علایم مزاجهای چهارگانه و انتخاب غذا.حجامت.زالو درمانی.

اموزشی و بهداشتی و سلامتی

 

ادویه و اغذیه در طبایع گوناگون اثر بسیار در لینت ، یبوست، اخلاق و روحیات افراد دارد. چنانچه برخی اظهار میدارند که از خوردن مواد غذایی " گرم"مانند خرما، دارچین، زنجفیل و انجیر دچار خشکی دهان، خفگی و گاهی سوزش و خارش و ناراحتی و یا یبوست میشوند و در عوض با خوردن شیر خشت، لیمو،اسفناج،خیار، کدو ، ماست  و کاهو و..... بهبود می یابند. جالب است در بعضی افراد دیگر با خوردن همین غذاها دچار سردی و آب ریزش از دهان و نفخ شکم و یبوست میگردند و بالعکس با خوردن غذاهای بخش اول ناراختی هایشان بر طرف می شود.

 

براین اساس اطباء طی تجربه در یافته بودند که غذا ها نیز دارای طبع مختلف و چهارگانه هستند و لذا یک دستور کلی به شرح ذیل داده اند:

 

1-   دموی مزاج ها( آنهاییکه طبع گرم و تر دارند) می بایست از غذاهای سردو اندکی مایل به خشکی در غذاهای خود استفاده کنند مثل غوره،شاه توت، سنجد، تمر، گشنیز، نارنج، لیمو، پرتقال، نارنگی، گلابی، برنج

 

2-   صفراوی مزاج ها( آنهاییکه طبع گرم وخشک دارند) می بایست از غذاهای "سرد و تر" مانند آلو، زردآلو ، هندوانه، اسفناج، کدو، خیار، انار، شفتالو، کاهو، دوغ، ماست را مورد استفاده قرار دهند.

 

3-   سوداوی مزاج ها( دارای طبع سرد وخشک) غذاهای تر و کمی گرم  برایشان بسیار مطلوب است همچون نخود آب، گوشت بره، تخم مرغ، گندم، لوبیا ، بادام شیرین ، کشمش ، انجیر ، خربزه، کنگر، آل شیرین، چغندر، شیر، فندق، شلغم، ترب، آب نارگیل .

 

4-   بلغمی مزاج ها( آنهاییکه طبع سرد وتر دارند) می بایست غذاهایی مصرف نمایند که گرم ولطیف باشند چون نخود اب، آبگوشت، گوشت مرغ و کبوتر، پنیر با گردو، نارگیل، شنبلیله، شیر، دارچین، آویشن، رازیانه، بالنگو و.....

   + فرزانه (ربابه)دریاباری ; ٥:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٠
comment نظرات ()

 

آنچه محقق است که هرکس دارای جهاز هاضمه منظم و سالمی باشد از بسیاری از بیماریها مصون بوده وچنانچه بیمار گردد امید شفایش بسیار زیاد است.

بر این اساس در طب قدیم بر کارکرد دستگاه گوارش تاکید زیادی داشتند و در درمان هر نوع بیماری  بر اصلاح و یا تقویت کارکرد معده نیز تاکید داشتند.

آنها برای استحاله غذا در بدن چهار آشپزخانه یا مطبخ و به عبارتی چهار جایگاه استحاله و هضم غذا در بدن تعریف و تفکیک کرده بودند که عبارتند از:

1-   طبخ اول

: دهان است وعمل جویدن و له کردن غذا در آن که اولاً اختیاری بوده و در ثانی  با ترکیب با بزاق دهان موجب مواد نشاسته ای غذا به مواد قندی  مورد نیاز بدن میگردند. لذا هرچه غذا بیشتر جویده شود استحاله غذا بیشتر صورت گرفته و موجبات هضم و جذب مواد آن و آسایش بدن را بیشتر فراهم میکردند.( یک نکته و آن اینکه در گذشته  اطباء قدیم بهنگام معاینه بیمار دهان وی را باز کرده و نیم نگاهی به وضعیت دندان ها می انداختند تا مشاهده چگونگی طبخ اول نمایند)

 

 

 

2-   طبخ دوم: قدما معده را آشپزخانه و یا طبخ دوم غذای ورودی می دانستند که عصیر معدی آن وظیفه استحاله و دگرگون سازی مواد گوشتی یا آلبومینوئیدها را به عهده دارد .

 

 

 

3-   طبخ سوم: قدما روده کوچک را مرحله طبخ سوم غذا می دانستند که موجب تخمیر و استحاله کامل غذا در نتیجه وجود میکروبهای فعال درون آن و هم چنین ترشحات صفراوی و کبدی که در ابتدای روده کوچک وارد آن می شود  ، میگردد. در این مرحله پستانک هایی در سطح روده مفروشند که مواد غذایی قابل جذب را گرفته و به سمت کبد هدایت میکند.

 

 

 

4-   طبخ چهارم: اطباء قدیم کبد را آشپزخانه چهارم میدانستند که وظیفه تجزیه و خنثی سازی مواد سمی وارد و جذب شده توسط روده کوچک، ذخیره و توزیع مواد قندی به بدن و... را به عهده دارد.

 

 

 

 

 

 

 

یک نکته.

....................

 

 

 

 

 

بر اساس تفکیک فوق اطباء قدیم در معاینه هر نوع بیماری ابتدا کارکرد  سیستم گوارش در کلیه نقاط را بدقت مد نظر( دهان- معده- روده ها(کوچک و بزرگ)

کبد) داشتند و در غالب اوقات با تنظیم کارکرد سیستم گوارش بر اساس طبع بیمار موجبات درمان بسیاری از بیماری ها می شدند.

 

 

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری ; ٥:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٠
comment نظرات ()

 

یا شیخ پیرو جلسه جلسه از عوارض این عناصر چهار گانه ای که ذکرش  شد قصد صحبتش را داشتید ، لطفاً ادامه دهید.

E     شیخ: بدان که هر عنصری را طبعی است منحصر و دائم.

E     دانستم

E     بدان که این عناصر در بدن به اشکال متفاوت چون پوست و گوشت و استخوان و... مرکب است و ظاهر.

E     دانستم

E     حال بدان که هر عنصر که در بدن افزون باشد از بقیه، طبعش نیز غالبتر از سایر اطباع باشد

E     جالب است!

E     و اگر بین این عناصر در بدن ترکیبی متعادل حاصل گردد، طبعی متعادل نیز در بدن ظاهر شود.

E     خوب!

E   و اگر این عناصر در بدن تغییر کند ، حالات طبع نیز تغییر کند.و اگر این تغییرات شدید باشد ، سوء طبع  و مزاج داریم .

E     سوء طبع یعنی چه؟

E     یعنی مریضی و بیماری.

E     و و ظیفه یک طبیب شناخت.....

E     احسنت! شناخت این طبع، سوء طبع ، طبع راستین و ایجاد تعادل در فرد و در نتیجه علاج بیماری.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری ; ٥:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٠
comment نظرات ()

 

نسخه شماره 1- داروی باد شکن ( ضد نفخ )

دانه زیره   یک قسمت-  گل بابونه   یک قسمت - برگ نعناع  یک قسمت دانه انیسون یک قسمت

 

طرز تهیه و مقدر مصرف :یک قاشق غذا خوری از مخلوط فوق را که قبلا کوبیده و نرم شده باشد در یک لیوان آب جوشریخته و باقی بگذارید 20 دقیقه دم بکشد . سپس  آنرا صاف کرده صبح و شب هر بار یک فنجان قبل از غذا میل می کنند .

 

 نسخه شماره 2- داروی بادشکن قوی

 

گل بابونه  یک قسمت  - برگ بادرنجبویه یک قسمت - میوه رازیانه یک قسمت – میوه انیسون یک قسمت - میوه زیره یک قسمت

 

طرز تهیه و مقدر مصرف :یک قاشق غذا خوری از مخلوط فوق را که قبلا کوبیده و نرم شده باشد در یک لیوان آب جوش ریخته و باقی بگذارید 20 دقیقه دک بکشد . سپس آنرا صاف کرده صبح و شب هر بار یک فنجان قبل از غذا میل کنید .

 

 نسخه شماره 3- داروی ضد درد و ضد نفخ

 

نعناع   250 گرم- گل بابونه 250 گرم - رازیانه  100 گرم - ریشه شیرین بیان 200 گرم – ریشه ختمی   200 گرم

 

طرز تهیه و مقدر مصرف :مقدر دو قاشق ذا خوریاز مخلوط فوق را که قبلا خرد و نرم شده باشد در یک لیوان آب جوش ریخته و باقی بگذارید 30 دقیقه دم بکشد . سپس آنرا صاف کرده صبح و شب هر دفعه یک فنجان نیم ساعت قبل از غذا میل کنید .

 

 نسخه شماره 4- داروی ضد قولنج ( کولیک )

 

گل بابونه   یک قسمت - برگ بادرنجبویه  یک قسمت - ریشه سنبل الطیب  یک قسمت –

 

طرز تهیه و مقدر مصرف :یک قاشق غذا خوری ا مخلوط فوق را که قبلا کوبیده و نرم شده باشد در یک لیوان آب جوش ریخته و به مدت 20 دققیه باقی بگذارید تا دم بکشد سپس  آنرا صاف کرده صبح و شب هر بار یک فنجان نیم ساعت قبل از غذا میل کنید .

 

 

 

 نسخه شماره 5- داروی ضد تشنج و دل درد معده

 

نعناع  10 گرم - بابونه  10 گرم - انیسون  5 گرم - بومادران   5 گرم

 

طرز تهیه و مقدر مصرف :مقدر یک قاشق   غذا خوری از مخلوط فوق را که قبلا کوبیده و نرم شده باشد در یک لیوان آب جوش ریخته به مدت 20 دقیقه باقی بگذارید تا دم بکشد سپس آرنا صاف کرده روزی سه بار هر بار یک فنجان نیم ساعت قبل از غذا میل کنید .

   + فرزانه (ربابه)دریاباری ; ٥:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٠
comment نظرات ()

 

در تشخیص مزه زبان بایستی به عوامل خارجی و تفکیک آنها توجه کنیم مثلاٌ تلخی زبان ناشی از دود سیگار یا شیرینی زبان ناشی از مصرف شکلات در مالت طبیعی و غالباً در صبح هنگام بیدار شدن از خواب بهترین موقع  تست مزه است.

 

مزه زبان در حالت کلی به پنج قسمت تقسیم میگردد

 که احساس این مزه ها غالباً در صبحگاهان بیشتر نمود پیدا میکند و یا شخص در طول شبانه روز همیشه آنرا احساس میکند:

زبان تلخ:

احساس مزه تلخی در دهان که غالباً با خشکی و ممکن است با زردی روی زبان همراه باشد نشاندهنده وجود طبع صفرایی و یا افزایش صفرای معده است که علاج آن درمان اندام مربوطه است.

زبان شیرین:

 وجود این حس همیشگی نشاندهنده غلبه خون در بدن است که به هنگام رویت زبان رنگ ربان از یک قرمزی برخوردار است. علاج آن کاهش دما و حرارت غریزی بدن و نوشیدن حنکی ها و غذاهای سرد و خشک است.

زبان ترش:

 این احساس که همراه با بدبویی دهان و خیسی زبان گاهی می تواند باشد نشاندهنده تن سودایی است و یا وجود بلغم ترش در معده است که علاج آن رفع خلط غالب است.

زبان شور:

این احساس نشاندهنده افزایش بلغم و غلبه سردی بر بدن است که علاج آن رفع بلغم بدن است.

 زبان فاقد مزه:

 نشان دهنده تعادل اجزای خلطی بدن است و یا اینکه هیچ عارضه های را نشان نمی دهد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری ; ٥:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٠
comment نظرات ()

 

نسخه شماره 1- دارو جهت یبوستهای اسپاسمی ( عصبی )

عصاره سیا توسه    19/7 میلی لیتر - عصاره بلادن        0/3 میلی لیتر

 

مقدر مصرف :صبح وشب قبل از خواب 30 قطره از داروی فوق در یک استکان آب قند حل و میل شود .

 

 نسخه شماره 2- داروی ملین ( جهت برطرف کردن یبوست همراه با درد )

 

بابونه   20 گرم -بومادران 20 گرم -بردنجبوبه  10 گرم -نعناع  5 گرم - سنا  5 گرم -سیا توسه 5 گرم

 

طز تهیه و مقدر مصرف : یک قاشق غذا خوری از مخلوط فوق را که قبلا کوبیده و نرم شده باشد در یک لیوان آب جوش ریخته مدت 30 دقیقه باقی بگذارید تا دم بکشد سپس آنرا صاف کرده صبح و شب یک فنجان یک ساعت بعد از غذا میل کنید .

 

 نسخه شماره 3- داروی ملین

 

ریشه شیرین بیان  30 گرم - ترنجبین   60 گرم

 

طرز تهیه و مقدر مصرف : بنفشه و ریشه شیرین بیان پودر شده را در یک فنجان آبجوش ریخته مدت 30 دققیه بگذارید تا دم بکشد سپس آن را صاف کرده و ترنجبین را با آن اضافه می کنند تا حل شود ، در خاتمه مخلوط را در یک نوبت میل کنید .

 

 نسخه شماره 4- داروی ملین

 

زردآلو     پانزده عدد - آلو  پانزده عدد - گل نیلوفر    سه عدد - گل بنفشه   15 گرم - عدس پوست کنده  10 گرم - گشنیز خشک    10 گرم - تخم کاسنی نیم کوبیده     5 گرم

 

طرز تهیه و مقدر مصرف :داروهای فوق را به مدت یک روز در آب خیسانده و بعد صاف می کنند . مخلوط صاف شده در یک نوبت جهت رفع یبوست  و حرارت و غلبه گرمی در مناطق گرم توصیه کرده اند .

 

توجه : برای اینکه خیسانده تهیه شده خاصیت ملینی داشته باشد به آن 50 گرم ترنجبین  اضافه می کنند .

 

  نسخه های تک دارویی

 

نسخه شماره  1      دارو : گز علفی ( Quercus infectoria )

 

مقدر مصرف :  20 تا 60 گرم ( بر حسب سن بیمار ) طرز مصرف : در کمی آب حل نموده و میل کنید .

 

نسخه شماره  2    دارو : گز خونساری ( گزانگبین )    ( Astragalus adscendens )

 

مقدر مصرف :  20 تا 60 گرم ( بر حسب سن بیمار ) طرز مصرف : در کمی آب حل نموده و میل کنید .

 

نسخه شماره  3   دارو : ترنجبین  ( Alhagi camelorum )

 

مقدر مصرف :  10 تا 70 گرم ( بر حسب سن بیمار ) طرز مصرف : با کمی آب میل کنید .

 

نسخه شماره  4   دارو : شیر خشت ( Cotoneaster numularia)

 

مقدر مصرف :  تا 100 گرم ( بر حسب سن بیمار ) طرز مصرف : با کمی آب میل کنید .

 

نسخه شماره  5   دارو : شکر سرخ ( Saccharum offcinarum )

 

مقدر مصرف :  تا 100 گرم ( بر حسب سن بیمار ) طرز مصرف : با کمی آب میل کنید .

 

نسخه شماره  6   دارو : شکر تیغال ( Echinops cephalotes)

 

مقدر مصرف :  تا 15 گرم  طرز مصرف : بصورت دم کرده

 

نسخه شماره  7     دارو : بید خشت ( Salix excelsa)

   + فرزانه (ربابه)دریاباری ; ٥:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٠
comment نظرات ()

 

1- (45 سال) اواخر سن میان سالی وآغاز سن کهولیت برای صفراوی مزاج ها و دموی مزاج ها تعدیل بیماری های دوران جوانی است و برای بلغمی  و سوداوی مزاج ها آغاز بیماریها و یا تشدید بیماری های دوران جوانی است. چرا که دوران کهولت طبع فرد گرایش به سردی و رطوبت می نماید

 

 

2- (2 سال- مفصل)درد های مفصلی با تجمع رطوبت و ماده( از دید اطباء قدیم) در مفاصل شروع و این شروع به آهستگی آغاز و پایدار خواهد بود

 

3-(عصبیت)بلحاظ نزدیکی عصب به مفاصل و هم خانواده بودن عصب و استخوان از لحاظ طبیعت( استخوان سرد و خشک و عصب سرد و تر) قابلیت تحریک پذیری عصب بیشتر از گوشت چسبیده به استخوان است لذا از دید طب قدیم نحریکات عصبی موجب افزایش ماده و یا جابجایی ماده و در نتیجه بروز درد بیشتر میگردد.

 

3-(درد در شب) از آنجایی که بهنگام شب تحریکات جسمی کاهش پیدا میکند و در نتیجه حرارت بدن کاهش پیدا میکند در نتیجه زمینه بروز سردی و کاهش متابولیسم بدن تظاهر پیدا میکند و حاصل آن درد در هنگام شب است

 

۴- سایر علامات گفته شده و تشخیص سرد مزاج بودن خود بیان کننده استعداد بیمار در پذیرفتن بیماری های عصبی و روماتیسمی است که از دید طب قدیم به این تیپ بیماریها سوء مزاج سودایی گفته میشود.

 

 

اطباء قدیم برای اصلاح این نوع بیماری ها ابتدا از داروای قی آور استفاده میکردند چرا که معتقدند تولید اخلاط غلیظ منشاء تجمع آن در معده است . سپس داروی نضج آورنده و سپس گدازنده( آب کننده) این ماده یا خلط غلیظ بکار برده و سپس داروی زداینده یا راننده و مسهل بکار می بردند و در کنار آن از داروها و غذا های حفظ الصحه استعمال می نمودند.

 

1- لذا برمبنای روش اطباء قدیم ابتدا بایستی بیمار را وادار به استفراغ نمود ( اگر مانعی برای بیمار نباشد)

 

2- سورنجان 5 تا10 گرم ،نیلوفر 2گ. عناب 12 دانه، ریشه کاسنی 10 گ. ، تخم کاسنی 10 گ.، تخم گشنیز 10گ.   را جوشانیده و تا بصورت دو لیوان جوشانیده دراید و سپس گرماگرم شیر خشت25 گ. درآن ریخته حل گردد و بعد از غذا صبح و عصر میل شود تا ۳-4 روز تا مزاج روان گردد.

 

سپس:

 

3- حبی مرکب از:

 

زعفران 5گرم. سورنجان 50 گ. زنجبیل 50گ. دارچین 50گ. هل 50 گ. آسیاب و روزی دو قاشق چای خوری میل گردد

 

4- عصاره انغوزه را درکپسول نموده  و روزی 2 کپسول میل گردد( این دارو بدبو است)

 

5- هنگام خواب یک لیوان جوشانده سنبل الطیب و اسطوخودوس  میل گردد

 

5- روغن پیه مرغابی و یا پوست مرغ بر عضو مالیده شود

 

از غذاهای ذیل پرهیز گردد:

 

چای- ماست – دوغ- ماهی دودی- مرغ – نوشابه – ترشی جات – بادنجان - عدس

 

غذای مفید:   

 

توت – انجیر – خرما – کشمش- دارچین – زیره – پاچه گوسفند- غذاهای ملین – غذای گرم وتر

 

دسر مفید:

 

بادام- گردو – فندق- پسته – کنجد با پوست – پونه کوهی هرکدام 100 گرم- زنیان، زیره سیا و سبز، کشک، جوز هندی هرکدام 50 گرم- رازیانه و سیاه دانه هرکدام 25 گرم و یک ممثقال زعفران را آسیاب و مخلوط و روزی چند قاشق میل گردد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری ; ٥:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٠
comment نظرات ()

 

رطوبت در زبان طیفی از عدم رطوبت یا خشکی تا حد آبکی وجود دارد:

 

 رطوبت در دهان نشاندهنده میزان حرارت غریزی بدن است . در حالت کلی میزان رطوبت موجود در دهان رابطه عکس با حرارت موجود بدن دارد.

 

رطوبت موجود روی زبان به سه قسمت تقسیم میگردد:

 

1-      زبان خشک

 

زبان خشک به تنهایی نشاندهنده غلبه حرارت در بدن ناشی از بیماری ویا وجود طبایع دموی و صفرایی بدن است و یا قسمتی از بدن دچار حرارت بیش از حد شده است که سایر نشانه ها ما را به آن قسمت هدایت میکند. در صورت وجود چنین حالتی بهتر است اندام گرما زای بدن مثل فلب، کبد و صفرا و... را مورد بررسی قرار دهیم

 

2-     زبان مرطوب

 

زبان مرطوب  نشاندهنده تعادل بدن  است.

 

3-   زبان خیس

 

زبان خیس و آبکی  که در مراحل معمولی رگه هایی از کف  وبزاق بر روی زبان دیده میشود و در حالات شدید فرد دچار آبریزش دایمی از دهان است نشاندهنده طبع سرد و وجود بلغم در معده است. در صورت وجود چنین حالتی عدم کارکرد کبد و معده و مجاری ادراری بایستی مورد توجه و بازبینی قرار گیرند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری ; ٥:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٠
comment نظرات ()

 

اطباء قدیم پنج رنگ اصلی را برای ادرار قایل بودند و برای هرکدام از این رنگها، رنگهای فرعی نیز مد نظر داشته و شناسایی کرده بودند. حال به توصیف آن می پردازیم:

رنگ های اصلی:

1-       ادرار زرد رنگ

2-       ادرار سرخ رنگ

3-       ادرار سبز رنگ 

4-       ادرارسیاه رنگ 

5-       ادرار سفید رنگ 

اقسام ادرار زرد رنگ:

 1- رنگ های زرد ادرار عبارتند از:

رنگ کاهی 

 ترنجی  

زرد طلایی

زرد نارنجی 

رنگ صبغ(آتشین)

رنگ زعفرانی

 این رنگ ها به ترتیب و تقریبی می باشندادرار رنگ کاهی و ترنجی نشانه اعتدال بدن و سایر رنگ ها یا نشانه گرمی مزاج و یا قرار گرفتن بدن در یکی از حالات ورزش و یا تحرک زیاد، وجود درد و ناراحتی ، گرسنگی و یا روزه، نوشیدن کم آب است. اگر دارای رنگ ادراری بشکل های بالا (سوم به بعد)هستید سعی شود با نوشیدن آب یا عرقیات خنک مثل کاسنی، نسترن، بید مشک، شاتره، خارشتر، کیالک و .... رنگ ادرار خود را به حالات اول و دوم برگردانید. اگر رنگ ادرارتان بی رنگ است و یا بسیار کمرنگ است شما احتمالاً سرد مزاج هستید.لذا سعی شود از غذاهای سرد مزاج ، نوشیدن آب بین غذا و یا بلافاصله بعد از غذا جداً بپرهیزید.

 2- ادرار سرخ رنگ  

بعد از رنگ های زرد ، رنگ های سرخ خود نمایی میکنند که دارای طیفی از سرخ کم رنگ تا سرخ پر رنگ هستند و شامل موارد ذیل می باشند:

 

سرخ مایل به سفیدی 

 رنگ سرخ گلی 

رنگ خونی 

رنگ سرخ تیره

 

 

وجود ادرار سرخ رنگ نشاندهنده دو حالت است در صورت تندرستی نسبی نشاندهنده غلبه خون و عدم توانایی تجزیه کلیه است که در حقیقت این نوع رنگ در دموی مزاج ها و غلبه خون بیشتر رخ میدهد. و بایستی حالتی در بدن ایجاد نمود که این نوع رنگ اصلا وجود نداشته باشد و تن مایل به دفع ادرار زرد رنگ نماید. خوردن غذاهای سرد و خشک و نوشیدن مایعات خنک و عدم سرو ادیه جات تند و پختنی ها کمک موثری می نماید.

درحالت دوم رنگ ادرار سرخ متاثر از یک بیماری است مثل بیماری های هماتوری، وجود تومورهای کلیه ،مثانه و پروستات و... وجود عفونت یا سنگ در کلیه یامثانه و .... و یا بیماری های کبدی ، یرقان و یا هپاتیت و .... است که بایستی با شناخت آنها اقدام به علاج بیماری نمود ولی در هر حال خوردن داروهای مفید امزجه و یا نوشیدن خنکی و یا شیره کشی تخمی جات خنک مثل تخم گشنیز ،تخم خرفه، تخم خیار، تخم کدوی شیرین کمک موثری مینماید.

3- ادرار سبز رنگ

 اقسام ادرار سبز رنگ عبارتند است: 

 رنگ پسته ای 

زنگاری 

آبی آسمانی

رنگ سبز تیره

 

قدما وجود این رنگها را دربدن نشانه سردی شدید و یا سوختگی و سودای زیاد در بدن میدانستند که حاصل تجربیات زیاد بوده است.

آنها ادرار رنگ پسته ای، آسمانی و پونه ای را نشانه سردی میدانستند که علاج آن گرمی است. زنگاری و گندنایی را نشانه سوختگی مزاج میدنستند. بعضی مواقع وجود رنگ ادرار آسمانی نشان دهنده تناول سم توسط فرد می دانستند.

در حقیقت علایم فوق تا حد زیادی قریب به واقع بودند . چرا که میگویند وجود رنگ سبز نشاندهنده اکسیداسیون بلوروبین در خون است( یعنی همان تشخیص سوختگی و افول فرد به سردی).

4- ادرار سیاهرنگ:

 رنگ سیاهی خود بخود ایجاد نمیگردد بلکه در پی تغییر حالات رنگ های پیشین است ولی در هرحال نشاندهنده قرارگرفتن بیمار در یک بحران و بیماری شدید بویژه بیماریهای سودایی متعلق به طحال، کمردرد، زهدان،تب های سودایی و یا وجود بیمار در واپسین روزهای حیات خود است. گاهی هم نشاندهنده گذر بیمار از یک بیماری سنگین و شروع بدن به دفع مواد زاید است. من فقط در یک مورد به این مسئله برخورد کردم که رنگ ادرار بیمار سیاه بود. بیمار دچار سرطان روده شده بود در واپسین روزها طحال ایشان از کار افتاد و مواد سودایی آن رنگ ادرار را کاملاً سیاه و رقیق کرده بود.

5- ادرار سفید رنگ

  ادرار سفید رنگ بغیر از ادرار بی رنگ است و که واقعاً سفید و همواره غلیظ بیرون می آید.

سفید سیمین نشاندهنده وجود بلغم بسیار است در بدن 

سفید شبیه پیه نشاندهنده وجود چربی در ادرار و گداختن پیه بدن است 

سفید عادی وجود بلغم و شروع بیماری مزمن. 

سپید کف آلود و رقیق بهمراه چرک نشاندهنده وجود عفونت شدید و یا زخم های عفونی در مجاری ادرار است.

ادرار سرب رنگ که خطرناک است 

ادرار شیری

ادرار سفید روغنی 

 

در هر صورت ادرار سفید و غلیظ می تواند زنگ خطر و  سرآغاز بروز سکته و فلج و یا سایر بیماری های عصبی و عقلی گردد  که بایستی به آن توجه کامل نمود و مطابق مزاج بیمار به رفع بیماری اقدام نمود.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری ; ٥:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٠
comment نظرات ()

 

نسخه های تک دارویی

نسخه شماره 1    دارو : ریشه و ریزم ریوند چینی ( Rheum officinale )

مقدر مصرف : 1 تا 4 گرم  طرز تهیه : مقدر فوق را که قبلا کوبیده شده است در یک فنجان آب جوش ریخته مدت یک ساعت باقی بگذارید تا دم بکشد سپس آنرا صاف کرده صبح و شب هر بار یک فنجان یک ساعت بعد از غذا میل کنید .

توجه : این دارو در زنان حامله و در افرادیکه سنگ در مثانه یا دستگاه ادراری دارند نباید مصرف شود . 

نسخه شماره 2         دارو : شیرابه خشک شده برگهای صبر زرد (چداروا) ( Aleo species )

مقدر مصرف : 60  تا 200 میلی گرم بعنوان مسهل ملایم ، 300 تا 1000 میلی گرم بعنوان مسهل .

طرز تهیه : با کمی شربت قند میل کنید .

توجه : این دارو در دوران حاملگی ، زمان قاعدگی و در هنگام وجود ناراحتی گوارشی مصرف نگردد . 

نسخه شماره 3         دارو : برگ سنا ( Cassia angustifolia )

مقدر مصرف : 0/5 تا 1 گرم بعنوان ملین - 1تا 3 گرم بعنوان مسهل ملایم - 4 تا 8 گرم بعنوان مسهل قوی طرز تهیه : مقادیر مورد نظر از برگ سنا را که قبلا کوبیده شده باشد در یک فنجان آبجوش ریخته مدت نیم ساعت باقی بگذارید تا دم بکشد سپس آنرا صاف کرده صبح و شب هر بار یک فنجان یک ساعت بعد از غذا میل کنید .

توجه : مدت 6 تا 8 ساعت بعد از مصرف دارو تخلیه روده شروع می شود . 

نسخه شماره4         دارو : اسفرزه ( Plantago psylium)

مقدر مصرف :  برای بزرگسالان مقدر 10 گرم یا یک قاشق غذا وری پر با کمی آب ولرم یا شیر گرم روزی سه بار مصرف گردد .

اطفال : مقدر یک رگم روزی سه بار با کمی آب گرم یا شیر گرم میل کنید .

نسخه شماره 5           دارو : پوست سیا توسه ( Rhamnus frangula )

مقدر مصرف :  1 تا 3 گرم از پودر گیاه  طرز تهیه و مصرف : بصورت کپسول تهیه و میل کنید .

توجه : مقدر 2 تا 6 گرم این دارو را در یک لیوان آب بصورت جوشانده نیز می توان تهیه و مصرف نمود . 

نسخه شماره  6      دارو : مغز میوه فلوس ( Cassia fistula)

مقدر مصرف :  بزرگسالان به مقدر 4 تا 8 گرم بعنوان ملین و به مقدر 30 تا 60 رگم بعنوان مسهل ، اطفال به مقدر 3 گرم بر حسب هر یک از سنین عمر بعنوان مسهل .

طرز تهیه و مصرف : مقادیر ذکر شده از پودر گیاه فوق را در یک فنجان آب جوش ریخته مدت نیم ساعت باقی بگذارید تا دم بکشد سپس آنرا صاف کرده صبح و شب هر بار یک فنجان یک ساعت بعد از غذا میل کنید .

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری ; ٥:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٠
comment نظرات ()

 

در طب قدیم ایرانی  مشاهده و معاینه ادرار مریض بمنظور شناخت بیماری بسیار مهم بوده است و از آنجایی که برای تجزیه ادرار امکانات آزمایشگاهی فعلی وجود نداشت ناچار به مشاهده چشمی اکتفا میکردند و از این بابت صاحب تجارب بسیار بالایی شده و به نکات ویژه ای برخورد کردند که  برای ما می تواند مفید باشد.

 

چگونه روش تجزیه ادرار پیشینیان می تواند برای ما مفید باشد؟

 

 اگر ما بهنگام دفع ادرار خود، با نگاه اطباء قدیم به مشاهده آن بپردازیم  ، می تواند در شناخت  وضعیت اجزاء درونی مان بویژه عملکرد کبد،کلیه ،مثانه ومجاری ادرای بسیار کمک کند پیش از آنکه راهی آزمایشگاه و... شویم.جالب است! ....

 

مقدمتاً آنکه کلیه و ریه ها مهمترین اعضایی هستند که مواد زائد و سوخته بدن را بخارج دفع می نمایند.  

 

-ریه گاز کربنیک،بخار آب و بعضی بخاراتی که به طور اتفاقی وارد سیستم بدن شده اند دفع میکند

 

-کلیه  مایعات و جامدات مضر ویا بی فایده که حاوی املاح و آب که ناشی از ورود تغذیه و یا احتراقات هیدروژنی در بدن بوده است را بخارج دفع میکند که بول نامیده می شود. بنابراین با تجزیه بول می توانیم با دقتی نسبی معلوماتی در باره وضعیت سلامتی یا بیماریمان کسب کنیم.

 

اطباء قدیم ایران بول را تفسره بمعنی مفسر حال بدن و یا دلیل نیز می نامیدن چرا که نماینده احوال مریض بر طبیب بوده است.

 

آنها تمامی ادرار بیمار را در شیشه ای کروی و شفاف و بی رنگ  شبیه شکل مثانه می ریختند بنام قاروره. و در صبحگاهان مورد مطالعه قرار میدادند.و بدنبال هفت چیز بودند:

 

1-    رنگ ادرار

 

2-    قوام ادرار یا رقیق وغلیظ بودن- به عبارتی ویسکوزیته یا وزن مخصوص

 

3-      روشنی وتیرگی- در حقیقت میزان نفوذ نور در آن و یا میزان نفوذ دید درآن

 

4-    اندکی یا بسیاری ادرار- حجم ریزش ادرار یکباره

 

5-    املاح موجود در ادرار یا ثقل یا رسوبات ادرار یا ته نشینی و دُرد

 

6-    بوی ادرار

 

7-    کف تولید شده

 

 

ویژگی یک بول در حال طبیعی چگونه است؟

 

بهترین نوع ادرار آن است که دارای قوام معتدل، رنگ زرد روشن یا زرد کهربایی یا لطیف ترنجی باشد. بخوبی ته نشین شود. دارای طعم شور کمی مایل به تلخی با بوی مخصوص باشد و در هنگامیکه دفع می شود کمی معطر باشد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری ; ٥:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٠
comment نظرات ()

 

علی سینا مزاج را کیفیتی دانسته است که از برخورد قوای اولیه ارکان یا عناصر بدن که عبارتند از: عنصر  - گرمی سردی خشکی تری  حاصل می شود.حاصل برخورد این عناصر با یکدیگر را حالت یا کیفیت یا مزاج یا طبع گویند و به دو شکل بروز میکند:

 

 

1-    مزاج معتدل

 

2-    مزاح نامعتدل 

 

مفهوم اعتدال مزاج در اصطلاح طبیبان کیفیت بدن یا اندامی را گویند که درآن عناصر در هم آمیخته و از لحاظ چند وچونی ، چنان سهم عادلانه ای شرکت کرده باشند که مزاج نیازمند آن است. نه اینکه به میزان مساوی باشند.

 

 

اطباء قدیم گویند که در واقعیت اعتدال کامل وجود ندارد و این اعتدال نسبی است.

 

 مزاج اندام های انسان:

 

هر اندامی وقتی سالم است که دارای اعتدال مزاج ویژه خود باشد . مزاج هر اندام با اندام های دیگر متفاوت است. مثلاً:

 

-         مزاج استخوان وقتی معتدل است که خشکی آن بیشتر باشد.

 

-         اعتدال مغز در حالتی است که رطوبت زیاد داشته باشد. 

 

-         اعتدال قلب در شرایطی است که از حرارت بهره زیادتری برده باشد . 

 

-          عصبها وقتی در مزاج معتدل قراردارند که از سردی نصیب فراوان برده باشند. 

 

حال به مزاج های اندام ها می پردازیم . قبل از آن بایستی بدانیم که شناخت این مزاج چه نفعی برای ما دارد؟ شناخت این امزجه اندام ها در حالت اعتدال برگ راهنمایی است وقتی به نامتعادلی میرسد بتوانیم با ارائه داروهای واغذیه مناسب به سمت اعتدالش رهنمون باشیم

 

 

   الف ) اندام های گرم مزاج به ترتیب اولویت ( گرمترین):

 

 

1-    دل یا قلب

2-     خون در شریانها

3-     جگر یا کبد

4-     صفرا

5-     خون در سایر ر گها

6-     گوشت

7-     ماهیچه های متصل به زرد پی ورباط

8-     طحال

9-     کلیه

10- رگهای شریان یا رگهای ضربان دار

11- رگهای دیگر یا رگهای بدون ضربان

12- پوست

13- پوست کف دست

ب) اندام های دارای مزاج سرد به ترتیب اولویت( سردترین):

 

 

1-    بلغم

2-    پیه

3-    چربی

4-    مو

5-    استخوان

6-    غضروف

7-    زرد پی (رباط)

۸-    وتر 

9-    غشا( شامه) 

10-     عصب

11-     نخاع 

12-     مغز 

13-     پوست 

14-     پوست کف دست 

 

ج ) اندام های دارای مزاج مرطوب به ترتیب اولویت ( مرطوب ترین):

 

 

1-    بلغم

2-    خون

3-    چربی

4-    پیه 

5-    مغز 

6-    نخاع 

7-    گوشت پستان وبیضه ها 

8-    شش 

9-    کبد 

10- طحال 

11- کلیه 

12- ماهیچه ها 

13- پوست 

14- پوست کف دست 

 

د) اندام های دارای مزاج خشک به ترتیب اولویت ( خشک ترین):

 

 

1-    موی

2-    استخوان 

3-    غضروف ها 

4-    زردپی 

5-    وتر 

6-    غشاء ( شامه) 

7-    رگهای ضرباندار یا شریانها 

8-    سایر رگ ها 

9-    عصب های حرکتی 

10- قلب 

11- عصب های حسی 

12- پوست 

13- پوست کف دست 

 

 

===============================

 

پس:

 

قلب گرم ترین

 

بلغم سرد و مرطوب ترین

 

موی خشک ترین

 

پوست کف دست معتدل ترین

 

 اندام های بدن هستند

   + فرزانه (ربابه)دریاباری ; ٥:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٠
comment نظرات ()

 

قدما معتقد بودند که:

یک فرد صفراوی دارای طبعی گرم و خشک است لذا بایستی برای تعادل بدنش تن به غذاهای سرد وتر دهد و از غذاهای گرم خشک بپرهیزد.

ایضاً یک فرد دموی به غذاهای سرد وخشک و فرد بلغمی به غذاهای گرم و خشک و یک فرد سودایی به غذاهای گرم وتر روی آورد.

 حال پرده از این راز گرمی وسردی بر میداریم:

میدانیم که درجه حرارت در بدن انسان و حیوانات خون گرم ثابت است . این ثبات درجه حرارت ، از تعادل و توازن بین تولید و اتلاف حرارت در بدن ایجاد میشود. بدین معنی که در اثر فعل وانفعالات شیمیایی، ایجاد حرارت در بدن شده و بدن گرم می شود و در اثر عوامل فیزیکی همانند عرق کردن ، عوامل محیطی بدن حرارت خود را ازدست میدهد. این دو عامل شیمیایی و فیزیکی دائماً موجب اختلال در حرارت بدن میگردند.آنچه که موجب تعادل حرارت در بدن میگردند دستگاه تنظیم حرارتی است که متشکل از سیستم دستگاه عصبی و غدد مترشحه داخلی است.یعنی دستگاه عصبی و غدد مترشحه داخله موجب ایجاد تعادل حرارت در بدن میگردند.

 

 

یک سئوال: این منابع ایجاد حرارت به ترتیب اهمیت کدامند؟

جواب:

1-فعالیت عضلانی( ورزش – لرز)

2-تونوس عضلانی

3-عمل دینامیک ناشی از مواد غذایی

4-تغییرات متابولیسم بازال

ردیف اول ودوم در تولید حرارت در بدن بعلت سوخت و سازهای شدید کاملاً مشهود است.مبحث دینامیک ناشی از مواد غذایی در بحث گرمی و سردی غذاها گفته خواهد شد. اما نشانه این طبع گرم و سرد حول محور این متابولیسم بازال میچرخد.

 

 

متابولیسم بازال چیست؟

 

حداقل میزان انرژی لازم که یک انسان برای زنده ماندن و تامین انرژی جهت کار قلب، عضلات تنفسی و غدد وسلولها در حالت استراحت کامل نیاز دارد . به این حداقل متابولیسم بازال می گویند. که بطور متوسط 1600 تا 1700 کالری بزرگ در 24 ساعت است.

تامین این حداقل که بدون وجود و دخالت سایر عوامل ایجاد حرارت ( سه ردیف اول) است بعهده غدد مترشحه داخلی همچون تیرویید، سورنال، هیپوفیز، لوزالمعده، تیموس و غیره است .

بعضی افراد بطور طبیعی دچار پرکاری تیرویید و سایر غدد مترشحه داخلی هستند که موجب افزایش این حداقل انرژی( متابولیسم بازال) میشود یعنی دچار هیپرتروییدی هستند، لذا به هنگام لمس دستشان احساس گرمی میشود. از ازنظر طب قدیم این افراد دارای طبع گرمی هستند.

برعکس وقتی که غدد مترشحه داخلی دچار کم کاری و بی کفایتی گردند متابولیسم بازال پایین آمده و احساس سردی در وجودشان بهنگام لمس حس می شود . از نظر طب قدیم این افراد دارای طبع سرد هستند.

کشف این راز در طب قدیم ناشی از سالها تجربه و مشاهده افراد و بیماران بوده است.

پس از این گرمی و سردی طبع مشخص شد.

پس کسی طبعش گرم است که متابولیسم بازال وی از حد معمول و متوسط بالاتر باشد

 و کسی طبعش سرد است که متابولیسم بازال وی از حد متوسط و معمول کمتر باشد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری ; ٥:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٠
comment نظرات ()

 

این اقلام موجب تصفیه شدن خون، شادابی پوست و مو، تقویت اعصاب، رفع چاقی وچربی خون ،سلامت کبد وکلیه وقلب، محکم شدن مغز استخوان وافزایش رشد جسمی وذهنی اطفال و نوجوانان وسلامت معده وافزایش مقاومت بدن در مجموع دفع اخلاط فاسد وتولید خون صالح وسلامت جسم وروح می شوند:

 

1.روغن حیوانی  2.ماء الشعیر و دوغ  3. کره حیوانی(طبیعی)4 . خرما و کشمش به جای قند  5. عسل ونبات به جای شکر 6 . گوشت گوسفند و ماهی  7.نان سبوسدار (سنگک و نان جو)8   میوه وسبزی تازه، سیر و پیاز خام  9.زیتون وروغن زیتون همراه غذا وسالاد  10. خاکشیر وگلاب وعسل (هر چه بیشتر)

 

۱۱ .شیر سرد وآلوی خیس کرده ی قبل از خواب  12. نان وپنیر و گردو (شبها) یک شب در میان 13 . سماق همراه با غذاها  14. انار ورب انار همراه تمام غذاها   15. عناب (جوشاندنی) 16 . آب زرشک روزی 2 لیوان   17. کاهو و سکنجبین   18. شیره انگور   19. سیاهدانه (نصف قاشق چایخوری بجوید ،همراه یک قاشق عسل یا ما بین غذا میل کنید )صبح وشب

 

20  . سرکه وآبغوره ی طبیعی (خانگی) همراه تمام غذاها   21. لیمو ترش تازه همراه غذاها   22. لبنیات محلی وطبیعی (به شرط بهداشتی بودن) نگران تب مالت نباشید زیرا.......  23. گل بنفشه (دم کردنی)  24. قبل از خواب یک قطعه پنیر شور به دندانهایتان بمالید.

 25. یک عدد تخم مرغ خام وسالم را (بدون این که شکسته شود) داخل فنجان آبلیموی خانگی (تازه) بیندازید وبگذارید به مدت 6 ساعت بماند ، سپس تخم مرغ را خارج کرده وآبلیموی باقیمانده را با آب خالی رقیق کرده وشبها میل نمایید. (به مدت 40 شب) آبلیمو را با عسل شیرین کنید. می توانید آبلیمو را با سالاد ویا آش و سوپ مصرف کنید.

 

26 پوست تخم مرغ را آسیلب کرده به نسبت یک به چهار با عسل مخلوط کرده وشبها یک قاشق میل کنید.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری ; ۸:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۱۸
comment نظرات ()

 

۱. خوردن غذا با ذکر بسم الله الرحمن الرحیم شروع کنید. پس از غذا شکر خدا را به جا آورید.۲. قبل از سیر شدن کامل دست از غذا بکشید. غذا را به آهستگی وآرام میل کنید. ۳. ظروف تفلون وآلمینیوم سبب کمخونی .سرطان زایی . اختلال حافظه وضعف اعصاب میشوند وضرر های دیگری نیز دارند. (پلوپز برقی ودیگ زود پز نیز ضرر دارند.)۴ در فصل زمستان خیار وگوجه مصرف نکنید.۵ ابتدا و آخر غذا قدری نمک تناول کنید.۶. خمیر دندان بسیار کم استفاده کنید.(به اندازه نخود روی مسواک کافی است)۷ سالمترین و پر خاصیت تریننو شابه ی سنتی ایران شربت سکنجبین است (طرز تهیه:یک لیوان آب+ ۴ لیوان عسل+یک لیوان سرکه ی طبیعی (خانگی) + یک لیوان عرق نعنا مخلوط شود به مدت ۵ دقیقه بجوشد. پس از خنک شدن قدری از آن را با آب رقیق کرده وشربت کنید. صبح وناشتا وقبل از خواب میل شود.)۸. ظروف مسی استفاده کنید.

برخی خواص ظروف مسی:ضد سرطان. ضد افسردگی. انرژی زا. تقویت کننده سیستم ایمنی ودفاعی بدن. تنظیم کننده ترشح هورمونهای بدن. ضد عفونی کردن آب وغذا و ....

۹. مابین غذا  مایعات و آب ننوشید. غذا را کاملا بجوید. سر پا غذا نخورید. حین غذا خوردن کفش به پا نداشته باشید. ۱۰. چای ژس از غذا ایجاد کمخونی وبیماریهای گوارشی می کند.۱۱

به جای چای معمولی یکی از ۲۵ نوع چای اصیل ایرانی را میل کنید. (لیست آنها را از پزشک بخواهید.)

۱۲. حتی المقدور در ساعات شبانه روز (با غذا یا به تنهایی)عسل میل کنید.۱۳ روغن حیوانی خواص بیشماری برای بدن دارد. اما پس از سن چهل سالگی شبها نباید مصرف شود.

خواص روغن حیوانی: ضدسم . کاهش چاقی وچربی خون. مهار پوکی استخوان .تقویت قلب و.....جهت هضم بهتر. همراه غذای طبخ شده با روغن حیوانی مقداری سرکه یا آبغوره یا آبلیمو میل شود. در فصل بهار وتابستان روغن حیوانی کمتر مصرف شود.

۱۴ صبخانه کامل. ناهار سبک وحاضری .شام کامل اما ابتدای شب میل شود. ۱۵. جوشانده برگ یا ریشه ی کاسنی یا عرق کاسنی بهترین دوست کبد میباشد. روزی ۲ تا ۳ لیوان)

                             ۱۶. پس از صبحانه ۷ تا ۱۴ عدد بادام پوست نشده را مغز کنید ومیل نمایید.(۴۰روز)

۱۷ به یاد داشته باشید که پرهیز سرآمد تمام داروهاست.

۱۸.آبگوشت کاملترین وسالمترین و معتدلترین غذای ایرانی است که ترکیبات آن مولد خون صالح میباشد.

۱۹.حداقل هفته ای دومرتبه آش سنتی(جو.آلو.انار .زرشک .سماق....)همراه عسل میل کنید.(آشهای سنتی پایه ی سلامتی هستند. هر چه آش کمتر مصرف شود رنگ سلامتی را کمتر خواهید دید!)

۲۰یبوست ام الا مراض (مادر بیماریها) است. طبق نظر بو علی سینا مزاج سالم در روز ۳ تا ۵ مرتبه باید تخلیه شود. در غیر اینصورت بیمار هستید. و(مستعد انواع بیماریهای عصبی و جسمی و.....)۲۱.خواب رفتن سریع دست و پا علامت غلظت خون است و غلظت خون نیز ام الا مراض (مادر بیماریها) است و حجامت بهترین چاره ی آن است.

۲۲.خوردن ماست با غذای گوشتی مضر و مولد خون فاسد است. ۲۳.پفک از علل عقیمی ونا باروری ونازایی است.از عقیمی اطفال خود پیشگیری به عمل آورید!

۲۴. هر کسی بسته به مزاج و طبیعت بدن خود باید غذا بخورد. کسی که سوداوی یا صفراوی است از خوردن مواد مولد سودا وصفرا پرهیز کند و فرد بلغمی ودموی نیز همینطور. تشخیص مزاج و طبع ونوع عذاهای لازم موافق با طبع خود را از پزشک حجامت کننده بخواهید. ۲۵.خوابیدن طولانی وبلا فاصله پس از غذا مضر است. شبها دیر خوابیدن بسیار مضر است. صبحها دیر بیدار شدن از هر دو مضرتر است!

   + فرزانه (ربابه)دریاباری ; ۸:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۱۸
comment نظرات ()

 

نان فطیر. نان فرنی. سبزی خوردن.شیر تازه .کوفته (با گوشت گوسفندی).شیر ترش

آبگوشت شیر(مانند آبگوشت معمولی به جای آب شیر استفاده شود)گوشت بره

آبگوشت لپه(سیب زمینی.پیاز.لیمو عمانی. لپه. گوشت گردن) گوشت مرغ خانگی. دست و پاچه. بال وگردن مرغ .شکر آش زیره و شله بریان.

آب باران. انار شیرین زرد آلو به خرمای نیمرسیده. بنفشه ریحان یا سوسنبر. سیب شیرین. کوکو سبزی

آبگوشت بزباش (گوشت گردن. دنبالچه)

سبزیهای:تره. جعفری.شنبلیله. پیاز. سیر .نخود. لوبیا

فرنی

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری ; ۸:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۱۸
comment نظرات ()

 

کاهو.شفتالو.سبزی پلو با ماهی . ابغوره.آلو خوراک مرغ. سرکه. انارترش. زرشک پلو با مرغ

خیار. سیب ترش.تهچین(با گوشت گاو). اسفناج. توت فرنگی. قارچ. املت. سنجد. سالاد کاهو.

کدو .زالزالک. دوغ.کلم قمری.نشاسته. نوشابه .پنیر تازه. جو .آبگوشتبه (مانند آبگوشت معمولی وبه جای سیب زمینی از به استفاده میشود)

تخم مرغابی. برنج. گوشت گوساله. باقلا. آبگوشت همه جوره(بادمجان. قارچ. سیب زمینی. پیاز. سیر. گوشت)گوشت گاو. ماش

آبگوشت کلم سنگی(مانندآبگوشت معمولی به جای سیب زمینی کلم سنگی ) گوشت اردک. بادنجان. گوشت ماهی لوبیا .هندوانه پخته(مدر وبرای دفع سنگ کلیه بسیار نافع است)

                                   کله. گوشت بز.مغز .ماکارونی.آبگوشت سرکه(مانند آبگوشت معمولی وبه جای آب سرکه ریخته

 می شود)دل .چلو کباب(با گوشت گوساله و گاو) .جگر. شکنبه(مسهل صفرا ودم) سنگدان. کشک بادمجان. قره قوروت.آش رشته. ریباس. آش جو.آش سماق ونار دانه. سوپ مرغ.آش ریباس

خورشت بادمجان. آش زرشک.کوکو سیب زمینی.آش غوره. شیر برنج. کباب(گوشت گاو)

سالاد الویه(خیلی سرد).آب چشمه ها. لوبیا پلو(خیلی سرد)

   + فرزانه (ربابه)دریاباری ; ۸:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۱۸
comment نظرات ()

 

تخم مرغ خانگی.دنبلان. میگو. حلیم. نخود آب و آبگوشت فسنجان. بریانی. قلیه. کره گلابی. انگبین(عسل) مربا. گوشت آهو. فالوده. خامه. گوشت خرگوش. اب شور زنجبیل. توت سفید(شیرین). اب گرم. آبگوشت زیره(مانند ابگوشت معمولی+لیمو عمانی+آلو+زیره فراوان) گل سرخ. انجیر. مغز بادام شور.

رطب(گرم و مقوی مسهل)کرفس. انجیر خشک. تر خون. گردو.آبگوشت نخود(گرم و مقوی)نعناع. گندم. تر تیزک. مغز بادام شیرین.آبگوشتمغز دانه ها(گوشت قلوهگاه+سینه+بادام. پسته. گردو +سیب زمینی)نخود. سوسن. تره. ترنج. پیاز . نیشکر. سیر.. پسته.آبگوشت خربزه(مانندآبگوشت معمولی وبه جای خربزه) زردک. فندق. زیتون سیاه. نبات. نمک.

گلاب. گوشت گنجشک. چلوکباب(با گوشت گوشفندی)گوشت بلدرچین. گوشت خروس. گوشت شتر. گوشت کبوتر. گوشت ماهی شور. خاگینه.



   + فرزانه (ربابه)دریاباری ; ۸:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۱۸
comment نظرات ()

 

اسامی داروهای اساسی در طب اسلامی

1.قرآن                 21.بارهنگ

 

2.آب                   22.نعناع

3.آفتاب               23.کنجد

4.روغن حیوانی     24.کندر                                     

5.سرکه               25.قسط

6.شیر                 26.رازیانه

7.عسل                27.سنجد

8.گلاب                28.خرفه

9.خرما                29.سنا                                           

      

10.بادام               30.سعد

 

11.انجیر              31.صبرزرد

12.زیتون             32.بنفشه

13.سیاهدانه         33.خربق سفید

14.زنجبیل           34.کرفس

15.کاسنی           35.نخود

16.انار                36.هیله

17.انگور             37.سدر

18.کشمش            38.آویشن

19.به                  39.جو

20.اسپند              40.خاکشیر

   + فرزانه (ربابه)دریاباری ; ۸:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۱۸
comment نظرات ()

 

                        

انواع چایهای سنتی ایرانی

اکثر چایهای به شرح ذیل مورد تایید ائمه ی معصومین علیهم السلام و اساتید بزرگی چون شیخ الرئیس ابن سینا می باشد.

  1. 1.      چای گل گاوزبان وسنبل اطیب: گل گاو زبان (4 قاشق مربا خوری )به اضافه سنبل طیب (9 قاشق مربا خوری 1 عدد لیمو عمانی در 2 لیوان آب سرد و مقداری نبات

 

خواص: گل گاو زبان" طبیعت گرم وتر ، ارام بخش اعصاب ،خواب آور، سر درد های عصبی ، دردهای کلیوی ،ضد سودا و صفرا

سنبل الطیب: طبیعت گرم ، ضد قولنج و اسپاسم ، ضد تشنج و صرع ، تقویت قوه باء

 

2.چای به لیمو زیرفون: به لیمو (1 قاشق مربا خوری) به اضافه زیرفون (1 قاشق غذاخوری) در یک قوری (2 لیوان آب سرد) به همراه مقداری نبات .

 

خواص: طبیعت گرم ، ضد سرما خوردگی، ضد ناراحتی عصبی، ضد تشنج ، ضد نقرس، ضد سیاتیک، ضد غلظت خون ، ضد رماتیسم، خواب آور شب ، ضد میگرن، آرامبخش، ضد تپش قلب، ضد سر درد ، تقویت حافظه ، تقویت معده ، ضد آسم، پایین آورنده ی فشار خون، ضد اسهال، شستشو دهنده ی کلیه.

3.چای بادرنجبویه زیرفون: بادرنجبویه (1 قاشق مربا خوری)به اضافه ی زیرفون (1 قاشق غذاخوری) در یک قوری (2لیوان آب سرد)به همراه مقداری نبات.

 

خواص:طبیعت خیلی گرم، در بعضی مزاجها بالا برنده ی قوی فشار خون ، مقوی قلب و اعصاب، خونساز، تقویت کننده ی سلولهای مغزی ، فوق العاده آرام بخش است، ((گیاه مورد علاقه ی حضرت علی(ع) )) مقوی مغز ،ضد صدای گوش ، خواب آور، نشاط آور، ضدبیماریهای کلیه ، ضد خوابهای وحشتناک، ضد بوی دهان.

 

4. چای بابونه:(1 قاشق غذا خوری) در یک قوری (2 لیوان آب سرد) به همراه مقداری نبات.

 

خواص: طبیعت معتدل و دیم آن گرم و خشک. آرام بخش اعصاب ، معده، روده و تقویت آنها، ضد تب، ضد انگل، ضد یبوست ، مقوی اعصاب و مغز، اشتها آور، ضد بلغم و صفرا، شستشو دهنده بسیار قوی کلیه ها .

 

5. چاب به لیمو: (1 قاشق غذاخوری) در یک قوری (2 لیوان آب سرد) به همراه مقداری نبات.

 

خواص:طبیعت گرم، خواب آور شب، آرامبخش، ضد میگرن، ضد سر درد، ضد تپش قلب، تقویت حافظه، ضد نفخ، تقویت معده ، ضد آسم.

 

6.چای دارچین):چند قلم آسیاب نشده) در یک قوری (2 لیوان آب سرد) به همراه مقداری نبات.

 

خواص:طبیعت گرم و خشک، محرک اعصاب، شستشو دهنده ی کلیه ها ، دفع رطوبت اخلاط رطوبتی ، مفرح، تقویت قوه باء، پا دردهای رطوبتی، اشتها آور ، ضد دلهره ، ضد بوی دهان ، تقویت کبدو معده (( تاثیر آن تا 15 سال در بدن می ماند.))............

   + فرزانه (ربابه)دریاباری ; ۸:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۱۸
comment نظرات ()

 

 

اگر هر کدام از ما در خوردن غذای گرم، مانند خرما افراط کنیم امکان دارد به خشکی دهان، بی قراری، اختلال خواب، جوش های متعدد در بدن و عوارض دیگر مزاج گرم مبتلا شویم مخصوصاً افراد گرم مزاج در صورت افراط، سریع تر به این حالات دچار می شوند.
عکس این حالت هم صادق است تا به حال بسیار شنیده اید که افراد را از خوردن خیار زیاد منع می کنند تا مبادا سردی کنند و دچار دل درد شوند یا شنیده اید که از خوردن دو غذای سرد هم زمان با هم مانند ماهی و ماست، بر حذر می دارند زیرا  امکان دارد حالشان را به هم بزند، این افراط در افراد سرد مزاج خود را سریع تر نشان می دهد.
شاید سئوال کنید که چگونه بتوانیم رژیم غذایی مناسب خود را تشخیص دهیم، جواب ساده است.
اصولاً افرادی که طبیعت خود را می شناسند در حالت سلامت باید غذاهایی را مصرف کنند که با مزاج آنها سازگار است یعنی مزاج غذا با مزاج بدن شان یکسان است البته اندکی افراط در این کار علایم تشدید کیفیت آن مزاج را ظاهر خواهد کرد.
در ادامه جدول مواد غذایی و نوع مزاج آنها آمده است. اطلاعات مربوط به مزاج خود را پیدا کنید و بدانید اگر مقدار بیشتر از معمول از غذای هم مزاج خود یا مخالف مزاج خود خوردید، لازم است که آن را با مصلح آن غذا مصرف نمائید.
مصلح غذاها موادی هستند که به ماده خوراکی اضافه می شوند تا شدت کیفیت مزاجی آنها را تعدیل کنند، و از اثرات نامطلوب احتمالی جلوگیری نمایند.
نکته در خور توجه آن است که در مقابل هر ماده غذایی چند مصلح نوشته شده است که شما می توانید یکی از آنها را انتخاب کنید.

 

مزاج های گرم و تر
دسته غذایی نوع غذا مصلح
لبنیات شیر گوسفند تازه عسل، گلاب
کره عسل، شکر سرخ، ادویه قابضه
ماست چکیده مغزگردو، آویشن، عسل، نعناع خشک، سبزی های معطر
انواع ریشه ها انواع ترب نمک، عسل، زیره خیسانده شده در سرکه
زردک انیسون، ادویه گرم
سیب زمینی ترشی دارچین، عسل، سکنجبین، سرکه و خردل، میخک
شلغم فلفل، زیره، گلنگبین، سکنجبین، شکر سرخ، خردل، سرکه
هویج انیسون، ادویه گرم
توت و بذرهای ملین اقسام توت سکنجبین ترش، گوارش کمونی ( زیره ای)
خاکشیر کتیرا، عسل
صیفی ها خربزه، طالبی، گرمک آب انار ترش، سرکه
خیار چنبر مصطکی، انیسون
انواع سبزی ها تربچه نمک، عسل، زیره خیسانده شده در سرکه
حبوبات گندم سرکه کهنه، شیرینی های طبیعی
اقسام لوبیا دارچین، زنجبیل، خردل، زیره، نمک، روغنزیتون، آویشن، فلفل، پختن با گوشت حیوان جوان
میوه ها آناناس آب انار، آب لیمو، عسل
انجیر تازه سکنجبین، شربت ریواس، شربت بالنگ
انجیر خشک گردو، آویشن، انیسون، بادام
انگور تخم کرفس، غذاهای ترش، سکنجبین
خرما آب انار، بادام، سکنجبین، خشخاش، گلاب، سرکه، کاهو
زرد آلو رسیده عسل، انیسون، زنیان، مصطکی، زیره، روغن زیتون
سیب دارچین، گلنگبین، غذاهای لطیف
قیسی عسل، انیسون، زنیان، مصطکی، زیره
گلابی شیرین عسل، دارچین، هل، رازیانه، مبای زنجبیل، کندر، زیره
گیلاس مسهل هل و ملین ها
موز نمک، مربای زنجبیل، عسل، سکنجبین بزوری معتدل
مویز سکنجبین، خشخاش، عناب، آب میوه های ترش
گوشت ها بو قلمون گشنیز، سماق
گوساله گشنیز، سماق، مرزه
گوسفند گشنیز، سماق، مرزه
پاچه گلپر، سرکه، مرزه، زنجبیل، دارچین
جگر سفید شاه زیره، خیساندن در سرکه و سپس کباب نمودن، دارچین
جگر سیاه ادویه گرم، نمک، دارچین، گشنیز، شاه زیره، سرکه، کباب نمودن
زبان طبخ با سرکه و یاگشنیز خشک،زیره، خولنجان، مرزه
مغز نمک، آویشن، دارچین، زیره، ترشی های طبیعی
غاز آب انار، زیره، دارچین، فلفل، زنجبیل
سار آب انار، آبغوره، سکنجبین ترش مزه، دارچین، هل
مرغ محلی ادویه گرم، سکنجبین
میگو سرکه، شربت انار، شاه زیره، نعناع
ادویه ها گل گاوزبان صندل سفید
مغزهای گیاهی بادام درختی شیرین مصطکی، عسل، ربوب ترش
تخم خربزه بنفشه، عسل
تخم طالبی بنفشه، عسل
کنجد عسل
بادام زمینی مصطکی، عسل
غذا های فراوری شده ارده سرکه، عسل
روغن بادام تلخ عسل
روغن کنجد عسل
شیره انگور تخم ریحان، خشخاش
مزاج های گرم و خشک
دسته غذایی نوع غذا مصلح
لبنیات پنیر کهنه مغز گردو، آویشن، عسل، نعناع خشک، سبزی های معطر
ریشه ها پیاز شستن آن با آب و نمک، سرکه، آب انار، کاسنی
چغندر خردل، آبغوره، پختن با عدس، شربت بالنگ، سرکه
سیر پختن در آب و نمک، روغن بادام، کره، گشنیز، سکنجبین، انار ترش
کلم قمری آویشن، پونه، انیسون، دارچین
موسیر پختن آن در آب و نمک، روغن بادام، کره، سکنجبین
توت ها و بذرهای ملین تخم ریحان مرزنجوش
فرنجمشک بنفشه، سکنجبین
صیفی ها بادمجان پختن با گوشت بره، روغن گاوی تازه، سرکه، زیره، گلپر، انار و دانه انار
فلفل سبز صمغ عربی، صندل، گلاب
سبزی ها برگ چغندر خردل، آبغوره، پختن با عدس، شربت بالنگ
پونه آرد بلوط، رب مورد، سرکه
پیازچه شستن آن با آب و نمک، سرکه، آب انار، کاسنی
ترخون عسل، کرفس
 
سبزی ها تره گشنیز، کاسنی تازه
تره تیزک( شاهی ) کاسنی، خرفه، سرکه
جعفری سویق،بادرنجبویه، ترشی های طبیعی، کاسنی
رازیانه صندل، سکنجبین
ریحان نیلوفر
سی سنبر (سرسم) کتیرا
شاهتره کاسنی، هلیله زرد
شبدر کاسنی
شنبلیله سکنجبین، انیسون، کاسنی، برگ اسفناج، برگ خرفه
شوید ( شبت ) آبلیمو، آبغوره، ترشی های طبیعی، سکنجبین ساده
کرفس انیسون
اقسام کلم بستانی سکنجبین، پختن با گوشت حیوان، روغن بادام، خردل
کنگر آبی عناب
کنگر فرنگی ادویه گرم، سرکه، روغن زیتون
کنگر وحشی سرکه، ترشی
گزنه آب میوه های سرد، زعفران
 
سبزی ها مارچوبه عسل، سرکه، سکنجبین
مرزه سرکه
نعناع کرفس
والک گشنیز، کاسنی تازه
حبوبات جوی دوسر (چاودار) کتیرا
لپه کتیرا
نخود خشخاش، زیره، شوید، سکنجبین ساده، گلنگبین
میوه ها انبه زنجبیل، نمک، مویز، شربت زرشک، روغن زیتون
به عسل، انیسون، مربا نمودن آن با عسل
زیتون مغز گردو، مغز بادام، سرکه، عسل، شیرینی های طبیعی
نارگیل عسل، میوه های ترش، لیمو، هندوانه
گوشت ها آهو سماق، گشنیز، مرزه، پختن با روغن بادام یا کنجد، سکنجبین
اردک پختن با سرکه، کرفس، پونه، نخود، شوید، تره، دارچین، سکنجبین
بلدرچین روغن کنجد، روغن بادام، آب انار، روغن زیتون
گاو دارچین، فلفل، زنجبیل، پیاز، سکنجبین، گلپر، سیر، تره تیزک، زیره
 
گوشت ها گوزن سرکه، آبغوره، روغن های گیاهی
دل آویشن، زیره، فلفل، گلپر، خواباندن در روغن کنجد و بعد کباب کردن
شتر جوشاندن با روغن زیتون، پختن با نمک و شوید، فلفل، سرکه، زیره
شتر مرغ سرکه، روغن
قرقاول سکنجبین
گنجشک آب انار، آبغوره، سکنجبین ترش، دارچین، هل
کبوتر پختن با آبغوره و سرکه، کاسنی، کرفس، سماق، شوید، تره، نخود
کبک ترشی های طبیعی، سکنجبین
خروس سرکه، آبغوره، روغن های گیاهی، ادویه گرم، سکنجبین
تخم ماهی زنجبیل، سکنجبین
کباب سماق، گشنیز، فلفل، سکنجبین، اطریفل
ادویه ها آویشن سرکه انگور
افتیمون زعفران، کتیرا، روغن بادام، صمغ عربی
انیسون رازیانه، سکنجبین
اسپند میوه های ترش، سکنجبین
اسطوخدوس سکنجبین
 
ادویه ها بادرنجبویه صمغ عربی، کندر
برگ بو کتیرا
پونه کتیرا
تخم کافشه انیسون، شیرینی های طبیعی
چای سبز و سیاه شیر بز، بادیان خطایی، مشک، دارچین، زنجبیل
خردل روغن بادام، کاسنی، سرکه
دارچین کتیرا، مصطکی
رازیانه صندل، سکنجبین
رزماری سکنجبین
زرد چوبه آب لیمو، آب بالنگ
زعفران انیسون، سکنجبین
زنجبیل عسل، روغن بادام
زنیان گشنیز، باقلا
زیره عسل، کتیرا
سیاه دانه در سرکه خیساندن، کتیرا
فلفل روغن گیاهی سرد، عسل
 
ادویه ها کاکائو زعفران، روغن پسته، گلاب
گلپر خیساندن در سرکه، بوئیدن کافور و یا گلاب، رازیانه، تخم خیارین
میخک صمغ عربی
نمک روغن بادام، آویشن، گوشت حیوان جوان فربه
وانیل زعفران، روغن پسته، گلاب
هل کتیرا
مغز های گیاهی اقسام بزرک گشنیز، سکنجبین، عسل
بادام هندی مصطکی، عسل، ربوب ترش،
بادام درختی تلخ عسل، خشخاش، بادام شیرین
بادام کوهی مصطکی، عسل
بنه( پسته کوهی) گلاب، رب ریواس، سکنجبین، ربوب ترش
پسته زردآلو، انار ترش، سرکه، سکنجبین، آلو
تخم آفتابگردان آبغوره، آب انار، سرکه
چلغوزه خشخاش، عسل, سکنجبین، میوه های ترش
فندق آب عسل، شکر سرخ، شربت به، سکنجبین
گردو انار ترش، سکنجبین، خشخاش، ترشی های طبیعی
 
غذاهای فراوری شده روغن زیتون مغزگردو، مغز بادام، سرکه، عسل، شیرینی های طبیعی
شکر سرخ یا سفید کاهو، به، بادام، شیر تازه دوشیده شده، ترشی های طبیعی
شیره خرما سرکه، بادام درختی، سکنجبین، ترشی های طبیعی
عسل آب انار ترش، آب لیمو، آب بالنگ، سرکه، گشنیز

 

 

 

مزاج های سرد و خشک
دسته غذایی نوع غذا مصلح
لبنیات قراقروط انواع فلفل، زیره، سیاه دانه
کشک گلنگبین، سیر، نعناع خشک، پونه کوهی
توت ها و بذرهای ملین بارهنگ عسل، مصطکی
تمشک عسل
شاه توت عسل، آب انار، انار، اطریفل صغیر
سبزی ها ترشک شربت ها، رازیانه، شکر سرخ
ریباس (ریواس) شربت عود، انیسون، عسل
گشنیز سکنجبین، زرده تخم مرغ با فلفل و نمک، آب مرغ، دارچین
حبوبات ارزن عسل
باقلا خشک عسل، پوست کندن، جوشاندن در آب و ریختن آب آن پس از پختن، روغن بادام، پونه، مرزه، فلفل، دارچین، آویشن، زیره، گلپر
برنج خیساندن در آب و نمک، زعفران، زیره سیاه، شوید
جو رازیانه، شیرینی های طبیعی، انسیون، روغن های گیاهی
ذرت شیرینی های طبیعی، روغن های گیاهی
عدس مرزه، روغن بادام، سرکه، گلپر، پختن با گوشت حیوان جوان، روغن کنجد تازه، پونه، زعفران، روغن گاو
ماش خشخاش، زیره، شوید، سکنجبین ساده، گلنگبین
میوه ها آلبالو عسل
ازگیل انسیون، عسل، عود هندی
انار ترش عسل
بالنگ عسل، بنفشه، شربت انجیر، شربت خشخاش
تمر هندی کتیرا، خشخاش، عناب، بنفشه، لعاب به دانه
زالزالک انیسون، عسل، عود هندی
زرشک میخک، شکر سرخ و شیرینی های طبیعی
میوه ها زغال اخته عسل، گلنگبین
سنجد عسل، شکر سرخ
غوره گلنگبین، شربت خشخاش، انیسون
کُنار سکنجبین، گلنگبین، مصطکی
گریپ فروت عسل، گلنگبین
لیمو عمانی عسل، گلنگبین
نارنج عسل، گلنگبین
ولیک عسل، گلنگبین
گوشت ها بز نمک، فلفل، پیاز، دارچین، زیره، میخک، بادام، نارگیل، خرما
قلوه کباب با روغن زیتون، نمک، فلفل، دارچین، مصطکی، شاه زیره
سیرابی گلپر، سرکه، مرزه، زنجبیل، دارچین
ادویه سماق انیسون، مصطکی، طبخ با بادمجان
قهوه زعفران، گلاب، روغن پسته، زنجبیل
نشاسته کرفس، میخک، شیرینی های طبیعی
مغزهای گیاهی بلوط خوراکی سکنجبین، عسل
شاه بلوط سکنجبین، عسل
شاه دانه کتیرا، زرشک
غذاهای فراوری شده سرکه شیرینی های طبیعی، روغن بادام شیرین

 

 

 

  مزاج های سرد و تر
دسته غذایی نوع غذا مصلح  
لبنیات پنیر تازه مغز کردو، آویشن، عسل، نعناع خشک، سبزی های معطر  
خامه عسل  
دوغ و ماست زنیان، نعناع، آویشن، سیر، کاکوتی، زیتون، سیاه دانه، پونه  
سر شیر عسل  
شیر پاستوریزه عسل، گلاب  
ریشه ها سیب زمینی دارچین، زنجبیل، آویشن شیرازی  
توت ها و بذر های ملین اسفرزه عسل، سکنجبین عنصلی  
توت فرنگی عسل  
صیفی ها خیار بوته ای نمک، رازیانه، زنیان، مویز، عسل، زیره، پوست کندن  
اقسام کدو آب عسل، میخک، زیره، نعناع، نمک، روغن زیتون، فلفل، خردل، آبغوره  
گوجه فرنگی روغن زیتون  
هندوانه پوست هندوانه، عسل، گلنگبین  
سبزی ها اسفناج پختن با روغن بادام، روغن گاوی تازه، دارچین، فلفل  
بامیه ادویه های گرم  
خُرفه کرفس، نعناع، مصطکی  
قارچ خوراکی خردل، پختن با نمک و شوید، روغن کنجد و زیتون، پونه، آویشن، فلفل، زنجبیل، زیره  
کاسنی شکر سرخ، شربیت بنفشه، سکنجبین، دارچین، هل  
کاهو نعناع، کرفس، زیره، مصطکی، سکنجبین، هلیله  
لوبیا سبز دارچین، زنجبیل، خردل، زیره، نمک، روغن زیتون، آویشن، فلفل، طبخ با گوشت حیوان جوان  
حبوبات باقلا تازه عسل، پوست کندن، جوشاندن در آب و ریختن آب آن پس از پختن، روغن بادام، پونه، مرزه، فلفل، دارچین، آویشن، زیره، گلپر  
نخود سبز آویشن، دارپین، زنجبیل، فلفل سیاه  
میوه ها آلو و آلوچه عناب، گلنگبین، کندر، عسل، زنیان، زیره، روغن زیتون  
انار شیرین زنجبیل پرورده، انار ترش  
پرتقال عسل، گلنگبین  
دارابی عسل، گلنگبین  
شفتالو عسل، مربای زنجبیل  
شلیل عسل، گلنگبین، انیسون، زنیان، مصطکی، روغن زیتون  
کیوی عسل، گلنگبین  
لیمو شیرین عسل، گلنگبین  
نارنگی عسل، گلنگبین  
هلو عسل، مربای زنجبیل  
گوشت ها انواع ماهی پختن با دنبه یا کنجد، زنجبیل، آویشن، عسل، گلنگبین، ادویه گرم  
مغز های گیاهی به دانه رازیانه، عسل  
تخم کدو عسل، گلنگبین  
تخم هندوانه عسل، گلنگبین  
خشخاش عسل، مصطکی  
         

 

تذکر: مصرف چای سبز و سیاه، کیوی، گوجه فرنگی، شیر پاستوریزه، شکر سفید، تخم آفتابگردان و تخم هندوانه مورد تایید نمی باشند و توصیه می گردد از مصرف آنها خودداری نمایید. اگر هم افرادی علی رغم توصیه مذکور مایل به مصرف این مواد هستند، می توانند حداقل همراه با مصلحات مربوطه آنها را میل کنند تا با مشکل کمتری مواجه شوند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری ; ۸:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۱۸
comment نظرات ()

 

لیست مصلحات غذاها

غذا- مصلح

 

1.برنج،مصلح :زیره سیاه

2.خیار،مصلح :نعناع و گلسرخ

3.روغن حیوانی،مصلح :عسل و سرکه و آبلیمو

4.کاهو،مصلح :سکنجبین

5.ماست،مصلح :شیره و عسل و سیاهدانه

 

6.گوشت گوسفند، مصلح :عسل و سماق

7.آش جو،مصلح :زیره و آبغوره

8.تخم مرغ مصلح :دارچین

9.شیر،مصلح :گلاب و هل

۱0کره حیوانی مصلح :عسل                                   

 

11.نان گندم،مصلح :رازیانه و سیاهدانه

12.عدسی،مصلح :گلپر

13.باقلا،مصلح :گلپر

14.انار،مصلح :گلاب

15.انواع آش، مصلح :فلفل سیاه

 

16.دوغ، مصلح :کاکوتی

17.ماهی؛ مصلح :گردو و فلفل سیاه

18.آبگوشت مصلح :دنبه و آویشن

19.چای سیاه،مصلح : آبلیمو

 

نکته :بطور کلی سرکه. آبلیمو و آبغوره مصلح تمام غذاهای گرم و سیاهدانه و عسل مصلح تمام غذاهای سرد است ..........هر غذایی در طب سنتی دارای یک یا چند مصلح میباشد .منظور از مصلح یعنی یک نوعی ماده ی غذایی یا گیاه دارویی که مصرف آن به همراه غذاهای مورد نظر . در اصلاح و تدیل عوارض جانبی احتمالی آن غذا موثر خواهد بود و هضم غذا را بهتر خواهد کرد  وخواص وفواید غذا وجذب غذا را در بدن و ارگانهای مربوط مضاعف خواهد کرد. در تغذیه سنتی ایرانیان مصرف مصلحات به طور کامل مراعات میشده است و تقریبا غذایی و میوه هایی یافت نمیشود که بدون مصلحات مصرف شود.مثلا کاهو وسکنجبین .خیار با نعناع و گل سرخ. ماست با شیره. برنج با زیره سیاه .دوغ با کاکوتی. وآویشن.چای با آبلیمو.تخم مرغ با دارچین .ارده با شیره انگور. عدسی با گلپر.آش جو با فلفل سیاه..آبگوشت باپیاز .کباب با سماق. ماهی با گردو و فلفل سیاه وسیر..........مصرف میشده است. امروزه تقریبا مصرف این مصلحات با غذاها کنار گذاشته شده است که سبب کاهش کم وکیف جذب و هضم غذا خواهد بود.
..........مصرف هندوانه و خربزه و طالبی و انگور به همراه غذاها سو ء هاظمه و اخلاط فاسد تولید میکند .تنها میوه ای که همراه غذا مجاز به مصرف است انار و زیتون است و جالب است بدانیم مصرف انار وزیتون به تنهایی از دیدگاه حکمای طب سنتی مضر است.به طور کلی میوه ها بهتر است تنها مصرف شود
..

   + فرزانه (ربابه)دریاباری ; ٧:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۱۸
comment نظرات ()

 

 

 

 

درزمان حاظرامکان نداردکه بفهمیم چگونه تجربه های نامعلوم وتصادفی انسان گسترش یافته ونتایج آنهااز نسلی به نسل دیگرمنتقل گردیده است.به طورمسلم،اجداد پیش ازتاریخ انسان،گیاهان ومواددیگرراموردتجربه قرارداده وبرحسب سودوزیان حاصله آنها راتقسیم کرده اند.بیش از پیدایش تاریخ،علوم پزشکی جنبه ی نیمه تجربی ونیمه دارویی داشته وبیشترجادوگران به این صرفه می پرداخته اند.

 

 

 

بااینکه امروز اثرات شگرف ومعجزه آسای حجامت برای بسیاری از پژوهشگران وپزشکان در داخل وخارج ازکشور محرزشده است،امامتاسفانه هنوزچگونگی تاثیر حجامت بطورکامل مشخص نشده است.در اینجا به پاره ای از تئوریهای موجوددرموردمکانیسم تاثیر حجامت اشاره می کنیم:

 

 

 

.

 

1- حجامت عام که محل آن در بین دوکتف درمجاورت مهره های پشتی4تا8می باشد .( دربسیاری از مکاتب طب مکمل این مرکز به عنوان مرکز ثقل بدن شناخته شده است) این مرکزبیشترین نزدیکی رابا غد د لنفاوی مرکزی بدن مثل گردن، زیر بغل سینه وشکم وهمچنین با تیموس دارد.

 

حجامت باتاثیربراین مراکز وازجمله برتیموس که ازمهمترین مراکز آموزشی سلولهای دفاعی بدن است وپس ازایجاد التهاب توسط بادکشهای اولیه وفراخوان سلولهای دفاعی ضمن تحریک سیستم ایمنی نقش تنظیم کننده سیستم ایمنی را باخروج سلولهای ایمنی نابجا،ایفامی کند. این مسئله باوجود لاینحل بودن بیماریهای ایمنی (چه نقص ایمنی،چه بیش فعالی سیستم ایمنی معروف به بیماریهای خود ایمنی) نقش به سزایی دردرمان بیماریهای آسم،روماتیسم وبیماریهای خودایمنی دیگردارد. درضمن حجامت ترافیک لنفاوی رابا ایجادفشار منفی کنترل نموده وباعث افزایش حرکت لنف دراین سیستم می شود.این مسئله با توجه به این نکته که پیش در آمد آسیب های سلولی التهابهای نابجا وبیش از حد طول کشیده می باشد قابل توجه است .چرا که در مواردی که التهاب طول کشیده داریم برای بیمار درد و ورم وعوارض بعد از أن مشکل ساز است . حجامت با این مکانیسم (تعدیل سیستم ایمنی ومهمتر از آن ،کاهش ترافیک لنفاوی از راهتخلیه بهتر سیستم لنفاوی )نقش مهمی را در این زمینه بازی می کند . درمان بسیاری از این حالات در طب کلاسیک داروهای ضد التهابی استروئیدی (کورتونها )وداروهای ضد التهابی غیر استروئیدی ( انسایدها) می باشد که داروهای بسیار پر عارضه و در پاره ای از موارد کم اثری می باشد .

 

 

 

2- حجامت باتصفیه ی خون،مواد زائد مضر سموم راازخون خارج می کند.این مسئله نیزباتوجه به تاثیرخون خروجی حجامت از لنفاتیکها ومویرگهاقابل بحث است.درفراخوان سلولی باایجادالتهاب ناشی ازبادکش اولیه،بسیاری ازسلولهای اضافی،زائدوسموم به این منطقه فراخوانده میشوندکه بازدن تیغ،این سلولهاومواداضافی ازبدن خارج می شود.

 

 

 

3- یکی ازمواردجالب تاثیرحجامت،اثرضددردحجامت می باشد.امروزه دردهای مزمن به عنوان یکی از معضلات علم پزشکی شناخته میشود.حجامت با آزادکردن یک سری مواد ضد درد درونی بدن (اندورفین) نقش اساسی دررفع درد دارد.ازآنجایی که مشاهده کرده ایم بلافاصله بعد از اتمام حجامت تمامی درد ها از بدن بیرون میرود وبعلاوه بیماراحساس نشاط وسبکی دربدن دارد،نتیجه گرفته ایم که این تاثیرسریع علتی جز آزاد شدن مواد ضد درد دربدن ندارد.که درراس این مواد مورفین های درونی بدن (اندورفین ها) می باشد .بعلاوه خروج مواد ایجادکننده دردکه بیشترهمان عوامل التهابی می باشد نیز در رابطه با اثر ضد درد حجامت قابل بحث می باشد .

 

 

 

همان گونه که می دانیم درد بوسیله چند مکانیسم ایجاد می شود:

 

اول التهاب ، دوم ایسکمی ( نرسیدن خون ودرنتیجه عدم تغذ یه ارگان مورد نظر) . درمورد اول توضیح داده شد که حجامت چگونه در این زمینه تاثیر دارد.

 

درمورددوم بایدمتذکرشد که بسیاری از ارگانها به دلیل مشکلات عروقی،غلظت خون یاسایرعلل ،خون رسانی خوبی ندارندوبدن این خون نرسیدن را به وسیله ا پمالسهای درد به فرد هشدار میدهد. مشخص شده است حجامت با تحریک جدار مویرگ ومکش منفی لنفاتیک ها ،گردش خون این ارگانهای بدن خصوصا عضلات را تقویت می بخشد . این اثر بدون انجام خونگیری (حجامت گرم وخشک) نیز مقدور است . بدین ترتیب که با مکش گرم در لیوانهای خاص وگذاردن آن بر روی مناطق دردناک خصوصاً در قسمت عضلانی آن، خون رسانی عضو بهترودر نتیجه دردهای حاصل ازایسکمی برطرف می شود .بعلاوه حجامت باکاهش غلظت خون که تراکم سلولی رادرمویرگهاکاهش داده،اکسیژن رسانی را بهبود بخشیده وبارقلب وریه را نیز تعدیل میکند که این اثر در مورد بیماریهائی که به علت افزایش بار قلب (افزایش اورلود )در رگها ایجاد شده می تواند مفید باشد .

 

 

 

5- یکی دیگر ازتاثیرات شگرف حجامت برروی بیماریهای مغز و اعصاب می باشد.حجامت با تاثیر بر روی نوروترانسمیتر های مغز وضمن تعدیل ساخت آنها بسیاری از بیماریهائی که بسبب کمبود یا بیشبود ترشح ساخت این مواد از مغز وسیناپسها می باشد را درمان می کند .در این مورد می توان به بیماری افسردگی اشاره کرد که به علت کاهش ترشح نوروترانسمیتر های نوراپی نفرین و سروتونین در سیناپسها می باشد . حجامت بر ترشح سروتونین تاثیر ویژه دارد .سروتونین علاوه بر اثر ضد افسردگی در درمان میگرن واختلالات خواب نیز تاثیر بسزائی دارد .بزودی گزارش چندین بیمار درمان شده میگرن وسندرم خستگی مزمن( بصورت اختلال خواب وپر خوابی ) در وبلاگ ارائه می شود .

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری ; ٧:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۱۸
comment نظرات ()

 

در کشور های غربی حجامت تقریباً با 10 روش انجام می شود . ولی در طب سنتی ایران حجامت به طور کلی به دودسته تقسیم می شود .

1- حجامت خشک ( بادکشی ) :Dry cupping

 

2- حجامت تر :

Wet cupping

حجامت خشک :

نوعی حجامت است که در آن خونی از بدن خارج نمی شود ، بلکه تنها عمل مکش ( Suction) روی پوست انجام می شود . حجامت خشک خود بر دو قسم است :

الف : سرد و خشک ـ ب ـ گرم و خشک

 

حجامت گرم و خشک در فرهنگ عامه اصطلاحاً به کوزه یا لیوان گذاری معروف می باشد . حجامت خشک در نقاط مختلفی از بدن انجام می شود و در درمان بسیاری از دردها و بیماریها نقش موثری دارد . اینگونه از حجامت موجب انبساط عروق و رفع انسداد آنها و تحریک دیواره مویرگها می شود و در افزایش توان سیستم ایمنی بدن نقش مهمی دارد .

 

حجامت تر :

این نوع از حجامت با خارج نمودن مقداری از خون بیمار همراه می باشد . مواضع توصیه شده جهت انجام حجامت تر در مکاتب مختلف طب سنتی متفاوت می باشد . اما در طب اسلامی مواضع زیر بیشتر تاکید شده است .

1- حجامت عام :

بین دو کتف ، حدود مهره های سوم و چهارم سینه ای T3 و T4 انجام می شود و در احادیث و روایات با عنوان (( حجامت منافع )) نام برده شده است .

2- حجامت سر :

محل این حجامت یک وجب شخص حجامت شونده از نوک بینی تا فرق سر می باشد . این گونه از حجامت با تکنیک خاصی انجام می شود و در روایات با عنوان (( حجامت نجات بخش )) نام داده شده است .

3- حجامت کمر یا چمابند :

این حجامت در گودی کمر ، حدود مهره S1 انجام می شود و از آن در روایات با نام (( حجامت رهاننده )) یاد شده است .

امام صادق ( ع ) فرمودند : رسول خدا ( ص ) در سه نقطه حجامت می فرمود : سر ، بین دو کتف و کمر

 

4- حجامت ساقها :

در یک وجب بالاتر از قوزک ، پشت دو ساق انجام می شود .

5- حجامت نقره :

در گودی گردن انجام می شود و مختص اطفال می باشد . انجام این گونه از حجامت برای بزرگسالان به علت احتمال ایجاد فراموشی نهی شده است .

6- حجامت چانه

 

7- حجامت پشت گوش

 

8- حجامت موضعی :

بر اساس تشخیص پزشک و نوعی بیماری در موضع خاصی انجام می شود . از جمله حجامت روی کفلها ، اطراف مقعد ، روی رانها ، حجامت کلیه ، قاعده ریه ، حجامت کبد . .....

9- حجامت خورشیدی :

در واقع همان حجامت عام است ، با این تفاوت که برای آماده نمودن بیمار و هدایت خون به موضع حجامت ، قبل از انجام حجامت تر ، اطراف موضع حجامت با بادکش لغزان تحریک شده و سپس حجامت انجام می شود .

توجه : برای آماده سازی بهتر موضع حجامت ـ جهت حصول نتیجه بهتر از حجامت نوعی خشک یا تر ـ می توان موضع حجامت را با روغن زیتون ، روغن سیاهدانه و یا گل بنفشه چرب نمود .

 

 

 

 

 

روش انجام حجامت

 

پس از معاینه دقیق فرد توسط پزشک ، در صورتیکه انجام حجامت برای وی لازم و نافع تشخیص داده شود . فرد به حالت چهار زانو روی تخت می نشیند ( البته برخی معتقدند حجامت سر به صورت خوابیده و حجامت ساق ها به صورت ایستاده باید انجام شود )

 

سپس پزشک محل انجام حجامت را با بتادین و یا الکل ضد عفونی نموده و یک لیوان یک بار مصرف ـ مخصوص حجامت ـ را بر موضع حجامت قرار می دهد . آنگاه با دستگاه مکش ، هوای درون لیوان تخلیه می شود . خلاء ایجاد شده در لیوان و وجود فشار هوای محیط سبب کشیده شدن پوست بیمار به داخل لیوان می شود و لیوان در محل خود ثابت و مستحکم می شود . ( مقدار مناسب برای کشیدن شدن پوست به درون ظرف مکش به میزان 1 تا 5/1 سانتی متر از بالاترین حد گنبد پوست مکیده شده تا لبه ظرف مکش است . )

 

 

 

عمل بادکشی به مدت 3 تا 5 دقیقه بر سطح پوست ادامه می یابد . این عمل علاوه بر ایجاد احتقان و التهاب در موضع ، باعث تجمع مواد سبک خون مویرگی در موضع حجامت می شود .

در ادامه پزشک معالج لیوان را از موضع حجامت جدانموده و با یک تیغ یکبار مصرف استریل جراحی چند خراش پوستی سطحی به عمق نیم تا یک میلی متر به صورت مایل در موضع حجامت ایجاد می نماید . سپس مجدداً لیوان مخصوص حجامت در موضع حجامت گذاشته می شود و خون توسط بادکش به لیوان حجامت مکیده می شود .

 

عمل تخلیه و بادکش 3 تا 5 مرتبه و هر بار به مدت 3 تا 5 دقیقه انجام می پذیرد . لذا عمل حجامت به طور متوسط بین 15 تا 20 دقیقه به طول می انجامد .

 

در مجموع مراحلِ انجام حجامت ، حداکثر 50 تا 75 میلی لیتر خون از بدن شخص خارج می شود . ( البته در حجامت سر ، کمر و ساقها معمولاً مقشدار خون خارج شده کمتر است ) لازم به ذکر است بدن انسان قادر است در مدت زمان بسیار کوناهی این مقدار خون را بازسازی و جایگزین نماید .

 

پزشک سپس موضع حجامت را پاکسازی نموده و با گازاستریل پانسمان می نماید.

 

در اینجا ذکر چند نکته ضروری به نظر می رسد .

 

- عمل بادکشی در حجامت موجب بی حسی نسبی موضع می شود . لذا حجامت تقریباً بدون درد می باشد .

 

- به دلیل سطحی بودن خراشها ، پس از پانسمان نمودن ، موضع حجامت دچار خونریزی مجدد نمی شود . در بیش از یکصد هزر مورد حجامت انجام شده در شعب موسسه تحقیقات ایران حتی یک مورد خونریزی و عفونت موضع حجامت گزارش نشده است .

 

- در سطح پوست بدن انسان ، خطوطی فرضی موسوم به (( خطوط لانگر)) وجود دارد که اگر برشهای پوستی با زاویه ای خاص و به موازات این خطوط انجام شود ، اثر بسیار کمی از برش بر پوست باقی می ماند . با رعایت این اصل و ایجاد خراش با زوایای خاص ، حداکثر پس از یکماه ( با توجه به وضعیت پوست بیمار) از انجام حجامت ، هیچ اثری در موضع حجامت باقی نمی ماند .

 

  روش انجام حجامت خشک

 

در روش حجامت گرم وخشک روش بادکش گذاری حتما به شیوه خلائ کرمایی انجام می گیرد (با گذاشتن پنبه در حین سوختن در ته لیوان وگذاشتن لیوان بلافاصله در موضع ).در تصویر این روش را به وضوح می بینید .

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری ; ٧:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۱۸
comment نظرات ()

 

درمان زخم های رحم و قطع خونریزی

عسل را با انجیر شیاف درست کنید با ارچه شمی جهت زخم های رحم و قطع خونریزی نافع است.

مشکوک به باردار بودن

هر گاه زنی هنگام عقب افتادن عادت ماهانه مشکوک است که باردار است یا خیر؟ چنانچه مقداری عسل طبیعی را در آب حل کرده و ناشتا میل نمایند اگر باعث مغص گردد آن بیانگر باردار بودن میباشد در غیر اینصورت او حامله نمی باشد.( مغض یعنی درد شکم و روده ها بدون اینکه یبوست باشد و موادی در امعاء حبس شده باشد.)

تسکین درد رحم و زایمان

خوردن پودر سیاهدانه مخلوط یا عسل تسکین دهنده درد رحم و زایمان است .

طریقه مصرف: یک قاشق چای خوری پودر سیاهدانه را در یک استکان عسل مخلوط نموده و روزی سه قاشق چای خوری میل نمایید.

درمان باز شدن عادت ماهانه

در مورد بسته شدن و بند آمدن قاعدگی ( درصورتی که مربوط به حاملگی نباشد ) عسل را با پودر بادام تلخ شیاف درست کرده و مورد استفاده قرار دهید عادت ماهانه ظاهر میشود . خوردن تباشیر با عسل باعث باز شدن حیض میگردد.

دفع جنین مرده ازشکم

الف: ۱۰ الی ۱۵ گرم عصاره پیاز نرگس همراه با یک لیوان شربت عسل اگر به زن باردار خورانده شود بچه مرده را از رحم خارج میسازد.

ب: در زمان قدیم نیم مثقال کندر سفید را میکوبیدند و با عسل مخلوط میکردند و ناشتا به زائو می خوراندند جنین مرده خارج میشد. امروز با پیشرفت علم طب این کار بوسیله عمل جراحی امکان پذیر شده است .

توجه: روشهای درمان فقط به عهده پزشک معالج میباشد و به هیچ وجه توصیه نمیشود.

آسان نمودن زایمان

رویز معتقد است به زنان بار داری که کار میکنند باید برای اسان نمودن زایمان نعناع دم کرده همراه با عسل داده شود .

طریقه مصرف: دو قاشق غذاخوری نعناع خشک را در یک لیتر آب دم کرده و روزی سه استکان میل نمایید.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری ; ٧:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۱۸
comment نظرات ()

 

در مداوای کمر درد ابتدا لازم است که علت واقعی درد شناخته شود برای تشخیص علت واقعی درد باید از علائم بالینی و علائم فیزیکی یاری جست کمر درد ساده معمولا هنگام ایستادن زیاد یا حرکات زیاد ستون مهره ها و یا فشارهای وارد بر ستون مهره ها شدت میابد و هنگام استراحت در رختخواب با تکیه کردن بر چیزی کم میشود . اما اگر کمر درد مربوط به در رفتگی دیسک بین مهره ها  یا مربوط به ناراحتی کلیوی و یا روده ای یا مربوط به ناراحتی های روانی مانند هیجان و اضطراب یا روماتیسمی باشد در حال استراحت نیز تخفیف حاصل نمیکند و درد همچنان باقی است . اگر علت اصلی کمر درد معلوم نباشد لازم است که معالج جهت تشخیص صحیح به نکات زیر توجه داشته باشد:


ساختمان بدن بیمار . حالت روانی و وضع هیجانی و اضطراب . کیفیت . تغذیه . طرز راه رفتن طول دو پا . ضعف و لاغری عضلات ناحیه کمر . رنگ و رخسار بیمار . وجود تب یا عدم آن .وجود ورم در مفاصل . تشنج یا گرفتگی عضلات در ناحیه کمر و گاهی در عضلات ران . وجود دردهای مفصلی و روماتیسمی . وجود ناراحتی های زنانه در زنها.

در مداوای کمر درد غیر از حالاتی که نیاز به درمانهای اختصاصی است یک درمان عمومی نیز موجود است که شامل بیشتر کمر درد ها میشود و این درمانها به شرح زیر اند:
1- بیمار باید در یک جای سفت مثلا روی یک پتو استراحت نماید اگر کمر درد شدید باشد بهتر است که سر کمی بالاتر از بدن قرار گیرد و با قرار دان بالشی در زیر زانو زانوها بصورت نیمه خمیده باشند یا از تختخوابهایی که بهمین منظور ساخته شده استفاده کنند بیمار راحت تر خواهد بود و اگر قصد خوابیدن به پهلوها  را داشته باشد بهتر است که تنه کمی به طرف جلو خم شود و زانو ها نیز خم باشند تا بیمار احساس آرامش کند اما خوابیدن به طور دمر صلاح نیست و چنانچه ناچار باشد که دمر بخوابد باید یک بالش در زیر شکم و یک بالش هم در زیر ساق پاها
گذارند.

2- وسیله کیسه های آبگرم و یا گرمکن های الکتریکی موضع درد را گرم نگهدارند.
3- اگر گرفتگی عضلات مشاهده شود میتوانند از داروهای گیاهی یا شیمیایی شل کننده عضلات که بصورت ضمادی یا خوراکی میباشند استفاده کنند و پوست  دنبه را  گرم کرده بالای آن
بیندازند و هر دوازده ساعت یکبار تعویض نمایند و از داروهای مسکن ضد درد نیز میتوان استفاده نمود.

4- اگر آثار هیجان و ناراحتی های عصبی و روانی مشاهده شود میتوان ضمن تقویت روحی بیمار از داروهای آرامبخش گیاهی یا شیمیایی استفاده نمود از داوهای گیاهی آرامبخش میتوان فرنجمشک و شاهدانه را نام برد.

5- اگر کمر درد جزء دردهای مفصلی و روماتیسمی باشد مانند درد مفصل زانو در این حالت علاج درد های مفصلی  باید کرد ضماد عصاره پیاز عنصل مخلوط با آبغوره یا با آب نیمگرم یا مخلوط با روغن کنجد به طور گرما گرم و یا گذاشتن نمک گرم بر عضو و یا  انداختن  پوست دنبه گرم کرده و خوردن داروهای مربوط به دردهای مفصلی بسیار مفید است ضمنا برای اینگونه  افراد مسهل های دفع کننده رطوبات و مواد زائد بدن مفید است  و مصرف غذاهای رطوبی و سرد مزاج و افتادن در آبهای سرد و قرار گرفتن در معرض هوای سرد مجاز نیست .


اگر درد مربوط به مفصل بین استخوان ران و لگن خاصره باشد و یا مربوط به خود استخوان لگن باشد اکثرا جزء دردهای رماتیسمی بوده و ضمن انجام دستورات داروئی و استفاده از معالجات فیزیکی ناراحتی برطرف خواهد شد.
لازم به ذکر است افرادیکه کمر دردهای روماتیسمی دارند اگر مسهل های گرم مزاج بخورند که اخلاط رطوبی بدن آنان اخراج گردد مداوا سریعتر و کاملتر انجام خواهد شد.

درد کمر حاصل از ضربه یا فشار مانند برداشتن وزنه .
جهت مداوای این درد در صورتیکه جابجائی مهره ها مشاهده شود باید بدون آنکه به نخاع آسیبی برسد آنها را بجا انداخت و استراحت کامل نمود و کمر را بست و در غیر اینصورت میتوان مقداری سالیسیلات را با نمک طعام مخلوط نموده و در آبگرم حل کرده و ضماد نمایند و بعد از آن با روغن کنجد یا روغن زیتون به آرامی ماساز دهند و اگر درد شدید باشد علاوه بر آن میتوان یک قطعه پوست دنبه را گرم کرده و بر کمر ببندند و استراحت کافی کنند تا درد رفع گردد. 



   + فرزانه (ربابه)دریاباری ; ٧:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۱۸
comment نظرات ()

 

 
این درد که در مفصل بین استخوان ران و ساق پیدا میشود . درد مفصل است و چند حالت دارد گاهی بدون ورم است گاهی با ورم و گاهی نیز مفصل آب میاورد و اگر این درد در دو طرف زانو در طول پا امتداد پیدا کند عرق النساء یا سیاتیک نامیده میشود.
اما جهت معالجه تا زمانیکه در مفصل ورم نباشد درد مفصل از رطوبت است و احتیاج به داروهای ضمادی و خوراکی دارد از جمله داروهائیکه بصورت ضمادی مصرف میشود میتوان مخلوط آب غوره و نمک طعام عصاره یا له کرده پیاز عنصل با آب غوره - آبی که توکلیجه در آن جوشیده باشد روغن بادام شیرین - روغن های گرم مزاج مانند روغن کنجد یا روغن زیتون سالیسیلات محلول در آبگرم را نام برد و جهت خوراکی میتوان از حب های درشت منیزی که بقدر نخود درشت باشند بمدت سه روز و روزی سه عدد میل نمود و اگر حب ها کوچک باشند باید روزی نه عدد خورده شود تا سه روز و برای اینگونه افراد راه رفتن و گرم نگهداشتن و حمامهای گرم و آبهای معدنی گرم و وان پر از آب داغ که در آن قرار گیرند بسیار نافع است . و چنانچه در محل مفصل ورم باشد مزاج آن گرم است و باید همراه با مداوای مربوط چند عدد زالو  در روی ورم مفصل انداخته شود. اما دوای اصلی درد مفاصل از هر نوع که باشد گرم مزاج باشد یا سرد مزاج یا بصورت سیاتیک روماتیسمی سورنجان است که بصورت ذیل مصرف میگردد ابتدا سورنجان - توکلیجه - اصل سوس- هلیله- تخم کرفس از هر کدام مقدار دو مثقال را دم کرده و آب دارو را پس از صاف نمودن جوشانده به عنوان نرم کنننده  و آماده کننده برای مداوا به نام منضج میخورند و فردای آن روز یکی از داروهای زیر را به عنوان مسهل میخورند مقدار هشت تا ده مثقال روغن کرچک یا پنج مثقال سنای مکی و پنج مثقال گل سرخ را جوشانده و میخورند اگر دسترسی به سنا نبود میتوان مقدار چهار مثقال مغز میوه فلوس را مصرف نمود و روزی که مسهل خورده میشود نباید نان یا میو ه های خام همراه آن خورده شود. میتوان جهت ادامه درمان یا در مواقعی که خوردن مسهل مقدور نیست استخوان قلم گوسفند را سوزانده و بصورت زغال در آورد سپس پودر نموده و با پودر سورنجان مخلوط و در کپسول نموده و روزی دو سه کپسول قبل از صبحانه تا چند روز خورده شود.


   + فرزانه (ربابه)دریاباری ; ٧:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۱۸
comment نظرات ()

 

این بیماری در تمام انگشتان پا پیدا میشود ولی بیشتر شصت پا را میگیرد گاهی در مچ پا و گاهی در زانو و گاهی در مفصل استخوان ران یعنی مابین استخوان ران و لگن خاصره پیدا میشود اینگونه دردها جزء امراض مفاصل بوده و از میان انها انکه در انگشت پا ظاهر میشود نقرس میگویند. به نظر اطباء سنتی همه این امراض یک نوع معالجه دارند و سبب انها رطوبات و مواد زائدی است که در محل مفصل متمرکز گردیده است و مداوای انها دفع ان مواد است که با خوردن مسهل های گرم مزاج مخصوص و ضماد مواد خشک کننده ان در عضو مزبور میباشد مثلا مخلوطی از نمک طعام و گوگرد را در پارچه ای گرم کرده و بر عضو میگذارند و مقداری سالیسیلات را در اب گرم حل کرده و ضماد می نمایند. اما از نظر خوراکی اگر مواد متمرکز شده در عضو از رطوبات بلغمی باشد و سرد مزاج یابد چند نوبت یکروز در میان از مسهل های گرم مزاج بخورند که معمولا این عمل را سه نوبت انجام میدهند مانند سنای مکی یا سولفات دو سود یا روغن کرچک- یا مقدار یک مثقال هلیله سیاه را با مقداری روغن بادام شیرین چرب کرده و بخورند.

و اگر در بدن بیمار غلبه خون مشاهده شود باید در ان عضو زالو بیندازند و اگر همراه با غلبه خون درد در چند عضو باشد باید از بیماری مقداری خون گرفته شود که برای افراد بالغ حدود ۱۵۰ سانتیمتر مکعب نوشته شده است و یا در نقاط درد دار هر کدام یکی دو زالو اندازند و امراض مفاصل که با ورم توام باشند مزاجشان گرم است و باید در اینگونه افراد در محل درد و ورو زالو اندازند و از غذاها و دواهای سرد مزاج استفاده نمایند مثلا خوردن اب غوره و ضماد ان نافع میباشد و از مسهل های سرد مزاج مانند فلوس و هلیله زرد استفاده میشود یکی از انواع سخت علاج مفاصل دردی است که در سر استخوان ران و بین ران و لگن خاصره پیدا میشود که باید به طریق مذکور فوق مداوا نمایند و چنانچه به طریق فوق علاج نگردد- اخرین راه علاج درد مذکور داغ کردن عضو است که دستوری معین دارد و افراد عادی و غیر پزشکان متخصص علوم قدیمه دیگران حق انجام ان را ندارند.

از چیزهائیکه برای دردهای مفاصل مفید است یکی ابهای گرم گوگرد دار معدنی بخصوص برای افراد سرد مزاج میباشد و از گیاهان داروئی مفید بعنوان مثال توکلیجه سورنجان - هلیله سیاه- افسنطین- سیرین زبان- پرسیاوشان- پیاز عنصل- و روغن سیر نام برده میشوند و به تجربه رسیده که مخلوطی از زغال استخوان و سورنجان برای معالجه درد های مفاصل بسیار نافع است. استخوان قلم گوسفند را بالای اتش میگذارند تا سوخته و به صورت زغال در اید سپس مقدار ۵/۲ گرم از پودر انرا با ۵/۲ گرم از پودر سورنجان مخلوط کرده و در کپسول میکنند و شب قبل از خواب یا صبح ناشتا میل مینمایند و این عمل را چند روز ادامه میدهند ضماد عصاره پیاز عنصل نیز به تجربه رسیده که در مزاجهای گرم ان را با اب غوره ودر مزاجهای سرد ان را با اب گرم مخلوط کرده و در محل درد ضماد مینمایند.

علم پزشکی زمان حاضر بیماری نقرس را در اثر اختلال در سوخت و ساز اسید اوریک خون میاند این بیماری در بعضی فامیل ها چون امادگی ابتلاء به ان را دارند بیشتر مشاهده میگردد. گاهی نقرس در اثر بیماریهای خونی عارض میگردد. گاهی ناراحتی کلیه ها سبب بروز این بیماری میشود و گاهی مصرف بعضی از داروها عامل پیدایش دردهای نقرسی میباشند اما افرادیکه به مرض نقرس مبتلا هستند بهتر است ضمن مصرف داروهای مربوط از غذاهای زیر پرهیز نمایند.

ماهی -ساردین- گوشت گاو و گوساله- جگر- دل و قلوه- کله و پاچه- مغز- رب گوجه فرنگی.



   + فرزانه (ربابه)دریاباری ; ٧:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۱۸
comment نظرات ()

 

اگر خفقان گرم است و همراه ماده خلط گرم آمده است، آن را پاک سازی می کنی اگر دیدی که بقایائی ازخلط باقی مانده و هنوز پاک سازی نشده است، یاخفقان گرم است و ماده ای همراه ندارد، درمان هر دو حالت دربه کار بردن دستورات زیر است : باید خوراک شخص خفقان زده مختصرو مفید باشد مثلا : نان را در گلابی که کمی شراب ریحانی در آن است تریدکند و بخورد . نان را با شربت سیب، یا باشوربای سیب، یا با دوغ تازه از مشک بیرون آمده، یا با دوغی که بسیار ترش نباشد بخورد . کدو حلوایی ، سفید مرزو میوه های سرد بخورد خوب است. اگر شخص خفقانی، تحمل گوشت خو ردن داشت، گوشت جوجه مرغ و بویژه گوشت کبک، یا شوربای روغن گرفته جوجه یاکبک را بخورد . گوشت و شوربای جوجه وکبک برای خفقان ناشی از ماده سرد نیز مفید است . اگرسوپ جوجه وکبک را همراه افشره های میوه، آب غوره، سیب ترش و سرکه تندزبان سوزکه گلاب و آب بیدمِشک بر آن پا شند و داروی مکیدنی از آن آماده کنند و بیمار بمکد مفید است . اگر تر ش ترنج یالیموبا چنین داروی مکیدنی باشد دارو بهره رسان تر می شود . اگر دیدی که اشکال پیش آمدو التهاب رخ نمود، برفاب سرد ( یخ) را با گلاب مخلوط کن و بیمار جرعه جرعه بنوشد، شربت میوه جات، شربت سیب شامی و امثال آن ها راجرعه جرعه بنوشد. اگر دیدی که نیاز به کافورهست، کافور را نیز با شربت ها و نوشیدنیها مخلوط کن، کافور را در آن ها حل کن، . شاید تنها در درمان چنین حالتی خفقان، ماست درمان باشد و به غیر ماست احتیاجی نداشته باشی . یک رطل تا دو رَطل ماست را غذای بیمار قرار بده، و اگر خواستی که ماست را با مغز نان تقویت کنی مانعی ندارد. اگر دیدی که نیروروبه کاهش است و بیمار خفقانی ناتوان است وازخاموش نمودن حرارت(ضعف)  بیم داشتی که ماست بیمار یا غذای دیگری که برایش تعیین کرده ای، ، تنها چاره همین است که بتعدیل کننده مزاج را مخلوط کنی، مانند کبابه، هل بو یا (قاقُلَّه)، برگ تُرَنج و همچنین گَشنِیز و کافور نیز برای تعدیل مزاج با غذای بیمار باشند، مفید است . اماگل گاوزبان، به کاربگیر وباک نداشته باش که نتیجه بدبدهد، در هر چه بیمار می نوشدیامی خوردگل گاوزبان بریزکه عادتا پزشکان همه این کار را می کنند و در درمان خفقان گرم گل گاوزبان گل سرسبد است . آب مقطرگل گاوزبان نیز همان تاثیر خوب را در درمان خناق گرم دارد . یکی از داروهای مفید در درمان خفقان گرم، راوند چینی است که چند روز پیاپی هر روزه به وزن یک دِر هم راوند چینی را با آب سرد بخورند . در درمان بیمار خفقان گرم کوشش کن که هوا تا ممکن است سرد باشد . هرگاه نوشیدنی خواست، خوشبوها و بو کردنی های خوشبوی که با کافور همراهند و خوشبوهایی که صندل در آن ها بکار رفته آماده باشند و اگر برنوشابه بیمار کمی شراب خوشبو بپاشندچه بهترکه بوی خوش آن که همراه مشروب است به قلب برسد. اگر بیمار خفقان گرم از جای سکونت خود به جای سردسیر منتقل شود، سلامت خویش را باز می یابد . در درمان بیماری خفقان گرم نباید فراموش کنی که ضماد سردی بخش را بر قلب بگذاری، ضمادی که ازصندل و کافور و آب آ هنگران (آبی که آهنگران آهن سرخ شده در آتش را در آن سرد می کنند )، ضمادکافور و گل محمدی و تباشیر و عدس نیز از ضمادهایی هستند که باید بر قلب دارای خفقان گرم گذاشت و بویژه اگردارنده قلب خفقانی گرم، تب داشته باشدضماد عدس و کافور و گل محمدی و تباشیرلازم است که بر قلب گذارند . از داروهای ترکیبی که در این باره بهره رسانند دارویی است که از کافور و زعفَران با شربت ترش ترنج با برگ تُرَنج سازند و قرص از آن درست می کنند و بیمار از آن قرص ها می خورد . داروی " مشک شیرین "و داروی " مفرح بارد"(شادکننده سرد ) در این باره خوبند . داروی دیگری هست که آزموده شده و بسیار گرم هم نیست و برای درمان خفقان گرم . بهره رسان است . نسخه اش این است : تباشیر چهار جزء، عود هندی، سک، هریک یک دِرهم، هل بو یا (قاقُلَّه)، میخک، هریک یک دِرهم، کافور نیم درهم، کتیرا سه درهم، با آب ترنجبین می سرشند و قرص می شود، هر قرصی به وزن نیم درهم است.

 

درمان خفقان سرد

اگر خفقان قلب سببش ماده خلطی سرد است  چنانکه قبلاً هم تذکر دادیم  باید ماده را پاک سازی کنی.

اگر خفقان از ماده خلط بلغمی رطوبتی و سرد است و خلط در طرف قلب باشد یا در معده قرار داشته باشد، داروی آزموده در درمانش این است :

نسخه:

قارچ چمنی به وزن نیم درهم، پیه هندوانه ابوجهل (حنظَل) به وزن یک دانگ، تربد یک دِرهم، مقل یکدانگ، مشک و زعفَران هریک یک طسوج، عود هندی به وزن یک دانگ، نمک نفتی به وزن یک چهارم درهم،که دارای نوشیدنی کامل عیار است .

 اگر خفقان قلب سببش ماده خلط سودایی است، داروی آزمایش شده و خوب دارد که از این قرار است:

نسخه:

هلیلِه سیاه، هلیلِه کابلی، هریک به وزن یک دِرهم، سس صغیرنیم درهم، سنگ ارمنی به وزن یک چهارم درهم " داروی مشک تلخ "به وزن سه درهم، آنقدردر شراب ریحانی مخلوط کنند که دارو در شراب آب می شود و بخورند و شاید این نسخه دارو که در زیر آید برای درمان خفقان سرد کافی باشد . ایارج فیقرا (معجون تلخ مسهل ) به وزن یک مثقال، باسس صغیربه وزن یک دانگ . با اسکنجبین بخورد و بر آن دوام کند . داروهای تبدیل کننده و تعدیل کننده مزاج از این قرار ند : 1 - تریاق 2 - میترادات (معجون مثرودیطوس ) 3 - داروی مشک شیرین 4 - داروی مشک تلخ 5 - داروی قیصر 6 - شلیثا 7 - داروی گوارشی عود و عنبر 8 - داروی مفرح کبیر (شادی آور بزرگ) 9 - معجون النجاح 10 - قرص های مشک

اگر سردی مزاج در خفقان سرد بسیار فشار آورد، داروهای زیر مفیدند

الف) بلادر

ب) غذای بیمار خفقان سردمزاج : آب نخود، آب گوشت جوجه کبوتر، گوشت گنجشک و چکاوک باشد.

داروهای ترکیبی در درمان خفقان قلبی سرد، یکی این است :

نسخه:

گل گاوزبان یک دِرهم، زنجبیل بیابانی، درونَه از هریک چهار درهم، بیمار در . اول ماه و در وسط ماه ودر آخرماه، یک دِرهم از این داروی ترکیبی را در شراب ریحانی مخلوط کند بخورد.

نسخه دیگر:

کهربا، جندبیدستَر، از هریک یک جزء، پوست تُرَنج که خشکیده باشدبزرفرنج مشک، از هریک نیم جزء، کهربا، بدل مرجان از هریک یک دِرهم، پلنگ مشک، میخک، سک، از هریک یک دِرهم...................نشانی های خفقان :

نشانی هایی که می توان از آن ها بودن خفقان را بشناسی از این قرارند :

نبض :

هرگاه نبض دارنده قلب از راه طبیعی پا فراتر یا فروتر نهاد و از حالت طبیعی خارج شد، خبر از خفقان قلب می دهد، که این دگرگون شدن و از حالت طبیعی بیرون آمدن نیز چند صورت دارد، نبض بزرگتر یا کوچک تر از حد لازم و متوقع، سریع تر از نبض طبیعی، کندروتر از بایسته، جداجداتر و بیشتر از اندازه لازم دارای تفاوت، پیاپی زدن نبض به حالت غیرعادی . گاهی می بینی که نبض با نبض بیماران آسم شباهت دارد . اگر ماده خفقان آور برای قلب ماد ه رطوبی باشد، نبض بسیار نرم است و خبر از رطوبی بودن ماده می دهد، دارنده قلب نوعی احساس دارد که گویی قلبش در رطوبتی . غلت می خورد . اگر ماده سبب خفقان قلب ماده خونی باشد، در شخص دارای قلب نشانی های حرارت و التهاب دیده می شود، نبض سریع می زند و هنگامی که خفقان آرام است، نبض بزرگ است . اشخاص دارنده قلب خفقانی، که ماده خفقان آور خونی باشد، از جماع کردن می آسایند و بهره بینند . اگر ماده انگیزه خفقان در قلب، خلط سرد مزاج باشد، بایدعکس خفقان خونی (خفقانی که ماده اش خونی است ) را به حساب آری. اگر سبب خفقان قلب، خلط صفر ایی باشد  که کمتر روی می دهد خلط صفرایی در قلب باشد  آن را درنشان بیماری های صفرایی بیاب که بعد ازخفقان آیند . نبض سخت نیز دلیل بر خفقان صفرایی است . التهاب حاد و شدیدتن دارنده قلب نیزگواه خفقان صفرایی می شود . اگر ماده خفقان آور قلب خلط سودایی باشد، آن را ازغم و اندوه، دوری کردن از مردم و سختی نبض بیمار می توان شناخت . اگر سبب خفقان باد است، تپش وپریدن قلب کمتر از حالت خفقانی های دیگر است، اختلاف نبض کم است . اگر سبب خفقان قلب، ورم است  ورم گرم یا سرد در گوهر قلب پیدا شده یادرنیام قلب  می توانی از نشانی های ذکر شده برای شناسایی ورم گرم و سرد در قلب استفاده کنی. اگر از بین رفتن تک است و در قلب روی داده، انگیزه های آن را بررسی کن و خفقان قلب را تشخیص ده. اگر خفقان ناشی از داروی سمی باشد  که دارنده قلب خورده است  یا ناشی از نیش جانوران زهردار  که دارنده قلب رانیش زده اند  باشد، نبودن سبب های سایر حالات وبودن سبب سم و نیش زدگی سبب خفقان را اشکار می سازند . اگر سبب خفقان، کرم در شکم است، آن را نیز از سم و نیش جانوران قیاس کن . اگر خفقان قلب از مزاج گرم بدون ماده دارنده قلب است، شخص مبتلا به خفقان قلب، از اثر سوء مزاج گرم ساده، با التهاب شدید دست به گریبان است و احساس نمی کند که رطوبتی چندان هست که قلبش در آن غوطه ورو در حرکت باشد، نبض سریع است و پیاپی . می زند، سرعت و پیاپی زدن حتی در غیروقت برانگیخته شدن خفقان موجود است . گاهی سبب هایی که بدون ماده، حرارت برای بد ن به ارمغان می آورند، خفقان قلب را به دنبال دارند . در بیمار ی دق و امثال آن نیزخفقان قلب پدید آید. اگر سبب خفقان قلب، ماده خلط سرد مزاج است، از پاک سازی های خلط فرو نشان گرمای غریزی، از بیماری های سردی آور، از هوا و غیره، ازتفاوت نبض در غیر هنگام خفقان می ت وان آن ها را شناسایی کرد . اگر خفقان قلب از نتیجه بندآمدنی ها باشد، دلیلش را از اختلاف نبض درکوچکی و بزرگی، در ناتوانی و نیرومندی به دست آر، بشرطی که علامات پر شدن خارج از حال طبیعی نباشد . اگر خفقان قلب از زیاد احساساتی بودن قلب است و چنان که گفتیم از کم ترین اندازه بادی که روی می آورد، یا کمترین آزاری که رخ دهدبه خفقان می افتد، علاماتش را ازعلامات سلامتی کامل می دانی . دارنده قلب تن سالم دارد، نبضش نیرومند است، نفس بدون کم و کاستی است ،. هیچ اندامی از اندامان تن آسیب ندیده اند، بزرگی نبض و نیرومندی نبض بهتری ن گواه بر این حقیقتند که خفقان از قلب احساساتی است و حساسیت شدید قلب سبب خفقان شده است. در این حالت هرچند تپیدن و پریدن قلب پیاپی باشد، بدن سلامت خود را حفظ کرده است و نیروی بدن برمرام است، کارو کنش های دارنده قلب درست و صحیح انجام می شوند . اکثراً کسانی را که قلب بسیار حساس دارند و حساسیت زیاد قلب سبب خفقان می شود، می توانی از چهره بشناسی . چهره چنین اشخاصی از واکنش های روانی  هرچندکم هم باشد  از قبیل شادی، غم، نگرانی، خشم، برمی انگیزد و عکس العمل نشان می دهد. اگرکلیه بدن در به وجود آوردن خفقان قلب شرکت دا رد، مثلا در حالت تب و حالت بحرانی بیماری، دلیل آشکار است

 اگرگناه خفقان قلب به عهده معده است، باید سبب را در حالات و چگونگی معده پیدا کرد :

۱-   آیا اشتهای بیمار کم است یا زیاد؟

 ۲--چه چیزهایی را از معده بیرون می دهد؟

۳-  آیا شبح های خیالی را می بیند و در نظر مجسم می کند؟

۴-  دل به هم آمدن هست ؟

۵-  درد پیچش شکم دارد؟

۶-  یکی از نشانی های معده سبب خفقان قلب این است که وقتی بیمارگرسنه و معده تهی از خوراک باشد، خفقان سبک می شود، مشروط بر این که ماده صفرایی در حال گرسنگی و تهی بودن معده در دهانه معده ریز ش نکرده باشد.

۷-  اگر در حال وهنگام هضم غذاخفقان شدت نیابد، می توانی خفقان قلب را از معده بدانی . اگر ریه در به وجود آوردن خفقان قلب دخالت داشته باشد، دارنده ریه که به بیماری آسم مبتلا شده باشد، دلیل است که خفقان قلب نشانی از ریه دارد . همچنین نشانی هایی با شند که رطوبت داخل ریه را بازگوکنند، یا این که بندآمدنی ها در گدارهای ریه سبب خفقان قلب می شوند که راجع به این بندآمدنی ها در باب ویژه به آن بیابانی داریم . اگر سبب خفقان قلب از بیماری خفگی (خناق) است، نشانی های خناق را در باب خناق ذکر کرده ایم . ممکن است دها نه معده سبب خفقان قلب باشد، باید از جریان لعاب و دردی که گویی آن را گاز گرفته اند و دردی که به خلیدن چیزی تیزمی ماند که در دهانه معده رخ دهد، سبب را شناخت

درمان انواع خفقان قلب:

اگر سبب خفقان قلب ماده است، هر نوع ماده ای از هرجنس باشد، حتماً باید پاک سازی شود . ماده خونی را باید وسیله رگ زدن و خون گرفتن بیرون آورد و باید خونی را که می گیری به حد کافی باشد . باید غذای دارنده قلب ر ا در چندی و چونی تعدیل کنی . اگر خفقان قلب نوبتی بود، یاخفقان در فصلی از فصول سال بیشتر رخ داد، مثلا در بهار بیشتر از سایر فصول تپیدن وپریدن قلب روی داد، باید قبل از آمدن نوبت خفقان رگ بزنی . غذای دارنده قلب لطیف و نرم باشد، چیزهایی را بخورد که تقویت قلب می کنند . اگر ماده خلط بلغمی بود و سبب خفقان قلب شده بود، باید برای پاک سازی کردن آن داروهایی استع مال شود که تاثیر خوب بر قلب دارند، که بهترین و اثربخش ترین بر قلب به طورا حسن در این باره، آن نوع از معجون های بزرگ (ایارج) است که رطوبت های لزج را برمی کند و بیرون می راند . اگر ماده خفقان آور قلب خلط سودایی است، باید آن را وسیله ایارج " روفس "، ایارج  لوغاذیا"وهر دارویی که خلط سودایی را از جاهای دور پاک سازی می کند درمان کرد، وپس از پاک سازی خلط سودایی، به تعدیل مزاج بپردازد . اگر خلط به وجود آورنده خفقان قلب خلطی است سرد مزاج، داروهای گرم را به کارگیر، اگر خلط گرم مزاج سبب خفقان قلب است، از داروهای سردی بخش استفاده کن و به ویژه برای خلط سرد یا خلط گرم داروهایی را به کار ببرکه با قلب سازگارند و قلب از آن ها بهره می بیند و زیانی به قلب نمی رسانند.

اگر سبب خفقان قلب در معده است و خلط غلیظ در معده به هم آمده است، دستور درمان آن چنین است :

      پس از غذا خوردن و خوردن نرمی بخش های مانند آب ترب و اسکنجبین، بیمار باید قَی کند و بعد از آن اسهال شود . داروهای اسهالی در چنین حالی عبارتند از " لوغاذی ا"، "ثنادیطوس"(ثیادریطوس. نسخه)، " ایارج فیقرا"(معجون تلخ مسهل) که با پیه حنظَل تقویت شده باشد، داروهایی که ازقارچ چمنی یاسس صغیرمی سازند.

اگر خلط صفرایی گزنده در معده است و سبب خفقان قلب شده است، درمانش این است که در زیرمی آید :

دارنده معده رب میوه ها و میوه های خوشبوی و میوه های مانند سیب و به بخورد و اگر بعد از غذا میوه به بخورد خوبتر است . گلابی و امث ال آن خوبند . معده دارای خلط صفرایی را ملین کن، باید شخص دارنده معده از هر چیزی که به خلط مراری تبدیل می شودبپرهیزدو درتعدیل مزاج معده بکوشد.

اگر خوراک در معده تباه شده است و فسادخوراک معده، معده را آزار می دهد و آزار معده به خفقان قلب می انجامد،

 باید کاری کنی که معده را آن اندازه نیروبخشی که بتواندخوراک تباه شده را هضم کند، درمان نیروبخشیدن و هضم کردن خوراک فاسد شده در معده را در باب ویژه به معده ذکر خواهیم نمود . اگر خوراک فاسد شده هضم شد، سبب خفقان قلب از بین می رود. باید در عین حال که سرگرم درمان معده هستی ، نیروبخشی به قلب را در نظر داشته باشی . قلب را چنان نیرومندنمایی که از چنین حالاتی تاثیرپذیر نباشد . پس وقتی داروی از بین بردن سبب را تجویز می کنی، بگذار همراه آن داروی تقویت قلب باشد.

دستورات دارویی و درمانی در حالت خفقان قلب :

۱-  اگر کسی که خفقان قلب دارد، چندشبی پیاپی هرشب به وزن یک مثقال گل گاوزبان تناول کند که به

صورت شربت باشد بسیار بهره می بیند.

۲  به وزن هسته خرما (یک سوم مثقال )، میخک نربادوازده مثقال شیر حیوانی مخلوط کند و ناشتا سر کشد، تجربه شده است و خوب است.

۳-  اگر حر ارتی هست چند روز پیاپی، مرزنگوش خشکیده را در آب مخلوط کند و بنوشد و اگر حرارت نیست مرزنگوش خشکیده را در شراب مخلوط کند و چند روزی پیاپی بنوشد.

۴- دارنده خفقان قلب همیشه خوشبوهای ملایم با خود داشته باشد، خوشبوها رابخورکند و بو کند.

۵-  کسی که خفقان گرم د ارد، باید خوشبوهایی از قبیل : گل محمدی، کافور، صندل، روغن های سرد مزاج و سردی بخش با داروهای کم حرارت مانندمشک و زعفَران و میخک به کار ببرد . مگر این که حرارت به جاهای دشوارکشد، اگر چنین بود و حرارت شدت داشت بایدتنها داروهای سرد و سردی بخش استعمال کند و دار وهای دارای حرارت  هرچندکم حرارت هم باشند  با داروهای سرد مخلوط مکن!

۶-  اگردارنده قلب خفقانی، دارای سوء مزاج سرد است : مشک، عنبر، روغن بان، روغن ترنج، آب کافور، غالیه (ترکیبی از مشک و عنبر و غیره که سیاه رنگ است ) و امثال آن ها را تجویز کن که با خود داشت ه باشد و بو کند . بخورهای خوشبو، بخورعودخوشبو و بخوری که با حالات مزاجی سازگار باشد خوبند . نمی خواهم در این جادر باره داروهای تعدیل کننده مزاج قلب گرم و مزاج سرد قلب بحث به درازا بکشد، همه آن ها را می توانی درجدول های داروهای درمان اندامان نفس کش که در ضمن داروهای ساده نوشته شده اند بیابی . روی هم رفته، هر دارویی که خوشبو باشد تا قلب سازگار است، داروهایی که در این میانه نام بردیم خوشبوهایی هستند که بیشترحائز اهمیت هستند و پیشرو سایر داروهای خوشبومی باشند . اگر خفقان قلب همراه تهوع بود، قبلاًهم گفتیم خفقانی است بد و ناپسند.

دستور درمان خفقان همراه تهوع :

اگر بقایائی از تب باقی مانده است، قاوت جوکه با آب گرم شسته شود و در آب گرم بیامیزد و بعد اً سرد گردد، با وزن ده درهم شکر مخلوط کند و بنوشد، که نوشیدنش مفید است و اگر بعد از نوشیدن آن را قَی کند، باز بهره رسان است . اگر نخواست که شکر باو قاوت جو کذائی باشد و شکر تهوع ر ا افزایش می داد، به جای شکر اناردانه ر ا بکار ببرد، هر دو ساق پا را محکم ببندد، کافور و امثال کافور را با سرکه مخلوط کند و بوی آن را برکشد، پارچه قماشی را در آب صندل سفید یا صندل سرخ و کافور و امثال آن خیس کند و بر سینه بگذارد. بارها روی می دهد که خفقان قلب برانگیخته شده و شدید است، چیزی از طرف راست و چپ به سوی پایین می آید و خفقان آرام می شود...............خفقان

خفقان نوعی پریدن و تپش غیرعادی است که به قلب روی می آورد، سبب خفقان عبارت است از هرچه آزار به قلب می رساند، هرچه قلب از آن آزار بیند، و این آزار رسان به قلب که مایه خفقان قلب می شود چند صورت دارد :

 

۱-  سبب آزار قلب در خود قلب است.

 

۲-  سبب آزار قلب در نیام قلب است.

 

۳-  آزار قلب از اندامان همسایه قلب به قلب سرایت کرده است.

 

۴-  سبب ممکن است ماده خلطی باشد.

 

۵-  آزار قلب نتیجه سوء مزاج ساده بدون ماده باشد.

 

۶-  شاید از ورم باشد.

 

۷-  سبب گسستگی و تحلیل تک است(انحلال فرد).

 

۸-  چیزی بیگانه سبب آزار قلب شده است.

 

۹-  شاید از اثر ترسویی و بزدلی زیاد  که دارنده قلب دارد  قلب آزار دیده باشد.

 

۱۰-  شاید از حساسیت زیاد قلب آزار بیند.

 

گفتیم ممکن است سبب آزار دیدن قلب ماده خلطی باشد، حال ببینیم :

 

چگونه ماده ای سبب آزار قلب می شود.

 

  • الف) اگر خلط خونی باشد.
  • ب) اگر خلط رطوبی باشد.
  • ج) ممکن است خلط سودایی باشد.
  • د) امکان دارد خلط صفرایی باشد.
  • ه) شاید خلط بادی وزاده باد باشد که از سایر خلط ها سلامت تر و کم آزارتر و در مانش از همه خلط ها آسان تر است

 

اگر قلب از سوء مزاج ساده بدون ماده با آزار رو به روست، باید بدانی که هرسوء مزاجی چیره بر جسم باشد نیروی تن را کاهش می دهد و ناتوانی می آورد و هر نوع از ناتوانی جسم، در صورتی که چیزی از نیرو در قلب باقی مانده باشد، قلب را به نوعی تشویش و اضطراب وادار می نماید به این می ماند که قلب می خواهد از خود دفاع کند و آزار را از خود دور سازد، این تشویش قلب همان خفقان است . اگر قلب به پریدن و تپیدن زیادغیرعادی مبتلا گردد، خفقان قلب به غش کردن . بیمار می انجامد، و اگر از حالتی که سبب غش کردن می شود تپیدن و پریدن قلب پا فراتر نهد، آژیرمرگ دارنده قلب است . هر درد و آزاری که از سوء مزاج ساده بی ماده ممکن است بر قلب آید، از هر مزاج غیرساده یعنی همراه ماده هم حتماًساخته است و سوء مزاج است چه ساده، چه با ماده، برای آزار قلب هر نوع سوء مزاج آمادگی کامل دارد.

 

ورم گرم در قلب :

 

ورم گرم قلب وقتی که شروع به ایجاد شدن می کند و هنوز در راه است، سبب خفقان قلب می شود و خفقان قلب غش کردن در پی دارد و از آن پس مرگ حتمی است.

 

ورم سرد قلب :

 

ورم سرد در قلب تقریباً حالش حال ورم گرم است، امافوراً سبب مرگ نمی شود و مهلتی، آن هم کم، بهدارنده قلب می دهد . از بین رفتن تک (انحلال فرد ) و بندآمدنی ها در قلب نیزحال ورم سرد قلب دارند . بندآمدنی های خطرناک است که در گدارهای خون و در گدارهای روان زندگی و در قلب و اطراف نزدیک قلب و در رگ های درشت که از اجزای ریه به شمار می آیند به وجود آید . بیگانه هایی که سبب آزار دیدن قلب می شوند چند احتمال دارند :

 

۱-  درد و آزار گرمی آور و واکنش ماده ورم ها، اندام همجوار قلب را در بر گرفته و قلب از آزارهمسایه نصیبی برده است.

 

۲-  دارنده قلب داروی سمی خورده است و آزار ناشی از سم به قلب رسیده است.

 

۳- از نیش جانوران زهردار  که دارنده قلب را آزاررسانیده اند  آزاربه قلب سرایت کرده است.

 

۴-  کرم های موجود در شکم، و بویژه کرم هایی که به بالایی های مکان غذا و مکان مدفوع رسیده اند، آزار قلب را هم فراهم کرده اند. اگر آزار قلب از حساسیت و رقّت قلب است و خفقان را برای قلب به وجود آورد، چنان است که بادی بسیار کم و اندک در فضای میان قلب و نیام قلب خزیده باشد، یا بادبه جِرم قلب راه یافته باشد، یا در رگ های دل پناه گرفته باشد، این اندک باد سبب خفقان قلب می شود کمترین حالت گرمی یا سردی که به قلب درآید، مثلاحتی اگر بعد از نوشیدن آب باشدبدون این که به کارهای قلب زیانی برسد و قلب همچنان در انجام کارخویش توانابماند، بازخفقان قلب رخ می دهد. آزاری که به قلب رسد و مایه خفقان قلب گردد، اگر از شراکت غیر است و دیگران در آن سهیمند، آن هم چندجهت دارد :

 

۱-  سهیم بودن تمامی بدن درآزار دیدن و تپش وپریدن خارج از حدودلازم قلب، چنان که در تب ها روی دهد، بویژه وقتی که دارنده قلب به تب وبائی مبتلا است.

 

۲- آبشامه(نیام قلب ) درا زردن و تپش وپریدن قلب دخالت دارد، که مثلا ورم سست در آبشامه نیام قلب سربرآرد یا این که ورم آبشامه نیام قلب ورمی سخت باشد، چنان که برای آن میمون و آن خروس که ذکرشان آمدپیش آمده بود.

 

۳-  معده درا زردن قلب دستی داشته باشد، مثلا خلط لزج شیشه ای در دهانه معده باشد، یا خلط گزنده صفرایی در دهانه معد ه جای خوش کرده باشد، یا این که خوراک در معده تباه شده باشد و از آزار معده، سهمی به قلب رسیده باشد و سبب خفقان قلب از شراکت. معده باشد.

 

۴-  یا از مشارکت همه اندامان دردمند، قلب به درد آید و به خفقان دچار گردد. زیرا دردهر اندامی که شدید و بیش از حد باشد، حت ماً قلب از آن متاثر می شود، که در میان سایر اندامان تن، معده بسیار در این شراکت دست دارد، مثلا هرگاه خلط در معده بو دو معده را به درد آوردیاجوش هایی در دهانه معده پیدا شوند، یا بعد از قَی کردن بسیار شدید وتند، معده به چنان سستی و آزاری مبتلا می شود که به ز حمت می توانی آزار معده را با آزار قلب یکی ندانی ، یا شاید دهان ه معده بپردوبتپدو خفقان قلب راپیروی کند که این حالت پریدن وتپیدن دهانه معده بسیار شبیه خفقان قلب است و تو گویی قلب است که خفقان دارد نه دهانه معده.

 

۵-  یا می توان ریه را در ایجادخفقان قلب مجرم شناخت، مثلا در آن طرف ریه که نزدیک قلب است راه بندانیهایی پدید آید و نفس راه راست خود رانپیماید، که در این حالت تنگی نفس روی دهد که جای نگرانی است.

 

۶-  ممکن است در حالت بحران بیماری، وقتی که خلط به راه بحرانی می رودخفقان روی دهد که این بحث را در جای ویژه به خودشرح خواهیم داد.

 

۸-  اگر کسی بعد از بیماری، خفقان قلب دارد وهنگام بیماری دلش به هم آمده و صفرای زیاد بیرون داده و بعد از بیماری نیزدل به هم خوردن باقی است، این نوع خفقان قلب جزء خفقان ناپسند است وآژیر پیدایش تشنج در معده است.

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری ; ۳:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۱۸
comment نظرات ()

 

نیرو از دست دادن به طور ناگهانی

اکثراً کسانی که به طور ناگهانی و بدون مقدمه توان خود را به کلّی از دست می دهند، (نه دردی رااحساس می کنند، نه از اسهال رنج برده اند، نه ورمی بزرگ دارند، نه پاک سازی زیاد به عمل آورده اند).سبب نیرو از دست دادن خلط هایی است که پر کننده هستند. اماکمتر اتّفاق می افتد که خلط

خونی سبب این حالت شود، زیرا خون حتماًروی آورهایی را پدید می آورد و بدون پیش درآمدوبه ط ور ناگهانی سبباز بین رفتن نیروی انسانی نمی شود . اکثراً سبب نیرو بر افتادن، خلط غلیظ موجود در معده است، یا خلط غلیظ به داخل رگ ها خزیده است که گدارنفس را بند آورده است و بدان ، که ازپای درآمدن نیرو ممکن است به غش کردن بیانجامد و امکان دارد که به غش کردن نیانجامد. شخص نیرو از دست داده به حالتی دچار شده است که پی ها وماهیچه ها بدون نیرومانده و از کار افتاده اند، انسان به حالی درآمده که برخاستن و راست ایستادن و برایستادن و برپهلو درازا کشیدنش با زحمت و دشواری زیاد انجام می شود . سبب همان است که برخی از آن را ذکر کردیم . اگرحالت نیرو بر افتادن شدت یابد، نیروی بدن همگی از بین می رود و اگر شدت زیاد ندارد، نیروی پی ها و ماهیچه ها راچپاول می کند و به غارت می برد.

ممکن است گوهر خلط سبب نیروبر افتادن رقیق باشد وپذیرای تحلیل رفتن باشد، . که تاثیرش در از بین بردن نیرو بیشتر می شود، و بویژه در حالی که بیمار تب دارد . چنین کسانی که نیرو را به سبب خلط متحرّکی ازدست داده اند، درفکرو هوش زیانی ندیده اند و کاهشی درقوه فهم وفکر روی نداده است و روی نمی دهد، مگر اینکه سبب بسیار زیاد شود و حالت ناتوانی انسان بارها رخ دهد، که احتمال دارد زیانی به قوه فهم وفکرهم برساند

.

 

 

 

 

درمان :

 

 

درمان نیرو از دست دادگان، به درمان غش زدگان نزدیک است

 

 

. اگر نیرو برافتادگی سببش خلط خونیاست و امتلاء و پر شدن از خون، انسان را به این حالت کشیده است، باید رگ بزنی و خون خرا به کار را بیرونبریزی. اگر خون سبب نبود و خلط دیگری این کار را کرده است و خلط، خرابکار، غلیظ و پرمایه است، دستورزیر را به کار بر، در حا لی که بیمار برای مدتی و مهلتی از بیماری رهایی یافته است، پیاپی آن را پاک سازی کن،داروی پاکساز از معجون های مسهل باشد . شاید معجون " فیقر ا"که ازمرّ، کبابه، نمک هندی، ترید، قارچ چمنی،سس صغیر، و امثال آن ها ترکیب شده است در این باره درمان کافی باشد . می توانی از گیاه محموده استفاده کنیکه محموده در بسیاری از داروهادخیل است و اساس داروهای دیگر می شود . باید بعد از اسهال بیمار را قَی دهی .داروهای تقویت کننده قلب را تناول نماید، خوشبوهای سازگار با قلب را بو کند، به طوری ماساژ دست و پای بیمارصورت گیرد، که گرمای غریزی را سرحال آرد و تقویت کند. این طرز ماساژ را بارها گفته ایم.بعد از ماساژ ورزش به اعتدال کند، نه بسیار سبک نه بسیار سخت وخسته کننده .

غذای بیمار از نوع پارچه  کننده(برنده) و نرم کننده خلط باشد از قبیل

:

 

 

  •  

آب نخود، آب همراه خردل، روغن زیتون و روغن بادام

.
  •  

بعد از پاک سازی به حمام برود

.
  •  

روغن های تقویت کننده و سرحال آورنده حرارت غریزی بر تن بمالد

  • .

 

 

 

 

بعد از حمام رفتن و روغن بر تن مالیدن باز به حمام برود، آنگاه شراب ناب بخورد، شربت عسل و شربت خاراگوش و امثال آن ها را بنوشد فایده بیند

.

 

هرگاه دیدی که بیمار سرحال آمده است و رو به خوب شدن است، باید غذای نیروبخش

 

 

. زودهضم بخورد و خودت می دانی کدام نوع ازغذا نیروبخش و زودهضم است که برایت گفته ایم ،و این را هم بدان، که

 

 

نیروی انسان با غذا و مشروبات سازگار با جسم و روان فزونی یابد . بو کردن خوشبو، آرامش، شادی، دور بودن ازغم و اندوه، دور بودن از چیزهای پکر کننده، برخورد کردن با کارها و چیزهای نوآمده و شادی بخش، صحبتدوستان نزدیک و یکدل همه از انگیزه های افزایش نیروی جسمی هست.........................

 

مالیدن چیزهای خوشبو از قبیل: روغن سنبل رومی بر دهانه معده

 

    •  
    • گرمی بخش های از قبیل: خردل، عاقِرقِرحابرای گرمی بخشیدن به دست و پا و دهانه معده و غیره بسیار مفیدند
      .
    •  
    بایدپی درپی ساق پاها وبازوهای بیمار را باندپیچی کردوباز کرد، که باجهت تخلیه شدن برابری کند
    .
  •  

کسانیکه نیاز به بند آوردن تخلیه دارند بایدزیر بغل آنان رابست

.
  •  

آب سرد بر روی بپاشند

 

.

دهانه معده را ماساژ دهند

  • .

 

 

 

 

کسانی که از نتیجه فساد معده و بیماری " هیضه "(قی کردن و اسهال شدن در آ ن واحد )، گرفتارغش شده انداز حمام رفتن استفاده می کنند

.

 

اما اگر غش از اثر خونریزی است، حمام رفتن زیان بخش و بسیار بد است

 

. حمام برای کسانی که از عرق کردن زیادغش کرده اند نیزبد است . کسانی که هنگام به هوش آمدن از نوبه غش احساس التهاب در دهانه معده می کنند از حمام رفتن بهره می برند . اگر بیماری از اثر ناتوان شدن دهانه معده به غش کردن مبتلا شده است، باید در درمان آن ضمادهای نیرومندبه کاربری که عبارتند از ضمادهای ساخته از

:

 

  •  

مصطَکی و به و صندل و زعفَران و سوسن

.
  •  

شراب ومسک

.
  •  

سوسن و شراب

.
  •  

ماساژ دادن و بستن دست و پا در این حالت بسیار مفید است

  • .

اگر غش کردن از گرسنگی است، شایدوزن یک دِرهم نان چاره سازباشد

 

. گرسنگی نماند، غش نیزرخت بربندد. اگر سبب غش کردن خشک مزاجی یاقبوضیت شکم است، باید هنگامی که بیمار غش کرده است،لقمه های نان را در آب اناریا شربت سیب خیس نمایند و در دهان غش کرده فرو کنند.باید کس انی که غش می کنند، زیاد بیدارباشند، کم بخوابند و از پرگویی دوری جویند، اصلاً حرف نزنند بهتر است

............ اگر سبب بیماری غش کردن حرارت است، درمانش :

۱-بوکردن خوشبوها.

 

۲- 

 

پاشیدن آب سرد بر رخساره اش حتی بهتر ازخوشبوها است

 

.

 

 

 

۳- 

 

اگر اندک ی مشک با کمی بیشتر از مشک کافور و صندل و آنچه از مشک و کافور و صندل در سردیبخشیدن اثربخش تر هستند همراه با آب پاشیدنی بر رخساره بیمار در حال غش کردن بپاشند مانعی ندارد . که سرد و سردی بخش در مقابل مزاج گرم آزار دهنده قد علَم کنند و به مقابله بپردازند . مشک برای این است که گفتیم در آب پاشیدنی بر رخسارغش کرده باشد که گرمای سرشتی را تقویت کند

 

.

 

 

 

۴- 

 

بیمار غشی آب سرد راجرعه جرعه بنوشد .

 

۵-مقابل دهانه معده را همیشه و بدون وقفه ماساژبده.

 

۶- 

 

رختخواب بیمار در جایی باشد که هوای سرد داشته باشد، و بویژه بیمارانی که بیماری دق دارند و غش می کنند حتماً باید رختخوابشان در جای سرد باشد، که هوای سرد برای هر نوع از غش زدگان درمان است و بهره رسان مگر این که سبب غش کردن سردی باشد

 

.

 

 

 

۷-دست و پاها و اندامان رئیسه بدن ( قلب ،ریه ، کبد)را باید گلاب سرد و افشره های سرد که می شناسی بپاشی.

 

۸- 

 

ا گر بیمار چیزی از قبیل سکسکه و دل به هم آمدن دارد، باید کاری کنی که حرارت بیمار تعدیل شود .کوشش کن که قَی کند . به وسیله پرگلوی بیمار راغلغلک ده، که هم قَی را برانگیزد و هم از اثرقی روان به سوی خارج حرکت کند.

 

۹- 

 

در حال غش کردن بیمار کاری کن که در اطرافش سر و صدای زیاد باشد.

 

 ۱۰-

 

کاری کن که غش کرده عطسه کند، حتی اگر به وسیله کندر او را به عطسه کردن واداری، باید عطسه کند . اگرکوششت به جایی نرسیدو بیمار به عطسه تن درنداد، بدان که می میرد

 

.

 

 

 

۱۱- 

 

 

 

 

 

 

 

اگر کسی از نتیجه پاک سازی بدن به غش مبتلا نشده است، خوراک و غذاهای خوشبو ی اشتهاآورنزداو بگذار، اگر همراه غش دل به هم آمدن هست، به خوراک اشتهاآورخوشبوی نزدیک نشود و بهتر است

 

.

 

 

 

۱۲- 

 

 

 

 

اگر غش سببش گیر کردن خلط در دهانه معده است، بازنباید بیمار غش زده را به خوراک هایاشتهاآورخوشبو نزدیک کرد.

اگر سبب غش کردن ماده خلط است، باید کوشش کنی که ماده را کاهش دهی و پاک سازی کنی

 

 

. این کاهش دادن و پاک سازی کردن ماده را به وسیله قَی انجام ده، اگر امید داشتی که به آسانی می توانی ماده را بدین وسیله کاهش دهی و بیرون برانی

.

 

اگر دیدی که قَی کردن کار را انجام نمی دهد، به حقنَه  (تنقیه) کردن متوسل شو، حتی اگرلازم دیدی که باید وسیله رگ زدن خلط را کاهش دهی و پاک سازی کنی، حتماً باید پاک سازی صورت گیرد

 

 

 

.

 

اگر سبب غش کردن از اثر پاک سازی است، و پاک سازی از طرف های درونی شده است، دست و پای بیمار را بپوشان و آن ها را ماساژ ده و روغن های گرم و خوشبوبر آن ها بمال، و شاید نیاز باشد که دست و پای بیمار را ببندی، هرچه را که در باره بند آوردن ماده پاک سازی گفته شده بررسی کن

 

 

، به وسیله چیزهایی که در باره تقویت نیرو گفته شده اند و یاد گرفته ای، بیمار را تقویت گرد آن و نیرویش را فزونی بخش ،

اگر بیماری غش، به سبب پاک شدن بیمار از راه تخلیه شدن است و اسهال و برآوردن، سببش بیماری " هیضه"است که بیمار از راه دهان برآورد و درعین حال اسهال می شود، دستور درمان این است

 

.

 

 

 

  •  

 

"سک مشک"در افشره میوه به در آبگوشت پرمایه با شراب بخورد
.

 

  •  

 

    • کندرو گِل نیشابوری در دهان بخاید، که گِل نیشابوری یا کافورپرورده شده باشد

      اگر سبب بیماری غش پاک سازی های خارجی است، مثلا از عرق ریختن زیاد است یاچیزی همانند عرق کردن است، درمان را برضداین چنین حالتی برگزین

 

 

 

، دست و پا ی بیمار را سرد گرد آن ، گرد آس و گرد گِل اندلسی و گرد پوسته انار و سایر گیرنده و بندآورنده ها را بر پوست بیمار بپاش ، باید کار ی کنی که به هیچ وجه ماده تخلیه گرد آن خارجی به سوی خارج حرکت نکند، مثلا کاری کن که عرق نکند

 

.

 

 

 

اما اگر غش کردن سببش تخلیه شدن بدن از داخل است، این گردها به درد بیمار نمی خورند، بلکه باید به هروسیله ای که باشد، نیروی جسمی بیمار را تقویت بخشی و در اثرهرتخلیه شدنی، درمان تقویت بدن را استعمال کن، به ویژه از غذاهای اشتهاآو ر و آن هایی که قبلاً ذکر کردیم که به بیمار نزدیک کنی، استفاده کن

 

 

، اگر سبب غش کردن احساس درد و آزار است، د رد را به وسیله داروی تخدیری (مخَدِّر ات ) سر (بی حس ) گرد آن، هرچندتخدیر شدن سبب را قطع نمی کنداما درد تسکین می یابد . (استعمال داروی مخَدِّر در چنین حالتی بدان می ماند که قولنج را به وسیله معجون ."فلونیا"و امثال فلونیا درمان می کنند ). اگر سبب غش کردن از مِس موم شدن است، درمانش آن است که پادزهری آزموده شده و "داروی مشک " و داروهایی را تناول نماید که در اقرابادین در باب "سم ها" آمده اند

.

 

اگر خواستی در میان نوبت غش کردن و نوبت بعد از آن غش را درمان کنی و در این میانه بیمار کمی به هوش آمده است، همان درمان اولی را به کار ببر و چیزی را بر درمان بیفزای که در حال بعد از غش کردن بتواند درمان را پذیرا باشد

 

 

 

.

 

اگر سبب غش کردن تنها سببی نیست و دو سبب در به وجود آوردن حالت غش دست دارند و سهیمند، داروهایی را که در درمان خفقان از آن ها یاد کردیم و گفتیم سودرسانند به کار ببر و چگونگی حال بیمار را در نظر داشته باش و برحسب حالی که دارد دارو را تجویز کن و در درمان کردن چنین حالتی شتاب کن.

 

اگر سبب غش کردن پرشدگی است، مثلا اگردهانه معده پر از ماده خلط ناباب شده است، کوشش کن دهانه معده را از خلط پاک سازی کنی که بیمار شفا می یابد

 

 

 

.

 

همچنین اگر امتلاء

 

 

 

(پرشدگی) معده و دهانه معده سبب غش کردن شده بود، باید بیمار را وادار کنی که گرسنه بماند، غذای کم بخورد، چندان که می تو آن دو چندان که خودش می پسندد ورزش کند، همه اندامان را ماساژ دهدحتی معده و مثانه را غذایش منحصر به غذای شرابی، شراب آلود باشد ، چنانکه ذکر گردید، در حال غش حتماًچنین غذایی لازم است و بس . بسیاری از پزشکان جاهل ونادان می خواهند غذا به بیماری چنین، که در حال غش است بدهند، چنین پندارند که اگر غذا بخورد نیرو می گیرد و به نفع بیمار است، که در نتیجه این جهل و بیخبری حرارت غریزی بیمار را خفه می کنند و بیمار را به دست مرگ می سپارند. چنین بیمارانی از خوردن اسکنجبین فایده بینند و بویژه اگر داروی پارچه کننده  (تکه کننده مواد لزج) و نرم کننده با اسکنجبین باشد چه بهتر، مثلا عسل و امثال آن داخل اسکنجبین شود و بیمار از آن تغذیه کند

 

.

 

 

 

اگر سبب غش کردن راه بندان در انداما ن نفس کش است یابندآمدنی در اندامان اطراف اندامان نفس کش است درمانش این است

 

 

 

:

 

  1.  

 

اسکنجبین راجرعه جرعه بنوشد
.

 

  •  

 

دست و پاوهر دو بازو را ماساژ دهد
.

 

  •  

 

  1. دارویی بخورد که ادراری باشد و زیاد بول کند
    1. .

 

 

اگر از تخلیه شدن بیمار، ناتوان شده است و تخلیه و ناتوانی سبب غش شده اند دستور درمان به قرار زیر است

:

 

  1.  

 

آبگوشت خوشبو شده راجرعه جرعه بنوشد
.

 

  •  

 

نان را در شراب ریحانی خوشبوی خیس کند و بمکد. شراب ریحانی نامبرده باید با گلاب آمیخته باشد
.

 

اگر همراه تخلیه حرارت هم داشت، دوغ سرد بهره رسان است
.

 

آب غوره بخورد خوب است
.

 

  •  

 

  1. رب ترش ترنج از آب غوره بهتر است، به شرطی که برگ تُرَنج دررب آن به کار رفته باشد . روی هم رفته،هرکسی که غش زده است وبا حالت غش رنگ پریدگی و التهاب دارد، یا کسی که عرق کردن زیاد سبب غش کردنش شده است، باید هر چیزی را که به وی می دهی سرد شده بدهی، حتی اگر چیزی باشد که منظورت گرمی بخشی باشد
    1. ............

      اگر غش کردن از سوء مزاج شدید و محکم است و غش شدید است، درمان پذیر نیست

      و اگر غش کردن به این شدت نیست و سبک است، یا سببش از آن ها است که با قلب ربطی ندارند، درمان پذیر است و امکانخوب شدن هست، و می توانی در حالی که بیمار غش کرده است، یا در وقتی که میانه بین غش کردن و به هوش آمدن است، یا در وقتی که نوبتی غش مانند و سبک تر از غش بیمار را در بر گرفته است به درمان بپردازی.

      اما اگر بیمار در حال غش کردن باشدما همیشه نمی توانیم به درمان قطع سبب غش مشغول شویم . باید در برابر روی آوری که روی آورده، با درمان مناسب مقام به مقابله بپردازیم، مثلا دارو را چگونه به بیمار در حال غش بخورانیم . گاهی در درمان بیمار غشی با دو چیزضدهم برابر می شویم که باید این دوضدرا در یک آن درمان کنیم :

      • به پاک سازی اندامی نیازداریم که خلط داخل آن اندام را کم کنیم و پاک سازی به عمل آوریم
      • درعین حال از آنجا که از اثر پاک سازی اندام روان با تحلیل رفتن برخورد می کند و اکثراً درغش کردن شروع به تحلیل رفتن می کند، باید روان ر ا تغذیه نماییم و خوشبوها را به سوی روان بفرستیم

      مگر این که زِهدان بیمار غش کرده خفه شده باشد .  اگر بیمار غش به خفه شدن ز هدان مبتلا باشد باید در درمان غش بوی گندبه مشامش نزدیک باشد و از داروهایی که برای درمان غش مفیدند و به دهانه معده نیز بهره می رسانندبه بیمار داد. بوکردن خیار بسیار خوب است و آزمایش شده است و بویژه بوکردن خیاردر درمان کسی که مزاج گرم  صفرایی دارد و به غش گرفتار است بسیار مفید است. کاهو نیز همپای خیار است.

      آنگاه باید داروهای نوشیدنی که نیرو را تقویت کنندجرعه جرعه به بیمار بدهی.

      اگر بیمار با بدن سست و گرسنگی رو به رواست نباید به هیج وجه شراب ناب بخورد و اگرخواست که  شراب بخورد شراب را با اندازه زیاد از آب و آب گوشت بیامیزدیا آب با شراب مخلوط کند . اگر بیمار غش، شراب ناب بدون آب و آبگوشت بخورد، شاید بیماری به درهم شدن عقل و تشنّج بیانجامد.

      در اکثر انواع بیماری غش حتماً باید کاری کنی که رویه بدن سفت وپرپشت(فربه شود) گردد، تاروان تحلیل رفته،  گدار بیرون آمدن را نداشته باشد، این راه بند آوردن از تحلیل رفته روان به وسیله سفت گردانیدن رویه بدن وقتی مفید است که بیمار اسهال شدیدنداشته باشد که ماده تحلیل رفته روان، همراه ماده اسهال شده بیرون ریزد.

      همچنین اگر سبب بیماری غش سرمای شدید باشد، باز سفت کردن رویه بدن(فربه شدن) کاری از دستش برنمی آید

       

      اگر در بیمار غش سببی پیدانبود که غش از سرما روی آورده باشد، در این حال نباید سرد و سردی بخش ها را در درمان بکار ببری

      .

      بیمار را به دستور زیر درمان کن

       

      :

      ۱- 

       

       

      در حال غش کردن آب سرد بر او بپاش،

       

      ۲- 

       

      وسیله بادبزن بیمار را خنک گرد آن

       

      !

      ۳- 

       

       

       

      جرعه جرعه آب سرد بنوشد، اگر گلاب سرد به جای آب سرد بخورد بهتر است

       

      .

      ۴- 

       

       

       

       

      لباسهای بیمار را به وسیله صندل خوشبو کن،

       

      ۵- 

       

      خوشبوهای سرد را بو کند، که اکثراً از بو کردن خوشبوها به هوش می آید

      .

       

      اگر حالت غش کردن از این شدیدتر بود، دقت کن، اگر این غش زدگی شدید به دنبال حالتی تحلیلبرنده بسیار گرم رخ داده است، بایدمشک را در بینی بیمار پف کنی، باید غالیه را بو کند، عود بخوری را بخور کند،

      و اگر ممکن بود

       

      "داروی مشک" را تناول نماید

      ............معده چگونه سبب غش کردن انسان می شود؟

      این را بدان که معده در جایی است نزدیک به قلب، علاوه بر این معده اندامی است است بسیار حساس و با این نزدیکی و احساساتی بودن پاتوق همه خلط های گوناگون است وهمگی در معده گرد می آیند در چند حالتی معده سبب غش کردن می شود که از این قرارند :

       

      ۱-  اگر معده بیش از حدبه سردی گرآید که در بیماری گرسنگی گاوی (بولیموس) رو می دهد.

       

      ۲-  اگر معده بیش از حد گرم شود.

       

      ۳- معده زیاد آزار بیند و به درد آید.

       

      ۴- اگر ماده غلیظ بدگوهرو ناپسند سرد، یا گزنده تند و تیزدر معده باشد.

       

      ۵- قَرحه و جوش در دهانه معده پیدا شوند.

       

      سایر اندامان چگونه و در چه حالتی سبب غش کردن انسان می شوند؟

       

      بدان، که اگر یکی از اندامان دیگربدن سبب غش کردن می شود چند احتمال دارد

       

      •   اندام به درد آمده و درد اندام به قلب سرایت کرده است.
      •   بخارسمی از اندامی برخاسته و به قلب رسیده است چنان که در حالت خفه شدن زِهدان رخ می دهد.
      •  پاک سازی در اندامی رخ داده است که سبب شده روان را از قلب بگدارد و تحلیل ببرد، چنان که در بسیار ناتوان شدن دهانه معده این حالت رخ می دهد.
      •   سبب ناشی از اندامی است که باعث خفه کردن و بند آوردن گدارهای راه رفت و آمدرو آن در اطراف قلب می شود.
      •   سوء مزاج بسیار شدید و بسیار بدسرشت بر اندام تن چیرگی یافته است، چنانکه در حالت تب های سوزناک و در حالت تب های وبائی روی می آورد، که در این حالت تب، همه اندامان بدن درفراهم آوردن حالت غش سهیمند . بدان، که هرگاه ابتلاء به غش کردن ریشه داونیدو مستحکم شد، درمان پذیر نیست، به ویژه اگر رنگ رخساره شخص غش کرده به سبزرنگی گراید و گردنش کج شود و زحمت است که تازه گردن راراست نگه دارد . کسی که به این حالت رسید و گردنش از اثرغش کردن کج شد، همین که سربلند کند می میرد. این را هم بدان، اگر نیاز مبرم بدان بود که کسی رارگ بزنی و خون از او بگیری، آن کس در اثر رگ زدن غشکرد و دانستی که این غش کردن از بسیاری خون کشیده نیست و آن شخص عادت نگرفته است که بعد از رگ زدن غش کند :

       

      1-باید بدانی که بدنش با نوعی بیماری گرفتار است.

       

      2- یا معده آن شخص که خون از او گرفته ای ناتوان است و این ناتوانی معده سببش در خود معده است یاچیزیبه معده ریزش کرده و سبب ناتوانی معده شده است . کسانی که پیرند و تب دارند، هرگاه ماده خام غذا به معده شان میریزد با غش دست به گریبان می شوند . کسی که برا ی اولین بار با رگ زدن برخورد کرده و رگ زدن و خون از بدن کشیدن در او سابقه ندارد، اگر از اثر رگ زدن غش کرد چیز چندان مهمی نیست، رگ زدن برای او مفاجئه ای بوده است و از مفاجئه یکه خورده است و غش کرده است . اکثراً دریانوردان به غش کردن مبتلا می شوند، زیرا ماد ه گرم مزاج که در معده دارند می تُرنجد و بارها روی داده که بر اثر رگ زدن غش می کنند و سبب غش کردن سرد شدن بدن است.

       

      نشانی ها:

       

      نشانی هایی که سبب دچار شدن به غش را می نمایانند، اکثراًهمان نشانی ها هستند که برای نمایاندن برخی از بیماری ها ذکر کرده ایم . نشانی های خفقان قلب در حالی که کم توان باشند فقط خفقان آورند، اگر همان نشانی های خفقانی تواناتر باشند سبب غش کردن می شوند و اگر از آن شدت به غش آوردن پا فراتر نهند و شدت بیشتریابند آژیرمرگ ناگهانی می شوند . که در این جا نبض برای نشان دادن ابتلاء به غش کردن درجه اول را دارد .

       

      اگر نبض فشاری بود و نیروی بدن پایدار و بدون کاهش بود، دلیل آن است که ماده غش کردن در حالت فشار آوردن است . اگر نبض جداجد ا بود و اختلاف داشت و فاصله بین تپشی با تپشی دیگر بود و در عین حال نبض بسیار کوچک بود، دلیل بر این است که نیرو تحلیل می رود و دارنده نبض به حدی از ناتوانی رسیده است که آمادگی غش کردن داشته باشد و تو سایر دلیل ها و نشانی ها را در بقیه حالات بیماری ها یاد گرفته ای. روی هم رفته : اگر حالت غش یکباره وفجاتا نیامد و مقدماتی لازم داشت، ای ن مقدمات که خبر از غش کردن می دهند عبارتند از :

       

      ۱-  قبل از هر چیز نبض کوچک شود.

       

      ۲-  بعد از کوچکی نبض خون در درون پنهان گردد.

       

      ۳- رنگ رخساره تغییر یابد.

       

      ۴- پلک چشم چنان سنگین شود که به زحمت می توانند چشم بازکنند.

       

      ۵- چشم در حرکت ناتوان می شود، رنگ چشم تغییر می کند، شبح های خیالی پیش چشم آیند که اصلاً وجود ندارند

       

      ۶-دست و پاسرد می شوند.

       

      ۷- رطوبتی سرد در بدن پیدا می شود.

       

       که اگر این علامت ها موجودبودند شاید غش در راه باشد و امکان دارد تمام بدن سرد شود . اگر بیمار را رگ زدی، یا بیمار را اسهال نمودی، یا کاری کردی که ناگزیر آزاربه بیمار می رساند و در این حال واحوال سه گانه چیزی از این نشانی ها سر برآورد، فوراً دست از درمان بکش و کوشش کن سبب نوآمده را از بین ببری، زیرا خفقان پیاپی بود (تپیدن وپریدن قلب بدون فاصله و مهلت بود ) و در معاینه چیزی را در معده احساس نکردی که اگر سبب را قطع نکنی غش کردن بیمار حتمی است.

       

      اگر سببی از سبب های غش پیدانبود، نه سبب دیرینه بود و نه سببی نوآمده و بیمار خفقان قلب داشت و خفقان پیاپی بود ( تپیدن و پریدن قلب بدون فاصله و مهلت بود)  در معاینه چیری را در معده احساس نکردی که سبب خفقان  شده باشد و با این حال غش رخ داد  باید بدانی سبب راجع به قلب است و مستحکم شده استاگر همراه غش کردن دل بهم آمدن و رنگ پریدن هست از معده نشانی دارد و سبب غش را در معده جستجوکن. اگر سببی از سبب های غش را نیافتی و غش آمدو پیاپی آمدوهربارازبارسابق شدت بیشتری یافت، بدان که سبب غش کردن در قلب باشد و مرگ ناگهانی در کمین است........................حالت غش کردن که ناشی از پاک سازی بدن باشد

        اگر پاک سازی به حدی از اندازه خارج صورت گیرد، ممکن است قسمتی از روان را به همراه خود بیرون ببرد و ادامه یابد تا اکثریت روان تحلیل می رود.

       

      پاک سازی زیاده از حدی که روان را با خود تحلیل می برد، چندین حالت دارد :

       

      الف) فساد معده سبب اسهال زیاد از حد شود.

       

      ب) اسهال معده پیاپی و بدون وقفه باشد.

       

      ج) اسهال به سبب خزیدن و لغزیدن معده یاروده باشد.

       

      د) خراش در روده واقع شده و اسهال به دنبال خود آورده است.

       

      ه) قَی کردن بیش از اندازه و برآوردن به حد زیاد از راه دهان.

       

      و) خونریزی از بینی بیش از اندازه عادی.

       

      ز) نزیف خون از اندامی دیگرمانند دهانه رگ های مقعد.

       

      ح) نزیف خون از زخم.

       

      ط) تصفیه شدن وچکه کردن آب بیماری استسقاء.

       

      ی) یکباره ترک بردن و شکافته شدن خراج یا دمل در داخل و خون زیاد از آن جاری شدن.

       

      •    زیاد بیرون آمدن خون حیض( زیاد بیرون ریختن خون زچگی)خونی که بعد ازولادت بچه از زِهدان بیرون ریزد
      •     ورزش زیاد از حد.
      •     زیاد ماندن در حمام بسیار گرم که بسیار عرق کنند.
      •     روی آوردن حالتی بر بدن که به شدت عرق آو رو انسان از آن زیاد از اندازه عرق می کند، مانند حرارتی که بر بدن مس تولی می شود، که هم حرارت خود به خود سبب عرق می شود و هم حالت جسمی که به حرارت مبتلا شود، عرق می کند.
      •    یا جسم خود به خود در حالتی است که به عرق کردن کمک می نماید . مثلابدن بحد زیاد و خارج از لازم متخلخل است، یا این که اَخلاط موجود در بدن چه در گوهرو چه در طبیعت بسیار نازکند و کم مایه اگر خلط را از بدن پاک سازی کردی و در اثر آن پاک سازی، انسان پاک سازی شده از خلط غش کرد، دقت کن اگر بعد از پاک سازی نیروی روانی هنوز برمرام است، نگران مباش . برای مثال : اگر بعد از رگ زنی و خونگیری غش کردند، باکی نیست.

       

      احساس درد که مایه غش کردن می شود، چندجهت دارد :

       

      ۱- دردی که روان را تحلیل می برد، مانند دردی که در بیماری "ایلاوس"و در بیماری قولنج احساس می شود.

       

      ۲- درد گزنده بیش از حد که در اندامان حساس دهانه معده و روده و امثال آن ها احساس می شود.

       

      ۳-  دردی که در حال زخمی شدن عصب ها و قَرحه کردن زخم احساس می شود.

       

      ۴-  دردی که از اثرنیش عقرب یانیش زنبوردر اعصاب حس می شود.

       

      ۵-  د ردی که از به هم خوردن و به هم ساییدن بندهای بدن (مفاصل) حس می شود و درداین حالت بیم آور است کوبنده است. نسخه)، زیرا درد ناشی از آن است که ماده آزار دهنده به میان بندهارسیده است.

       

      ۶-  د ردی که از اثر قَرحه ساعیه (جوش های نرم تر از جوش مورچگی ) احساس می شود که درد ناشی از این نوع جوش چرکین شده بسیار شدید است . یاجوش چرکین شده ساعیه حالت خوره را به خود می گیرد و خوره اندامان را به تباهی سوق می دهد و در نتیجه سر به مرگ می کشد، این نوع از جوش ها با دردی که همراه دارند نخست غش به بار آورند و بعداً به تدریج سبب سرد گردانیدن قلب می شوند.

       

      ۷- ماده بخار مسموم کننده ازکاوک اندامی آمده و راهی قلب شده است و مزاج سازگار قلب را به سوء مزاج تبدیل نموده است و شخص دارنده قلب را به سوء مزاج کشانده است.روی آورهای روانی را که سبب غش کردن می شوند قبلاً ذکر کردیم و دانستی که چگونه بر قلب تاثیر بد می گذارند.

       

      اگر سبب غش کردن ورم باشد آن هم چندین جهت دارد :

       

       ورم بزرگ است، بر رویه و دیدنی است، یا در درون ونادیدنی است و سبب غش کردن شده است، چگونه ؟

       

      الف) شریان ها از ورم تاثیرپذیر شده اند و سوء مزاج قلب را فراهم آورده اند و انسان دارنده قلب را به غش کردن وادارکرده اند.

       

      ب) ورم در اندامی است که مستقیما بر قلب اثر می گذارد، مثلا ورم درنیام قلب موجود است.

       

      ج) ورم در اندامی است که در نزدیکی قلب است که در این حالت ورم هرچندبزرگ بزرگ نباشد، باز به اندازه ورمی که در جای دور از قلب واقع شده است تاثیر بر قلب می گذارد یا درد بسیار شدید دارد و قلب را با خود به درد می آورد................احتمال دارد ماده خلط سبب غش بشود و این سبب غش کردن از ماده است چند احتمال دارد :

      1.     ماده در اندازه زیاد است و گدارآمد و شدروان را به سوی اندامان تن بسته است و روان به طور کلّی در قلب محصور شده است و قلب به حالتی نزدیک به خفه شدن رسیده است.
      2.     ماده خلطی زیاد ، یا خلط خونی، یا خون زیاد بر دهانه معده ریزش کرده است، یا در سینه و امثال آن جمع آمده است.
      3.     یا ماده ورم یکی از بیماری های خفگی (خناق، ذات الجنب، ذات الرّیه ) یکباره به سوی قلب منتقل شده است و سبب غش کردن شده است.
      4.    ماده منتقل شده از ورم بیماری ها ی نامبرده به زیر سوراخ های زیربدن خزیده و گدارها را به بن بست کشیده است. بویژه که راه بر اندامان نفس کش بسته باشد، آمادگی برای غش کردن بی کم و کاستی است.
      5.     ممکن است راه بندانی را که ماده به وجود می آورد، در رگ های بدن باشد، ماده در رگ خزیده و راه را بر جریان ماده روان که در رگ آمد و شددارد، ببندد..

       

      راه بندان از ماده ناباب خلطی ممکن است چند جهت داشته باشد :

       

      الف) از بسیاری ماده خلط چکیده ورم های درونی.

       

      ب) ماده بندآورنده گدار بسیار نیست، اما حالتی بسیار سردی بخش دارد و از آزاری که با خود دارد سبب بندآمدن گدار روان می شود.

       

      ج) ماده بندآورنده بسیار گزنده و درد گزندگی سبب بند آوردن گدارروان می شود.

       

      د) ماده بندآورنده بسیار سوزناک است و از اثر احساس سوزش زیاد اندام مورد درد از کار می افتد وجریان روان در آن به بن بست می رسد . حالت غش که در نخس تین مرحله نوبت های تب رخ می دهد، از این قبیل بندآمدن ها است که خلط غلیظ و لزج یا خلط غلیظ و گزنده یا خلط سوزناک سبب بندآمدن گدارروان می شوند.

       

      ه) ممکن است این راه بندان در نزدیکی قلب روی دهد.

       

      و) ممکن است راه بندان در اندامان دیگر با شراکت مغز به وجود آید، ز یرا هرگاه . گدار روان به سوی مغز به کلّی بسته شود، مرگ نابه هنگام و فوری (سکته) در کمین است، راه بندانی که سبب سکته شود به طریق اولی سبب غش می شود.

       

      ز)ممکن است سبب راه بندان در گدارهای روان در معده باشد، در حالی که معده سابقه نوعی بیماری یا ورمکردگی داشته باشد، یا چنان روی آوری بر معده روی آورد که معده را ناتوان سازد و ناتوانی معده به حدی برسد که ماده ناباب و بندآور از معده تراوش کند و به دهانه معده برسد و آن ماده تراوشی، سرد یا گرم باشد.

       

      ح) مواد راه بندان برروان، ممکن است در رگ های بدن در هر جای بدن باشد و از معده به رگ ها رسیده باشد و راه بندان را به وجود آورده باشد.

       

      سبب جمع شدن چنین مواد کشنده در معده چیست ؟

       

      اکثراً پیدایش و جمع شدن موادی که سبب بندآمدن راه آمدشدروان می شوند از :

       

      •   زیاده روی در خوراک و نوشیدنیها است.
      •   معده سو ء هضم دارد و یارای هضم طعام ندارد وپر کردن معده از خوراک که پیاپی آیدوبرهم انباشته شود و از آن جا که هضم نمی گردد، در سایر بدن منتشر می شود و رگ ها را می آکند و راه نفس را بند می آورد . از سوی دیگر در حینی که راه بندان ایجاد شده است غذای کافی به بدن نمی رس د و بدن از دریافت غذای مورد نیاز بی نصیب می ماند . خوداین موادکه در بدن منتشر شده است و رگ های دریافت کننده غذای بدن رابسته است، چندان زیاد است که بر طبیعت چیره شده و طبیعت در برابر آن ها یارای واکنش نشان دادن ندارد . علاوه بر این مزاج بدن نیزتباه می شود . همین موادکه از زیادی اندازه یا ازبدکاری و آزاررسانی سبب رنگ باختن انسان می شوند و به غش می انجامند، اگر در معده باشند بدون این که زیاد باشندیابد وبدکار باشند نتیجه یکی است، سبب رنگ پریدگی انسان و غش کردن می شوند.

       

       

       

 

 

 

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری ; ۳:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۱۸
comment نظرات ()

 

هرگاه ورم گرم در قلب پیدا شد مرگ دارنده قلب حتمی است . امّا قبل از آن که ورم در قلب پدید آید پیش درآمدهایی دارد، پریدن وتپیدن قلب به اوج می رسد . التهاب شعله ور روی می دهد که این را نیز گفتیم کجای بدن به التهاب مبتلا می شود، این خفقان و التهاب آژیر مرگند و خبر از مرگ زودرس می دهند .تنها امیدی که باشد و شاید احیانا تا ورم در قلب جای خوش نکرده است این است که شاه رگ دست بیمار را بزنی و خون بگیری . شاید اگر شریانی را در پایین های بدن بزنی امیدی به شفای بیمار باشد . باید سینه بیمار را وسیله برف سرد گردانی، صندل و کافور حل شده در آب بر سینه اش پاشی . گَشنِیز سبز نیز بر سینه بیمار گذاشتن تهی از فایده نیست. برفاب مخلوط با کافور را همیشه بخورد مفید است.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری ; ۳:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۱۸
comment نظرات ()

 

برای خنک گردانیدن معده پر حرارت، درمان دردی که از گرماخیزدو از بین بردن خلط مراری آزار دهنده این شربت خوب و مفید است . کسی که شربت غوره می خوردکمترتشنه می شود واز مِسموم شدن دور است .ز نان باردار اگر آن را بخورند خوب است، که معده شان را تقویت می کند و از پذیرش خلط بدجنس سر باز می زند.

ترتیب ساختنش چنین است :

نسخه:

آب غوره را بگیر وبر آتش بپز تا یک دومش می ماند . بپالای و بگذاریک شب بمانددو باره بر آتش بگذار، به وزن دو دِرهم میخک در آن ریزکه بوی تندغوره را از میان بر دارد. بپزد تاپرمایه می شود. باز بپالای و نگهدار!

اگر می خواه ی شربت غوره شیرین هم باشد، بعد از آنکه بر آتش پخت، چندانکه خواهی شکر در آن بریز و بر آتش بدانی که خوب در هم آمیخته اند. Ĥ کم شدت به آرامی بپزد .

   + فرزانه (ربابه)دریاباری ; ۳:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۱۸
comment نظرات ()

 

شناسایی بهک سیاه هیچ مشکلی ندارد و به آسانی شناسایی می شود . اشکال در فرق گذاشتن میان لکه سفید است که آن را بهک سفید می نامیم و میان پیسگی سفید بدجنس . نشانی های فرق گذاربین این دو نوع ازلکه پوست به قرار زیر است :

  • 1) اگرلکه سفید بهک سفید باشد، مویی که بر آن می روید کاملاً به رنگ موی طبیعی انسان مبتلا به بهک است . موی سیاه یا خرمایی یاهرچه که باشد همانند موی سایر قسمتهای پوست انسان است که بر آن می روید . امابر لکه سفیدی که پیسگی باشدتنهاموی سفید می روید.
  • 2) در جای لکه پیسگی سفید پوست فرورفتگی دارد و با پوست سایر بدن برابر نیست، اما در حالتی که لکه بهکی باشد، یافرورفتگی اصلاً نیست و یا اگر باشد بسیار کم است.
  • 3) سوزن به جای لکه فرو براگر خون بیرون تراویدبدان، که بهک است و اگر ماده نمین آب سان تراویدبدان، که پیسگی است و این نوع شفاپذیر نیست.
  • 4) اگرلکه را با دست ماساژ دادی و سرخ رنگ شد، امیددر شفایش هست و این سرخ . شدن از اثرماساژبیشترسزاوار بهک است، اما اگر از ماساژ دادن با دست سرخ نشد، نشان از بدی و بدجنسی دارد. [ فرق میان بهک سیاه و پیسگی سیاه چیست و چگونه هریک را خوب بشناسی؟  اگرلکه پوست اندازی کردوسفال ماننده شدوپولک پیدا شد، بدان، که پیسگی سیاه است و دخلی به بهک سیاه ندارد. وانگهی خود پیسگی سیاه هم حالات گوناگون دارد که باید آن ها را نیز از هم جدا کردوشناخت. نوعی پیسگی سیاه هست که زبر است و نوعی هست که زبر نیست و صاف است . در هر دو حالت یعنی لکه سفیدچه دربهک یادرپیسگی، صاف باشد بدتراز آن است که زبر باشد و دربهک سیاه و پیسگی سیاه مسئله برعکس است، تا صاف تر باشد، بهتر و سلامت تر است، زیراحتماً سیاه صاف تروصاف صاف بهک است. لکه سیاه پوست در رنگ تفاوت دارد، ممکن است از رنگ بدن بسیار فاصله گرفته باشد و سیاهی شدید باشد و گاهی می بینی که سیاهی تا این حدنیست که بگوییم زیاد ازشکل . پوست تجاوزکرده است . این حالت دوم، یعنی تارنگش نزدیکتربه رنگ پوست باشد سالم تر است . اگرلکه پوست از پوست عمیق تر را در بر گرفته است وبا ماساژقرمزنمی شود وبا نک سوزن خون از آن نمی چکد، یالکه جای زیادی را در بر گرفته است، امیدی به خوب شدنش نیست . اگرلکه پوست هردم در افزایش باشد، علامت آن است که مزاج ماده لکه زانیرومند است و هرچه بدان نزدیک می شودبا مزاج بدخودش سازگارش می کند و بیشتر سبب لکه برآوردن می شود، که این نشانی نیز از نشانی های بسیار بد است................

    بهک و برَص(پیسگی) هر دو سیاه و سفید دارند و هر دو عبارت ازلکه هایی هستند که بر پوست بدن دیده می شوند و غیر از آن لکه ها است که از خون مرده خزیده به زیر پوست ناشی می شوند که درمان آن را شرح دادیم.  فرق میان بهک سفید و سیاه و میان پیسگی سفید راستین چیست ؟ در صورتی که هر دولکه اند و بر پوست دیده می شوند بهک هر دو نوعش  چه سیاه و چه سفید  در خود پوست پیدا می شوند و اگر احیانا به ژرفا تاثیر کنند بسیار کمئ است و چندان از پوست فروترنمی روند . اماپیسگی در پوست و گوشت نفوذ می کند وتا سر استخوان میرسد . سبب این فرق در هر دو حالت  که کاملاً بهم شبیه نیستند  مربوط به توانایی و ناتوانی نیروی تغییر دهنده ماده خوب به ماده بدجنس و لکه زا و نیزمربوط به کم مایگی وپرمایگی لکه زاست . ماده ای که سبب بهک شده است  بهک سیاه یا بهک سفید  کم مایه تراز آن است که سبب پیسگی می شود و از سویی نیروی راننده ماده به سوی خارج تواناتراز آن است که ماده پرمایه را بیرون می راند . از این رو ماده بهک زابه پوست می رسد، اماماده پیسگی آور  که غلیظ و پرمایه است و نیروی دفع کننده چندان ازپس آن برنمی آید که تارویه اش براند  در همان ژرفامی ماند وباجایی که بدان می رسد مخلوط می شود و ماده غذایی آن جای را فاسد می گرداند و بیشتر بدان می چسبد و از رنگ قبلی که داشته است آن را تغییر می دهد، که قبلاً در شرح ما راجع به نیروهای طبیعت این مسئله را درک کرده ای، اگر چنین ماده بدجنسی در جایی که بدان رسیده است خود رامستحکم کند و ریشه دواند، هر غذایی که به اندام آید و دست ماده بدجنس بدان برسد فاسد می شود، حتی اگر بهترین نوع غذای ویژه به آن اندام باشد. گاهی ممکن است مزاج بسیار خوب اندام ماده بدجنس مهمان خود را ازفاسدی برهاند و آن را به غذای خوب تبدیل کند و با خودش سازگار سازد . درست مانند بعضی از درختان که اگر از سرزمینی به سرزمین دیگر منتقل شوند ممکن است میوه خوردنی آن در جای تازه اش سمی شود و ممکن است قبلاً میوه اش سمی بوده باشد و در این منتقل شدن میوه خوردنی بدهد، چنانکه جالینوس و غیر جالینوس گفته اند که درخت (لنج ) تا در ایران است ثمرش سمی است. اما ریشه ونشای لنج را وقتی به مصرآوردندثمرش شیرین و غیرسمی می شود. چنانکه بسیاری از انواع جانداران و گیاهان برحسب خاکی که در آن زندگی می کنندفرق دارند، اندامان بدن نیز همان حالت ها را دارند ونسبت به موادی که در آن ها جمع می شودکارسرزمین تغییر دهنده را انجام می دهند. مثلا اگر اندام دارای مزاج بلغمی باشد و گوشت اندام شباهت به گوشت صدفیها داشته باشد، خون غذایی خود را به مزاج بلغمی تبدیل می کند و رنگ خون سفید می شود.

    حال که فرق میان بهک و پیسگی سفید را دانستیم، فرق میان بهک سفید و بهک سیاه از چیست وچرایکی سیاه و یکی سفید است ؟

    سبب این است که بهک سیاه از ماده خلط سودایی زاده است در حالیکه مادربهک سفید خلط بلغم خام است. ما گفتیم ماده به وجود آورنده بهک و به وجود آورنده پیسگی سفیدیکی و فرق درکم مایگی وپرمایگی این و آن است و مربوط به نیروی دفع کننده ماده به سوی رویه است و همچنان گفتیم پیسگی سیاه هم هست .

    آیاپیسگی سیاه و سفید هر دواز یک گوهرند؟

    گوهر هر دو یکی است از حیث آنکه هر دو از خلط سودایی می باشند، اما خلط سودایی به وجود آورنده پیسگی سیاه بسیار بدجنس تر و نیرومندتراز آن است که سبب فرق میان بهک سیاه و بک سفید باشد . این خلط به وجود آو رنده پیسگی سیاه با پوست چنان درمی آمیزدکه گوشت نزدیک به پوست را از خودسیرمی سازد . همین نوع ازپیسگی سیاه را قوباء (اکزیمای پوست انداز ) می نامند. پوست را به حالتی سفال مانند در می آورد و بسیار زبرمی کند وپولک مانندهایی بر پوست می اندازند که به پولکهای ماهی می مانند و جای آسیب دیده می خارد . این بیماری پیسگی یکی ازمقدمات بیماری جذام است. پیسگی سیاه با این همه بدجنسی که دارد و با این که اگر کهنه شدوماندگارماند دیگر درمان پذیر نیست، همچنان که اگر بهک نیز کهنه شد شفا نمی یابد، باز هر دو از پیسگی سفید سلامت ترند، که سبب آن ها معلوم است. این را بدان ، که گاهی ممکن است پیسگی دنباله رو حجامت گذاری شود . برجای حجامت گذاشته پیداگردد و زیاد شود . سبب این است که حجامت قسمتی از رطوبت ماده خون را جذب می کند واز مکیدن حجامت گذار همین ماده جذب شده تاآخرین مرحله به بیرون نمی رسد و در پوست می ماند و از حجامت پوست زخمی شده و دردفاع از خود ناتوان است. در. نتیجه پیسگی در پوست جاخوش می کند وباخاطرجمع می نشیند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری ; ۳:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۱۸
comment نظرات ()

 

اسباب:انصباب مواد بلغمی تحت جلد به علل مختلفه

* علامات: ایجاد سفیدک هایی بر روی پوست بدن (شدت و ضعف بیماری طبق ماده منصبه )

* انواع: منتشر و غیر منتشر/ حاد و مزمن / سطحی و عمقی

*تشخیص افتراقی :حس بصر و حس لمس / خلانیدن سوزن به شیوه خاصمالیدن ناحیه مربوطه / و ...


  * پیشگیری:

  • بوییدن نرجس امان از برص است.
  • خوردن سکنجبین عنصلی بعد از حجامت در فصل زمستان.
  • خوردن سه لقمه طعام قبل از غذا با نمک.
  • ابتدا و انتهای غذا با نمک باشد.
  • روغن مالی کردن و حنا گذاشتن در حمام امان از برص است.
  • حنا گذاشتن بعد از نوره( مو بر) امان از برص است.
  • خضاب گذاشتن امان از جذام و برص و آکله است.
  • کوتاه نمودن ناخن در روز جمعه امان می دهد از برص و کوری.
  •  شستن سر با خطمی در روز جمعه امان از برص و جذام است.
  •  خوردن سکنجبین مغلی امان از لقوه و بهق و برص و جذام است باذن الله.

 * درمان

1- خوردن مرقه( شوربا- نخود آب و آب گوشت -دهخدا-) با گوشت گاو از بین برنده برص و جذام است.

2- خوردن کرفس از بین برنده برص است.

3- مالیدن آب دهان در ناشتا بر روی برص .

4- خوردن آب نیسان.

5- خوردن بادنجان بورانی شفا از برص است.

6- خوردن آب از کوزه(الکوز العام) امان از برص است.

7- حجامت سر از هفت بیماری شفا می دهد من جمله برص.

8- مالیدن دهنج {آفریقا ( سبز پر رنگ) }به ناحیه برص.

9- خوردن و مالیدن تربت پاک سید الشهدا علیه السلام بر روی برص.

10- سنا + هلیله کابلی + هلیله زرد + هلیله سیاه : به مقدار ده گرم در صبح ناشتا و شب موقع خواب.

11- سنا + زبیب احمر پاک شده + هلیله کابلی + هلیله زرد + هلیله سیاه : به مقدار ده گرم در صبح ناشتا و شب موقع خواب.

12- مالیدن به همراه نمک و مقدار نخودی از دوای جامع امام رضا علیه السلام همراه روغن فندق یا روغن بادام تلخ یا روغن صنوبر…  

13- مخلوط حنا و نوره در حمام جهت رفع امراض پوستی.

14- ماش پخته به صورت حسو و قرار دادن آن در طعام فرد در صبح ناشتا.

* پرهیزات و احتیاطات:

1- پرهیز از حجامت کردن و نوره گذاشتن در روز چهار شنبه (یوم نحس مستمر)

2- شستن پاها و بدن با خزف (طین مصر، خزف شام) در حمام باعث برص می شود.

3- عدم شستن بدن با آب جنابت.

4- پرهیز از عواملی که باعث ایجاد برص می شود مانند:

* حنا گذاشتن در روز چهار شنبه و جمعه.

* عدم شستشو و انجام وضو و عجین شدن با آب گرم شده توسط نور خورشید.

* خورد و نوش در هنگام جنابت مگر بعد شستن دست و مضمضه و استنشاق نمودن (وضو، غسل).

* عدم مجامعت زن در ایام حیض(مجامعت در حال جنابت ) .

* خوردن بر سیری.

5- عدم پاک کردن صورت با ازار در روز جمعه بعد از حمام

6-خوردن جرجیر (نوعی سبزی شاهی ) در شب.

7- خوردن شیر با نبیذ

8- خوردن خربزه در صبح ناشتا.

9- عدم نگاه کردن به باطن فرج .

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری ; ۳:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۱۸
comment نظرات ()

 

«میرزا علیخان ناصرالحکماء (معروف به دکتر میرزا علی خان) فرزند شیخ عبدالجلیل (طبیب) بن زین‌العابدین اصفهانی به سال 1284 هجری قمری متولّد شده است. او که از فارغ‌التحصیلان رشته پزشکی مدرسة دارالفنون بود، مدّت 4 سال در همان مدرسه به عنوان معلّم ریاضی و پس از آن بعنوان معلّم طبّ، جراحی، کحّالی (چشم پزشکی)، حکمت طبیعی (فیزیولوژی) اشتغال داشت.

او نیز همراه چند نفر دیگر ز پزشکان فارغ‌التحصیل مدرسه دارالفنون دورة چشم‌پزشکی را در دورة اقامت دو ساله "کتر راتولد"(Ratulde) از شاگردان دکتر"گالزفسکی" نزد وی گذارند و چنانکه از برخی نوشته‌ها استنباط می‌شود به مهارت و شهرتی دست یافت.

از وی آثاری در زمینه پزشکی به صورت تألیف و ترجمه بجا مانده است، که کتاب حاضر، در بهداشت فردی و عمومی، نمونه‌ای از آنها است.

ناصرالحکماء اگرچه در این کتاب از دانش جدید زمان خود استفاده بسیار کرده است، امّا همچنان ساختار کتاب خود را بر پایة شیوة متداول طبیبان سنتّی، در قالب ستّة ضروریّه طرّاحی کرده است. او در این کتاب که بر خلاف اسلاف و معاصرین خود روش آسان‌نویسی را برگزیده است، یادداشت‌های سودمندی نیز برای آگاهی مردم زمان خود از اصطلاحات و اوزان و مقادیر اروپائیان درج نموده است.

مطالعة این کتاب علی‌رغم گذشت یکصد و بیست سال از زمان تألیف آن هنوز دلپذیر و برای محقّقین تاریخ پزشکی و پزشکی اجتماعی جالب می‌باشد».

قسم دویّم: اغذیة نباتیّه

کلیةً غذایی است کامل و به نسبت مختلفه، مواد نشاسته‌ای و قندی و بیاض‌البیضی و دسومات و فسفات‌های قلیایی و آب لازمة حیات را دارا می‌باشند ولی مواد مزبوره در تار سلولیِ تشبیه و تحلیل‌ناپذیری واقع گردیده که مانند جسم خارجی در امعاء اثر کرده آنها را خسته می‌نماید و خلاصه تمام مواد لازمة بدن را در تحت حجم بسیار زیادی به آن عطا می‌کند. لهذا به جهت تغذیه، مقدار خیلی کثیری از آنها باید منجذب شود و بدین جهت است که حیوانات علف‌خوار که روده‌شان بسیار طویل است به سهولت تارهای سلولی مزبوره را حل کرده و مادة مغذّیه آنها را استخراج می‌نمایند. محض ازدیاد بصیرت و آگاهی از عناصر نباتی و اطلاع بر استعمال آنها در امراض ذیلاً شرحی از آنها می‌دهیم:

مواد بیاض‌البیضی نباتات

از آلبومین نباتی و کازئین نباتی و لگومین و ژلاتین نباتی و کلوتین و کنگلوتین، مرکب شده و عناصر مرکب‌کنندة تمام آنها عبارتست از کربن (C) و ایدرژن (H) و اَزُت (Az) و گوگرد S))و اکسیژن O)). ولی کلیةً مواد اَزتة نباتات با نشاستة آنها نسبت معکوس دارد، یعنی هر نباتی که نشاستة آن زیادتر می‌باشد مادة ازته‌اش کمتر است و بالعکس و از روی لوحه آتیه هم این معنی به سهولت مستفاد می‌گردد.

نشاسته

جسمی است غباری شکل، بی‌طعم و سفید و خشک به فرمول 3(5O10H6C). از اثر هوا فساد پیدا نکند و در آب و الکل و اِطِر غیرمحلول باشد. در نباتات بسیار فراوان و به‌خصوص در غلات و سیب‌زمینی موجود است، ولی از بدن حیوان نیز به‌دست آورده‌اند و چون با ذره‌بین آن را ملاحظه کنند مرکب از دانه‌هایی بینند که از چندین ورقة متحدالمرکز منظم و قرینه به دور نقطه‌ای از محیط که آن را ناف گویند گرد آمده‌اند و همین که در لولة هضمی وارد گردید از اثر دو مُخمّر، که یکی در لعاب دهن موجود و مسمّىٰ به پتیالین و دیگری در عصیر بانقراسی است و موسوم به آمیلُپسین، مستحیل به قند گردد و پس از آن جذب شود و به وساطت آن دانه‌ها گویند نشاسته سمَت عضویت پیدا کرده..........................آرد

آرد غلات برای تغذیه استعمال بسیار عمده آن پیدا کرده و در صد جزء آن 60 تا 75 جزء نشاسته و 7 تا 14 جزء گلوتن خشک یافت شود، ولی به‌ علاوه در صد جزء، ده جزء آب و کمی قند و دکسترین و سبوس و تقریباً 2 درصد هم مواد معدنیّه دارد.

 

آب

املاح

سلولز

دسومت

دکسترین و  قند

نشاسته

مواد ازته

گندم صلب

؟

86/2

02/3

32/2

36/8

49/62

68/20

گندم نرم

؟

12/2

08/2

87/1

05/6

51/76

75/11

چاودر

60/14

90/1

00/3

0/2

00/10

50/57

00/9

دوسر

00/14

00/3

10/4

50/5

90/7

68/53

90/11

جو

؟

10/2

73/4

76/2

00/10

43/66

96/12

مغز نان

45/4

84/0

؟

70/0

79/3

55/53

67/6

قشر نان

15/17

21/1

؟

18/1

88/3

85/62

00/13

نان سربازی

17/34

39/1

07/6 (نان سبوس)

70/0

12/4

50/44

85/8

ذرت

70/17

10/1

50/1

00/7

50/1

40/58

80/12

برنج

40/14

68/0

50/0

43/0

60/0

75/77

43/6

سیب‌زمینی

00/74

26/1

04/1

11/0

09/1

00/20

05/2

باقالای ریزه

50/12

50/3

00/3

90/1

00/48

80/30

خلر

60/14

00/3

50/3

70/2

90/48

30/27

لوبیا

90/9

20/3

90/2

80/2

10/55

50/25

عدس

50/11

30/2

40/2

60/2

00/56

20/25

نخودچی

90/9

50/2

90/1

00/2

50/58

40/25

نخود

80/9

10/2

50/3

10/2

80/58

80/23

باقلا

00/16

60/3

00/3

50/1

50/61

40/24

جدول ترکیب اغذیه نشاسته

 

چون در تبوّلِ قندی که قسمی از ذیابطیس قدما می‌باشد باید میزان نشاستة اغذیه را به تحقیق دانست لهذا ذیلاً میزان نشاستة اغذیة نشاسته‌ای را در صد جزء، معیّن نموده‌ایم:

 

آرد دو سر

10/39

برنج

10/74

نخود

00/37

ذرت

90/65

نان چاودر

25/36

آرد گندم

00/63

لوبیا

00/36

دانه گندم

60/59

سیب‌زمینی ترشی

60/16

آرد چاودر

84/59

سیب‌زمینی

50/15

گندم سیاه

00/50

ارزن

90/57

نان گندم بسیار خوب

70/42

 

اغذیه نباتیّه را کلیةً به چهار قسم می‌توان منقسم نمود که عبارتست از: غلات و حبوب و بُقول و میوه‌جات.

 

(1) غلات

عبارتست از گندم و جو و برنج و ذرت دوسر و چاودر و غیره و تماماً هم حاوی مواد اَزته و هم ایدروکربور (نشاسته و قند) می‌باشند، چنان ‌که از روی لوحة سابق معلوم می‌شود و همة آنها به‌ خصوص گندم موادی هستند مغذّی و مبنای غذای اصلی انسان گردیده‌اند.

گندم

سبوس چون تقریباً حاوی تمام فسفات‌های گندم است لهذا قوّت آن از آرد زیادتر می‌باشد پس به جهت آنکه نان مغذّی فراهم کنند نباید آرد آن را بسیار ببیزند، ولی از حیث کثرت اَزُت، نان بسیار سفید عاری از سبوس نیز مغذّی خواهد بود. نان سبوس چون به وساطت تارهای سلولی‌اش تشبیه و تحلیل‌ناپذیر است و بنابراین سفل زیادی دارد به جهت مبتلایان به یبوست مزاج صلاحیت دارد.

نان خوب باید رنگش اندک خاکستری و بسیار برجسته و دارای چشمه‌های عدیده و ارتجاع‌پذیر باشد، به قول معروف کش بیاید یعنی پس از فشار به حالت خود معاودت نماید [و] مغزش هم همین صفت را باید داشته باشد. ولی قشر نان خوب، صُلب و طلایی و شکننده است چون جزء اعظم نان نشاسته و به عبارت اُخری، ایدروکربور می‌باشد و جزء اعظم گوشت، مواد شبه بیاض‌البیض، یعنی مواد ازته می‌باشد، پس از ترکیب آن دو، غذای بسیار کامل حاصل ‌شود که برای عَمَلِه و اشخاص زحمت‌کش کمال شایستگی را دارد و لذا قال نبی صلی ‌الله ‌علیه ‌و ‌اله: «علیکم بالأحمَرَیْن».................ذرت

آرد آن کمال تقویت را می‌نماید، از حیث دسومت هم بر تمام غلات حتی بر گندم ترجیح دارد چنان ‌که  به خیال افتادند که آن را به جای گندم به‌کار برند لیکن به ملاحظه طعمش ترک کردند.

 

(2) حبوب

از اغذیة نشاسته‌ای می‌باشند ولی از روی لوحة ذیل معلوم می‌شود که از مواد ازته زیادی هم در آنها موجود می‌باشد که عبارتست از لِگومین، لهذا بسیار مغذّی می‌باشد و به همین سبب آنها را «لحم‌الفقراء» نامیده‌اند؛ چه تا درجه‌ای قائم‌مقام گوشت می‌شود و بدین سبب در امراض کساحه و نرمی عظام کمال صلاحیت را دارند.

 

 

باقلا

عدس

نخود

لوبیای سفید

لگومین

4/24

0/25

9/23

9/26

نشاسته و قند

5/51

7/55

6/59

8/48

دسومت

5/1

8/2

0/2

0/3

سلّولز

0/3

1/2

6/3

8/2

املاح

6/3

2/2

0/2

5/3

آب

0/16

5/12

9/8

0/15

جمع

0/100

0/100

0/100

0/100

لوحه ترکیب حبوب است در 100 جزء

 

چون قشر اینها مخصوصاً از سلّولز که عسیر‌الهضم است حاصل شده، بهتر آن است که در اشخاص مبتلای به ضعف معده و کسانی‌که که غذا را به دقت نمی‌جایند حبوب را مُقَشَّر صرف نمایند.

اگرچه تمام حبوب، نهایت تقویت را می‌نمایند، لیکن لوبیا و عدس به مناسبت کثرت مواد ازته بر سایرین ترجیح دارند چنانکه از لوحة فوق هم همین معنی مستفاد می‌گردد، ولی پس از «دوسر»، چون عدس بیشتر از تمام حبوب آهن دارد حتی از گوشت هم آهن متجاوز می‌باشد، چنان ‌که گوشت گاو به قدر نصف آن آهن دارد، لهذا تفوّق و ترجیح آن بر سایر حبوب معین می‌گردد و از روی لوحة ذیل نیز این مطلب به‌خوبی مفهوم می‌گردد:

 

سیب‌زمینی

00160/0

گوشت گاو

00480/0

شیر گاو

00180/0

گوشت گوساله

00270/0

هویج

00090/0

گوشت ماهی

00150/0

ذرت

00360/0

تخم‌مرغ بی‌پوست

00570/0

برنج

00150/0

نان خوب

00480/0

سیب‌زمینی

00200/0

لوبیای سفید

00740/0

اسفناج

00450/0

دو سر

01310/0

کلم (برگ سبز)

00390/0

عدس

00830/0

لوحة آهن حبوب و بقول و سایر اغذیه در در هر جزء آن

 

ولی خواص عدس در وقتی ظاهر می‌شود که به‌ خوبی طبخ شده باشد و چون آلبومین حبوب به وساطت املاح آهکی سخت می‌شود بهتر آن است که آنها را در آبهای آهکی طبخ ننمایند.

 

سیب‌زمینی

از اغذیة نشاسته‌ای است و جزء حبوب محسوب می‌باشد لیکن از حیث تغذیه و تقویت چون نشاستة آن از تمام حبوب کمتر است، پست‌تر می‌باشد. آلبومین و دسومات آن هم بسیار قلیل است، چه از 13 سیرِ آن فقط 6 مثقال و 6 نخود آلبومین و 5 نخود دسومت می‌توان استخراج نمود. لهذا غذایی است ثقیل و قلیل‌التغذیه و محض کمی نشاستة آن در تبوّل قندی به مرضىٰ داده می‌شود. امتیازی هم که در بلاد خارج دارد به سبب سهولت زراعت و ارزانی قیمت و در ایران صرف فرنگی‌مآبی و تقلید است.

 

(3) بُقول

به سه نوع منقسم می‌شود:

‌الف)  بقولی که آلبومین نباتی و اَزُت بسیار دارند مانند: کلم و بولاغ‌‌اوتی و قارچ و دنبلان.

‌ب)  بقول لعابی و ملح‌دار مانند کاهو و کاسنی.

‌ج)  بقول حامض مانند حُمّاض و باذنجان فرنگی.

نوع اول اگرچه بسیار مغذّی است ولی هضم آن متعسّر می‌باشد، خصوصاً اگر خام هم باشد. ولی طبخ آن چون موجب انحلال تار سلولی آن می‌شود، لهذا انجذاب اجزاء هضمی سهل‌تر و عمل هضم آسان‌تر خواهد شد. قارچ اگرچه در صد جزء، 85 تا 90 جزء آب دارد لیکن چون مقداری اَزُت دارد مغذّی است.

نوع دویّم عبارتست از سبزی‌های لعابی مانند کاهو و کاسنی و اسفناج و خیار و هندوانه و خربزه و انکنار و کرفس و لوبیای سبز و مارچوبه و کدو وحویج و چغندر و این جمله نباتاتی هستند مائی و در صد جزء، 76 تا 96 [جزء] آب دارند. بعضی از آنها مانند حویج و چغندر حاوی قند تخمّرناپذیر یا قند می‌باشند، ولی غالب دارای املاحی هستند از قبیل مالات‌هاو اکسالات‌ها و آهک و پتاسیوم. و این کثرتِ پتاسیوم سبزی‌آلات در تغذیة آنها کمال اهمیت را پیدا کرده و بیشتر موجب استعمال آنها شده، ولی در اکل آنها مقداری نمک باید صرف شود تا تعادل ثابت بین املاح پتاسیوم و سدیوم بدن برهم‌ نخورد.

نوع سیّم سبزی‌آلاتِ ترش‌اند، مانند حُمّاض و بادنجان فرنگی و در آنها مخصوصاً اسیداکسالیک وُفور دارد، لهذا افراط در آنها موجب تبوّل اکسالات‌ها شود یعنی در بول اکسالات‌ها پدید آیند.

 

(4) میوه‌جات

بسیار سریع‌الهضم و به وساطت اسیدها و املاح و قندی که در آنها موجود می‌باشد در کمال نیکویی تکمیل تغذیة انسانی را نمایند، خصوصاً اگر بعد غذا هم صرف شود. لیکن این در صورتی است که رسیده باشد و به وساطت قند و آب زیادی اعتدال پیدا کرده، ولی اگر نارَس باشد به وساطت کثرت اسیدهای عدیده، لولة هضمی را تحریک کرده اسباب اسهال گردد.

ترکیب عمومی میوه‌جات، بسیار مختلط ولی اجزاء اصلیّه آنها عبارتست از قند و سلّولز و صمغ و اسیدها چنان ‌که  از لوحة ذیل هم معلوم می‌گردد:

 

 

 

آلو

گیلاس

گلابی

هلو

زردآلو

مواد اَزته

28/0

57/0

21/0

93/0

17/0

مواد مُلّوَنه

08/0 (سبز)

؟ (قرمز)

01/0 (سبز)

؟

10/0 (زرد)

سلّولز

11/1

12/1

19/2

21/1

86/1

صمغ

06/2

23/3

07/2

85/4

12/5

قند

81/24

12/18

52/11

61/11

48/16

اسیدمالیک

56/0

01/2

08/0

10/1

80/1

آهک

بسیار اندک

10/0

04/0

06/0

بسیار اندک

آب

10/71

85/74

88/83

24/80

47/74

جمع

00/100

00/100

00/100

00/100

00/100

لوحه ترکیب بعضی میوه‌جات رسیده

 

اسیدهای میوه‌جات بسیار مختلف می‌باشد، چنان ‌که زردآلو و هلو و سیب و گلابی و انگورفرنگی دارای اسیدمالیک و انگور حاوی اسید طرطریک (جوش ترش) و نارنج و لیموی ترش دارای اسیدسیتریک (جوهر آبلیمو) و بِه شامل اسیدپکتیک است و از استحاله آن به پکتین ژله موسوم به «مجسّمه» یا «به‌لیموی بسته» می‌سازند.

میوه‌جات هم چون مانند بُقول مواد قلیایی، از قبیل آهک و پتاسیوم، وارد بدن می‌نمایند، جزء اغذیة مفیده محسوب ‌شده، به‌ علاوه به وساطت قند، ترجیح بر آنها هم دارند و چون از اغذیه خفیفه و «قلیل‌التّلیین»اند، مناسب آفاق حارّه و اشخاص منزوی می‌باشند، لیکن مقدار وافر آنها موجب اسهال شود بلکه گاهی هم به جای مسهل ممکن است معمول گردد.

 

ملحقات به اغذیه، مانند چربی و شیرینی و ترشی و نمک و ادویه

 

(1) دُسومات

بر سه قسم است: حیوانی، نباتی و معدنی.

و خاصیت آنها در بدن منحصر به اعطای مواد ایدروکربور (قابل احتراق) ضروری بدن نیست، بلکه تا یک درجه‌ای هم به جای مواد بیاض‌البیضی خود بدن به مصرف می‌رسد، یعنی در صورتی‌که نوبت فقر بدنی رسد، یعنی چیز خارجی نداشته باشد که آن را به تحلیل برد و از بی‌غذایی مشغول به تحلیل اجزای خود شود، دسومات ذخیره شده در بدن، قائم‌مقام شده منع اذابه و تحلیل نسج بدن را نماید و بدین واسطه می‌توان آنها را اغذیة ذخیره‌ای نیز نامید.

و اگرچه قابلیت مغذّی بودن دسومات بنابر آنچه ذکر شد بسیار عمده می‌باشد، لیکن هضم آنها به اِشکال صورت گیرد، بلکه گاهی هم عدیم‌الهضم گردد. بدین واسطه اگر مقدار عمده‌ای از آنها را صرف نمایند به وساطت عدم تحمّل معده و امعاء، مسهل واقعی شود و به مسهلات دسمه موسوم گردد.

از جمله اقسام ثلاثة دسومات، آنهایی که معدنی می‌باشد، مانند وازلین که از نفط سیاه می‌گیرند هم سمّی و هم غیرمغذّی هستند و نباید داخل بدن شوند.

 

روغن

از ذرات دسومتی که معلَّق در شیر است، حاصل و در 100 جزء، 35/83 [جزء] روغن خالص و 25/16 جزء دوغ دارد.

ترکیب روغن، بسیار مختلط ولی مخصوصاً جزء اصلی آن روغن شیرینی است که از اختلاط «اُلئین»و «بوطیرین» حاصل شده. بوطیرین که یکی ازآن دو می‌باشد، در مجاورت هوا تبدیل به اسید بوطیریک، که دارای بوی روغن باد کشیده می‌باشد، گردد و بدین واسطه است که روغن در مجاورت هوا آن بو را پیدا می‌کند. روغن از غذاهای چرب بسیار خوب اعلىٰ می‌باشد و برای اشخاص ضعیف و لاغر کمال صلاحیت را دارد.

 

سرشیر خام

واسطة مابین روغن و شیر می‌باشد و 24 ساعت مدت لازم است تا خامه بر روی شیر بسته بشود.                                                   لوحة ترکیب سرشیر یا خامة شیر

روغن

20 یا 30

کازوئین

29 یا 11

مَصْل

51 یا 59

جمع

100

پس سرشیرِ خام، مخلوطی است از روغن و کازئین و مَصْل، ولی نباید این سرشیر طبیعی را با سرشیر پخته که از انعقاد بیاض‌البیض شیر حاصل می‌شود و نه با سرشیر مصنوعی که از اختلاط زردة تخم و قند و شیر که در مجاورت آتش اندکی به جوش می‌آورند مشتبه نمود.

 

 



سلّول: جسمی است بسیار کوچک و عنصر تشریحی تمام حیوانات و نباتات می‌باشد. یعنی از ترکیب و اجتماع آن و مشتقات آن تمام اجسام حیوانی و نباتی ساخته می‌شود. جزء اصلی و زنده و مؤثر و حامل آن ماده‌ای است شبه بیاض‌البیضی موسوم به پروتوپلاسما ولی گاهی دارای غلاف و هسته نیز هست. در سلسله حیوانی آن را بیشتر کُرِیَّّه نامند و کلمه سلّول را در سلسلة نباتی به کار برند. تمام اعمال بدنیّه از جذب و دفع و تشبیه و تحلیل و تغذیه و تنمیه و بالجمله تمام اعمال حیاتی در سلّول مُجریٰ می‌گردد.

 کلوتین: که کازئین نباتی نیز گویند و کنگلوتین از مواد مرکب کننده گلوتن می‌باشند.

 موادی که سمت عضویّت پیدا کرده: عبارتست از نسج مخصوص که یا بالفعل جزء بدن زنده می‌باشد و یا سابقاً جزء آن بوده و فقط از برای حیات می‌باشند.

]. سلّولُز n(5O10H 6C): جسمی است سفید، بی‌بو و بی‌طعم و جز در محلول اکسید دو کوئیور امانیاکال (معرفِ ....؟ [ناخوانا]) در هیچ حلالی حل نشود و از اثر جوهر گوگرد مستحیل به قند گردد. در نباتات بسیار فراوان است، چنانکه مغز آقطی و جدران سلولهای نباتی از سلولز خالص حاصل شده است و آن را از پنبه و کاغذ که تقریباً سلّولز خالصند به دست آورند. سلّولز در لوله هضمی انسان تقریباً هضم‌ناپذیر می‌باشد ولی اگر تازه باشد، مانند سلّولزی که در سبزی‌آلات است، ممکن است هضم شود. در حیوانات علف‌خوار مقداری از سلّولز محققاً هضم می‌شود.

به نظر می‌رسد منظور از «احمرین» در این حدیث شریف، شراب و گوشت است. (م)

. مالات‌ها عبارتند از: ترکیب اسید مالیک با بَزْها [= بازها]. اسید مالیک (5O6H4C): جسمی است تبلول‌پذیر، در آب بسیار محلول و جاذب‌الرطوبه و در اکثر نباتات با جوش ترش و جوهر لیمو یافت شود و مخصوصاً در گیلاس و سیب موجود می‌باشد.

اکسالات‌ها: عبارتند از ترکیب اسید اکسالیک با بَزْها [= بازها]. اسید اکسالیک (4O2H4C): جسمی است سفید و متبلوربا طعمی بسیار ترش و در بدن و به مقدار بسیار قلیل در بول به حالت اکسالات دوکلسیوم موجود می‌باشد. ولی در بدن حیوانات علف‌خوار بیشتر یافت شود.

 اُلئین: جسمی است مایع و در روغن زیتون و ماهی و در بعضی ادهان حیوانی موجود می‌باشد و سبب میعان آنها می‌گردد.

 بوطیرین: جسمی است در حرارت متعارفی مایع و در صفر جامد، بوی آن مانند بوی روغن گرم شده می‌باشد و از مجاورت با قلیائیات تولید گلیسیرین و اسید بوطیریک نماید و از روغن به دست آید.

 اسید بوطیریک (2O8H4C): مایعی است بی‌رنگ و بوی آن شبیه به بوی روغن باد کشیده است. در روغن و در اکثری از دسومات و در عرق بدن و در امعاء و براز موجود می‌باشد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری ; ۳:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۱۸
comment نظرات ()

 

میرزا علیخان ناصرالحکماء (معروف به دکتر میرزا علی خان) فرزند شیخ عبدالجلیل (طبیب) بن زین‌العابدین اصفهانی به سال 1284 هجری قمری متولّد شده است. او که از فارغ‌التحصیلان رشته پزشکی مدرسة دارالفنون بود، مدّت 4 سال در همان مدرسه به عنوان معلّم ریاضی و پس از آن بعنوان معلّم طبّ، جراحی، کحّالی (چشم پزشکی)، حکمت طبیعی (فیزیولوژی) اشتغال داشت.

او نیز همراه چند نفر دیگر ز پزشکان فارغ‌التحصیل مدرسه دارالفنون دورة چشم‌پزشکی را در دورة اقامت دو ساله "کتر راتولد"(Ratulde) از شاگردان دکتر"گالزفسکی" نزد وی گذارند و چنانکه از برخی نوشته‌ها استنباط می‌شود به مهارت و شهرتی دست یافت.

از وی آثاری در زمینه پزشکی به صورت تألیف و ترجمه بجا مانده است، که کتاب حاضر، در بهداشت فردی و عمومی، نمونه‌ای از آنها است.

ناصرالحکماء اگرچه در این کتاب از دانش جدید زمان خود استفاده بسیار کرده است، امّا همچنان ساختار کتاب خود را بر پایة شیوة متداول طبیبان سنتّی، در قالب ستّة ضروریّه طرّاحی کرده است. او در این کتاب که بر خلاف اسلاف و معاصرین خود روش آسان‌نویسی را برگزیده است، یادداشت‌های سودمندی نیز برای آگاهی مردم زمان خود از اصطلاحات و اوزان و مقادیر اروپائیان درج نموده است.

مطالعة این کتاب علی‌رغم گذشت یکصد و بیست سال از زمان تألیف آن هنوز دلپذیر و برای محقّقین تاریخ پزشکی و پزشکی اجتماعی جالب می‌باشد».

 

دفتر اوّل

باب پنجم

در حفظ صحّت جلد

در تمام مطلب حفظِ صحّتی، هیچ چیز، مهم‌تر و مجهول‌القدرتر از مطلب آتیه نیست و چه بسیار نادرند اشخاصی که مطّلع بر فرطِ اهمیت اینکه حفظ صحّت جلد برای سلامتی لازم است شده و به جهت ابقاء این عضو به حالت علمیة ثابته، تمام حدود لازمه را معمول می‌دارند. و نه چنان گمان کنند که فقط در ایران این مسأله غفلت شده، بلکه اغلب نقاط فرنگ هم عادت به تطهیر و تغسیل کامل و مکرّر تمام بدن ننموده و گذشته از فقراء، اغنیاء و بزرگان هم بدین بلیّه مبتلا می‌باشند و اکثری هم که به ملاحظة تربیت، به حفظ جلد می‌پردازند فقط همّشان مصروف به جلد صورت و دستها است، نه به تمام بدن.

پس برای آنکه بفهمیم تا چه درجه، این کوتاهی ردائت و منقصت دارد، بهتر آن است که ملتفت عمل فیزیولوژیکی جلد در تعدیل بدن شویم و تصور کنیم که این، عضوِ لمس می‌باشد و کُرُور کُرُور تارهای عصبی در آن منتهىٰ و گسترده شده و بدان حسّاسیت شدید عجیبی می‌دهند و بدین ملاحظه می‌توان جلد را ضمیمة واقعة سلسلة عصبی پنداشت که به وساطت سطح وسیع خود، سلسله مزبوره را در معرض آثار خارجیّه قرار داده و به اشیاء، مجاور می‌نماید و لهذا هر چیزی که ملاقی جلد شد، به جهاز عصبی رسیده و هرچه به جلد، به‌خوبی یا به بدی، تأثیر نماید بلاواسطه در نهایت قوّت به خود اعصاب اثر خواهد کرد. از برای اثبات این مدّعا ذیلاً چند دلیل ذکر می‌کنیم:

تصور نمایید که علل جلدیّه تا چه اندازه با اختلالات عصبیّه، مرافق و بروز آبلة شدید یا مخملک یا احتراق قطعة وسیعی از جلد چگونه اسباب تشنّجات و هذیان و فلج و غیره می‌شوند.

بالعکس چگونه به وساطت جلد، در اعصاب آثار سلامتی احداث می‌توان نمود و به وساطت حمّام نیم‌گرم یا سرد، اضطراب و تحریک دِماغ را تسکین داده و بی‌خوابی‌ها را برطرف و با حمّام بخار، اوجاع عصبانی را مرتفع و به وساطت تمریخ و مشت ‌و مال جلد، در غریق و مختنَق و حلق‌آویز شده، حرکات قلبیّه و ریتین را برقرار و ایشان را از موت ظاهری نجات داد. خلاصه اعتدال و سلامتی سلسلة عصبی، یعنی کلیةً تمام کارخانة حیات، نهایتِ تعلق را با سلامتی جلد دارد و همین که عملِ جلد، منقصت پیدا کرد آنها هم در کمال شدّت مبتلا شوند و اگرچه صرف این رابطة جلد با صحّت اعصاب، مستلزم مراعات شدید حفظ صحّت جلدی می‌شود، ولی بعض ادّله دیگر هم بدان می‌افزاییم.

دویّمین عمل جلد که اهمیّتش کمتر از نخستین نمی‌باشد، عمل تنفّس جلد است؛ بدین معنی که جلد مانند ریتین تنفّس کرده، جذب اکسیژن و دفع انیدریدکربنیک و بخار آب می‌نماید و اگرچه تنفّس ریتین محقّقاً بسیار قوی‌تر از تنفّس جلدی و تبدیلات آن هم زیاده می‌باشد، لیکن در شأنیتِ جلد همین ‌قدر بس که وجودش در باب حیات از حیثیّت تنفّس نیز ناگزیر می‌باشد؛ چنان‌که سابقاً اشاره کردیم که حیوانی را که بدنش را به قطران آلوده نموده باشند و بدین واسطه جلد نفوذناپذیر گردیده، از این راه تنفّس نتواند نمود و مانند اشخاصی که منع تنفّس ریوی آنها را نموده باشند، از برودت و اختناق درگذرند و علی‌هذا یکی از اعمال جلد، مداخله در آثار تنفّس و احتراق و بدان واسطه تأثیر در نفس حیات می‌باشد و این عمل عمدة جلد، زیاده و نقصانی پیدا نکند جز با زوال تعادل حیات که آن هم به اعلی درجه، خطیر می‌باشد. پس تنفّس کامل از ریتین، چون غیرکافی است باید جلد را نیز به عمل درآورد تا به وساطت افزایش تبدیلات بخاریّه، عمل احتراق را تکمیل نماید؛ چه شعلة حیات، بدون آن ضعیف و مُشرِف به انطفاء و هلاکت است. آیا عمل جلد منحصر به همین دو باشد یا عمل سِیُّمی هم از برای آن هست که اهمیّتش به همان میزان ولی مرکب‌تر از آنها است و برای آن که منتظماً مُجرىٰ شود باید بدن به اعلی درجة صحّت باشد؟ و آن عمل عبارتست از تنظیم و تعدیل حصول حرارت و حفظ دائمی آن به درجة واحده و طرز عملی که بدان واسطه، جلد این عمل صَعب را به‌جا می‌آورد. مِن بابِ توضیح، ذیلاً می‌نگاریم:

قریب چهار تا شش کُرُور غُدَد در جلد موجودند که بر سبیل استمرار، رطوبت خود را، که در شبانه‌روز قریب به چهارده سیر، می‌باشد به سطح بدن می‌ریزند و در آنجا رطوبت مزبوره لاینقطع به بُطوء، بخار گردد و موجب تبرید بدن شود و با بعض حرارت شدید محصوله از احتراق، مقابلی نماید. مقاومت بین برودت جلدی و حصول حرارت باطنی چون همیشه باید منتهىٰ به نتیجة دقیق هندسی شود، یعنی در سی و هفت درجه و چند عُشر از میزان‌الحرارة صد قسمتی ثابت باشد؛ پس ملاحظه کنید که برای نیل بدین مقصود، جلد باید تا چه درجه برای اعمال مختلفة دقیقه، حاضر و مُطاوع باشد و در تغییرات لاینقطعه مواقع مختلفه، مطیع و مواظب گردد و حال آنکه حرارت هوای جوّ هم، برحسب اقالیم و ایّام و فصول، تغییر نماید و احتراق حیاتی، بنفسه بر حسب ساعات و طبیعت اغذیه گاهی شدیدتر و گاهی بطیءترگردد. پس باید ملتفت شد که در قطبین، مانند بین انقلابین و در اشخاص اَکول اقالیم شمالیّه، مانند مرتاضین ساکن هند و در خواب، مانند بعد از دویدن سریع، عمل تعدیل و تنظیم جلد همیشه باید حرارت بدن انسان را در 37 درجه که همواره مصادف با سلامتی است نگاه دارد؛ چه یک درجه کمتر، مقدمة اختناق و یک درجه برتر، ابتدای حُمّی است. عرصه تغییرات مَرَضیّة مزبوره هم بسیار کم است و حدودی که حرارت حیات بین آنها می‌تواند بدون هلاکت نوسان نماید، خیلی به هم نزدیک می‌باشد و عبارتست از 6 درجه تا 8 درجه و هرگاه از این حدود، متجاوز یا متناقض شد، مرگ دررسد. پس معلوم شد که در حقیقت، سلامتی و نفس حیات در تمام اوان با عملِ کاملِ جلد، تعلّق تامّه دارند و هرگاه جلد، خدمت عمدة خود را به نیکویی مُجرىٰ ننمود، از تمام اطراف خطیرترین اختلالات تسخین، بروز و ظهور پیدا کنند. برای اینکه قوّت فوق‌التعقُّل جلد را در حفظ دائمی حرارت داخلی بدن به میزان طبیعی، متصوّر قرائت ‌کنندگان این کتاب در آوریم، همین‌ قدر گوییم که از تجارب عدیده، معلوم گردید که بعضی اشخاص تا ده دقیقه در حرارت 137 درجه (حرارتی است که که اگر رُبعش کسر گردد، باز آب را به جوش می‌آورد) مقاومت نموده‌اند و در چنین حالت، ترشّحات جلدیّه به اعلی درجة شدّت و با کمال فایده، با فرط حرارتِ محیطی مقاومت نموده، در میان چنین حرارت شدیدی حرارت بدن در 37 درجه نگاه می‌دارد. و بدین جهت است که تحمّل حرارت یابسه را از حرارت رَطبه، بهتر می‌توان نمود؛ چه حرارت رَطبه، مانع است که تبخیر حافظ بدن به آزادی مُجرىٰ شود و در کمال زحمت اگر بدن بتواند در هوایِ اشباع شده از رطوبت، تحمّل 52 درجه تا 53 درجه حرارت را نماید.

حالا با این مختصر عمل فیزیولوژیکی سه گانه جلد، ممکن است قدر حفظ صحّت آن را دانسته و تصوّر اهمیت آن را نمایند و به ‌طور اختصار می‌توان طرز حفظ صحّت جلد را بدین کلام ادا کنیم که جلد همیشه باید نفوذپذیر باشد، چون که محصولات جامدة عرق با محصولات ترشحِ غدد مختلفه متعدده، پیوسته مایل برآنند که در سطح بَشَرِه مجتمع و متمکّن گردند و با غبارهای خارجیّه و کُرکِ خفیف لباس، مختلط شوند و اندودِ مستحکمی، که چرک بدن باشد، سازند و مدّتی در آنجا مانند و سطح جلدی را مستور کنند و برای آن طبقة نفوذناپذیری ترتیب دهند و هرقدر جلد لاینقطع از طرف سطح ظاهر، تحلیل رود سلّول‌های مرده که بشره را می‌سازند منفصل و متقَشّر شوند و محصول این تقشُّر متمادی با محصول غدد مختلط شوند و در منع اعمال جلدیّه معاونت نمایند و لعابی سازند که لاینقطع بر ضخامتش می‌افزاید.

پس باید لاینقطع جلد را از این ورقة خطیر، پاک و برهنه کرده، با هوای جوّ، بلاواسطه و به آزادی، مجاوِر نمایند و این نتیجه از تغسیلات مکرّره، حاصل شود. برای توضیح، تغسیل را برحسب آنکه به دست و صورت یا به تمام بدن تعلّق گیرد به دو دسته منقسم می‌نماییم و آن عبارتست: از وضو و غسل. و بدواً چند کلمه‌ای از وضو و شست‌وشوی یومیّه گفته و بعد به ذکر استحمامات و تغسیلات می‌پردازیم.

عادت شست‌وشوی صورت و دست‌ها همه روزه صبح، به قدری در تمام روی زمین عمومیّت پیدا کرده است که محتاج به بیان و اصرار نیست؛ ولی با وجود آنکه این شست‌و‌شوی صباحی باید به‌ طور کمال و با آب سرد فراوان به‌ جا آورده شود، مگر وقتی که حالت نزلة سخت یا سرماخوردگی موجود باشد، اکثری از شُبّان و اطفال، به طریق اختصار به‌جا می‌آورند و بهتر آن است که از کوچکی، اطفال را معتاد نمایند که در همان ضمن گردن و سینه و بازو را نیز شست‌و‌شوی نمایند. و اگر این شست‌و‌شوی جزئی یومیّه اضافه شود، عضلات دست و تنور بدن را تقویت کند و طفل را قوّت مقاومت با برودت دهد و کم‌کم او را مایل به طهارت و پاکیزگی نماید و راغب به آب سرد کند و در اندک مدّتی چنان معتاد شود که تا تغسیل یومیّه کامل خود را ننماید به صحّت و تردِماغی خود نایل نتواند شد. ولی بحمدالله در مملکت ما به توسط مذهب اسلام این شست‌و‌شوی صورت و دست‌ها در نهایت کمال به اسم وضو، معمول می‌باشد؛ کما قال الله تعالی: «فَاغْسِلوا وُجوهَکم و اَیْدِیَکُم اِلَی الْمَرافِق». و چون شرط وضو، رسیدن آب به تمام نقاط بَشَرة صورت و دست‌ها با ساعدین و مَرافق می‌باشد لهذا تغسیل به اعلی درجه شود و علاوه ‌بر وضوهای واجبه، که اقلاً شبانه‌‌روزی سه مرتبه برای نمازهای یومیّه می‌گیرند، وضوهای مستحبی را نیز اگر حساب کنند، تصوّر کنید تا چه اندازه‌ این مسألة مهمة حفظ صحّتیه، به وساطت این حکم جزئی شرعی مراعات می‌شود. به ‌علاوه مسح سر و پا که مستلزمِ وضو است تا درجه‌ای این تغسیل جلدی را نیز تکمیل می‌نماید، ولی بهتر آن است که علاوه بر آنها اقلاً هفته‌ای یک مرتبه هم سر را، در صورتی که موهایش کوتاه باشد، با آب سرد شسته و اگر طویل باشد، با آب نیم‌گرم بشویند و اگر اندکی «کربنات دوسود» که شبیه جوش‌شیرین است با آب مخلوط کرده، با آن آب سرد بشویند، یقیناً پوست وموی سر هم در نهایت خوبی، تمیز و پاکیزه خواهد شد و اگر مکرّر این عمل را نمایند موی سر به سهولت رسته، به امراض مسریّة سر هم مبتلا نخواهندگردید.

در ضمنِ شست‌وشوی سر و صورت، مسألة پاک کردن دندان را که عموماً غفلت دارند نباید فراموش نمود؛ چه متّصل به روی دندان‌ها طبقه‌ای از «تارتِر» (بارة دندان) مُتَرَسِّب و متحجّر می‌گردد و مینای دندان را فاسد کرده، موجب کرم‌خوردگی مستقبل شود. شستن یومیة دندان‌ها با مسواک و غبار نرم، مانند زغال چوب کوبیده و خصوصاً با زغال موی مسحوق، عمل بسیار ساده و ارزانی است که هم دهان را پاک نگاه داشته و هم دندان را با کمال اطمینان سالم نگاه می‌دارد. چه بسا اشخاصی که قبل از پیری دندان‌های خود را خراب کرده و دیگر قادر به مضغ اغذیه نبوده، متصل از سوءهضم و معده خود شکایت کنند و حال آنکه اگر از ابتدای عمر این‌گونه احتیاط مقدماتی را می‌نمودند مسلّماً دندان‌ها و هضم خوب خود را محفوظ داشته، دیگر از سوءهضم شکایت نمی‌کردند.

تعجب در آن است که این مسأله هم از 1300 سال قبل که این علوم نبوده به وساطت شرعِ انور به ما رسیده و از مستحبّات مذهبی بوده، لیکن افسوس که هیچ کس مواظبت نکرده و غنیمت ندانسته است.

اصول شرایط شست‌و‌شوی حفظ صحّتی صباحی، تقریباً همین‌ها بود که ذکر شد ولی واضح است که حفظ صحّت جلد بدین اندازه، غیرکافی و اگرچه صورت و گردن و دست‌ها، که بیشتر در معرض کثافات [اند] و زودتر چرک می‌شوند، این تغسیلات مکرّره را لازم دارند، امّا تتمّة بدن هم با اینکه به وساطت لباس از کثافات خارجی محفوظ است، کمتر از آنها احتیاج به تطهیر و تغسیل مکرّره ندارد؛ پس استحمامات هم مانند تغسیلات صباحی و به عبارت اُخری، غسل هم مانند وضو وجودش ناگزیر می‌باشد.

در قدیم‌الایّام استحمام معمول‌تر و مکرّرتر از این ایّام بوده و بلکه مفصّل‌تر و مطابقه‌اش با قوانین علمیّه زیادتر و متناوباً گرم وسرد بوده و مشت‌ومال و تمریخات را هم در آن ضمن معمول می‌داشتند. لهذا طهارت و نظافت و مَلاست جلد تا درجاتی رعایت می‌شده که در این عصر ابداً نمی‌شود و اگرچه اعتیاد جدید به پیراهن و زیرشلواری و پارچة پشمی و تبدیلات مکرّرة آنها که در قدیم هیچ رسم نبوده، تا درجه‌ای لزوم استحمامات تفصیلی قدما را مرتفع می‌نماید، لیکن در این اوان هم اهل مشرق زمین این عقاید صحیحة ماضیه را از دست نداده و استحمامشان، چنان ‌که در ایران و عثمانی معمول است، تقریباً مُعایِن می‌باشد با استحمامات قدیم رُم. ولی افسوس که مسئله عمده‌ای که پس از چندین هزار سال به براهین عمده محقّق گردیده، به واسطة جزئی سهل‌انگاری و بعضی بی‌ملاحظه‌گی‌ها گذشته از اینکه خالی از نفع شده، موجب مفاسد عظیمه هم گردیده است؛ و یکی از آن بی‌ملاحظه‌گی‌ها، گرمی آب حمام است که با وجود آن که نباید از 30 درجه تجاوز نماید. در اینجا به 40 درجه بلکه 50 درجه می‌رسد و حال آنکه در 53 درجه و 54 درجه، حرارت آب تحمّل‌ناپذیر و مهلک است و تا 50 درجه را اینجانب خود مکرّر با میزان‌الحراره در اینجا امتحان کرده و اندازه گرفته و این کمال بی‌احتیاطی می‌باشد. و دیگر، ورود همه قسم مردم در خزینة آب است و این بی‌احتیاطی نیز بر همه کس واضح است که مایة بروز و ظهور و سرایت چندین گونه امراض می‌شود.

چون ذکر حمّام شد، بهتر آن است که تمام اقسام آن را از حیثیّت حرارت و برودت ذکر نماییم و بدانیم که اقسام آن پنج است : بسیار سرد و سرد و خنک و معتدل و گرم.

 

1- حمّام بسیار سرد

حرارت آن کمتر از 12 تا 13 درجه است و اثرش هم در صورتی‌که شخص چندان تحریک‌پذیر نباشد تقویت است، لیکن کلیةً خطر دارد.

 

2- حمّام سرد

حرارتش از 12 درجه تا 18 درجه است و چون کمال تقویت را می‌نماید به اعلىٰ درجه حافظ صحّت [است] و شایسته چنان است که شرحی از آن داده شود: در این عصر، اثر آب سرد در بدن بر همه کس به‌خوبی معلوم گردیده و دارای سه هنگام می‌باشد؛ هنگام اوّل وقتی است که تازه در آب فرورفته و درآن حین، تبرید فوری جلد، اسباب خَدارت عمومی بدن شود. بدین طریق که تنفّس، متوقّف و ضربان قلبی، بطیء و درجة حرارت، تنزیل یابد، لیکن این هنگامِ ضعف، مدّتش قلیل [است] و پس از این تحیّر و توقّف عملِ حیات، هنگام دویّم در رسد و عمل حیاتی به هیجان درآمده و با بَردِ مهلک خارجی، مقاومت کند؛ تنفّس، سریع و قلب، سیلِ دَمَوی را به سمت سطح متأثّر جلد راند. لهذا جلد، قرمز و حرارت افزوده شود و این را هنگام «هیجان و تأثیر» گویند. هرگاه مدّت حمّام به طول انجامد مقاومت قوّت عملیة حیات چون با قوّت برودت آب سرد، تکافی نکند، بدن مغلوب شود و این را هنگام سیُّم نامند که جلد، پریده رنگ و متشنّج و چشم‌ها، بی‌حرکت و دندان‌ها، به هم خورد و برودت به تمام بدن اثر کند و در صورتی‌که ارتماس، بسیار به طول انجامد ممکن است مرگ، دررسد.

پس برای آنکه استحمام سرد، حافظ صحّت و مُعین سلامتی باشد باید به هنگام دویّم، کـه هنگام تأثیر است، ختم شود و لهذا مدّتش بسیار قصیر و از نیم تا دو دقیقه بیش نباشد و اگر چنین شد بهترین وسیله و عالی‌ترین اسباب تقویت بدن است و انسان را قوی‌تر و ملایم‌تر و حیاتش را محکم‌تر می‌نماید و از تأثیر بی‌اعتدالی هوا و آثار خارجه می‌رهاند و دو خاصیت دَم را شدیدتر و قلب را قوی‌تر و خون را پرمایه‌تر و ترطیب اعصاب را بهتر می‌نماید. پس باید این قسم استحمام جز عادات عامّه و حفظ صحّت اطفال گردد و موجب صحّت مستقبل و همیشگی ایشان شود و آیا مسلّم و محقق نشده که نژاد انگلیس که در 150 سال قبل در ضعف و خرابیِ حزن‌انگیزِ شدیدی بودند، به وساطت رغبت و اعمال تغسیلات بارده، به معیّت ورزش‌های بدنیّه چگونه احیاء شده و اکنون از حیثیّت سلامتی در تمام نژاد انسان، سرسلسله گردیده‌اند؟ پس به وساطت مراعات یومیّه حدود مزبوره است که آثار جَیّدة آنها کم‌کم مجتمع شده و نسل به نسل رسیده، بنیة نژاد ضعیفی را به‌نحوی تبدیل نماید و قوّت دهد که گویا آن نژاد به‌کلّی عوض می‌شوند. و بدانید که استحمام با آب سرد در همه‌جا ممکن و در ییلاق و بیابان، چنان‌که در شهر ممکن است، می‌توان معمول داشت؛ زیرا که لوازم این کار عبارتست از ظرفی مانند طشت و طاس و امثال اینها و قطعة بزرگی ابر و قطیفه برای آنکه بعد به‌زودی بدن را بخشکانند. لیکن دو نکته را باید ملتفت بود: یکی آنکه اشخاصی که مبتلا به امراض سینه و مفاصلند از این نوع استحمام، احتیاط نموده شاید که برای آنها خالی از خطر نباشد؛ ثانیاً اشخاصی که بسیار قوی بنیه هستند باید به اعلی درجه از این استحمامات برحذر باشند.

برای اینکه استحمامات بارده به نیکویی تأثیر خود را نمایند، مسلّماً باید هیجان بدن که در هنگام دویّم پیدا می‌شود ظاهر و در نهایت شدّت هم بروز نماید. برای نیل بدین مقصود، دو وسیله می‌باشد: یکی کوتاهی مدّت استحمام، خاصّه در زمستان که 20 ثانیه کفایت می‌کند و دیگری احتیاط از سرما خوردن است و لهذا باید بدن را در کمال سرعت خشک نموده و گرم‌گرم لباس پوشیده، اگر هم لازم شود از برای تحریکِ دَوَران، ورزشی بعد از حمّام بنمایند.

 

3- حمّام خنک

حرارتش از 18 درجه تا 25 درجه و اثرش شبیه به قسم سابق است.

 

4- حمّام معتدل (یعنی نه در آن، احساس برودت شود نه حرارت)

حرارتش از 25 درجه تا 30 درجه، نه مقوّی است و نه مضعف، لیکن حافظ صحّت است.

 

5- حمّام گرم

از 30 تا 40 درجه، مورث تعریق و تحریک عمومی و متعقّب به ضعفی است که با گرمی حمّام متناسب می‌باشد، یعنی هرقدر حمّام گرم‌تر باشد ضعف بعد از حمّام شدیدتر خواهد بود؛ لهذا باید واگذار به اشخاص قوی‌بنیه شود.

 

6- حمّام تنظیف

که فقط منظور از آن پاکیزگی جلد می‌باشد؛ باید حرارت آن همیشه ثابت و معتدل و از 28 تا 30 درجه برسد و چنین حمّامی نه مانند حمّام سرد، مقوّی و نه مانند حمّام گرم، مُضعف می‌باشد، بلکه فقط ماهیچه‌ها را نرم و بدن را راحت و سلسلة عصبانی را که به وساطت مطالب شعوریّه و تحصیل علم خسته شده، آسوده می‌نماید یعنی رفع کسالت از آن می‌کند.

اکنون می‌خواهیم بدانیم که حمّام نظافت به چه اندازه کافی است. مطابق قوانین حفظ صحّت صحیحه، هفته‌ای یک مرتبه کافی و وافی خواهد بود زیرا که اندود نفوذناپذیر سابق‌الذکر، هشت روز مدّت لازم دارد تا در سطح جلد، طبقة نازکی صورت بندد. پس قانون استحمام، هفته‌ای یک مرتبه شد و هرقدر بدین قانون نزدیک‌تر باشند حفظ صحّتشان صحیح‌تر خواهد بود. بنابراین استحمام پانزده روز یک مرتبه، چنـان‌که در فـرنگ و مدارس آنها و در ایران هم معمول است، غیرکافی می‌باشد، خصوصاً برای اطفال که دستگاه عصبانی‌شان هنوز لطیف و از اثر تحصیل و یا غیر آن فوق‌العاده نحیف گردیده، کمال احتیاج را به تسکین و تقویت دارند؛ لیکن پاشویه، بلاکلام باید خیلی بیشتر از تغسیلات تمام بدن مُجرىٰ شود؛ چه وفور غدد عرقیّه در آنجا و مجاورت دائمی پا با چرم کفش، شست‌وشوی مکرّرة پاها را واجب می‌گرداند.

چون بیان استحمامات، اینجا به آخِر رسید، مناسب چنان دید، احتیاطی را که اکثر اشخاص تغافل می‌نمایند، مخصوصاً اشاره نماید و آن عبارتست از اینکه هرگز قبل از اتمام عمل هضم غذا، که 3 تا 4 ساعت طول می‌کشد، استحمام با آب سرد یا گرم ننمایند.

در اختتامِ حفظ صحّت جلدیّه، بر ما لازم است که تحقیقی هم در باب مجموعة ساترِ جلد که در آن همیشه این عضو عمل خود را به انجام می‌رساند و عبارتست از البسه بنماییم.

 

[در دستور لباس و خصائص اقسام پارچه‌ها]

انسان به وساطت البسه باید بتواند در اقالیم مختلفه با حرارت محیطی مقاومت کند و به میل خود در نقاط مختلفة سطح زمین، تعیّش نماید ولی حیوانات به وساطت طبیعت پوشاک جلدی خود نتوانند از وطن مخصوص خود خارج شوند و هریک وطن مخصوصی دارند، مگر انسان که برخلاف، از برای ستر خود پوشاک مصنوعی ترتیب می‌دهد که برحسب فصول و امکنه تغییر نماید. لهذا در هریک از نقاط روی زمین می‌تواند زندگانی نماید و به وساطت لباس، بدن خود را از اثر شدید عوامل خارجیّه مانند حرارت و برودت و رطوبت و نور، مصون و محفوظ می‌نماید و چنان‌که گفته‌اند، لباس محل تنفّس جلدی است و به اختلاف درجه، اطفاء حرارت بدنیّه را که به وساطت تشعشع و قابلیّت هدایت و تبخیر حاصل می‌شود، منع می‌نماید.

موادی که به مصرف لباس می‌رسند بر دو قسم‌اند: نباتی و حیوانی. اصول مواد نباتیّه عبارتست از کتان و شاهدانج و پنبه و اصول مواد حیوانیّه عبارتست از پوست‌های بَطانه و چرم و پشم و ابریشم. ولی آثار فیزیکی تمام این مواد به یک نهج نمی‌باشند، چنان‌که بر همه کس معلوم است که لباس پنبه گرم‌تر از لباس کتان و خنک‌تر از لباس پشمی است. پس معلوم می‌شود که قابلیّت هدایت پارچه‌های لباس، مختلف [است] و حرارت بدن را به یک میزان محفوظ ندارند. به وساطت تجارب عدیده هم معلوم شده که هرقدر لباس ضخیم‌تر و رِخوْتر و نرم‌تر و خفیف‌تر باشد، قابلیّت حفظ حرارت آن زیاده و منع برودت را هم بهتر می‌نماید؛ چه به وساطت خصایص مزبوره هوای زیادی در خُلَل وفُرَج خود محتبس و تا اندازه‌ای منع هدایت نموده، گرمی بدن را حفظ و بَردِ خارجی را منع می‌نماید. چنان‌که از روی علم فیزیک هم مستفاد می‌شود که قابلیّت هدایت بخارات خیلی کمتر از جامدات است، پس گرمی لباس متناوب با هوای محتویّه در خُلَل و فُرَج آن می‌باشد، نه متناسب با ضخامت و تراکم لباس و علی‌هذا حرارت کتان از تمام نسوج کمتر و پنبه از آن بیشتر و ابریشم از آن زیاده، ولی پشم و پوست‌های بطانه گرمی‌شان از همه زیادتر و در دفع سرما از همه مؤثرتر می‌باشد. چرم و جلود مُزَکّی شاید هدایت حرارت را از آنها هم کمتر بنماید، لهذا صلاحیّت آنها برای لباس، زیاده است؛ پس می‌توان گفت که پوستین معمولِ ایران و بعضی نقاط مشرق‌زمین، اوّل لباس است به جهت حفظ بدن از سرما.

لون لباس هم در تأثیر عمل آنها مداخله دارد، چنان‌که از روی علم فیزیک ثابت شده که رنگ علاوه ‌بر آنکه قابلیّت هدایت را تغییر می‌دهد، در قوة جاذبه و دافعه هم مداخله می‌نماید؛ پس در طرز جذب کردنِ لباس حرارت شمس را، مداخله کرده حرارت و برودت خارجی را به ما منتقل می‌نماید. چنان‌که به وساطت تجربتِ فیزیکی آتیه به‌ خوبی توضیح می‌شود که هرگاه حباب میزان‌الحراره‌ای را از پشم‌های مختلفة‌اللون به دفعات مستور کنند، به سهولت معلوم می‌شود که برای صعود میزان‌الحراره از 10 به 70 درجه در صورتی‌که از پشم سیاه مستور باشد، 4 دقیقه و 15 ثانیه و از پشم سبز، 5 دقیقه و پشم قرمز، 5 دقیقه و 30 ثانیه و پشم سفید، 8 دقیقه وقت لازم می‌باشد. پس رنگ سفید بهتر از تمام الوان در تبدیلات حرارت مقاومت کرده و تأثیرش در حفظ و حمایت بدن از حرّ و بَردِ خارجی بیشتر است. لهذا پشم سفید ضخیم، هم برای ساکنین شمالی و هم برای اعراب بدوی و صحاری، صلاحیت دارد؛ چه اوّلی‌ها را از سرما و ثانوی‌ها را از گرما محفوظ می‌دارد و به همین واسطه است که هرگاه لباس سفید نازک به روی لباس پنبه‌ای بپوشند در تابستان و زمستان، هر دو راحت خواهند بود؛ چه در تابستان 7 تا 8 درجه حرات درونی را کم و در زمستان همان اندازه بر آن می‌افزاید.

قابلیّت جذب رطوبت پارچه‌های مختلف پوشاک کمال اهمیت را دارد. لهذا گوییم آب محتویّه در لباس بر دو قسم است: قسمی واقعاً الیاف پارچه را آغشته نماید بدون آنکه حس لمس درک آن را کند یا آنکه فشار قادر بر دفع آن باشد، بلکه فقط به وساطت ترازو به وجود آن پی‌بریم و این را آب «میزان‌الرّطوبه» نامند؛ و قسم دیگر در خُلَل و فُرَجِ پارچه قرار گرفته، که هم حس لمس، درک آن کرده و هم به وساطت فشار می‌توانند آن را خارج نمایند و این را آب «خُلَل و فُرَج» نامند. موضوع سخن ما همین قسم اخیر است که اهمیت دارد و هرقدر پارچه از این قسم بیشتر جذب نماید از بدن، بهتر دفع رطوبت آغشته‌کنندة جلد را کند و چون این قابلیّت جذب از پنبه بالنّسبه به شاهدانج و از آن بالنّسبه به پشم می‌افزاید، پس صلاحیّت پشم برای لباس از همه بهتر و همان اوّل لباس و پارچه‌ای است که بایستی بلاواسطه با جلد اصطکاک نماید؛ چه باید عرق بتواند به وساطتِ لباس، مجذوب گردد و اگر بدن بلاواسطه در معرض هوا می‌بود، فوراً آب آن بخار شده موجب سرماخوردگی شدیدی می‌شد؛ لیکن همین که لباس پشمینه مجاورِ بدن باشد، هرقدر بدن عرق کند آن لباس جذب می‌نماید و بدن سرما نمی‌خورد، زیرا که عرق به حالت مَیَعان مانده، بخار نمی‌گردد و مدّتی بعد هم که در خُلَل و فُرَجِ پارچة پشمی مانده شروع به بخار شدن نماید، نَسجِ پشمینه به‌جای جلد سرما خورَد و بدین دلیلِ بسیار آسان فایدة مجاورت پارچه‌های پشمی با بدن بر ما معلوم می‌گردد. چه تعجبی بالاتر از اینکه در 1300 سال قبل که ابداً از این علوم خبری نبوده چگونه ائمه ما- سلام الله علیهم- خصوصاً امیرالمؤمنین علی- علیه‌السلام- جامة پشمی به روی بدن پوشیده و در هوای گرم آنجا پوشیدن جامه سفید و پشمی را امر فرموده بودند.

ممالکی که در دو حدّ واقع گردیده‌اند، یعنی بسیار گرم یا بسیار سرداند، چون انسان را در احتیاط از آن هواها ملزم می‌نمایند لباس، درست به میزان ضرورت تهیه می‌شود و حفظ صحّت، به اعلی درجه مراعات می‌گردد؛ چنان‌که لباس اعراب که در آفتاب مهلک سوزان زندگی می‌کنند پشم سفید نازکی است که به آزادی به دور آنها متحرّک و آنها را به طریقی بس شگفت از آن بلیّه می‌رهاند و لباس ساکنین شمال «ینگی دنیای شمالی»، که اهل «گرونلند» باشند، بَطانه‌هایی است که پشمش، مُماسِّ جلد و پوستش که به سمت بیرون می‌باشد، [یا] به روغن گوسالة آبی (فُک) آلوده می‌نمایند.

اما بدبخت ساکنین نواحی معتدله می‌باشند که به مناسبت نیکویی هوا تجرّی پیدا کرده، به میل و اراده خود رفتار ‌نمایند و چون اختلافات حرارت به نحوی شدید و توالی فصول به درجه‌ای سریع می‌باشد که از عهدة آن که البسة مخصوصی از برای آثار مختلفة خارجه ترتیب دهند برنیامده و تاب مقاومت چنین دشمنی، که به محض صدمه زدن فرار می‌نمایند، نیاورده در معرض آفات اُفتند، غفلت مَیشوم، و بدتر از همه آن که ملتفت هم نیستند که اقالیم معتدله، خطیرتر و متوفّی آنها زیادتر از اقالیم حارّه و بارده می‌باشند.

برحسب سنین هم لباس باید تفاوت داشته باشد و هرچه شخص کمتر احداث حرارت نماید، لباس او باید گرم‌تر باشد؛ پس اطفال و پیران باید لباسشان کمتر از شُبّان باشد ولی ضرورت این مسئله در جدید‌الولاده از همه لازم‌تر و حفظ ایشان را از سرما بیشتر باید نمود؛ چه به اندک تسامحی درگذرند.

جهتش هم آن است که کانون بدن ایشان بسیار کوچک و قابلیّت حیات، مشکوک. به علاوه تازه از چنان منزل گرمِ یک هوایی، که رَحِم باشد، خارج شده لهذا اندک اختلاف هوایی ممکن است نورسیده را به هلاکت رساند. ولی اگرچه حفظ ایشان از سرما لازم، لیکن افراط آن هم خالی از خطر نیست؛ مانند استعمال قُنداق که با آن که در تمام عالم معمول است، برای اطفال اسباب صدمة واقعی و عدم تحرّک و اسباب تغییر شکل سینه و منع نموّ عضلات و عِظام را می‌نماید؛ ولی در عوض، استعمال کهنه‌های پشمینه به پاهای طفل و لباس پشمینه، کمال تمجید را دارد و همین‌که طفل، مریض شد باید بیشتر آن را از سرما محفوظ نمود. و نتیجة هر مرضی برای طفل، سرما خوردن اوست، پس پوشیدن پاهای طفل با پنبة محلوج، به درجة ادویه در نجات دادن طفل از مرض اثر دارد.

طفل 6 تا 15، ساله چون ورزش باید بکند و می‌کند، به لباسی احتیاج دارد که حرارتش کم و جذب رطوبت زیاد و نرم و فراخ باشد و دست و پای طفل را هم به وساطت بدی بُرِش نگیرد. در شُبّان از روی آب و هوا و حرفه باید وضع و طبیعت لباس را معیّن نمود و مشایخ به وساطت ضعف قوّت حیاتی و خطر سرما خوردن باید در کمال دقّت و گرمی لباس پوشیده و برحسب فصول و حرارت یومیّه، ملبوس خود را مراعات نمایند.

چون از لباس به‌طور کلی سخن رانده شده، بهتر آن است که از اجزای آن هم تحقیقی کرده شود. سابقاً عمل پارچه‌ای را که به بدن می‌پیچند و عمل پیراهن و جلتقه‌های پشمی و زیر‌شلواری را گفته و معیّن نموده‌ایم که عمل آنها جذب رطوبت مترشّحه از جلد و قبول محصول تَقَشُّر بَشَره می‌باشد، و آن پارچه‌ای را که به بدن می‌پیچند ممکن است پشمی یا کتان یا پنبه باشد.

اصرار در فایدة پارچه‌های پشمی که به بدن می‌پیچند بیش از این لازم نیست؛ چه استعمال اکثر آنها اختصاص به مَرضیٰ و ضُعَفاء پیدا کرده، پیراهن هم اگرچه تا اندازه‌ای قائم‌مقام آن می‌شود و جذب عرق مترشّحه از بدن را می‌نماید، ولی کمی ضخامت آن اسباب می‌شود که برودتی را که از اثر تبخیر مایع محتویّه در خود پیدا نمود، به بدن منتقل کند و موجب سرماخوردگی شود و حال آنکه پارچة پشمی یا زیرپیراهنی پشمی ضخیم، جز از طرف سطح خارجش برودت پیدا نکند. پس باید منتظر و متمنّی بود که وقتی، زیرپیراهنی و جلتقة پشمی از ابتدای طفولیّت میان مردم شایع گردد و این احتیاط انسان را از مهالک دهشت‌انگیز آتیه که سرماخوردن سینه‌ باشد رهایی دهد.

پارچه‌ای را که به بدن می‌پیچند، چون عملش جذب عرق می‌باشد باید مکرّراً، مثلاً هفته‌ای یک مرتبه یا دو مرتبه عوض شود. اما کلاه برحسب سن تغییر کند، چنان‌که اطفال جدید‌الولاده، که سرشان مو ندارد، باید همیشه از کلاه چیتی پوشیده باشد یا از چنبرة نازک الاستیکی، لیکن لَچَکِ دور کلاه تعریفی ندارد؛ چه جمجمة طفل هنوز غضروفی است و ضغطه‌پذیر است و به وساطت اندک فشار آن، سوء شکل علاج‌ناپذیری نتیجه شود.

از برای جوانان و پیران شایسته آن است که کلاه سبک وزنی که رنگش حتی‌الامکان روشن باشد بر سرگذارند؛ چه یکی از علماء بزرگ این فن پس از گردش یک ساعت در آفتاب، در درون کلاه ابریشمی نازک معمولی خود 46 درجه حرارت یافته و حال آنکه در چنین مواقع با کلاه نظامی رنگین، 78 درجه یافته بود.

اکنون می‌خواهیم بدانیم که پوشانیدن سر در شب چه صورت دارد. مسلّماً خوب نیست و حتّی‌الامکان اطفال را منع از پوشانیدن سر در وقت خواب باید نمود که اسباب احتقان دَمَوی دماغ و عُسرَتِ دَوَران جُمجُمی می‌گردد ولی شایسته آن است که پیرانی را که سرشان مو ندارد و اشخاصی را که دائماً مبتلا به اوجاع عصبانی و درد دندان‌اند از این قانون مستثنىٰ نماییم.

یقة پیراهن و دستمال گردن باید بدون فشار حفظ گردن را کند، چنان‌که در 60 سال قبل که دستمال گردن‌ها، عریض‌تر و ضخیم‌تر بود، امراض گلو هم بالنّسبه کمتر شایع بود. پیران دَمَوی مزاج و مستعدّین به احتقان دِماغ، باید دستمال گردنشان نازک و سست باشد تا در دَوَران وَریدیِ عُنُق، ممانعت ننماید.

در باب کفش هم همین‌قدر گوییم که نباید فقط ضخیم و نفوذناپذیر باشد، بلکه تا درجه‌ای نرم و مُهَندَم ر پا شده، اسباب تَقَرُّحِ آن نگردد؛ چه اکثری از میخچه‌ها و ناخن‌های پیچیده و شکافته از تنگی کفش پیدا می‌شوند. به علاوه پاشنه‌های کفش را هم نباید آن قدر بلند و باریک نمود که هم مَشی را مُتعَسّر و هم موجب سقوط گردد.

جلیتقة فنری زنان فرنگ یکی از لباس‌های بد روی زمین است؛ چه، شکل بدن را تغییر داده و دَوَران و هضم را مُتَعَسّر نموده، موجب تومُرهای مختلفه نیز گردد، ولی بحمدالله که هنوز در ایران معمول نگردیده است. کلیةً هر لباس تنگی که ساتر تنور بدن باشد معایب مزبوره را داشته، به علاوه قاعده سینه را فشرده و تنگ کرده و اضلاع تحتانی را بی‌حرکت نموده کبد و ریتین و قلب را فشرده و جا‌به‌جا کرده، موجب طپش قلب و اوجاع عصبانی و امراض عصبانیِ قلب و نَزفُ‌الدّم‌ها و غیره گردد. پس باید جامه را برای تن دوخت نه آن که تن را به میزان جامه درآورد.

رخت‌خواب هم چون برای مَرضىٰ، لباس دائمی و برای اصحّا، لباس موقّتی و در شبانه‌‌روزی 8 ساعت است، شایسته چنان باشد که از آن هم چند کلمه ذیلاً شرح دهیم:

توشک موئی (یال و دُم حیوانات) بر توشک کاهی و پَر ترجیح دارد؛ چه قابلیّت ارتجاع آن به یک نسبت و مقاومت و صلابتش هم به درجه‌ای است که بدن در آن فرو نرود و لهذا بر سایر توشک‌ها از حیثیّت سلامتی رجحان دارد. و کلیةً توشک را از مو و اگر نشد از «وَرِک» که نباتی است بحری ترتیب دهند و هرگز از پشم و پَر نسازند؛ چه بخارات متصاعد از انسان در پشم و پَر، نفوذ نموده و رخت‌خواب را کانون عفونت کرده، نطفه‌های مَرَضیّه که قریب به تفریخ‌اند، در آنجا مجتمع و متعفّن می‌گردند. و به همین دلیل بالشتک‌های پَری را باید غدغن نمود؛ چه عیبش، علاوه‌ بر آنچه گذشت، نرمی آن است که مورث حرارت خطیر سر و احتقان آن می‌شود. و کلیةً هر جزئی از اجزاء رختخواب که نرم و انخفاض‌پذیر است و بدن در آن جای می‌گیرد باید متروک و مردود گردد، چه بسا از احتقانات و نَزفُ‌الدّم‌ها و فلج‌ها، نتیجة بی‌اطلاعی بر چنین قوانین ساده می‌باشد.

در وقت خواب نباید زاید از حدّ، خود را پوشاند؛ چه فرطِ حرارت، خواب را پریشان و با «غَلَق» نموده، در طول مدّت، اسباب ضعف شود. در این موقع، دو احتیاطی را، که در بادی نظر، بی‌وَقَع و کودکانه می‌دانند، ذکر می‌نماییم که اطّباء غالباً بدان وسیله ملتجی شده و علاج اختلالات لیلیّة مهمه را مانند اختناق (خِرخِر کردن) و احتقان و کابوس و غیره را می‌نمایند:

اولی آن است که همیشه پاها را گرم‌تر از سینه، به نحوی باید نگاه دارند و بپوشانند که خون از سینه میل به پاها نماید و در آنجا محتقن شود.

دویّمی عبارتست از آن که توشک را به نحوی سرازیر قرار دهند که طرف سر رخت‌خواب 10 تا 15 سانتیمتر (4 انگشت باز) بالاتر از پا باشد و بدین ترتیب نتیجة سابق، کامل‌تر و خون را از سر و سینه به سمت پاها میل داده، خواب را خوش و راحت نماید.

اما مسألة تخت‌خواب چندان بیانی ندارد، لیکن آهنی باشد بهتر است زیرا که تطهیر و تغسیل و تهویه‌اش سهل‌تر است. به علاوه حشرات‌الارض هم در آن نتوانند سکنىٰ گیرند. متعلّقات رخت و تخت‌خواب از قبیل پرده و پارچه‌هایی که به دیوار می‌چسبانند و صندوق‌خانة اطاق که در آنجا می‌خوابند و کلیةً هر چیزی که در دور رخت‌خواب و در داخل اطاق خواب باشد و به دور انسان، اطاق کوچکی ترتیب دهد و منع جریان هوا و ورود نور را نماید، مردود و احتراز از آن واجب است.

 

 

دفتر اوّل

باب پنجم

در حفظ صحّت جلد

 

 

در تمام مطلب حفظِ صحّتی، هیچ چیز، مهم‌تر و مجهول‌القدرتر از مطلب آتیه نیست و چه بسیار نادرند اشخاصی که مطّلع بر فرطِ اهمیت اینکه حفظ صحّت جلد برای سلامتی لازم است شده و به جهت ابقاء این عضو به حالت علمیة ثابته، تمام حدود لازمه را معمول می‌دارند. و نه چنان گمان کنند که فقط در ایران این مسأله غفلت شده، بلکه اغلب نقاط فرنگ هم عادت به تطهیر و تغسیل کامل و مکرّر تمام بدن ننموده و گذشته از فقراء، اغنیاء و بزرگان هم بدین بلیّه مبتلا می‌باشند و اکثری هم که به ملاحظة تربیت، به حفظ جلد می‌پردازند فقط همّشان مصروف به جلد صورت و دستها است، نه به تمام بدن.

پس برای آنکه بفهمیم تا چه درجه، این کوتاهی ردائت و منقصت دارد، بهتر آن است که ملتفت عمل فیزیولوژیکی جلد در تعدیل بدن شویم و تصور کنیم که این، عضوِ لمس می‌باشد و کُرُور کُرُور تارهای عصبی در آن منتهىٰ و گسترده شده و بدان حسّاسیت شدید عجیبی می‌دهند و بدین ملاحظه می‌توان جلد را ضمیمة واقعة سلسلة عصبی پنداشت که به وساطت سطح وسیع خود، سلسله مزبوره را در معرض آثار خارجیّه قرار داده و به اشیاء، مجاور می‌نماید و لهذا هر چیزی که ملاقی جلد شد، به جهاز عصبی رسیده و هرچه به جلد، به‌خوبی یا به بدی، تأثیر نماید بلاواسطه در نهایت قوّت به خود اعصاب اثر خواهد کرد. از برای اثبات این مدّعا ذیلاً چند دلیل ذکر می‌کنیم:

تصور نمایید که علل جلدیّه تا چه اندازه با اختلالات عصبیّه، مرافق و بروز آبلة شدید یا مخملک یا احتراق قطعة وسیعی از جلد چگونه اسباب تشنّجات و هذیان و فلج و غیره می‌شوند.

بالعکس چگونه به وساطت جلد، در اعصاب آثار سلامتی احداث می‌توان نمود و به وساطت حمّام نیم‌گرم یا سرد، اضطراب و تحریک دِماغ را تسکین داده و بی‌خوابی‌ها را برطرف و با حمّام بخار، اوجاع عصبانی را مرتفع و به وساطت تمریخ و مشت ‌و مال جلد، در غریق و مختنَق و حلق‌آویز شده، حرکات قلبیّه و ریتین را برقرار و ایشان را از موت ظاهری نجات داد. خلاصه اعتدال و سلامتی سلسلة عصبی، یعنی کلیةً تمام کارخانة حیات، نهایتِ تعلق را با سلامتی جلد دارد و همین که عملِ جلد، منقصت پیدا کرد آنها هم در کمال شدّت مبتلا شوند و اگرچه صرف این رابطة جلد با صحّت اعصاب، مستلزم مراعات شدید حفظ صحّت جلدی می‌شود، ولی بعض ادّله دیگر هم بدان می‌افزاییم.

دویّمین عمل جلد که اهمیّتش کمتر از نخستین نمی‌باشد، عمل تنفّس جلد است؛ بدین معنی که جلد مانند ریتین تنفّس کرده، جذب اکسیژن و دفع انیدریدکربنیک و بخار آب می‌نماید و اگرچه تنفّس ریتین محقّقاً بسیار قوی‌تر از تنفّس جلدی و تبدیلات آن هم زیاده می‌باشد، لیکن در شأنیتِ جلد همین ‌قدر بس که وجودش در باب حیات از حیثیّت تنفّس نیز ناگزیر می‌باشد؛ چنان‌که سابقاً اشاره کردیم که حیوانی را که بدنش را به قطران آلوده نموده باشند و بدین واسطه جلد نفوذناپذیر گردیده، از این راه تنفّس نتواند نمود و مانند اشخاصی که منع تنفّس ریوی آنها را نموده باشند، از برودت و اختناق درگذرند و علی‌هذا یکی از اعمال جلد، مداخله در آثار تنفّس و احتراق و بدان واسطه تأثیر در نفس حیات می‌باشد و این عمل عمدة جلد، زیاده و نقصانی پیدا نکند جز با زوال تعادل حیات که آن هم به اعلی درجه، خطیر می‌باشد. پس تنفّس کامل از ریتین، چون غیرکافی است باید جلد را نیز به عمل درآورد تا به وساطت افزایش تبدیلات بخاریّه، عمل احتراق را تکمیل نماید؛ چه شعلة حیات، بدون آن ضعیف و مُشرِف به انطفاء و هلاکت است. آیا عمل جلد منحصر به همین دو باشد یا عمل سِیُّمی هم از برای آن هست که اهمیّتش به همان میزان ولی مرکب‌تر از آنها است و برای آن که منتظماً مُجرىٰ شود باید بدن به اعلی درجة صحّت باشد؟ و آن عمل عبارتست از تنظیم و تعدیل حصول حرارت و حفظ دائمی آن به درجة واحده و طرز عملی که بدان واسطه، جلد این عمل صَعب را به‌جا می‌آورد. مِن بابِ توضیح، ذیلاً می‌نگاریم:

قریب چهار تا شش کُرُور غُدَد در جلد موجودند که بر سبیل استمرار، رطوبت خود را، که در شبانه‌روز قریب به چهارده سیر، می‌باشد به سطح بدن می‌ریزند و در آنجا رطوبت مزبوره لاینقطع به بُطوء، بخار گردد و موجب تبرید بدن شود و با بعض حرارت شدید محصوله از احتراق، مقابلی نماید. مقاومت بین برودت جلدی و حصول حرارت باطنی چون همیشه باید منتهىٰ به نتیجة دقیق هندسی شود، یعنی در سی و هفت درجه و چند عُشر از میزان‌الحرارة صد قسمتی ثابت باشد؛ پس ملاحظه کنید که برای نیل بدین مقصود، جلد باید تا چه درجه برای اعمال مختلفة دقیقه، حاضر و مُطاوع باشد و در تغییرات لاینقطعه مواقع مختلفه، مطیع و مواظب گردد و حال آنکه حرارت هوای جوّ هم، برحسب اقالیم و ایّام و فصول، تغییر نماید و احتراق حیاتی، بنفسه بر حسب ساعات و طبیعت اغذیه گاهی شدیدتر و گاهی بطیءترگردد. پس باید ملتفت شد که در قطبین، مانند بین انقلابین و در اشخاص اَکول اقالیم شمالیّه، مانند مرتاضین ساکن هند و در خواب، مانند بعد از دویدن سریع، عمل تعدیل و تنظیم جلد همیشه باید حرارت بدن انسان را در 37 درجه که همواره مصادف با سلامتی است نگاه دارد؛ چه یک درجه کمتر، مقدمة اختناق و یک درجه برتر، ابتدای حُمّی است. عرصه تغییرات مَرَضیّة مزبوره هم بسیار کم است و حدودی که حرارت حیات بین آنها می‌تواند بدون هلاکت نوسان نماید، خیلی به هم نزدیک می‌باشد و عبارتست از 6 درجه تا 8 درجه و هرگاه از این حدود، متجاوز یا متناقض شد، مرگ دررسد. پس معلوم شد که در حقیقت، سلامتی و نفس حیات در تمام اوان با عملِ کاملِ جلد، تعلّق تامّه دارند و هرگاه جلد، خدمت عمدة خود را به نیکویی مُجرىٰ ننمود، از تمام اطراف خطیرترین اختلالات تسخین، بروز و ظهور پیدا کنند. برای اینکه قوّت فوق‌التعقُّل جلد را در حفظ دائمی حرارت داخلی بدن به میزان طبیعی، متصوّر قرائت ‌کنندگان این کتاب در آوریم، همین‌ قدر گوییم که از تجارب عدیده، معلوم گردید که بعضی اشخاص تا ده دقیقه در حرارت 137 درجه (حرارتی است که که اگر رُبعش کسر گردد، باز آب را به جوش می‌آورد) مقاومت نموده‌اند و در چنین حالت، ترشّحات جلدیّه به اعلی درجة شدّت و با کمال فایده، با فرط حرارتِ محیطی مقاومت نموده، در میان چنین حرارت شدیدی حرارت بدن در 37 درجه نگاه می‌دارد. و بدین جهت است که تحمّل حرارت یابسه را از حرارت رَطبه، بهتر می‌توان نمود؛ چه حرارت رَطبه، مانع است که تبخیر حافظ بدن به آزادی مُجرىٰ شود و در کمال زحمت اگر بدن بتواند در هوایِ اشباع شده از رطوبت، تحمّل 52 درجه تا 53 درجه حرارت را نماید.

حالا با این مختصر عمل فیزیولوژیکی سه گانه جلد، ممکن است قدر حفظ صحّت آن را دانسته و تصوّر اهمیت آن را نمایند و به ‌طور اختصار می‌توان طرز حفظ صحّت جلد را بدین کلام ادا کنیم که جلد همیشه باید نفوذپذیر باشد، چون که محصولات جامدة عرق با محصولات ترشحِ غدد مختلفه متعدده، پیوسته مایل برآنند که در سطح بَشَرِه مجتمع و متمکّن گردند و با غبارهای خارجیّه و کُرکِ خفیف لباس، مختلط شوند و اندودِ مستحکمی، که چرک بدن باشد، سازند و مدّتی در آنجا مانند و سطح جلدی را مستور کنند و برای آن طبقة نفوذناپذیری ترتیب دهند و هرقدر جلد لاینقطع از طرف سطح ظاهر، تحلیل رود سلّول‌های مرده که بشره را می‌سازند منفصل و متقَشّر شوند و محصول این تقشُّر متمادی با محصول غدد مختلط شوند و در منع اعمال جلدیّه معاونت نمایند و لعابی سازند که لاینقطع بر ضخامتش می‌افزاید.

پس باید لاینقطع جلد را از این ورقة خطیر، پاک و برهنه کرده، با هوای جوّ، بلاواسطه و به آزادی، مجاوِر نمایند و این نتیجه از تغسیلات مکرّره، حاصل شود. برای توضیح، تغسیل را برحسب آنکه به دست و صورت یا به تمام بدن تعلّق گیرد به دو دسته منقسم می‌نماییم و آن عبارتست: از وضو و غسل. و بدواً چند کلمه‌ای از وضو و شست‌وشوی یومیّه گفته و بعد به ذکر استحمامات و تغسیلات می‌پردازیم.

عادت شست‌وشوی صورت و دست‌ها همه روزه صبح، به قدری در تمام روی زمین عمومیّت پیدا کرده است که محتاج به بیان و اصرار نیست؛ ولی با وجود آنکه این شست‌و‌شوی صباحی باید به‌ طور کمال و با آب سرد فراوان به‌ جا آورده شود، مگر وقتی که حالت نزلة سخت یا سرماخوردگی موجود باشد، اکثری از شُبّان و اطفال، به طریق اختصار به‌جا می‌آورند و بهتر آن است که از کوچکی، اطفال را معتاد نمایند که در همان ضمن گردن و سینه و بازو را نیز شست‌و‌شوی نمایند. و اگر این شست‌و‌شوی جزئی یومیّه اضافه شود، عضلات دست و تنور بدن را تقویت کند و طفل را قوّت مقاومت با برودت دهد و کم‌کم او را مایل به طهارت و پاکیزگی نماید و راغب به آب سرد کند و در اندک مدّتی چنان معتاد شود که تا تغسیل یومیّه کامل خود را ننماید به صحّت و تردِماغی خود نایل نتواند شد. ولی بحمدالله در مملکت ما به توسط مذهب اسلام این شست‌و‌شوی صورت و دست‌ها در نهایت کمال به اسم وضو، معمول می‌باشد؛ کما قال الله تعالی: «فَاغْسِلوا وُجوهَکم و اَیْدِیَکُم اِلَی الْمَرافِق». و چون شرط وضو، رسیدن آب به تمام نقاط بَشَرة صورت و دست‌ها با ساعدین و مَرافق می‌باشد لهذا تغسیل به اعلی درجه شود و علاوه ‌بر وضوهای واجبه، که اقلاً شبانه‌‌روزی سه مرتبه برای نمازهای یومیّه می‌گیرند، وضوهای مستحبی را نیز اگر حساب کنند، تصوّر کنید تا چه اندازه‌ این مسألة مهمة حفظ صحّتیه، به وساطت این حکم جزئی شرعی مراعات می‌شود. به ‌علاوه مسح سر و پا که مستلزمِ وضو است تا درجه‌ای این تغسیل جلدی را نیز تکمیل می‌نماید، ولی بهتر آن است که علاوه بر آنها اقلاً هفته‌ای یک مرتبه هم سر را، در صورتی که موهایش کوتاه باشد، با آب سرد شسته و اگر طویل باشد، با آب نیم‌گرم بشویند و اگر اندکی «کربنات دوسود» که شبیه جوش‌شیرین است با آب مخلوط کرده، با آن آب سرد بشویند، یقیناً پوست وموی سر هم در نهایت خوبی، تمیز و پاکیزه خواهد شد و اگر مکرّر این عمل را نمایند موی سر به سهولت رسته، به امراض مسریّة سر هم مبتلا نخواهندگردید.

در ضمنِ شست‌وشوی سر و صورت، مسألة پاک کردن دندان را که عموماً غفلت دارند نباید فراموش نمود؛ چه متّصل به روی دندان‌ها طبقه‌ای از «تارتِر» (بارة دندان) مُتَرَسِّب و متحجّر می‌گردد و مینای دندان را فاسد کرده، موجب کرم‌خوردگی مستقبل شود. شستن یومیة دندان‌ها با مسواک و غبار نرم، مانند زغال چوب کوبیده و خصوصاً با زغال موی مسحوق، عمل بسیار ساده و ارزانی است که هم دهان را پاک نگاه داشته و هم دندان را با کمال اطمینان سالم نگاه می‌دارد. چه بسا اشخاصی که قبل از پیری دندان‌های خود را خراب کرده و دیگر قادر به مضغ اغذیه نبوده، متصل از سوءهضم و معده خود شکایت کنند و حال آنکه اگر از ابتدای عمر این‌گونه احتیاط مقدماتی را می‌نمودند مسلّماً دندان‌ها و هضم خوب خود را محفوظ داشته، دیگر از سوءهضم شکایت نمی‌کردند.

تعجب در آن است که این مسأله هم از 1300 سال قبل که این علوم نبوده به وساطت شرعِ انور به ما رسیده و از مستحبّات مذهبی بوده، لیکن افسوس که هیچ کس مواظبت نکرده و غنیمت ندانسته است.

اصول شرایط شست‌و‌شوی حفظ صحّتی صباحی، تقریباً همین‌ها بود که ذکر شد ولی واضح است که حفظ صحّت جلد بدین اندازه، غیرکافی و اگرچه صورت و گردن و دست‌ها، که بیشتر در معرض کثافات [اند] و زودتر چرک می‌شوند، این تغسیلات مکرّره را لازم دارند، امّا تتمّة بدن هم با اینکه به وساطت لباس از کثافات خارجی محفوظ است، کمتر از آنها احتیاج به تطهیر و تغسیل مکرّره ندارد؛ پس استحمامات هم مانند تغسیلات صباحی و به عبارت اُخری، غسل هم مانند وضو وجودش ناگزیر می‌باشد.

در قدیم‌الایّام استحمام معمول‌تر و مکرّرتر از این ایّام بوده و بلکه مفصّل‌تر و مطابقه‌اش با قوانین علمیّه زیادتر و متناوباً گرم وسرد بوده و مشت‌ومال و تمریخات را هم در آن ضمن معمول می‌داشتند. لهذا طهارت و نظافت و مَلاست جلد تا درجاتی رعایت می‌شده که در این عصر ابداً نمی‌شود و اگرچه اعتیاد جدید به پیراهن و زیرشلواری و پارچة پشمی و تبدیلات مکرّرة آنها که در قدیم هیچ رسم نبوده، تا درجه‌ای لزوم استحمامات تفصیلی قدما را مرتفع می‌نماید، لیکن در این اوان هم اهل مشرق زمین این عقاید صحیحة ماضیه را از دست نداده و استحمامشان، چنان ‌که در ایران و عثمانی معمول است، تقریباً مُعایِن می‌باشد با استحمامات قدیم رُم. ولی افسوس که مسئله عمده‌ای که پس از چندین هزار سال به براهین عمده محقّق گردیده، به واسطة جزئی سهل‌انگاری و بعضی بی‌ملاحظه‌گی‌ها گذشته از اینکه خالی از نفع شده، موجب مفاسد عظیمه هم گردیده است؛ و یکی از آن بی‌ملاحظه‌گی‌ها، گرمی آب حمام است که با وجود آن که نباید از 30 درجه تجاوز نماید. در اینجا به 40 درجه بلکه 50 درجه می‌رسد و حال آنکه در 53 درجه و 54 درجه، حرارت آب تحمّل‌ناپذیر و مهلک است و تا 50 درجه را اینجانب خود مکرّر با میزان‌الحراره در اینجا امتحان کرده و اندازه گرفته و این کمال بی‌احتیاطی می‌باشد. و دیگر، ورود همه قسم مردم در خزینة آب است و این بی‌احتیاطی نیز بر همه کس واضح است که مایة بروز و ظهور و سرایت چندین گونه امراض می‌شود.

چون ذکر حمّام شد، بهتر آن است که تمام اقسام آن را از حیثیّت حرارت و برودت ذکر نماییم و بدانیم که اقسام آن پنج است : بسیار سرد و سرد و خنک و معتدل و گرم.

 

1- حمّام بسیار سرد

حرارت آن کمتر از 12 تا 13 درجه است و اثرش هم در صورتی‌که شخص چندان تحریک‌پذیر نباشد تقویت است، لیکن کلیةً خطر دارد.

 

2- حمّام سرد

حرارتش از 12 درجه تا 18 درجه است و چون کمال تقویت را می‌نماید به اعلىٰ درجه حافظ صحّت [است] و شایسته چنان است که شرحی از آن داده شود: در این عصر، اثر آب سرد در بدن بر همه کس به‌خوبی معلوم گردیده و دارای سه هنگام می‌باشد؛ هنگام اوّل وقتی است که تازه در آب فرورفته و درآن حین، تبرید فوری جلد، اسباب خَدارت عمومی بدن شود. بدین طریق که تنفّس، متوقّف و ضربان قلبی، بطیء و درجة حرارت، تنزیل یابد، لیکن این هنگامِ ضعف، مدّتش قلیل [است] و پس از این تحیّر و توقّف عملِ حیات، هنگام دویّم در رسد و عمل حیاتی به هیجان درآمده و با بَردِ مهلک خارجی، مقاومت کند؛ تنفّس، سریع و قلب، سیلِ دَمَوی را به سمت سطح متأثّر جلد راند. لهذا جلد، قرمز و حرارت افزوده شود و این را هنگام «هیجان و تأثیر» گویند. هرگاه مدّت حمّام به طول انجامد مقاومت قوّت عملیة حیات چون با قوّت برودت آب سرد، تکافی نکند، بدن مغلوب شود و این را هنگام سیُّم نامند که جلد، پریده رنگ و متشنّج و چشم‌ها، بی‌حرکت و دندان‌ها، به هم خورد و برودت به تمام بدن اثر کند و در صورتی‌که ارتماس، بسیار به طول انجامد ممکن است مرگ، دررسد.

پس برای آنکه استحمام سرد، حافظ صحّت و مُعین سلامتی باشد باید به هنگام دویّم، کـه هنگام تأثیر است، ختم شود و لهذا مدّتش بسیار قصیر و از نیم تا دو دقیقه بیش نباشد و اگر چنین شد بهترین وسیله و عالی‌ترین اسباب تقویت بدن است و انسان را قوی‌تر و ملایم‌تر و حیاتش را محکم‌تر می‌نماید و از تأثیر بی‌اعتدالی هوا و آثار خارجه می‌رهاند و دو خاصیت دَم را شدیدتر و قلب را قوی‌تر و خون را پرمایه‌تر و ترطیب اعصاب را بهتر می‌نماید. پس باید این قسم استحمام جز عادات عامّه و حفظ صحّت اطفال گردد و موجب صحّت مستقبل و همیشگی ایشان شود و آیا مسلّم و محقق نشده که نژاد انگلیس که در 150 سال قبل در ضعف و خرابیِ حزن‌انگیزِ شدیدی بودند، به وساطت رغبت و اعمال تغسیلات بارده، به معیّت ورزش‌های بدنیّه چگونه احیاء شده و اکنون از حیثیّت سلامتی در تمام نژاد انسان، سرسلسله گردیده‌اند؟ پس به وساطت مراعات یومیّه حدود مزبوره است که آثار جَیّدة آنها کم‌کم مجتمع شده و نسل به نسل رسیده، بنیة نژاد ضعیفی را به‌نحوی تبدیل نماید و قوّت دهد که گویا آن نژاد به‌کلّی عوض می‌شوند. و بدانید که استحمام با آب سرد در همه‌جا ممکن و در ییلاق و بیابان، چنان‌که در شهر ممکن است، می‌توان معمول داشت؛ زیرا که لوازم این کار عبارتست از ظرفی مانند طشت و طاس و امثال اینها و قطعة بزرگی ابر و قطیفه برای آنکه بعد به‌زودی بدن را بخشکانند. لیکن دو نکته را باید ملتفت بود: یکی آنکه اشخاصی که مبتلا به امراض سینه و مفاصلند از این نوع استحمام، احتیاط نموده شاید که برای آنها خالی از خطر نباشد؛ ثانیاً اشخاصی که بسیار قوی بنیه هستند باید به اعلی درجه از این استحمامات برحذر باشند.

برای اینکه استحمامات بارده به نیکویی تأثیر خود را نمایند، مسلّماً باید هیجان بدن که در هنگام دویّم پیدا می‌شود ظاهر و در نهایت شدّت هم بروز نماید. برای نیل بدین مقصود، دو وسیله می‌باشد: یکی کوتاهی مدّت استحمام، خاصّه در زمستان که 20 ثانیه کفایت می‌کند و دیگری احتیاط از سرما خوردن است و لهذا باید بدن را در کمال سرعت خشک نموده و گرم‌گرم لباس پوشیده، اگر هم لازم شود از برای تحریکِ دَوَران، ورزشی بعد از حمّام بنمایند.

 

3- حمّام خنک

حرارتش از 18 درجه تا 25 درجه و اثرش شبیه به قسم سابق است.

 

4- حمّام معتدل (یعنی نه در آن، احساس برودت شود نه حرارت)

حرارتش از 25 درجه تا 30 درجه، نه مقوّی است و نه مضعف، لیکن حافظ صحّت است.

 

5- حمّام گرم

از 30 تا 40 درجه، مورث تعریق و تحریک عمومی و متعقّب به ضعفی است که با گرمی حمّام متناسب می‌باشد، یعنی هرقدر حمّام گرم‌تر باشد ضعف بعد از حمّام شدیدتر خواهد بود؛ لهذا باید واگذار به اشخاص قوی‌بنیه شود.

 

6- حمّام تنظیف

که فقط منظور از آن پاکیزگی جلد می‌باشد؛ باید حرارت آن همیشه ثابت و معتدل و از 28 تا 30 درجه برسد و چنین حمّامی نه مانند حمّام سرد، مقوّی و نه مانند حمّام گرم، مُضعف می‌باشد، بلکه فقط ماهیچه‌ها را نرم و بدن را راحت و سلسلة عصبانی را که به وساطت مطالب شعوریّه و تحصیل علم خسته شده، آسوده می‌نماید یعنی رفع کسالت از آن می‌کند.

اکنون می‌خواهیم بدانیم که حمّام نظافت به چه اندازه کافی است. مطابق قوانین حفظ صحّت صحیحه، هفته‌ای یک مرتبه کافی و وافی خواهد بود زیرا که اندود نفوذناپذیر سابق‌الذکر، هشت روز مدّت لازم دارد تا در سطح جلد، طبقة نازکی صورت بندد. پس قانون استحمام، هفته‌ای یک مرتبه شد و هرقدر بدین قانون نزدیک‌تر باشند حفظ صحّتشان صحیح‌تر خواهد بود. بنابراین استحمام پانزده روز یک مرتبه، چنـان‌که در فـرنگ و مدارس آنها و در ایران هم معمول است، غیرکافی می‌باشد، خصوصاً برای اطفال که دستگاه عصبانی‌شان هنوز لطیف و از اثر تحصیل و یا غیر آن فوق‌العاده نحیف گردیده، کمال احتیاج را به تسکین و تقویت دارند؛ لیکن پاشویه، بلاکلام باید خیلی بیشتر از تغسیلات تمام بدن مُجرىٰ شود؛ چه وفور غدد عرقیّه در آنجا و مجاورت دائمی پا با چرم کفش، شست‌وشوی مکرّرة پاها را واجب می‌گرداند.

چون بیان استحمامات، اینجا به آخِر رسید، مناسب چنان دید، احتیاطی را که اکثر اشخاص تغافل می‌نمایند، مخصوصاً اشاره نماید و آن عبارتست از اینکه هرگز قبل از اتمام عمل هضم غذا، که 3 تا 4 ساعت طول می‌کشد، استحمام با آب سرد یا گرم ننمایند.

در اختتامِ حفظ صحّت جلدیّه، بر ما لازم است که تحقیقی هم در باب مجموعة ساترِ جلد که در آن همیشه این عضو عمل خود را به انجام می‌رساند و عبارتست از البسه بنماییم.

 

[در دستور لباس و خصائص اقسام پارچه‌ها]

انسان به وساطت البسه باید بتواند در اقالیم مختلفه با حرارت محیطی مقاومت کند و به میل خود در نقاط مختلفة سطح زمین، تعیّش نماید ولی حیوانات به وساطت طبیعت پوشاک جلدی خود نتوانند از وطن مخصوص خود خارج شوند و هریک وطن مخصوصی دارند، مگر انسان که برخلاف، از برای ستر خود پوشاک مصنوعی ترتیب می‌دهد که برحسب فصول و امکنه تغییر نماید. لهذا در هریک از نقاط روی زمین می‌تواند زندگانی نماید و به وساطت لباس، بدن خود را از اثر شدید عوامل خارجیّه مانند حرارت و برودت و رطوبت و نور، مصون و محفوظ می‌نماید و چنان‌که گفته‌اند، لباس محل تنفّس جلدی است و به اختلاف درجه، اطفاء حرارت بدنیّه را که به وساطت تشعشع و قابلیّت هدایت و تبخیر حاصل می‌شود، منع می‌نماید.

موادی که به مصرف لباس می‌رسند بر دو قسم‌اند: نباتی و حیوانی. اصول مواد نباتیّه عبارتست از کتان و شاهدانج و پنبه و اصول مواد حیوانیّه عبارتست از پوست‌های بَطانه و چرم و پشم و ابریشم. ولی آثار فیزیکی تمام این مواد به یک نهج نمی‌باشند، چنان‌که بر همه کس معلوم است که لباس پنبه گرم‌تر از لباس کتان و خنک‌تر از لباس پشمی است. پس معلوم می‌شود که قابلیّت هدایت پارچه‌های لباس، مختلف [است] و حرارت بدن را به یک میزان محفوظ ندارند. به وساطت تجارب عدیده هم معلوم شده که هرقدر لباس ضخیم‌تر و رِخوْتر و نرم‌تر و خفیف‌تر باشد، قابلیّت حفظ حرارت آن زیاده و منع برودت را هم بهتر می‌نماید؛ چه به وساطت خصایص مزبوره هوای زیادی در خُلَل وفُرَج خود محتبس و تا اندازه‌ای منع هدایت نموده، گرمی بدن را حفظ و بَردِ خارجی را منع می‌نماید. چنان‌که از روی علم فیزیک هم مستفاد می‌شود که قابلیّت هدایت بخارات خیلی کمتر از جامدات است، پس گرمی لباس متناوب با هوای محتویّه در خُلَل و فُرَج آن می‌باشد، نه متناسب با ضخامت و تراکم لباس و علی‌هذا حرارت کتان از تمام نسوج کمتر و پنبه از آن بیشتر و ابریشم از آن زیاده، ولی پشم و پوست‌های بطانه گرمی‌شان از همه زیادتر و در دفع سرما از همه مؤثرتر می‌باشد. چرم و جلود مُزَکّی شاید هدایت حرارت را از آنها هم کمتر بنماید، لهذا صلاحیّت آنها برای لباس، زیاده است؛ پس می‌توان گفت که پوستین معمولِ ایران و بعضی نقاط مشرق‌زمین، اوّل لباس است به جهت حفظ بدن از سرما.

لون لباس هم در تأثیر عمل آنها مداخله دارد، چنان‌که از روی علم فیزیک ثابت شده که رنگ علاوه ‌بر آنکه قابلیّت هدایت را تغییر می‌دهد، در قوة جاذبه و دافعه هم مداخله می‌نماید؛ پس در طرز جذب کردنِ لباس حرارت شمس را، مداخله کرده حرارت و برودت خارجی را به ما منتقل می‌نماید. چنان‌که به وساطت تجربتِ فیزیکی آتیه به‌ خوبی توضیح می‌شود که هرگاه حباب میزان‌الحراره‌ای را از پشم‌های مختلفة‌اللون به دفعات مستور کنند، به سهولت معلوم می‌شود که برای صعود میزان‌الحراره از 10 به 70 درجه در صورتی‌که از پشم سیاه مستور باشد، 4 دقیقه و 15 ثانیه و از پشم سبز، 5 دقیقه و پشم قرمز، 5 دقیقه و 30 ثانیه و پشم سفید، 8 دقیقه وقت لازم می‌باشد. پس رنگ سفید بهتر از تمام الوان در تبدیلات حرارت مقاومت کرده و تأثیرش در حفظ و حمایت بدن از حرّ و بَردِ خارجی بیشتر است. لهذا پشم سفید ضخیم، هم برای ساکنین شمالی و هم برای اعراب بدوی و صحاری، صلاحیت دارد؛ چه اوّلی‌ها را از سرما و ثانوی‌ها را از گرما محفوظ می‌دارد و به همین واسطه است که هرگاه لباس سفید نازک به روی لباس پنبه‌ای بپوشند در تابستان و زمستان، هر دو راحت خواهند بود؛ چه در تابستان 7 تا 8 درجه حرات درونی را کم و در زمستان همان اندازه بر آن می‌افزاید.

قابلیّت جذب رطوبت پارچه‌های مختلف پوشاک کمال اهمیت را دارد. لهذا گوییم آب محتویّه در لباس بر دو قسم است: قسمی واقعاً الیاف پارچه را آغشته نماید بدون آنکه حس لمس درک آن را کند یا آنکه فشار قادر بر دفع آن باشد، بلکه فقط به وساطت ترازو به وجود آن پی‌بریم و این را آب «میزان‌الرّطوبه» نامند؛ و قسم دیگر در خُلَل و فُرَجِ پارچه قرار گرفته، که هم حس لمس، درک آن کرده و هم به وساطت فشار می‌توانند آن را خارج نمایند و این را آب «خُلَل و فُرَج» نامند. موضوع سخن ما همین قسم اخیر است که اهمیت دارد و هرقدر پارچه از این قسم بیشتر جذب نماید از بدن، بهتر دفع رطوبت آغشته‌کنندة جلد را کند و چون این قابلیّت جذب از پنبه بالنّسبه به شاهدانج و از آن بالنّسبه به پشم می‌افزاید، پس صلاحیّت پشم برای لباس از همه بهتر و همان اوّل لباس و پارچه‌ای است که بایستی بلاواسطه با جلد اصطکاک نماید؛ چه باید عرق بتواند به وساطتِ لباس، مجذوب گردد و اگر بدن بلاواسطه در معرض هوا می‌بود، فوراً آب آن بخار شده موجب سرماخوردگی شدیدی می‌شد؛ لیکن همین که لباس پشمینه مجاورِ بدن باشد، هرقدر بدن عرق کند آن لباس جذب می‌نماید و بدن سرما نمی‌خورد، زیرا که عرق به حالت مَیَعان مانده، بخار نمی‌گردد و مدّتی بعد هم که در خُلَل و فُرَجِ پارچة پشمی مانده شروع به بخار شدن نماید، نَسجِ پشمینه به‌جای جلد سرما خورَد و بدین دلیلِ بسیار آسان فایدة مجاورت پارچه‌های پشمی با بدن بر ما معلوم می‌گردد. چه تعجبی بالاتر از اینکه در 1300 سال قبل که ابداً از این علوم خبری نبوده چگونه ائمه ما- سلام الله علیهم- خصوصاً امیرالمؤمنین علی- علیه‌السلام- جامة پشمی به روی بدن پوشیده و در هوای گرم آنجا پوشیدن جامه سفید و پشمی را امر فرموده بودند.

ممالکی که در دو حدّ واقع گردیده‌اند، یعنی بسیار گرم یا بسیار سرداند، چون انسان را در احتیاط از آن هواها ملزم می‌نمایند لباس، درست به میزان ضرورت تهیه می‌شود و حفظ صحّت، به اعلی درجه مراعات می‌گردد؛ چنان‌که لباس اعراب که در آفتاب مهلک سوزان زندگی می‌کنند پشم سفید نازکی است که به آزادی به دور آنها متحرّک و آنها را به طریقی بس شگفت از آن بلیّه می‌رهاند و لباس ساکنین شمال «ینگی دنیای شمالی»، که اهل «گرونلند» باشند، بَطانه‌هایی است که پشمش، مُماسِّ جلد و پوستش که به سمت بیرون می‌باشد، [یا] به روغن گوسالة آبی (فُک) آلوده می‌نمایند.

اما بدبخت ساکنین نواحی معتدله می‌باشند که به مناسبت نیکویی هوا تجرّی پیدا کرده، به میل و اراده خود رفتار ‌نمایند و چون اختلافات حرارت به نحوی شدید و توالی فصول به درجه‌ای سریع می‌باشد که از عهدة آن که البسة مخصوصی از برای آثار مختلفة خارجه ترتیب دهند برنیامده و تاب مقاومت چنین دشمنی، که به محض صدمه زدن فرار می‌نمایند، نیاورده در معرض آفات اُفتند، غفلت مَیشوم، و بدتر از همه آن که ملتفت هم نیستند که اقالیم معتدله، خطیرتر و متوفّی آنها زیادتر از اقالیم حارّه و بارده می‌باشند.

برحسب سنین هم لباس باید تفاوت داشته باشد و هرچه شخص کمتر احداث حرارت نماید، لباس او باید گرم‌تر باشد؛ پس اطفال و پیران باید لباسشان کمتر از شُبّان باش ولی ضرورت این مسئله در جدید‌الولاده از همه لازم‌تر و حفظ ایشان را از سرما بیشتر باید نمود؛ چه به اندک تسامحی درگذرند.

جهتش هم آن است که کانون بدن ایشان بسیار کوچک و قابلیّت حیات، مشکوک. به علاوه تازه از چنان منزل گرمِ یک هوایی، که رَحِم باشد، خارج شده لهذا اندک اختلاف هوایی ممکن است نورسیده را به هلاکت رساند. ولی اگرچه حفظ ایشان از سرما لازم، لیکن افراط آن هم خالی از خطر نیست؛ مانند استعمال قُنداق که با آن که در تمام عالم معمول است، برای اطفال اسباب صدمة واقعی و عدم تحرّک و اسباب تغییر شکل سینه و منع نموّ عضلات و عِظام را می‌نماید؛ ولی در عوض، استعمال کهنه‌های پشمینه به پاهای طفل و لباس پشمینه، کمال تمجید را دارد و همین‌که طفل، مریض شد باید بیشتر آن را از سرما محفوظ نمود. و نتیجة هر مرضی برای طفل، سرما خوردن اوست، پس پوشیدن پاهای طفل با پنبة محلوج، به درجة ادویه در نجات دادن طفل از مرض اثر دارد.

طفل 6 تا 15، ساله چون ورزش باید بکند و می‌کند، به لباسی احتیاج دارد که حرارتش کم و جذب رطوبت زیاد و نرم و فراخ باشد و دست و پای طفل را هم به وساطت بدی بُرِش نگیرد. در شُبّان از روی آب و هوا و حرفه باید وضع و طبیعت لباس را معیّن نمود و مشایخ به وساطت ضعف قوّت حیاتی و خطر سرما خوردن باید در کمال دقّت و گرمی لباس پوشیده و برحسب فصول و حرارت یومیّه، ملبوس خود را مراعات نمایند.

چون از لباس به‌طور کلی سخن رانده شده، بهتر آن است که از اجزای آن هم تحقیقی کرده شود. سابقاً عمل پارچه‌ای را که به بدن می‌پیچند و عمل پیراهن و جلتقه‌های پشمی و زیر‌شلواری را گفته و معیّن نموده‌ایم که عمل آنها جذب رطوبت مترشّحه از جلد و قبول محصول تَقَشُّر بَشَره می‌باشد، و آن پارچه‌ای را که به بدن می‌پیچند ممکن است پشمی یا کتان یا پنبه باشد.

اصرار در فایدة پارچه‌های پشمی که به بدن می‌پیچند بیش از این لازم نیست؛ چه استعمال اکثر آنها اختصاص به مَرضیٰ و ضُعَفاء پیدا کرده، پیراهن هم اگرچه تا اندازه‌ای قائم‌مقام آن می‌شود و جذب عرق مترشّحه از بدن را می‌نماید، ولی کمی ضخامت آن اسباب می‌شود که برودتی را که از اثر تبخیر مایع محتویّه در خود پیدا نمود، به بدن منتقل کند و موجب سرماخوردگی شود و حال آنکه پارچة پشمی یا زیرپیراهنی پشمی ضخیم، جز از طرف سطح خارجش برودت پیدا نکند. پس باید منتظر و متمنّی بود که وقتی، زیرپیراهنی و جلتقة پشمی از ابتدای طفولیّت میان مردم شایع گردد و این احتیاط انسان را از مهالک دهشت‌انگیز آتیه که سرماخوردن سینه‌ باشد رهایی دهد.

پارچه‌ای را که به بدن می‌پیچند، چون عملش جذب عرق می‌باشد باید مکرّراً، مثلاً هفته‌ای یک مرتبه یا دو مرتبه عوض شود. اما کلاه برحسب سن تغییر کند، چنان‌که اطفال جدید‌الولاده، که سرشان مو ندارد، باید همیشه از کلاه چیتی پوشیده باشد یا از چنبرة نازک الاستیکی، لیکن لَچَکِ دور کلاه تعریفی ندارد؛ چه جمجمة طفل هنوز غضروفی است و ضغطه‌پذیر  است و به وساطت اندک فشار آن، سوء شکل علاج‌ناپذیری نتیجه شود.

از برای جوانان و پیران شایسته آن است که کلاه سبک وزنی که رنگش حتی‌الامکان روشن باشد بر سرگذارند؛ چه یکی از علماء بزرگ این فن پس از گردش یک ساعت در آفتاب، در درون کلاه ابریشمی نازک معمولی خود 46 درجه حرارت یافته و حال آنکه در چنین مواقع با کلاه نظامی رنگین، 78 درجه یافته بود.

اکنون می‌خواهیم بدانیم که پوشانیدن سر در شب چه صورت دارد. مسلّماً خوب نیست و حتّی‌الامکان اطفال را منع از پوشانیدن سر در وقت خواب باید نمود که اسباب احتقان دَمَوی دماغ و عُسرَتِ دَوَران جُمجُمی می‌گردد ولی شایسته آن است که پیرانی را که سرشان مو ندارد و اشخاصی را که دائماً مبتلا به اوجاع عصبانی و درد دندان‌اند از این قانون مستثنىٰ نماییم.

یقة پیراهن و دستمال گردن باید بدون فشار حفظ گردن را کند، چنان‌که در 60 سال قبل که دستمال گردن‌ها، عریض‌تر و ضخیم‌تر بود، امراض گلو هم بالنّسبه کمتر شایع بود. پیران دَمَوی مزاج و مستعدّین به احتقان دِماغ، باید دستمال گردنشان نازک و سست باشد تا در دَوَران وَریدیِ عُنُق، ممانعت ننماید.

در باب کفش هم همین‌قدر گوییم که نباید فقط ضخیم و نفوذناپذیر باشد، بلکه تا درجه‌ای نرم و مُهَندَم بر پا شده، اسباب تَقَرُّحِ آن نگردد؛ چه اکثری از میخچه‌ها و ناخن‌های پیچیده و شکافته از تنگی کفش پیدا می‌شوند. به علاوه پاشنه‌های کفش را هم نباید آن قدر بلند و باریک نمود که هم مَشی را مُتعَسّر و هم موجب سقوط گردد.

جلیتقة فنری زنان فرنگ یکی از لباس‌های بد روی زمین است؛ چه، شکل بدن را تغییر داده و دَوَران و هضم را مُتَعَسّر نموده، موجب تومُرهای مختلفه نیز گردد، ولی بحمدالله که هنوز در ایران معمول نگردیده است. کلیةً هر لباس تنگی که ساتر تنور بدن باشد معایب مزبوره را داشته، به علاوه قاعده سینه را فشرده و تنگ کرده و اضلاع تحتانی را بی‌حرکت نموده کبد و ریتین و قلب را فشرده و جا‌به‌جا کرده، موجب طپش قلب و اوجاع عصبانی و امراض عصبانیِ قلب و نَزفُ‌الدّم‌ها و غیره گردد. پس باید جامه را برای تن دوخت نه آن که تن را به میزان جامه درآورد.

رخت‌خواب هم چون برای مَرضىٰ، لباس دائمی و برای اصحّا، لباس موقّتی و در شبانه‌‌روزی 8 ساعت است، شایسته چنان باشد که از آن هم چند کلمه ذیلاً شرح دهیم:

توشک موئی (یال و دُم حیوانات) بر توشک کاهی و پَر ترجیح دارد؛ چه قابلیّت ارتجاع آن به یک نسبت و مقاومت و صلابتش هم به درجه‌ای است که بدن در آن فرو نرود و لهذا بر سایر توشک‌ها از حیثیّت سلامتی رجحان دارد. و کلیةً توشک را از مو و اگر نشد از «وَرِک» که نباتی است بحری ترتیب دهند و هرگز از پشم و پَر نسازند؛ چه بخارات متصاعد از انسان در پشم و پَر، نفوذ نموده و رخت‌خواب را کانون عفونت کرده، نطفه‌های مَرَضیّه که قریب به تفریخ‌اند، در آنجا مجتمع و متعفّن می‌گردند. و به همین دلیل بالشتک‌های پَری را باید غدغن نمود؛ چه عیبش، علاوه‌ بر آنچه گذشت، نرمی آن است که مورث حرارت خطیر سر و احتقان آن می‌شود. و کلیةً هر جزئی از اجزاء رختخواب که نرم و انخفاض‌پذیر است و بدن در آن جای می‌گیرد باید متروک و مردود گردد، چه بسا از احتقانات و نَزفُ‌الدّم‌ها و فلج‌ها، نتیجة بی‌اطلاعی بر چنین قوانین ساده می‌باشد.

در وقت خواب نباید زاید از حدّ، خود را پوشاند؛ چه فرطِ حرارت، خواب را پریشان و با «غَلَق» نموده، در طول مدّت، اسباب ضعف شود. در این موقع، دو احتیاطی را، که در بادی نظر، بی‌وَقَع و کودکانه می‌دانند، ذکر می‌نماییم که اطّباء غالباً بدان وسیله ملتجی شده و علاج اختلالات لیلیّة مهمه را مانند اختناق (خِرخِر کردن) و احتقان و کابوس و غیره را می‌نمایند:

اولی آن است که همیشه پاها را گرم‌تر از سینه، به نحوی باید نگاه دارند و بپوشانند که خون از سینه میل به پاها نماید و در آنجا محتقن شود.

دویّمی عبارتست از آن که توشک را به نحوی سرازیر قرار دهند که طرف سر رخت‌خواب 10 تا 15 سانتیمتر (4 انگشت باز) بالاتر از پا باشد و بدین ترتیب نتیجة سابق، کامل‌تر و خون را از سر و سینه به سمت پاها میل داده، خواب را خوش و راحت نماید.

اما مسألة تخت‌خواب چندان بیانی ندارد، لیکن آهنی باشد بهتر است زیرا که تطهیر و تغسیل و تهویه‌اش سهل‌تر است. به علاوه حشرات‌الارض هم در آن نتوانند سکنىٰ گیرند. متعلّقات رخت و تخت‌خواب از قبیل پرده و پارچه‌هایی که به دیوار می‌چسبانند و صندوق‌خانة اطاق که در آنجا می‌خوابند و کلیةً هر چیزی که در دور رخت‌خواب و در داخل اطاق خواب باشد و به دور انسان، اطاق کوچکی ترتیب دهد و منع جریان هوا و ورود نور را نماید، مردود و احتراز از آن واجب است.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری ; ۳:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۱۸
comment نظرات ()

 

میرزا علیخان ناصرالحکماء (معروف به دکتر میرزا علی خان) فرزند شیخ عبدالجلیل (طبیب) بن زین‌العابدین اصفهانی به سال 1284 هجری قمری متولّد شده است. او که از فارغ‌التحصیلان رشته پزشکی مدرسة دارالفنون بود، مدّت 4 سال در همان مدرسه به عنوان معلّم ریاضی و پس از آن بعنوان معلّم طبّ، جراحی، کحّالی (چشم پزشکی)، حکمت طبیعی (فیزیولوژی) اشتغال داشت.

او نیز همراه چند نفر دیگر ز پزشکان فارغ‌التحصیل مدرسه دارالفنون دورة چشم‌پزشکی را در دورة اقامت دو ساله "کتر راتولد"(Ratulde) از شاگردان دکتر"گالزفسکی" نزد وی گذارند و چنانکه از برخی نوشته‌ها استنباط می‌شود به مهارت و شهرتی دست یافت.

از وی آثاری در زمینه پزشکی به صورت تألیف و ترجمه بجا مانده است، که کتاب حاضر، در بهداشت فردی و عمومی، نمونه‌ای از آنها است.

ناصرالحکماء اگرچه در این کتاب از دانش جدید زمان خود استفاده بسیار کرده است، امّا همچنان ساختار کتاب خود را بر پایة شیوة متداول طبیبان سنتّی، در قالب ستّة ضروریّه طرّاحی کرده است. او در این کتاب که بر خلاف اسلاف و معاصرین خود روش آسان‌نویسی را برگزیده است، یادداشت‌های سودمندی نیز برای آگاهی مردم زمان خود از اصطلاحات و اوزان و مقادیر اروپائیان درج نموده است.

مطالعة این کتاب علی‌رغم گذشت یکصد و بیست سال از زمان تألیف آن هنوز دلپذیر و برای محقّقین تاریخ پزشکی و پزشکی اجتماعی جالب می‌باشد».

دفتر دوم

باب چهارم

در اختناق و خفه شدن 

در اختناق به‌طور کلّی

این مرض از دو علّت ممکن است حادث گردد:

1. آنکه هوا در ریه وارد نگردد، مانند حلق‌آویز شده و غریق و گلو فشرده.

2. آنکه در ریه، هوای غیرصالح از برای تنفّس وارد گردد، مانند هوای فاسد شده به وساطت دود زغال و بخارات تخمُّر شراب و بخار چاه مَبال و هرزآب و غیره.

 

علاج

اوّل رفع سبب اختناق را نمایند و بعد، عمل تنفّس و دَوَران را مجدّداً تحریک کنند. برای نیل بدین مقصود روی ستون فقرات و عضلات سینه را مالش‌های خشک یا با آب مُعدِّل بدهند. ترکیب آب مُعدّل از قرار ذیل است:

آمانیاک مایع (که وزن مخصوصش 92/0 باشد)         6

الکل کافوری                                                              1

نمک طعام                                                                6

آب مقطّر                                                                  100

نمک را در آب، حل کرده و صاف کرده و بعد الکل کافوری را اضافه کرده و پس از آن امانیک را بیفزایند و در وقت استعمال مایع را تکان دهند. و جوف بینی را با ریشة پر، دغدغه و در دو طرف سینه، فشارهای متناوبه، وارد آورند و درون ریه را به اعانت دهان به دهان گذاردن و یا به اعانت دَم، نفخ نمایند.

 

حلق‌آویز شده یا طناب افتاده

در صورتی‌که فقرات عُنُق از محلّ خود خلع شده و نخاع (مغز حرام) به وساطت فشار، بریده شده باشد مرگ فوراً دررسد و در غیر این حالت، مرگ نتیجة اختناق ساده باشد و در کمال بطوء، مریض درگذرد؛ چنان‌که بعضی اشخاص حلق‌آویز شده را دیده‌اند که پس از ده ساعت به وسایط عملیّه، حیاتشان معاودت نموده است.

برای علاج چنین اشخاص باید فوراً طناب و امثال آن را که در دور گردن است، بریده و هرچه را که مانع تنفّس و دَوَران ببینند از بدن مریض درآورده، سر و سینه را از تتمّة بدن، بلندتر کرده، ساق‌ها و ستون فقرات را با عَرَق یا سرکه یا غیر آن در نهایت شدّت مالش دهند و بلاتأمّل تنفّس مصنوعی را مطابق یکی از قواعد آتیه، معمول داشته و غالباً باید فصد نمایند.

 

غریق

غَرق، اختناقی است ساده و در آن مرگ از فقدان هوا و اکسیژن دررسد. نخستین مسأله‌ای که در باب غریق اهمیت دارد آن است که به وساطت دستورات آتیه، غریقی که سه ربع ساعت تا یک ساعت هم مرتمس در آب باشد ممکن است علاج شود؛ اگرچه گاهی در مدّت 20 دقیقه عمرش به سرآید و این بقای فوق‌العاده و کثیرالوقوعِ حیات، در وقتی است که غریق به وساطت خوف یا برودت به حالت غشی درآمده و حوائج بدنیّه به نهایت قلّت رسد ولی تحمّل فقدان هوا را این مدّت طاقت آورده باشد.

مسألة دیگر، که اهمیتش کمتر از اوّل نیست، استدامة علاج و جدّ و جَهد شدید پرستاران است که جز پس از زمان طویل، که مثلاً 10ساعت باشد، نباید مأیوس از علاج گردند؛ چه مکرّر اتفاق افتاده، غریقی بعد از ده ساعت مواظبت و حرکات تنفّس مصنوعی متمادی به هوش آمده.

همین‌ که غریق را از آب درآوردند، فرصت را غنیمت شمرده، بلاتأمّل او را به منزل برده و اگر مسافت بسیار است در همان جا لباسش را کنده و با پارچه گرمی بدنش را خشکانیده و به روی زمین یا رخت‌خواب خوابانیده و سرش را قدری بلندتر قرار دهند. و هرگز به عقاید باطله عوامانه توسّل نجویند که به خیال خود برای اخراج آبی که در شکم وارد شده، آن بیچاره را سرازیر و معلّق می‌نمایند و حال آنکه از تجربه معلوم شده که مقدار آن آب، مُنتهىٰ به یک تا دو پیاله رسد؛ پس، از حرکتِ وحشیانه علاوه ‌بر عدم منفعت، تتمّة حیات را نیز از دست بِبَرَد و عمل طبیب و پرستاران را هم بی‌حاصل نماید. برای آنکه رطوبت و مخاطی را که منع ورود هوا را به دهن و بینی می‌نماید، خارج کنند چند ثانیه سر را کمی پایین‌تر از بدن گذارند و بعد اگر مریض را در اطاق برده باشند، در و پنجره‌ها را باز کرده، بلاتأمّل تنفّس مصنوعی را مطابق یکی از طرق ذیل معمول دارند:

(1) طریقی است بسیار سهل ولی ناقص، و ترتیبش آن است که یک نفر در بالای سر مریض نشیند و دو دستش را از دو طرف به روی دنده‌ها گذارده و دیگری روبرو و دو دست به روی شکم گذارد. بعد هر دو یک مرتبه به قوّت و ملایمت سینه و شکم را بفشارند و بدین واسطه کمی هوا را از ریه خارج نمایند. بعد هر دو با هم در آنِ واحد، دست‌ها را برداشته، سینه را آزاد گذارند تا دو مرتبه به حالت خود معاودت نموده و متّسع شده، جذب هوا نماید و در هر دقیقه 15 مرتبه این عمل را مُجرىٰ کنند.

زبان مریض را هم باید از دهانش بیرون کشیده و به همان وضع نگاه دارند؛ چه بدون این احتیاط، زبان به وساطت وزن خود مجدّداً به قعر گلو افتاده مجاری تنفّس را مسدود نماید.

(2) طریقة مارشال هال: مریض را به رو خوابانیده و لحاف یا پارچة دیگری را لوله کرده، زیر سینه مریض گذارند تا بلند شود. بعد بدن را به ملایمت به درجه‌ای به پهلو بگردانند که قریب به استلقاء گردد، آن وقت فوراً صورت مریض را مجدّداً به سمت زمین بگردانند و تقریباً دقیقه‌ای 15 مرتبه با کمال قوّت و شدّت این عمل را مکرّر نمایند. گاه‌گاهی هم پهلو را عوض کرده، از پهلوی دیگر این عمل را نمایند. و هر وقت غریق به رو افتاد فشار تند محکمی در بین دو کتف وارد آورند ولی همین‌که به پهلو گردانیدند دیگر فشار را قطع کنند. حالت اوّل، زفیر را افزوده و در دویّمی، شهیق شروع شود.

(3) طریقه سیلوِستِر: عبارتست از تقلید تنفّس طبیعی عمیق و در این عمل همان عضلات را که طبعاً در تنفّس، معاونت می‌نمودند، به عمل درآورند. چون در تنفّس طبیعی عمیق برای عمل شهیق، اضلاع و قُصّ به وساطت عضلات صدریّه و بعض عضلات دیگر که از سینه به شانه‌ها می‌روند، مرتفع می‌شوند؛ لهذا ریه، خلاء پیدا کند و هوا را به قدری جذب نماید که به‌ کلّی مُنتفخ گردد. پس در تنفّس مصنوعی هم باید برای شهیق، اضلاع و قُصّ را به وساطت عضلات صدر و بعض عضلات دیگر که از کتفین به جُدران صدر می‌روند مرتفع نمود.و بدین سبب بازوی مریض را در کمال قوّت تا دو طرف سر مریض برند که اضلاع را مرتفع نموده و جوف صدر را متّسع نمایند و بدین ترتیب در ریه، خلاء شدیدی حادث کرده، هوا را به ریتین وارد کنند. ولی زفیر از صِرف فشاری که به طرفین سینه به اعانت بازوهای مریض وارد می‌آورند حاصل شود.

پس بازوهای مریض برای عامل، حکم اهرمی خواهد داشت که برای اتّساع و انقباض ریه به کار رود. در این طریقه، مقدار هوای شهیقی تقریباً عَشرةَ امثال طریقة سابقه می‌باشد و ذیلاً شرح عمل آن را مذکور می‌داریم:

اوّل: باید به مریض، وضع شایسته‌ای دهند، یعنی مریض را به پشت خوابانند و لحاف یا شیء دیگری را لوله کرده، به زیر شانة او گذارند.

دویّم: ورود هوا را در قصبة‌الریه آسان کنند، لهذا دهان و مِنخَرَین مُقدّم را پاک کرده، زبان مریض را بیرون کشیده، در خارج لب‌ها نگاه دارند. (بدین طریق که پس از بیرون آوردن زبان به ملایمت، فکّ اسفل را دو مرتبه به فوق برند و به اعانت دندان‌ها، زبان را به وضع مطلوب نگاه دارند. و اگر لازم شود دستمالی هم از زیر زنخ مریض عبور داده، و در فوق سرش گره زنند و بدان واسطه زبان را به همان حال نگاه دارند).

سیّم: حرکت تنفّس عمیق را تقلید کنند، بدین طریق که بازوها را بلند کرده، تا دو طرف سر برند و به ملایمت ولی محکم تا دو ثانیه همان جا نگاه دارند. در این حرکت چون اضلاع مرتفع گردند حجم ریه زیاد شده و شهیق حاصل گردد.

بعد بازوها را پایین آورده، به ملایمت ولی مستحکماً تا دو ثانیه به دو طرف سینه و روی شکم فشار دهند. در این حرکت چون اضلاع و شکم فشرده شوند جوفِ ریه، نقصان پیدا کرده، زفیر جبری، احداث شود.

حرکات مزبوره را باید در دقیقه‌ای 15 مرتبه متناوباً با کمال قوّت و اصرار به‌جای آورد.

چهارم: حرارت و دَوَران را به‌جای خود آورده، تنفّس را تحریک نمایند. برای این کار دست و پا را از نوک انگشتان تا محاذی قلب مالش داده، لباس‌های خیس خورده را تبدیل به لحاف گرم و خشک کرده و گاه‌گاهی آب سرد به صورت مریض بپاشند و این تدبیرات را در ضمن حرکات تقلیدی تنفّس، معمول دارند.

مریض را هم از زیر لحاف یا روی لباس خشک، باز تا مدّتی مشت ‌و مال بدهند و به اعانت پیچیدن پارچه‌های پشمینه به بدن و گذاردن بطری‌های آب گرم و آجر داغ در زیر بغل و میان ران‌ها و کف پاها و در رخت‌خواب، حرارت بدن را به حالت اصلیّه، معاودت دهند.

اگر مریض را در خانه یا اطاقی بُردند، بگذارند هوا به آزادی در اطاق نفوذ و گردش نماید. همین‌که حیات، محقّق شد یک قاشق آب گرم به مریض داده، بعد اگر مریض قدرت بلع داشته باشد کم‌کم چای و قهوه به وی بخورانند و سفارش کنند که از رخت‌خواب بیرون نیاید و همانجا تا مدّتی بخوابد. چون آسانی طریقة سیلوستر تقریباً مانند طریقة سابقه و فایده‌اش عشرة امثال می‌باشد، بهتر آن است که قبل از آنکه از آنها مأیوس شوند از اوّل، همین طریقه را معمول دارند.

شرط اصلی منتج بودن معالجة غریق آن است که فوراً به محض خروج از آب، این ترتیبات را به‌جای آرند و از اعمال آن خسته نشده، تا چندین ساعت معمول دارند؛ چه دیده شده پس از ده ساعت غریقی به حال آمده و حیات آن معاودت کرده است.

(4) طریقه نفخ: مسلّماً در این طریقه، تقلید حرکات تنفّس بهتر شود و از تفمُّم طبیب و مریض یا به اعانت لوله‌ای مانند نی‌قلیان، مطابق دستور ذیل مُجرىٰ گردد:

برای این کار، اوّل با یک دست مِنخَرَین مُقدّم مریض را محکم گرفته و با دست دیگر اندکی برجستگی زیر گلو را، که سیب آدم گویند، فشار دهد که مجرای مری را منسدّ نموده، هوای دمیده را نگذارد وارد معده گردد. بعد لب‌ها را به لب مریض چسبانیده و به ملاحظة انخراق حویصله‌های ریه، با تأنّی و قوّت کمی، در ریه نفخ نمایند. همین‌که سینة مریض قدری مُنتَفخ و بلند شد و از هوا ممتلی گردید، دهان را برداشته و فشاری به سینه وارد آورده، هوایش را خالی کنند و بعد عمل را از سرگیرند. این طریقة نفخ به ملاحظة آنکه هوای تنفّس شده را وارد ریه می‌نماید لهذا قوّت حیویّه‌اش قلیل است و بنابراین ناقص [بوده] و چندان صلاحیّت تحریک عمل حیات را ندارد. ولی طریقة دیگری است که در صورت فراهم بودن اسباب، فایده‌اش هزار مرتبه زیادتر می‌باشد و اسباب آن عبارتست از دَم‌‌های دستی معمولی که در اغلب نقاط یافت شود. برای اعمال آن، نوک لولة دَم را در دهان مریض گذارده و لب‌ها را به دور آن به‌ طوری محکم فشار داده که هوا خارج نشود و بعد برجستگی زیر گلو (سیب آدم) را اندکی فشار داده و به ملایمت دم را بدمند. پس از آنکه ریه منتفخ گردید، دم را برداشته و ریه را فشرده، هوایش را خارج کنند و بعد عمل را از سر گیرند. چون استعمال دَم برای نفخ ریه، بهترین طریقة تقلید طبیعت را متحقّق می‌نماید، لاجرم بر تمام طُرُق مذکوره رجحان پیدا می‌کند و اهمیّتش فقط در آن است که با یک دست، در کمال استحکام و ملایمت، بدون تکان، با قوّت زیاد بدمند و کم‌کم اضلاع و جُدرانِ صدر را با ثقل زیادی که دارد مرتفع نموده، ملتفت آن باشند که ریه، مُنخَرق نگردد.

به وساطت تنفّس مصنوعی صرف باید، با وجود فقدان علایم حیویّه، در علاج غریق کوشیده و متوالیاً بدون خوف و تأمّل، همین حرکات را بدون اختلال و انقطاع معمول دارند و سلامتی آن را متعلّق به کثرت حوصلة طبیب دانند و به وساطت استدامة عمل، رجعت آثار حیات را تحریک نمایند.

همین‌که اندک حرکت و قُشعریره و نوسان جزئی سینه، رجعت زندگی را معیّن نمود، به گرم کردن مریض به دستور سابق مشغول شده، ولی تا چند دقیقه نیز تنفّس مصنوعی را معمول دارند.

 

اختناق از گازهای عَفِنة چراغ و زغال و هوای فاسد و تخمُّر الکلی و غیره

در این قسم اختناقات مریض را در هوای آزاد قرار داده و سرش را بلند کرده و لباس او را کنده، به تمام بدن او مالش خشک یا با موادّ معطّره بدهند، و به روی صورت و بدنش با کوزه‌ای، رشِّ آب سرد نمایند و پاها و دست‌ها را در کمال قوّت مالش دهند و تحریک تنفّس را به طریق سابق معمول دارند و اگر مریض میل به قی کردن دارد، درون حلق را با پَر، تحریک نمایند و امالة نمک یا سرکه به وی کنند و سرکه و آمانیاک به دماغش گیرند.

کلیّةً اختناق از زغال و گاز چراغ به‌تدریج حاصل شود، ولی اگر مریض در مَبرز و مَبال یا چاه آن افتد، اختناق فوراً بروز کند و به ‌زودی مرگ وی دررسد و لهذا باید ابتداء قبل از تغییر لباس، آب کلردار و یا کلر خالص یا سرکه و یا سرکة مخلوط با آب ژاول را به استنشاق مریض درآورند و بدین واسطه ایدرُژن سولفوره را که عامل مخصوص مسمومیّت است، خنثی کنند. همین‌که قدرت بلع به هم رسانید، قدری آب با سرکه مخلوط کرده، به وی بخورانند و آب «لابارّاک»به لباس و اطاقش پاشند و پس از آنکه تنفّس برقرار شد، مریض را در رخت‌خواب بسیار گرم بخوابانند و تا مدّتی چنین وسایل را به‌کار برند؛ چه رجعت حیات مختنقین را تا پس از چند ساعت هم ملاحظه کرده‌اند.

 

اختناق به وساطت حرارت

مُختُنَق را در محل خنکی برده و مجاور هوای آزاد نموده، لباس او را درآورده، برای آنکه میل خون را به پاها بیاورند، ساق و ماهیچه و قوزک را به قوّت مالش دهند و تتمّة علاج را مانند اختناق از زغال معمول دارند.

 

اختناق به وساطت برودت

فوراً مریض را در جای گرم برند، بلکه کم‌کم به اعانت مالش بدن، اوّلاً با آب سرد و بعد با آب نیم‌گرم و خورده خورده با آب گرم‌تر، او را گرم کنند و مطبوخ معطّری مانند نعناع و زیرفون و قهوة رقیق و گرم تجویز نمایند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری ; ۳:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۱۸
comment نظرات ()

 

«میرزا علیخان ناصرالحکماء (معروف به دکتر میرزا علی خان) فرزند شیخ عبدالجلیل (طبیب) بن زین‌العابدین اصفهانی به سال 1284 هجری قمری متولّد شده است. او که از فارغ‌التحصیلان رشته پزشکی مدرسة دارالفنون بود، مدّت 4 سال در همان مدرسه به عنوان معلّم ریاضی و پس از آن بعنوان معلّم طبّ، جراحی، کحّالی (چشم پزشکی)، حکمت طبیعی (فیزیولوژی) اشتغال داشت.

او نیز همراه چند نفر دیگر ز پزشکان فارغ‌التحصیل مدرسه دارالفنون دورة چشم‌پزشکی را در دورة اقامت دو ساله "کتر راتولد"(Ratulde) از شاگردان دکتر"گالزفسکی" نزد وی گذارند و چنانکه از برخی نوشته‌ها استنباط می‌شود به مهارت و شهرتی دست یافت.

از وی آثاری در زمینه پزشکی به صورت تألیف و ترجمه بجا مانده است، که کتاب حاضر، در بهداشت فردی و عمومی، نمونه‌ای از آنها است.

ناصرالحکماء اگرچه در این کتاب از دانش جدید زمان خود استفاده بسیار کرده است، امّا همچنان ساختار کتاب خود را بر پایة شیوة متداول طبیبان سنتّی، در قالب ستّة ضروریّه طرّاحی کرده است. او در این کتاب که بر خلاف اسلاف و معاصرین خود روش آسان‌نویسی را برگزیده است، یادداشت‌های سودمندی نیز برای آگاهی مردم زمان خود از اصطلاحات و اوزان و مقادیر اروپائیان درج نموده است.

مطالعة این کتاب علی‌رغم گذشت یکصد و بیست سال از زمان تألیف آن هنوز دلپذیر و برای محقّقین تاریخ پزشکی و پزشکی اجتماعی جالب می‌باشد».

دفتر اوّل

باب اوّل

در بیان هوا 

سیّالی است غیرمرئی و شفّاف، بی‌بو و بی‌طعم، انضغاط و ارتجاع پذیر؛ وزن آن بالنّسبه به آب 001293/0 است یعنی در صورتی‌که کیل معینی از آب 1000 باشد، وزن همان کیل از هوا معادل خواهد شد با 293/1 و به ثِخَن 65 تا80 هزار متربر کره ارض احاطه کرده و با آن در حرکات وضعیّه و انتقالیّه همراه می‌باشد.

 

در ترکیب هوا

هوا را که در ازمنة ماضیه جسم بسیط و به عبارت اُخری عنصر پنداشته بودند مخلوطی است از اجزاء آتیه:

اجزاء اصلیة آن عبارتست از اکسیژو اَزُتبه نسبت ذیل: صد جزء هوا مخلوط می‌باشد از:

 

کیلاً

وزناً

اکسیژن

93/20

13/23

ازت

07/79

87/76

 

00/100

00/100

و انیدریدکربنیک که در ده هزار کیل هوا چهار تا پنج کیل از این بخار یافت شود و بخار آب که در هزار کیل هوا، چهار تا پنج کیل از این مادّه موجود می‌باشد، ولی بر حسب خصوصیّات زمانیّه و مکانیّه و فصلیّه ‌اندکی نِسَب مذکوره تغییر کند.

اجزاء فرعیّة آن که غالب، ولی به مقادیر قلیله در آن موجود است عبارتند از: کربوردیدرُوژن (که محتمل است بخار مرداب باشد زیرا که بخار مزبور عبارتست از پِروتوکربور دیدرُژن) و آمونیاک و تیزاب و اسید اَزُتوو اُزن و یُد و غبارهای معدنی (مانند نمک طعام و سولفات دوسدیوم و سولفات دوکلسیومو سولفات دوفِرو غیره) و ذرّات آلیّه و نطفه‌های ذوالآلة.

 

در اثر مُثنّای هوا

هوای جو در آن واحد، هم غذای حیات و هم مادة محیطی موجودات زنده سطح زمین می‌باشد و لهذا در بدن دو اثر می‌نماید: اوّلی عمده‌تر و شیمیائیِ صرف، و به ملاحظة مزبوره، حیات را عبارت دانند از احتراق یعنی مرکب شدن با اکسیژن، و تنفس را اخذِ اکسیژن پندارند از هوا به جهت ضرورت عمل احتراق مذکور.

دویّمی، فیزیکیِ صرف و عبارتست از تأثیر هوا از حیث فشار و جفاف و حرکت و حرارت و غیره، چنانچه بر همه کس واضح شده که ریاح و اقالیم و اختلاف ارتفاعات بلاد از سطح بحرِ محیط در صحّت بدن مداخله می‌نماید پس بر ما لازم است که هریک از دو عمل مزبور هوا را جداگانه مذکور داریم.

 

 

فصل اوّل

در باب اثر هوا از حیث غذای تنفسی

 

 

اکسیژن به درون بدن از دو طریق مختلف نفوذ و دخول می‌نماید و آن دو عبارتست از ریتین و جلد؛ و بِلاکلام، طریق اوّل عمده‌تر [است] و از محاسبات ذیل نیز همین مسأله مستفاد می‌شود:

چون انسان در هر دقیقه 16 دفعه نفس می‌کشد یعنی 16 مرتبه شهیقو 16 مرتبه زفیر برمی‌آورد پس تقریباً در هر شبانه‌‌روزی 20000 مرتبه شهیق برآورده و در هر شهیقی هم به ‌طور متوسط چون نصف لیتر هوا اخذ می‌نماید پس بنابراین در هر شبان روزی 10000 لیتر که قریب ده زرع مکعب است، هوا داخل ریتین انسان می‌گردد.

و نیز مقدار دمی که در هر شبانه‌روز، مجاور 10000 لیتر هوای مزبور می‌شود [را] می‌توان به 20000 لیتر تخمین نمود زیرا که قلب در هر انقباضی 180 گرم دَم به توسط شریان ریوی وارد ریتین می‌نماید و عِدّة انقباضات قلبیّه هم در هر دقیقه به 70 تا 75 می‌رسد. لهذا اگر ما 180 را ضرب به 70 و حاصل را ضرب به 60 که عدد دقایق ساعات است نموده و این حاصل را به 24 که عدد ساعات لیل و نهار است، ضرب نماییم حاصل کل مقدار دَم وارده در شبانه‌روز به ریه می‌شود مطابق صورت ذیل:

     19،584،000 =24×60×70×180

و این حاصل به حسب گِرَم است و چون به لیتر تحویل شود 19584 می‌شود که قریب به 20000 لیتر است. ولی این 20000 لیتر که مقدار خون وارده به ریه در شبانه‌روز می‌باشد تقریباً نصفش که ده هزار لیتر باشد، جزء جامد خون و عاملِ حقیقی حمل‌و‌نقل اکسیژن می‌باشد و این معادل است با هوای وارده به ریه در شبانه‌روز، چه آن هم از روی حساب فوق، 10000 لیتر شد.

از ارقام مزبور به ‌سهولت معلوم می‌شود که هوا در چه نسبت عظیمی عمل خود را مُجریٰ می‌نماید و بنابراین اندک تغییر شیمیایی این غذای تنفسی با چه قوّتی در تعادل حیاتی و به عبارت اُخری در سلامتی اثر می‌کند. ولی تنفس جلدی اگرچه ارقامش کمتر [است]، لیکن ضرورتش به جهت حیات، اقلّ نمی‌باشد؛ چه ضفدع مسلوب‌الریه چون به توسط جلد، تنفس تواند نمود تا مدتی حیات دارد و زندگی می‌نماید و نیز اگر بدن بَقَری را به قطران آلوده نمایند یا آن که انسانی به وساطت احتراق عمدة بَشَره‌اش فاسد شده باشد، احساس برودت نموده، به حالت اختناق حقیقی درگذرد و حال آنکه از ریتین خود به آزادی تنفس می‌کند.

از این رو احتیاج اصلی و عمدة حیات به حمام‌ها و شست‌و‌شوی جلد و تمام مطالبی که اسباب صحّت و سلامتی جلد می‌شوند، معلوم می‌گردد.

اکسیژنی که علت احتراق می‌باشد چون به طُرُق مزبوره وارد دَم شد و بدان واسطه به اعضاء رسید به جهت تولید انیدریدکربنیک با کربن و به سبب تولید بخار آب با ایدروژن مرکّب می‌گردد و دو بخار محصول مزبور به اعانت دَم در سطح بدن آمده و به وساطت ریه و جلد مندفع شده و به هوای جو داخل گشته، آن را فاسد می‌نماید؛ یعنی به جهت تنفس، هوا را غیرصالح می‌کند.

 

در اثر هوای محبوس

پس موافق آنچه ذکر شد هوایی که به وساطت تنفس دفع شد فاسد و به جهت حفظ حیات نالایق می‌باشد، چنانچه گفته‌اند نفَسِ انسان، قاتل انسان است و از روی بعضی تجارب هم همین معنی مستفاد می‌گردد. مثلاً اگر مرغی را در زیر سرپوش بلوری که به‌کلی از اطراف مسدود باشد قرار دهند در اندک زمانی درگذرد و مرگ مرغ وقتی در رسد که تقریباً تمام اکسیژن جوف سرپوش معدوم گردد. لیکن باید دانست که اگر اکسیژن هم به‌قدر ضرورت تنفس آن وارد سرپوش نماید، باز هم به همان سرعت آثار مرگ در آن پیدا می‌شود، زیرا که در هوای محبوس علاوه ‌بر انعدام اکسیژن سبب دیگر هم که انباشته شدن انیدریدکربنیک باشد نیز مورث هلاکت گردد و علّت آن است که بخار مزبور موافق قانون فیزیکی، به وساطت فشار مخصوص خود منع دفع شدن انیدریدکربنیک محتویّه در خون را می‌نماید. حال اگر علاوه‌ بر ادخال اکسیژن در تحت سرپوش، انیدریدکربنیک محصوله از تنفس را هم بیرون کشند باز هم مشاهده شود که حیوان مزبور موتش، منتهىٰ پس از مدت بیشتری در رسد لیکن این مرتبه علت، نوع دیگر و آن بخار آب مندفعه است که مادّه حیوانی بی‌نهایت فساد‌پذیر سمّی‌ای را به حالت تعلیق نگاه داشته و بدین واسطه حیوان را مسموم می‌کند.

از قرار مزبور سه سبب مختلف که هر یک بالانفراد به جهت هلاکت کفایت می‌نمایند، دفعة واحدة به جهت حصول اختناق کوشش می‌کنند و به واسطه اسباب مزبوره است که غالباً در محابس و مساجد و تماشاخانه‌ها مردم به حالت اختناق در افتند و نیز کثرت جمعیت اماکن، یعنی عدم تناسب بین ساکنین و مقدار هوای تنفسی، به تنهایی مورث امراض وافده از قبیل محرقه و مطبقه و غیرها گردد. ولی اختناق شدید مزبور علی‌اَیّ‌حال چندان مخوف نیست زیرا که غالباً قبل از رسیدن موت علاماتی از قبیل کسالت و غیرها حادث شود که اسباب توجه پرستاران به حالت مریض گردد، لیکن نوع دیگری از اختناق هم موجود می‌باشد که بطیء و نامعلوم و هزار درجه خوفش از نوع سابق زیاده می‌باشد، زیرا که هر وقت نقصانی از حیث کیفیّت یا کمیّت در هوا پدیدار شود، واقعة مزبور رخ نماید و این حالت هم کثیرالوقوع است مانند کارخانجات بد هوا و خانه‌های قلیل‌الوُسعه که در آنها اشخاص کثیری سُکنىٰ دارند و لهذا مسمومیّت بطیء مخفی، بدون علائم واضحه از قبیل اوجاع و قی و سقوط و مرگ فوری حاصل شده و به‌تدریج سلامتی را فاسد کرده و چون لوازم احتراق موجود نگشته، علی‌الاستمرار بر بطوء آن می‌افزاید و کانون مزبور که عین حیات است متدرّجاً رنگ شعله‌اش کم شده و ضعفش زیاد گشته و این حالت بدن را در معرض هرگونه افت قرار دهد، اعمّ از اینکه کلی باشد یا بسیار جزئی و همین که بر بدن صدمه وارد آمد، مرضی مانند سل که غالباً در اماکن پرجمعیت از اثر این عدم کفایت غذای تنفسی است پدیدار می‌گردد.

 

قوانین حفظ صحّتیّه

جهت رهایی از چنین خطر باید حدودی را اختیار نمود که تعیین و تقدیر آنها به اعانت علوم ریاضی، کمال سهولت را دارد و ذیلاً به‌طور تحقیق طرز تعیین ارقامی که بیان فساد هوا را می‌نماید نگاریم:

 

در رفع مفاسد هوا

چون انسان به‌طور متوسط در هر ساعتی 16 لیتر انیدریدکربنیک دفع می‌نماید و اگر از بخار مزبور در هزار جزء هوا، چهار جزء یافت شود هوا را به جهت حیات غیرسالم می‌کند و مترمکعب هم چون مرکب می‌باشد از هزار لیتر، پس انسان در هر ساعتی چهار مترمکعب هوا را فاسد می‌نماید. لکن عدد مزبور کمال نقصان را دارد، چه یک هزارُم انیدریدکربنیک هم به جهت حصول اعراض مرضیّه کافی و به‌ علاوه بخار آب مندفعه نیز اسباب فساد هوا شود؛ لهذا بعضی در هر ساعت 20 مترمکعب هوا را به جهت تنفس لازم دانند ولی به‌طور‌کلی موافق تخمین صحیح، انسان را در هر ساعتی ده مترمکعب هوا کفایت می‌کند، پس به جهت آنکه هوا سالم ماند یعنی صلاحیت تنفس را داشته باشد باید در هر ساعت ده مترمکعب هوای خالص به انسان رسانند و این حکم محقّقی است که به جهت حفظ صحّت، ضروری و در انعدام آن، صحّت بدن نیز رو به انتقاص می‌گذارد و اکنون طرز استعمال آن را در عمل حیات مذکور خواهیم داشت. من باب مثل فرض می‌کنیم در اطاقی شخص واحدی شبی 8 ساعت بیاساید، از روی محاسبات سابق چنین مستفاد می‌شود که به جهت آن شخص 8×10 یعنی 80 مترمکعب هوا لازم می‌باشد ولی افسوس که اطاق‌های معمولی چنین وسعتی ندارد که قابل احتوای این مقدار هوا گردند و بلکه غالب اطاق‌های خواب وسعتشان به طور متوسط از 25تا35 مترمکعب تجاوز نمی‌نماید و مع‌ذالک اکثر اوقات هم دو یا سه نفر در آنها می‌خوابند و بنابراین به 150 تا 250 مترمکعب هوا احتیاج پیدا می‌کنند و اکنون باید بدانیم که با این عدم تناسب و ابعاد محدوده چگونه باید به مقصود خود نایل و به حیات غذای ناگزیر آن را تفویض نماییم به وساطت تهویه.

 

تهویه

عبارتست از تجدید لاینقطع هوا که در فضاهای بدون مانع به وساطت حرکات عمودی و افقی تودة هوایی برقرار می‌گردد. امّا در مساکن ما که از جهات سِتّه مسدود است باید آن را مصنوعی به عمل آورد و به جهت این کار آلات قویة مرکّبة عدیده اختراع نموده‌اند که بدان واسطه هوای اماکن بسیار بزرگ مانند سربازخانه‌ها و تماشا‌خانه‌ها و مریض‌خانه‌ها و مدارس و مساجد را تجدید می‌نمایند، ولی در مساکن کوچک و دهقانی و مردم قلیل‌البضاعه ممکن است با مخارج قلیلی عمل مزبور را بدون اسباب، مُجریٰ داشت.

بخاری دودکش‌دار معمول‌ترین اسباب این کار است؛ چه اگر آن را بیفروزند مقدار عمده‌ای از هوای گرم اطاق را به‌علت خفّت وزنش به خارج برده و در عوض علی‌الاتّصال هوای خالص بیرون را از روزنه‌های در و پنجره به درون اطاق وارد می‌نماید و اگر آن را خاموش کنند، اقلاً اسباب ارتباط هوای محبوس با هوای آزاد گردد، لهذا اطاق‌های خواب همیشه باید دارای دودکش باشد و در تابستان هم،‌ چنان‌که رسم است، نباید آن را به اعانت درب بخاری مسدود نمود تا آن که جریان هوا برقرار بماند. طرز مزبور اگرچه در صورت افروختن آتش و روزنه داشتن در و پنجره کمال فایده را دارد لیکن در غیر این حالت، ناقص و غیرکافی است. پس هرگاه عدم کفایتی در وسعت و فضای اطاق خواب پیدا شد باید در دیوار اطاق یک یا چندین سوراخ کوچک احداث نمود تا از آنها هوا تجدید شود. حال اگر آن ثُقبه منحصر‌به‌فرد باشد، بهتر آن است که آن را در نزدیک طاق و اندکی مایل به سقف قرار دهند تا آنکه هوای بارد به عوض آنکه به شخص نائم رسد به طاق برخورده و پراکنده شده، به تأنی نزول نماید. و اگر بخواهند چندین ثُقبه احداث کنند، مصلحت در آن است که بعضی را در اجزای تحتانی مثلاً در کف اطاق و برخی را نزدیک به طاق قرار دهند تا اینکه هوای فاسد که احرّ و اخفّ است از ثُقَب فوقانی خارج و هوای خالص که ابرد و اثقل است از ثُقَب تحتانی وارد گردد و در وقت ضرورت احداث دریچه یا ثُقبه در شیشه‌های فوقانی به جهت اطمینان ورود اکسیژن ضروری کفایت می‌کند. اگر به فایدة هر یک از افعال مذکوره برخورند بدون زحمت مجریٰ توانند کرد و اکثری از طوائف که از این نکات مقدماتی بی‌اطلاعند، 8 ساعت از هر یک شبانه‌روز را اقلاً در اطاق‌های تنگ سُکنىٰ می‌گیرند که صبح‌ها بوی مُخَنِّق آن فساد مهلک هوا را اثبات می‌کند و عدم اطلاع بر چنین احتیاط سهلی مورث اکثری از امراض حادّه و مزمنه گردد.

ماندن در مزارع در مجاورت هوای زیاد تا یک درجه‌ای تکافی اختناق لیلی را نموده، سلامتی را محافظت می‌نماید؛ ولی اگر مرض یا واقعة دیگری خروج از رختخواب را ممتنع نماید، اثر هوای فاسد در آنجا هویدا گشته، مریض و مجاورینش را در معرض خطر عظیمی که متمادی است قرار می‌دهد، ولی به ‌خصوصه این واقعه در محل‌های فقرا رخ نماید که در آنجا غالباً تمام یک طایفه در اطاق واحدی سکنىٰ می‌گیرند و محل چنین آفات ردیّه واقع می‌شوند. پس بر خوانندگان این مطالب و بر مطّلعین این مسطورات واجب و لازم است که چنین نکات عملی سهل بدون خرجی را در میان مردم رواج داده و جان چندین هزار نفس را از معرض آفات برهانند. و در صورتی‌که در محلی مریض موجود باشد عمل تهویه وجوبش زیاده می‌گردد، چه غالباً در چنین مواقع ابواب و پنجره‌ها را به‌کلّی مسدود نموده و آناً فآناً بر فساد هوای درونی و عدم خلوص آن افزوده می‌شود و این خطای مهلکی است، چه انسان سالم در صورتی‌که به هوای خالص احتیاج داشته باشد، به جهت مریض که تعادل بدنی او به‌ هم ‌خورده و یا مرض در مقام مجادله برآمده، البته هزار مرتبه لازم‌تر و واجب‌تر می‌شود و بلکه این لازم‌ترین موقعی است که باید به حیات، غذای صرف خالصی داد تا به هیجان آید و مستعد جدال گردد و مرض را مغلوب و منکوب سازد. در صورتی‌که مرض هم مُسری باشد البته احتیاطات تجدید هوا به طریق اولىٰ لازم‌تر شود و در چنین حالتی فایدة این عمل تنها به مریض نمی‌رسد بلکه جهت پرستاران هم خالی از فایده نخواهد بود، زیرا که در این حالت هوای اطاق علاوة بخارات فاسدة محصولة از تنفّس، حاوی ذراتی است که آن، جسمهای بسیار صغیر عَفِنة مخصوصه می‌باشد که هم حامل و هم مادة سرایت‌اند و مواد عَفِنة آبله و حمّای مطبقه و محرقه و دیفتری حلق وحنجره و غیره به طرز مزبور منتشر و پراکنده می‌گردند و در این صورت هوای محیط بر مریض نه آن است که فقط به جهت تنفس، غیرخالص است بلکه بنفسه نیز مهلک می‌باشد، پس در چنین صورت لاینقطع باید هوای اطاق را تجدید نمود.


 

  

فصل دویّم

در باب هوای جوّ

 

1.       ریاح و اسباب آثار آنها

ریاح عبارتند از جریانات هوایی و سبب آنها، اختلافات درجة حرارت و بنابراین اختلاف وزنی است که مابین نواحی مختلفة‌البُعد هوا حادث می‌گردد، بدین طریق که هوا در مجاورت زمین حرارت پیدا کرده و مانند دودی که از دودکش صعود می‌نماید، مرتفع شده و جریانات صعودیّه اخذ نموده و بعد به اندازه‌ای که فشار نقصان یابد منبسط شده و برودت پیدا کرده و دیگر میل صعود نکند و در آنجا که نقاط مرتفعه هوا است، از نواحی حارّّه به سمت نواحی بارده، جریانات افقی اختیار می‌نماید.

ریاح در بدن به سه طریق اثر می‌کنند: جرّثقیلی که اسباب سرعت تبخیر عرق و اندفاع آب از ریه شود و فیزیکی که از حیث حرارت و جفاف اثر نماید و فیزیولوژیکی که به اعانت نطفه‌هایی که با خود حمل ‌و ‌نقل نموده تأثیر می‌کند و کلیّةً هر بادی چون اسباب سهولت تبخیر ریوی و جلدی می‌شود علت تبرید بدن گشته، لهذا مورث سرماخوردگی و ذات‌الریه و اوجاع مفاصل و غیرها گردد.

بادی که اندک برودت داشته باشد جلد را تحریک نموده و دَوَران دَم را سریع کرده بدن را تقویت نماید.

بادی که حارّ و یابس باشد خاصّه اگر حرارت آن هم در کمال شدت باشد، مانند باد سموم خطرناک در مدت 20 دقیقه، بقر را به هلاکت رساند.

باد حارّ و رطب چون رطوبت آن مانع تعریق است و منع تبرید لازمة بدن را نماید، مضرّ و مفسد می‌باشد.

ریاح رطبه، چه حارّ و چه بارد، دارای دو نتیجه ردیّه می‌باشند: یکی آنکه تنفس را بطیء کرده و بدان واسطه احتراقات و شدّت عمل حیاتی نقصان یابد؛ چنان‌که در ساکنین نواحی رطبه، مشاهده شده که تنبل و در ظاهر لَخت و سست می‌باشند و دیگر آنکه اعمال جلدیّه را مختل نموده و غشاء مخاطی که جلد درونی حقیقی است به جهت اتمام و اکمال عمل جلد خسته شده و لهذا انواع و اقسام رَمَد و خناق و نزله و غیر‌ها حادث گردد. ریاح یابسه، چه حارّه و چه بارده، سبب تحریک سلسلة عصبانی شوند.

 

قوانین حفظ صحّت

همیشه باید از ریاح حارّه و رطبه اجتناب کرد و در صورت ملالت و لاغری و بی‌قوّتیِ بدن، در صدد تجسّس ریاح یابسه و بارده برآمد و در ممالک رطبه می‌باید بطوء احتراقات بدنیّه را به اغذیّه مقویّه و مشروبات محرکه و کثرت حرکات عضله یعنی ورزش و به استعمال آب سرد، معالجه و تکافی نموده و مُتلبّس به البسة حارّه شد و کفش‌های ضخیم بر پا کرد و ناشتا از منزل بیرون نرفت و کلیّةً نباید مساکن را مَهَبِّ ریاح شدیده قرار داد، خاصّه اگر عبور آنها از مرداب یا قبرستان یا کارخانه یا مزبله یا غیره باشد و ابوابی را که مواجه چنین ریاح باشند نباید مفتوح نمود.

 

2.      اقالیم

اقالیم به وساطت هوای جوّ و آب و خاک و مجموع اشیاء محیطة دیگر که در آنها واقع می‌باشیم، در بدن اثر نموده و برحسب اختلافِ اثرِ متّصل و متمادی آنها نتایج متعدّد غیرمتشابهه بُروز و ظهور پیدا می‌کنند و چون در اقالیم مختلفه اجزای مزبوره آنها و حالات اجسام آلیّه و اعمال بدنیّه و صفات و مذاق و عادات به یک نهج نیستند، لهذا امراض آنها هم متفاوت می‌باشند و بنابراین هر اقلیمی به جهت خود قانون حفظ صحّت مخصوصی دارد؛ لیکن تا‌کنون از برای مرض واحد در آفاق مختلفه علامات متغیره و معالجات متفاوته‌ای پیدا نکرده‌اند و چون کیفیات اجزاء اقالیم، مختلف گردیده است عدم تشابهی در آنها دست داده، لاجرم آنها را به طبقات عدیده منقسم نموده‌اند که اصول آنها عبارتست از اقالیم حارّه و بارده و معتدله.

 


اقالیم حارّه

اقالیم حارّه یا بین انقلابی، که در طرفین خط استواء تا 30 درجة عرض رفته، به جهت مقاومت با حرارت، تبخیر ریوی و جلدی را زیاده کرده و تمام مایعات بدنیّه را به سمت سطح آن مایل نموده سبب تبرید بدن گردند و لولة هضمی نیز بدین واسطه جفاف پیدا کرده و تحریک شده، اقسام اسهال و ذوسنطاریا و یبوست و سوء‌هضم پدیدار گردد و کبد برای تولید صفرای مفرط به اعلىٰ درجه عمل نماید و بنابراین اغذیه‌ای را که خیلی قابل احتراق است و مُولّد صفرا و باعث ازدیاد حرارت درونی می‌شوند به مصرف رسانیده مورث امراض و اورام کبدیّه گردد و حرکت که منشاء حرارت است به نهایت قلّت رسیده، ضعف عَضَلی و بی‌حرکتی و بی‌حسّی پدید آید و جلد که از تولید مفرطِ عرق تحریک شده متورّم گردد و بدین سبب اقسام جذام و داء‌الفیل دررسد و تغییرات شدید لیلی و نهاری، علّت کثرت انواع چایِش‌ها شود و در فصل باران هم مواد عَفِنة وافده متصاعد گشته، اقسام حُمّیّات و محرقه و طاعون و حُمّای اصفر حادث گردد.

 

قوانین حفظ صحّتیّه

در اقالیم و ازمنة حارّه، أغذیة لطیفه‌ای که نصف آنها نباتی و نصف حیوانی باشد، معمول داشته و از محرّکات اجتناب کرده و آناً فآناً از سلامتی جلد، مُخبر و مطّلع بوده از تمریخات و استحمامات و استعمالات آب غفلت نورزند. حرکات بدنیّه را نیز باید به قدر قوّه محدود نمود زیرا که مورث عرق و تبخیر آن گشته و لهذا انواع چایش‌ها رخ نماید و در وسط روز که هنگام شدت حرارت است از خواب قیلوله نیز نباید غفلت ورزید.

 

اقالیم بارده

[در] اقالیم بارده، که از 60 درجة عرض تا به قطبین می‌روند، اوضاع به‌کلی برخلاف سابق می‌باشد، جلد و کبد به ملاحظه صرفة حرارت و عدم اتلاف آن، عملشان به منتهىٰ درجة قِلّت رسیده و بالعکس عمل هضم به ملاحظه آنکه حتی‌الامکان مواد قابل احتراق را بیشتر جزء بدن نماید به کمال شدت مُجریٰ شود و چون کمیّتِ دَم به جهت اعطاء اکسیژن زیادتری برای احتراق، ازدیاد پیدا می‌کند دَوَران، بطیء گردد و سلسلة عصبانی هم سکون و راحت اختیار نموده تفکرات، بطیء شوند.


قوانین حفظ صحّتیّه

در چنین اقالیم، اغذیة اَزُت‌دار و ایدروکربوردار مانند اقسام لُحوم و دُسوم و تخم‌های طیور و اَدهان و قند و چای و قهوه را باید معمول داشت تا آن که حتی‌الامکان بیشتر مواد احتراق‌پذیر به کانون حیاتی رسد، و حرکت را که منشأ عمده حرارت است باید غالباً به عمل آورد و بدن را با البسة حارّه و ضخیمه پوشانید.

 

اقالیم معتدله

منطقة مزبوره، که قسمت عمدة ایران هم در آن واقع است، وسعت آن به اندازة ثلث سطح زمین و مع‌ذالک حاوی دو ثلث جمعیت کرة ارض است و از 30 درجة عرض تا 60 درجه، ممتد گردیده، نقاط اوسط این اقالیم، عمل جهاز تنفس را کم کرده و حصول حرارت حیوانی را ضعیف نموده و بر عمل کبد اندکی افزوده و ترشح صفرا را زیاد کرده، ترشح منوی و تنفس جلدی را نیز اندکی می‌افزاید و تمام آثار حیات آلیّه را ضعیف نموده، کم‌کم صفات و خواص مزاجِ صفراویِ لنفی بروز و ظهور پیدا کرده، جلد بی‌رنگ و دَوَران دَم اقوىٰ و بنابراین نزف‌الدم‌ها، خاصّه رعاف و بواسیر، کثیرالوقوع شود؛ اعمال هضمیّه، بطیء و بزاق و رطوبت معدی و بانقراسی و مواد مدفوعه و مترشحه و بول به‌ طور وضوح نقصان پیدا کند و قوای عقلیّه به‌زودی ضعف پیدا کرده، خلاصه حساسیت شدید باعث تحریک سلسلة عصبانی شود.

پس باید منطقة مذکوره به وساطت تغییرات مزبورة اعمال بدنیّه مانند سبب مستعدکننده عامّه مُمرضه، در بدن اثر نماید و ساکنین چنین اقالیم، مستعّد عدة زیادی از امراض جلدیّه و داء افرنجیه و اورام و دَمامیل کبدیّه و آفات عصبانیّه و فلغمونیای مِعاءِ دِقاق و غِلاظ و ذوسنطاریا و بول‌الدم و بواسیر و محرقه و امراضِ دِماغی حادّ و حُمّیّات نائبة ساده و نوبة غَشی و غیرها می‌باشند ولی سرحدّات منطقة مذکوره از همه حیثیت، مشابه و معاین مناطق مجاور خود است.

 

در باب ایران

خطّة مزبوره مابین خط متحدالحرارة 20 درجه که از قسمت جنوبیِ بحر خزر گذشته و خط متحدالحرارة 25 درجه که از قطعة شمالیِ خلیج فارس عبور می‌نماید، از 25 درجة عرض تا 40 درجه ممتد گردیده و تمام اوضاع اقلیمیّه در آن دیده شده ‌چنانکه در سمت مغرب، سلسلة بزرگ جبال غربیّه و قلل مرتفعه و درّه‌های عمیقه موجود در جنوب، صحاری و سواحل خلیج فارس و بحر عمّان که در مجاورت آنها حرارت شدیدی موجود است، مشهود می‌گردد.

و کلیّه ایران را سه اقلیم عمده است:

(1)   ناحیه سواحل بحر خزر که اندکی مرتفع و غالباً حرارت آنجا از حرارت هندوستان اشدّ و اقوىٰ می‌باشد لیکن زمستان هوا کمال ملایمت را دارد و فقط از حیثیت ریاح معتدله‌ای که از بحر خزر عبور می‌نماید اندکی غیرسالم می‌باشد و همیشه به‌علت مجاورت با بحر مزبور و با مرداب‌ها و باطلاق‌های عدیده‌ای که در مازندران و گیلان موجود است مرطوب می‌باشد.

(2)   قطعة فلات مرکزی که در شمال آن پایتخت مملکت واقع و از تپه‌ها و کوه‌های مرتفعه محدود گردیده است. زمستان این اقلیم بالنّسبه سرد و تابستان آن بسیار گرم، هُبوب ریاح خاصّه قریب به اعتدالین کثیر و شدید است. در فصل تابستان ایّام بسیار گرم [است] لیکن لیالی آنها هوای صاف خنکی دارد. آسمان، صاف و شب‌ها، نیکو و روشنایی قمر و کواکب، مطبوع و حیرت‌انگیز است. جبال کردستان و آذربایجان به‌علت رطوبت جنگل‌های انبوه و سردرهمی که در حوالی آنها واقع است زیاده به اعتدال نزدیک است.

 

(3)   قطعة سیّم از فلات مرکزیّه تا سواحل خلیج فارس کشیده شده. در این ناحیه اوضاع به‌کلّی تغییر یابد، ریاح صحاری هوا را در تابستان خشک کرده، غالب مسافرین را به هلاکت رساند. گاهی باران‌های سیل‌انگیز نواحی بین‌انقلابی تپه‌ها را فروگرفته و سایر ایّام سال از بی‌آبی خشک می‌باشد. شمال ایران در فصل زمستان دارای باران‌هایی فراوان و در مرکز آن به‌ندرت بارندگی شود و جنوب آن به وساطت باران‌هایی که از اثر ریاح منتظم و متناوب بحر هندوستان است، مشروب شده و اگر ریاح مزبوره از سمت جنوب غربی وزد و یا حاوی رطوبت کثیر بحر هندوستان باشد سیل‌انگیز شوند.

 


امراض شایعه در مملکت ایران

حُمّیّات نائبة، کلیّةً شدید و در تمام ممالک خاصّه در نواحی مجاور بحر خزر و خلیج فارس و در دره‌های عمیق و سواحل دریاچه‌ها و رودخانه‌ها و فلات مرکزیّه و اصفهان و در سنوات اخیره به‌خصوص در طهران بروز و ظهور دارند، لیکن در نواحی کوهستانی حُمّیّات مزبوره کمتر دیده ‌شود.

حُمّیّات دائمه و متّصله از قبیل حُمّیّات معدی و مطبقه و محترقه نیز کثیرالوقوع است. حُمّیّات بثوریّه خصوصاً حُمّای جُدَری که غالباً مهلک است نیز به نهج مزبور می‌باشد. سرخجه غالباً جَیِّد و عاقبت آن بخیر است. مخملک، چه با دیفتری و چه بدون آن، در این اواخر ردی و به‌طور عموم بروز و ظهور پیدا کرده.

امراض اعضاء هضمیّه بسیار و کثیرالعروض و در نواحی جنوبی و حدود صحاری و در طهران هم وجود دارد. ذوسنطاریا و ورم کبد تقریباً مانند آلام معده و اسهالات متعدّد است.

امراض صدری در نواحی کوهستانی متعدّد لیکن در جلگه‌ها نادرالوقوع است، سل کلیّه نادر ولی در این اواخر خاصّه در طهران شایع گشته و امراض متشبّث به قلب و اعصاب کثیرالوقوع است. تشمّسات غالباً مورث هلاکت مجهول‌السببی گردد.

اوجاع مفاصل اگرچه به‌صورت وَجَع مفاصل حادّ هم باشد غالباً مُؤدّی به امراض متشبّثه به قلب گردیده و در کوهستان‌ها و فلات مرتفعه غالباً حادث گردد.

داءالإفرنجیه،کثیرالوقوع و بطیء‌الزوال و بدون خطر است، لیکن گاهی آثار ردیّه بسیار خطیره در چشم باقی گذارد.

امراض جلدیّه، چه حادّ و چه مزمن، خاصّه اگزما و کچلی و سالک در اطفال شایع و کورک و ورم اورده و اوعیة لنفیّه بعد از طفولیت حادث و عارض شود. خنازیر در این اواخر شیوع پیدا کرده. جذام در سمت شمال مخصوص بعضی نقاط و رشت می‌باشد. داءالفیل نادرالوقوع می‌باشد. وبا عموماً متعدّد و خطیر، طاعون هم به نهج مزبور می‌باشد. دیفتری حلق هم در این سنوات، کمال شیوع را دارد ولی دیفتری حنجره و حفرتین اَنف بدان شدت نیست.

 

قوانین حفظ صحّتیّه

در این اقالیم هنگام برودت هوا باید بر وفق قانون حفظ صحّتی ممالک بارده رفتار کرد و در اوان حارّه، مطیع قوانین حفظ صحّتی ممالک حارّه شد و در ازمنة معتدله، باید حدّ وسط را اختیار نمود.



 متر: واحد طول می‌باشد و تقریباً معادل است با پانزده گره و نیم. و یک جزء از ده هزار هزار جزء فاصله قطب شمال است از خط استواء.

 اکسیژن: عنصری است بخاریّه و قابل احتراق، بی‌رنگ، بی‌بو، بی‌طعم [که] به وساطت برودت و فشار مُستحیل مایعی شود بی‌رنگ و از عناصر عمده آب و هوا و انساج حیوانات و نباتات و غیره می‌باشد.

اَزُت: عنصری است بخاریّه، بی‌رنگ، بی‌بو، بی‌طعم، احتراق ناپذیرو تقریباً جزء عناصر تمام اجسام حیوانی و نباتی است.

 انیدریدکربنیک: جسمی است بخاریّه، بی‌رنگ، بی‌بو، با ‌طعمی اندکی ترش. وزن آن اثقل از هوا، مستحیل مایع و جامد هم گردیده است. غالباً هم محصول احتراق و تنفس می‌باشد و از ترکیب آن با آب اسید کربنیک بدست می‌آید.

 کربوردیدرُوژن: ترکیباتی‌اند هوایی و متعدّد، مرکب از کربن و ایدرژن و از حیث خواص و منشاء با یکدیگر مختلف و به حالت بخار و مایع یا جامد باشند.

. اسید اَزُتو: که پراکسیدو ازت نیز گویند، بخاری است که به وساطت برودت مستحیل به مایعی شود آبی رنگ و تیره.

 اُزُن: اکسیژنی است که از اثر برق الکتریسیته بوئی تند و رنگ آبی پیدا ‌کند.

 یُد: عنصری است جامد و خاکستری رنگ با بوی شبیه به کلر و بُرم و در آبهای معدنی و آب دریا و در نباتات بحری و اندکی در هوا موجود است.

 سولفات دوسدیوم: از حیث ترکیب و اثر و قدر شُربت شبیه است به نمک فرنگی.

 سولفات دوکلسیوم: عبارتست از گچ.

 سولفات دوفِر: زاج سبز است.

 شهیق: فرو بردن نفس است.

. زفیر: برآوردن نفس است.

 لیتر: واحد کیل است و معادل می‌باشد با 653/3 کره مکعب، یعنی ظرفی است که هر ضلع آن تقریباً به طول یک کره و نیم باشد و وزن یک کیل آب از آن ثلث من تبریز می‌باشد.

 کربن: عنصری است جامد، بی‌طعم، بی‌بو، اذابه ناپذیر و مادّه اصلی احتراقات است. خالص آن در طبیعت عبارتست از الماس و زغال ولی زغال بدان خلوص نیست و علاوه بر کربن املاح معدنی دارد.

ایدروژن: عنصری است بخاریّه، بی‌طعم، بی‌بو، بی‌رنگ و از تمام اشیاء خفیف‌الوزن‌تر و به وساطت برودت و فشار مستحیل به میعان شود.

 وافده: از «وفده»: به رسالت آمدن.

 مُخَنِّق: خفه کننده.

هُبوب: وزیدن.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری ; ۳:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۱۸
comment نظرات ()

 

سوختگی

سوختگی بر چند قسم است، بعضی خفیف و بعضی خطیر و مهلک است و کلیةً آنها را برحسب آنکه منحصر به حُمرَتِ جلد یا طاوَل و یا موتِ جلد و انساج تحتانی باشد، به سه درجه منقسم نموده‌اند:

 

درجة اوّل که حُمرتِ ساده باشد

جلد، قرمز و وَجَع و سوزش شدید است ولی در صورتی‌که وسعت سوختگی زیاد نباشد، بدون خطر و اگر چنان باشد ممکن است حُمّی و هذیان هم اضافه شود.

علاج این درجه، تبرید به وساطت وضع مکرّر مِندیل آب خالص بسیار سرد یا مخلوط با سرکه و یا «آب سفید» است(«سواَسِنات دُوپلُن» مایع یک جزء، 49 جزء، مخلوط کرده آب سفید حاصل شود و در وقت ضرورت دستمالی در آن خیسانیده به روی سوختگی گذارند). و اگر سوختگی در پا یا دست باشد مدتی آن را در ظرف پر از آب سردی گذارده، گاه‌گاهی آبش را عوض کنند. و اگر سوختگی به درجه‌ای وسیع باشد که تبرید با ماء بارد، مورث سرماخوردگی شود، ورقة نازکی پنبه محلوج به روی عضو مَؤُف گذارده، با نواری که چندان فشار ندهد به روی آن بپیچند و این بهترین معالجه [است] و در تخفیف وَجَع کفایت می‌کند و پس از دوازده تا چهل و هشت ساعت هم به‌کلی مریض شفا یابد.

 


درجه دویّم که جلد طاول می‌کند

آفت، عمیق و جلد، مرده و طاول‌های ممتلی از مایع شفاف یا خون‌آلودی در سطح جلد آشکار گردند. وَجَع بسیار سخت، و اگر اتفاقاً یکی از حباب‌ها شکافته شود و زخم آزاد ماند درد، ضِعف گردد و اگر زخم وسعت هم داشته باشد، «حُمّی» و «قُشَعریره» و سایر علایم ظاهر گردند. در این حالت، نهایت احتیاط را در بیرون آوردن لباس کرده و اگر ضرورت پیدا کند با مِقراض لباس را بریده، بیرون کنند تا آنکه به پوست طاول‌ها نخورده و بدان‌ها التصاقی پیدا نکند.

اوّل تدبیری که در این درجه باید نمود سوراخ کردن طاول‌ها با سوزن و بیرون آوردن تمام مایع جوف آنها است و اگر اتفاقاً یکی از آنها پاره شد کمال مراعات را به‌جای آورند که قطعات پوست به روی زخم بیفتد و زخم بدان واسطه مستور شده، با هوا مجاورت پیدا نکند؛ چه مجاورتش مورث بطوء تَنَدُّب و شدّت وَجَع می‌گردد. پس از اتمام این کار، تمام قطعة سوخته شده را با ورقة پنبه محلوجی که یک وجب ضخامت داشته باشد، مستور کرده با نواری محکم ببندند و هر صبح نوار را باز کرده، بدون آنکه پنبه اوّلی را بردارند قدری پنبه محلوج بیفزایند تا مایعی که از پنبه اوّل تجاوز نموده است مجذوب ورقه دویم گردد و تا پانزده روز این ترتیب را معمول دارند بدون آنکه جراحت را مکشوف نمایند؛ همین که این زمان به آخِر رسید تمام پنبه‌ها را برداشته، در زیر آنها جلد را به کمال سلامتی یابند.

 

درجه سیّم، موت بعض یا تمام عضو و حصول خشک ریشه است

در این صورت اثر مادّة محرّقه و مُکویّه، به درجه‌ای قوی یا طویل بوده که اسبابِ اماتة جلد و انساجِ تحت آن و عضلات و اوعیه و غیره شده و این اجزاء مرده گاهی سیاه و خشک و بعضی اوقات خاکستری و نرمـند. وَجَع، در ابتدا تقریباً معدوم، ولی پس از چند روز که بدن شروع به انفصال از اجزاء مرده نمود شروع شود.

در این درجه، مداخله طبیب ناگزیر می‌باشد و فقط کاری که قبل از آن باید نمود ترطیب با ماء بارد است برای تسکین وَجَع، و اگر ورود طبیب به طول انجامید ضماد سردی از «بَزرک» ساخته، به اعضای مَؤُفه بیندازند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری ; ۳:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۱۸
comment نظرات ()

 

روغن کنجد: خام آن گرمِ ‌معتدل و خشک و شیرینش، گرم و خشک است.

روغن بادام شیرین: از حیث گرمی‌ و لینت‌، معتدل است.

روغن زیتون نارس (زیت‌الانفاق): سرد و خشک است.

روغن رکابی: گرم و خشک است.

روغن بنفشه: سردی و رطوبت معتدلی دارد.

روغن گل خام: سرد و خشک است.

روغن بید: در گرمی‌وخشکی طبیعت معتدلی دارد.

روغن زیتون: بسیار گرم و خشک است.

روغن بان: گرم و خشک.

روغن خردل: گرم و خشک.

روغن نسرین: گرم و خشک.

روغن خشخاش: سرد و خشک.

روغن شاه‌دانه: گرم و خشک.

روغن نیلوفر: سرد و مرطوب

روغن ترب: گرم و خشک.

روغن پسته: گرم و چرب.

روغن خیری (شب‌بو): از حیث گرمی ‌و سردی طبیعت معتدلی دارد.

روغن حنا: سرد و قابض.

روغن بابونه: گرم و لیّن.

روغن مرزنگوش: گرم و خشک.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری ; ۳:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۱۸
comment نظرات ()

 

گل سرخ: ترکیبی از قوا و قابض

سوسن اللزورد [؟ احتمالاً سوسن زرد یا سوسن آزاد مورد نظر بوده است که با صفت فارسی در متن عربی آمده است]: خشک

نسرین: گرمی‌معتدل دارد

شاهسپرم: جوانه‌اش گرمی معتدلی دارد اما رسیده‌اش گرم و خشک است.

پنج‌انگشت: گرم و خشک

شب‌بو: گرمی‌ معتدل دارد.

مرماحوز: گرم و خشک

درمنه: گرم و خشک

برنجاسف: گرم و خشک

لفّاح: ترکیبی از قوا و مخدر

شکوفه بیدمشک: گرمی‌ و سردی معتدلی دارد.

یاسمن سرخ: گرم و خشک

یاسمن سفید: معتدل

یاسمن زرد: قوه ضعیفی دارد.

مورد : مرکب‌القوی و قابض

بابونه: گرمی‌ و خشکی معتدلی دارد.

أسفرجد2 بسیار گرم

   + فرزانه (ربابه)دریاباری ; ۳:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۱۸
comment نظرات ()

 

حرکت عبارت از خروج ماده است از قوه به سوی فعل و سکون عبارت از باقی ماندن ماده است در حالت قوّه‌گی خود و یا بالفعلیّت خود.

بدان‌که بقاء بدن بدون غذا محال است چنانکه در مأکول بیان شد و غذائی که تمامی آن جزو عضو گردد یافت نمی‌شود بلکه باقی می‌ماند از آن غذا در هضمی از هضوم چیزی غیر از فضولی که طبیعت به بول و براز و عرق و آب بینی دفع می‌کند و طبیعت به سبب عدم اهتمام به او به علت کمی، متوجه دفع نمی‌گردد و این قدرِ قلیل هرگاه بماند به مرور ایام و طول زمان مجتمع می‌‌گردد و در این هنگام ضرر می‌رساند به بدن به کیفیت خود، به آنکه گرم می‌گرداند بدن را اگر گرم باشد و یا سرد می‌گرداند بدن  اگر سرد باشد و یا به سبب اطفاء حرارت غریزیه ضرر می‌رساند یا از راه زیادتی مقدار، سبب سدّه و گرانی بدن و باعث امراض مزاجیه مانند سوءمزاج حارّ و بارد و ترکیبیّه مانند سدّه و استرخاء و تشنج امتلائی و غیره می‌شودپس بنابر این مقدمات، این فضول را باید اخراج نمود تا از شرّش ایمن شوند و اخراج این فضول به ادویة مسهله مناسب نیست به جهت این که اکثر اینها خالی از سمیّت نیستند و غیر سمیّة ملیّنة آن نیز البته مخالفت با طبیعت دارد و طبیعت از آن متنفر است. ممکن است که به تبعیت خلط فاسد، صالح را که به کار بدن می‌آید و حامل روح است نیز دفع گردد لهذا ابوالطب بقراط گفته که دوا تنقیة بدن می‌نماید اما ضرر نیز می‌رساند.

پس بنابراین این بقایای از هر هضم که به مرور ایام، قدری به هم رسانیده مضرند، خواه واگذارند خواه به دوا دفع نمایند و حرکت قوی نیزسببی است در منعِ وضعِ این فضلات؛ زیرا که از گرمی حادث از حرکت، فضلات رقیق و گداخته و به عرق دفع می‌شوند و در طول زمان چیزی که او را قدری باشد جمع نمی‌گردد که باعث ثقل و فساد و تعفن و امراض گردد و به سبب دفع آنها در بدن خفت و راحت دست می‌دهد و خوردن غذا و قوة هاضمه قوی می‌‌گردد و نیز به سبب تحلیل رطوبات فضلیه مرخیه، صلابت در اعصاب و اوتار و رباطات و عضلات و مفاصل به هم می‌رسد و بدان جهت محفوظ می‌ماند بدن از جمیع امراض مادیه و اکثر امراض مزاجیة حادثه از اجتماع آن فضول اندک اندک به سبب استعمال ریاضت و به طریق اعتدال در هنگام لایق و حد و مقدار لایق و سایر تدابیر از اسباب ستة ضروریه مستعمله با آن، که به طریق صواب باشد زیرا که اگر به حد اعتدال و به طریق صو نباشد آن چه تحلیل می‌یابد از آن به سبب ریاضت، بدل آن، خلط دیگر مانند آن و یا بدتر از آن از سوء تدبیر به‌هم می‌رسد.

و بهترین اوقات ریاضت، بعد از انحدار غذا از معده و کامل شدن هضم معدی است و نقاء بدن از فضولات غذائیه و خلطیه است مانند براز و بول. و استعمال ریاضت بعد از غذا بد است و اگر ضرورتی داعی شود باید که به قدر انحدار غذا از فم معده صبر کند چه ریاضت پیش از هضم، نفوذ غذای خام به اعضاء می‌نماید و باعث سدّه می‌گردد و ریاضت حین خلاء معده نیز بد است و مضر است چنانچه شیخ‌الرئیس گفته: «ریاضت بر امتلاء بهتر از ریاضت بر خلاء معده است». و استاد بقراط گفته: «هرگاه انسان گرسنه باشد سزاوار نیست که تعبی و ریاضتی بکشد چه بدن در حالت گرسنگی محتاج است به غذا و حرکت نیز تحلیل آنچه در بدن است می‌کند».

و در ریاضت، مناسبت حال مرتاض و اعتدال حال و وقت از حیثیّت فصل و بلد شرط است. حالِ مرتاض آنکه باید مرطوب حارالمزاج و یا باردالمزاج باشد و یابس‌البدن محرورالمزاج را مضر است خصوص که مُتعِب باشد که اجتناب از ریاضت مُتعِبه واجب و لازم است جهت اینکه باعث حدوث امراض است و فصل و هنگام معتدل، آن است که در ربیع قریب به ظهر و در صیف اول روز و در شتا آخر روز.

و ریاضت معتدل که تقویت اعضاء و حرارت غریزی می‌کند آن است که سرخ و برآمده گردد در او بشره و شروع در نفس زدن و عرق کند و هرگاه نفس زدن و سیلان عرق به افراط رسد البته قطع نماید که موجب ضعف حرارت غریزی می‌گردد و اگر مزاج ضعیف و اخلاط در بدن او لطیف باشد باید که البته از ریاضت قوی احتراز نماید که موجب ذبول و لاغری در بدن است.

انواع ریاضت

بدان‌که ریاضت بر دو قسم است: یکی عام که نفع او به تمامی بدن برسد و یکی خاص که نفع او مخصوص عضوی از اعضاء باشد. اما انواع ریاضت عام بسیار است اگر تمامی آن را خواهد ذکر کند این مختصر رساله را گنجایش آن نیست ولیک به جهت تمامی رساله قدری ذکر می‌نماید.

[ریاضت عام]: از جمله ریاضت شاملة عامة جمیع بدن و اعضاء ورزشِ مصارعت یعنی کشتی‌گیری است و دویدن و رَکض یعنی اسب تاختن و پیاده روی به آهستگی که جمیع اینها باعث تحریک جمیع بدن و اعضاء است و اثر آن به جمیع بدن می‌رسد و ناقهین را نافع است به سبب تحلیل بقایای امراض ایشان و انهاض و انعاش حرارت و همچنین نیزه‌بازی و شمشیربازی و تیر انداختن و چوگان تاختن از جملة ریاضات قویة سریعة بدنیه و نفساینه‌اند به سبب آنکه گاه به غلبه بر معارض، تفرّح و سرور می‌آیدو گاه به سبب مقهوری از او به غضب درمی‌آید و خوف می‌نماید و این هر دو باعث تقویت نفس و حرکت روح و زیادتی ذکاء و فهم است.

و از جملة ریاضتهای عام، سواری کشتی است و به جهت بیماران و اکثر امراض مزمنه مثل جذام و استسقاء نافع است به سبب اختلاف حالات نفس از فرح و فزع. اگر نزدیک به شطّ است و ساحل را به نظر دارد فرح و سرور می‌‌نماید به وصول بدان و اگر در لجّة آن است و خوف از غرق دارد فزع می‌نماید. چون به هیجان و تموّج آید غثیان و قی بر او طاری گردد. کل اینها دلیل انقلاع ماده و اخراج فضول است و تحلیل آن.

امّا ریاضت خاص: که نفع او مخصوص به عضوی از اعضاء است، این است: ریاضت دست، برداشتن چیزهای سنگین و کشیدن کمان سخت و بازی به گوی و چوگان و امثال اینها و ریاضت پا، راه رفتن و ریاضت دماغ، فکر در مسائل و حفظ مطالب [است و] هر که استکثار نماید در حفظ، قوّت حافظه او قوی می‌گردد و ریاضت سینه و حنجره، خواندن به آواز بلند است ولکن باید که ابتدا از اخفاء و حضیض شروع نماید و به تدریج به جهر و اوج برود و بسیار بلند نخواند که باعث ایذاء گردد.

و ریاضت چشم، خواندن [و] مداومت ملاحظه و نگاه به خطهای باریک و خفی و جلی و صور جمیلة ملیحه و ریاضت گوش، شنیدن آوازهای خفی و گاهی که ماده غلیظ باشد آوازهای عظیم و در دندان، خائیدن چیزهای صلب و ریاضت شانه و پشت، برداشتن اشیاء ثقلیه.

و بباید دانست که آن چه از انواع ریاضت اعضاء بیان نمود اگر به اعتدال باشد تلطیف مادة آن عضو و فضول او می‌کند و باعث تقویت آن عضو می‌گردد و نهایت باید که رعایت تدریج نیز نمایند که یک دفعه متوجه شدید نگردند مثلاً در ریاضت چشم باید اولاً متوجه دیدن نوشته‌های بسیار باریک نشود و همچنین در گوش اولاً متوجه شنیدن صدای عنیف نگردد.

اما ریاضت زارعان و حمّالان و ملّاحان و آهنگران و سایر اهل حرفه و صنایع هر یک به نحوی خاص مشغول ریاضت هستند و آن ریاضت چون عادت به جهت آنها شده است متضرر نمی‌گردند به جهت کثرت مواد در ابدان ایشان و چون ترک نمایند و دست از عادت مقررة خود بردارند آن هنگام متضرر می‌گردند.

 

مالش

و از جمله انواع ریاضت مشهوره مالیدن اعضاء است به دست یا به پارچه خشنی یا صوفی و از برای او چند فائده است:

اول: تحلیل بردن مادة غلیظة چسبنده به عضو چنانچه از برای سدّة روده و معده، روی شکم را می‌مالند.

دوم: تحلیل بردن باد یا نفخی که در عضوی باشد.

سوم: جذب کردن ماده از بالا  به  پایین.

چهارم: رسانیدن اثر و نفع روغنها به اعضاء.

پنجم: بزرگ شدن عضوی که کوچک باشد.

 انواع مالش

و مالیدن چند قسم است که از برای هر یک اسمی است:

اول خشن: که به دست با پارچه خشنی مالند که به سبب جذب خون به ظاهر باعث سرخی و فربهی بدن می‌شود.

دیگر املس: که ضد خشن است باعث فربهی می‌شود.

دیگر صلب: که به قوّت بمالند و این تقویت عضو می‌کند.

دیگر نرم: است که ضد صلب و باعث سستی عضو می‌گردد.

و دیگر کثیر: یعنی بسیار و این باعث لاغری می‌شود.

و دیگر معتدل: که باعث چاقی می‌شود.

و دو نوع دیگر هست که وقت یکی پیش از ریاضت و دیگری بعد از ریاضت. اول را دلک استعدادنامند چه ماده را مستعد دفع می‌کند و دوم را دلک استرداد نامند کهفائده او این است که قوّت را به حال خود برگرداند که باعث ماندگی نشود.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری ; ٢:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۱۸
comment نظرات ()

 

بدان‌که وجه ضرورت اکل آن است که بدن انسان مؤلف و مرکب از عناصر اربعه و اخلاط اربعه است و اینها دایم در تغییر و تبدیل و تحلیل‌اند و محتاج به بدل مایتحلل‌اند برای بقای شخص و بقای نوع و آن بدل مایتحلل نیست مگر غذا که اگر از خارج این مدد برحسب اعتدال نه به اسراف و زیادتی ـ‌چنانچه در آیة کریمه «کُلُوا وَ اشرَبُوا وَلاتُسرِفُوا» اشاره بر این است‌ـ نرسد بدن صحیح و سالم نخواهد ماند و در اندک زمانی، فانی و نابود خواهد گردید پس واجب است بر حافظ صحت که اقتصار نماید در غذا به نان گندم پاکیزه از شوائب ردیه و مأخوذ از زرع صحیح که نرسیده باشد به آن آفت و آسیبی، و برنج عنبر بوی خوب گیلان و چنپای شیراز و پیشاور هند که باعث حفظصحت و مزید عمر است و باید که مخلوط نباشد به آن گندم شیلم که گندم دیوانه نامند که مسکر و مفسد مزاج است و بر گوشت گوسفند یکسالة فربة خالی از علت و مرض و بزغالة شش ماهه و گوسالة یکساله و کبک و درّاج و تیهو و مرغ‌بچه و خروس‌بچه و گوشت ماهی تازة ریزه از قبیل سمک رضراضی که ماهی سفید نامند و قزل‌‌آلا و کُلی و امثال اینها هر گوشت معتدل جیدالغذاء سریع‌الهضم، به شرط اینکه اینها همه بسته و محبوس نباشند بلکه در حرکت و در چراگاه به علف‌زارهای خوب باشند. کبک و درّاج را تازه صید نموده باشند و محبوس در قفس نباشند.

و از شیرینی‌ها و حلویّات آنچه ملایم‌الحلاوت باشد و از شکر و بادام ترتیب بدهند میل نمایند به جهت اینکه شیرینی مطبوع کبد است زیرا که خون طبیعی حلو است و غذای جمیع بدن از آن است.

و از میوه‌های تر مثل انجیر و انگور پیش از غذا و انار ملس بعد از غذا و خربزه میانة دو غذا و رطب تازه و امثال اینها. ولکن در بلادی که این فواکه از آنجاها به عمل می‌‌آید ساکنین آنجا در صورت عادت می‌‌توانند بخورند و الاّ اگر از خارج بیاورند مثل آوردن خرما یا سایر فواکه از فارس و عربستان مناسب ساکنین بلدی که در آنجا خرما یا سایر فواکه به عمل نمی‌آید نیست بلکه مضر و موجب امراض ردیه است و اَشبه فواکه به غذا این چند میوه است که ذکر شد. این بود تدبیر غذاهای معتدل‌المزاج. اما تدبیر ابدان خارجه از اعتدال بعد از این در باب دیگر ذکر می‌شود.

[نکات لازم در غذا خوردن]

نهایت در خوردن غذا خواه از برای معتدل‌المزاج و خواه از برای غیر او رعایت چند چیز صاحب حفظ‌‌الصحه را لازم است:

اول: اینکه جهد و سعی نمایند که غذای حافظ‌‌الصحه از جنس غذای دوائیّه نباشد مثل بقولات و فواکه و غیر اینها؛ چه حادِّ اینها مثل سیر خون را می‌‌سوزاند و غلیظ آنها مثل خیار احداث رطوبت مائی که قبول عفونت می‌‌کند می‌نماید مگر بر سبیل معالجه و تقدم حفظ باشد.

دوم: تعدیل مقدار غذا که زیاد نباشد که باعث تخمه و فساد گردد و کم نباشد که باعث ضعف و لاغری و سقوط قوّت شود و دست از خوردن غذا بکشد در وقتی که هنوز قدری خواهش داشته باشد؛ زیرا که در هنگام طبخ، غذا متخلخل می‌‌گردد و به سبب تخلخل، معده ممتلی و پر می‌‌گردد پس اگر طعام بسیار خورد که معده پر گردد و جای تخلخل آن نماند باعث سوءهضم و فساد می‌‌گردد. در صورت فساد، لازم است که امساک غذا نمایند. اگر بتوانند قی کنند و بعد از قی از گلقند آفتابی یا به جوارشاتِ هاضمه مثل عود ترش و جالینوسی و غیره تدارک نمایند.

سوم: سکون و آرام گرفتن بعد از غذا؛ زیرا که در هضم لازم است سکون بدن زیرا که فاعل هضم حرارت است و به سبب سکون، حرارت در معده مجتمع می‌‌شود باعث سرعت هضم می‌‌گردد مگر قلیل از حرکت که بعد از تناول غذا چند قدم حرکت باید نمود تا آنکه غذا منحدر و مستقر شود در قعر معده چنانچه در حدیث نبوی صلی‌الله علیه و آله وارد شده قال صلی‌اله:«سِر بَعدَ العَشاءِ وَلَو بِقَدَمَینِ». و مضرترین اشیاء در منع هضم، حرکت عنیفه است.

چهارم: آنکه تناول ننماید غذا را بدون اشتهاء صادق و گرسنگی مثل اشتهای مست و صاحب تخمه نباشد؛ زیرا که در هنگام سیری و امتلا باعث تداخل و هیضه و امراض ردیه است. و در هنگام غلبة اشتها و گرسنگی، مدافعه در خوردن ننمایند که باعث ریختن صفرا و مواد ردیه است به سوی معده و حدوث تهوع و قی و اسهالات و هیضه. و تأخیر غذا زیاده از نیم ساعت و نهایتش یک ساعت خوب نیست و اگر به جهت شغل و مهمی، تأخیری در خوردن واقع شود به قدر پنج مثقال سکنجبین یا قدری آب لیمو و یا انار ترش میل نموده آنگاه غذا میل نمایند.

پنجم: آنکه جمع ننمایند اطعمة مختلفه را در یک اکل؛ زیرا که باعث حیرت طبیعت و سوءهضم می‌‌گردد و احتراز نمایند از ادخال طعام بر طعام، یعنی طعامی را بعد از طعامی دیگر داخل معده ساختن موجب عدم جودت هضم و فساد هر دو غذا است.

و رعایت مراتب اکل را چنانچه شیخ ابوعلی در قانون فرموده عمل نمایند و او آن است که بهترین مرّات خوردن آن است که یک روز، یک بار و روز دیگر، دو مرتبه غذا میل نمایند به این نحو که یک روز، طرف صبح و شام و روز دیگر، بعد از هشت ساعت یک بار؛ زیرا که اگر هر روز دو مرتبه میل نمایند در صبح و شام، پس صبح دوم اشتهای صادقی نخواهد بود و محتاج به تأخیر اکل تا چاشت دیگر می‌‌گردد و حق آن است که تعیین وقت و مرات اکثر نظر به حال متوسطین است والاّ اطفال و جوانان محرورالمزاج را چهار یا سه مرتبه و پیران و ضعیف مزاجان بارد را یک دفعه یا دو دفعه کافی است و هر یک را نوع خاص و حکمی معین است و حکم واحد بر همه نمی‌‌توان نمود.

و دیگر اینکه مداومت بر یک طعام نکنند بلکه اختلاف نمایند مثلاً یک وقت نوع و لونی طعام و ادام صرف نمایند و وقت دیگر نوع و لون دیگر و باز یک روز نوع طعامی و روز دیگر نوع دیگر و رنگ دیگر.

و باید که طعام تناول نمایند در اعدل اوقات روز. ایام گرما طرف صبح و چاشت و در زمستان وقت ظهر تناول نمایند و باید که طعام تابستان سرد بالفعل و زمستان گرم بالفعل باشد. اول: به جهت اینکه ظاهر بدن در این فصل گرم است اگر غذای گرمی خورد ظاهر و باطن هر دو گرم و هضم ضعیف می‌شود. دوم: به سبب آنکه ظاهر در زمستان سرد است پس هر گاه باطن به ورود غذای سرد، سرد شود باعث خاموش شدن حرارت غریزی می‌‌گردد و در دو فصل دیگر باید غذا معتدل باشد.

بدان‌که این حکم غذائی است که عادت جاری شده باشد که همیشه سرد یا گرم یا گاهی گرم خورده شود نه غذائی که موافق عادات خورده نشود مگر سرد مثل پالوده و حریره نشاسته که معمول آن است که سرد باید خورده شود که گرم او ضرر می‌‌رساند و در معده ترش خواهد شد.

و نیز ید اجتناب نمایند از طعام بی‌مزه که باعث سقوط اشتها است و کثرت اشیاء حامضه که باعث سرعت پیری است و کثرت تناول شیرینیها که باعث استرخاء شهوت است و مداومت به غذای شور که باعث لاغری بدن است بلکه باید دفع نمایند مضرت حلو را به حامض و حامض را به حلو و تفه را به مالح و حریف و مالح را به تفه و ملازمت حمیه و پرهیز و تلطیف غذا و تقلیل غذا در حالت صحت چندان شرط نیست زیرا که حمیه و پرهیز از برای مرضی است نه اصحّا چنانچه استاد ابوالطب بقراط می‌‌فرماید: «الحمیه فی الصحه کالتخلیط فی المرض» یعنی پرهیز در صحت مثل ناپرهیزی در ناخوشی است مگر جمع اغذیه که اکل آنها منجر به فساد است بعضی آنها را بعد از این ذکر خواهیم نمود که پرهیز از جمع آنها واجب و لازم است.

و دیگر رعایت عادات در مرات اکل و کیفیت و کمّیت اوقات آن واجب است زیرا که هر که عادت به چیزی کرده باشد چون آن چیز مألوف طبیعت است قبول او می‌‌کند و به زودی او را هضم می‌‌کند بدین جهت بقراط فرموده که عادت در حکم، مثل طبیعت ثانیه است مگر اینک از اغذیة ردیه باشد که ترکش لازم است اما به تدریج؛ زیرا که بالاخره و  مرور ایام از این غذاها امراض مزمنه که علاج پذیر نباشد حادث می‌‌شود و شاهد این قول است نصیحتی که حضرت امام ثامن امام  علیه التّحیّة و الثّناء در آخر رسالة ذهبیه به مأمون علیه‌اللعنه فرموده‌‌اند و آن این است که التفات مکن به قول جمعی از جُهّال که می‌‌گویند مکرر خوردیم فلان غذا و شربت را که می‌‌گویند مضر است و هیچ مضرت نیافتیم، پس محتاج به عمل کردن به قول اطباء و مسائل طب نیستیم و به دستوری که همیشه غذاها و شیرینی‌ها خورده‌‌ایم عمل می‌‌کنیم. شخصی که این قسم می‌‌گوید مثل حیوانات شعوری ندارد و تمیز میانة نافع و ضار نمی‌‌تواند کرد و حکایت او شبیه است به حکایت دزدی که یک مرتبه دزدی کرد و گرفتار نشد و مورد سیاست و تنبیه نگردید پس حریص در دزدی گردید و پی‌درپی دزدی نمود تا آخر گرفتار و به سیاستهای عظیم از دست و پا بریدن یا کشتن مبتلا شد. اگر مرتبة اول دزدی گرفتار می‌‌گردید جزای سهلی او را می‌‌دادند. پس چنانچه دزد در نگرفتن دزدی اول، دلیر در دزدی و آخر به سیاستهای عظیمه گرفتار می‌‌شود آدمی نیز از اینکه چند مرتبه از غذاها و شیرینیهای مضر ضرر نیافته دلیر می‌‌گردد و آخرالامر به امراض عظیمة مهلکه که به هیچ وجه قابلیت علاج ندارند، گرفتار می‌‌شوند.

ششم: واجب است بر حافظ‌‌الصحه که رعایت ترتیب اغذیه را نمایند که غلیظ را اول تناول نمایند و لطیف را بعد از آن؛ به جهت اینکه قوة هاضمه در قعر معده بیشتر است اولاً غلیظ را هضم می‌‌نماید بعد از آن لطیف را و در انهضام هر دو مساوی خواهند بود و بعضی از اطباء گفته‌‌اند تقدیم لطیف بر غلیظ واجب است به جهت اینکه اگر غذای غلیظ را اول میل نمایند لطیف به جهت عدم نفوذ بالا می‌‌ماند و فاسد گردد و فساد آن باعث افساد می‌‌شود و صواب در این باب این است که تفاوت در غلیظ و لطیف اگر به درجه‌ای است که وقوع غلیظ در قعر معده تدارک غلظت آن را می‌‌نماید و هضم آن با هضم لطیف برابر باشد پس لامحاله تقدیم چنین غلیظی واجب است و اگر در میانه تفاوت بسیار باشد تأخیر لطیف باید آن مقدار زمانی باشد که غلیظ نیم‌پخته گردد.

و نیز لازم است که صاحبان حفظ‌‌الصحه بدانند که اغذیة مفرده را صفات منحصر است در هیجده قسم بدین نحو که غذا یا صالح‌‌الکیموس و یا فاسد‌‌الکیموس است.

اول: آن است که متولد گردد از آن خون طبیعی صافی5] که مخلوط نباشد به آن اخلاط دیگر مگر اندکی به قدر احتیاج و ثانی: به خلاف آن است و هر یک از آن منقسم می‌‌گردند به سه قسم لطیف و کثیف و متوسط میان آن هر دو. و نیز هر یک به سه قسم دیگر کثیرالغذا و قلیل‌الغذا و متوسط میان آن هر دو پس اقسام اغذیه هیجده می‌شود، به ضرب سه در شش چنانچه در این جدول معین شده است

   + فرزانه (ربابه)دریاباری ; ٢:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۱۸
comment نظرات ()

 

باب اول: در بیان قوای دانه‌ها

گندم: در درجه اول گرم و تر، بسیار مغذی (کثیرالغذاء)

جو: در درجه اول سرد و خشک، ارزش غذائی کم (قلیل‌الغذاء)، نفخ‌آور

نخود سفید: در درجه اول گرم و تر، گرمی‌بخش؛ نخود سیاه و قرمز، قوت بیشتری نسبت به نخود سفید دارند.

عدس: در درجه اول سرد و در درجه دوم خشک، تاریک کننده نور دیده.

جاورس و ارزن (دخن): هردو سرد و خشک‌اند و باعث حبس شکم می‌شوند.

باقلا: در درجه اول سرد و خشک، نفخ‌آور، گوهری ردئ دارد.

شنبلیله [تخم آن]: در درجه اولی گرم و در درجه دوم خشک، سردردآور

ماش: در درجه اول سرد و مرطوب است و گوهری نیکو دارد.

لوبیا: نوع قرمز، سیاه و سفید آن، گرم و تر، نفخ‌آور و برای معده نامطلوب و ردئ است.

کنجد: در درجه اول گرم و مرطوب، گوهری نیکو دارد اما مُفسِد معده است.

خشخاش: در درجه اول سرد و در درجه دوم خشک

بذر کتان: گرم و تر، ملین و تقویت کننده توان جنسی

شاهدانه: گرم و خشک در درجة دوم و سردردآور

برنج: در درجه اول گرم و یبوست‌آور (قابض)

باب دوم: در بیان [قوای] انواع گوشت‌ها

گوشت میش و برّه، گرم و تر است اما گوشت بره مرطوب‌تر است.

گوشت گاو سرد و خشک است.

گوشت گوساله معتدل است.

گوشت بز و بزغاله سرد و خشک است اما گوشت بزغاله مرطوب‌تر است.

گوشت شتر قابل ذبح ‌شدن، گرم و خشک است.

گوشت همه حیوانات صحرائی، سرد و خشک است و تولید سودا می‌کند.

گوشت خرگوش، سرد و خشک است.

گوشت کبوتر و جوجه‌ها گرم و مرطوب است.

گوشت مرغ و جوجة مرغ گرم و دارای رطوبتی معتدل است.

گوشت آهوی صحرائی نسبت به گوشت پرنده اهلی گرم تر و خشک تر است.

گوشت خانواده گنجشک‌ها، چکاوک‌ها و [؟]، گرم و خشک است.

گوشت پرندگان آبی کلاً سردتر، مرطوب‌تر، سنگین‌تر و سفت‌تر از گوشت پرندگان اهلی است.

 

باب سوم: در بیان خواص ماهی

ماهی تازه کلاً سردوتر، سریع‌الهضم و مولّد بلغم و شُل‌کنندة معده است. ماهی نمک‌سود کلاً گرم‌وخشک، سنگین و دیرهضم و تباه‌کنندة معده است، و صفرا و بلغم تولید می‌کند.

تخم ماهی تازه، سردوتر بوده، بلغم تولید می‌کند و شل‌کننده معده است. تخم‌ماهیِ نمک‌سود، گرم و سنگین و مفسد خون است.

باب چهارم: در بیان قوای لبنیات، چربی‌ها، کره‌ و پنیر

فرآورده لبنی گاو، اعم از شیر و دوغش سردتر و خشک‌تر و غلیظ‌تر از فرآورده لبنی گوسفند است و فرآورده لبنی بز در میان این سه مورد، لطیف‌تر و سبک‌تر به حساب می‌آید.

همه فرآورده‌های لبنی در مجموع سرد، تر، نفخ‌آور، ملین شکم و سرد کننده معده‌اند و در زمره غذاهای بیماران کبدی و گرم‌مزاجان می‌باشند.

چربی، طبیعتی گرم، ملین و مفسد دارد. کره نسبت به چربی از گرمی‌ و روان‌کنندگی کمتری برخوردار است. پنیر تازه سرد و تر بوده و غذائی مناسب است. پنیر تند (حرّیف)، گرم و خشک بوده و از حیث غذائی، ردئ است.

 

باب پنجم: در بیان قوای سبزیها

کاهو: سرد و تر و غذایی مناسب است.

کاسنی: مایل به سردی و خشکی، مناسب برای معده و کبد است.

تره‌تیزک: خشک و سردردآور، تقویت کننده قوه جنسی است.

برگ حب‌الرشاد و خردل: گرم و خشک، کمی ‌نفخ‌آور، تقویت کننده هضم است.

خرفه: سرد و تر، غذایی مناسب، نرم کنندة زبری است.

بادرنجبویه: گرم و خشک، مفید برای قلب، معده، سردمزاجان و جرب [حزن و اندوه؟]گشنیز: خاصیت غالب آن سردی و دیرهضم است.

کرفس: گرم و خشک، تقویت کننده هضم.

سداب: گرم و خشک، ریاح را تحلیل می‌برد و معده نفخ‌دار را گرمی می بخشد.

پودنه و نمّام: گرم و خشک و برای معده نیکوست.

طرخون: سرد، غلیظ و دیرهضم.

ترشک (حماض): سرد. اگر پخته و آب آن گرفته شود باعث حبس شکم است.

تره: گرم و خشک، مقوی هضم است و شکم را از بلغم پاک می‌کند.

حندقوقا (شبدر): گرم و خشک و سردردآور.

حشوث: غالب بر آن گرمی ‌و خشکی است و آمیزه‌ای از چندین قوه (مرکب‌القوی).

چغندر (سلق): در درجه اول گرم و خشک است.

سرمق (قطف: اسفناج رومی)، الانتفایاخ بقله یمانیه: سرد، تر و ملین.

لبلاب: گرم و خشک و ملین شکم.

کدو: سرد، تر و ملین.

بادمجان: گرم، خشک و مفسد خون.

هلیون: گرم، تر و تقویت کننده قوه جنسی.

کِبَر: گرم و خشک و برای طحال خوب است.

شوید: گرم و خشک و برای معده نامطلوب است.

 

باب ششم: خواص ریشه سبزی‌ها

ترب: گرم و خشک، مقوی هضم، نفخ‌آور

سیر: گرم و خشک، گرمی‌بخش قلب و دماغ

کلم و کلم رومی (کرنب و قنبیط): هر دو گرم و خشک و مولد سودا.

هویجِ زردک: گرم و خشک، دیرهضم، نفخ‌آور

قارچ و سماروغ (فطر و کماه): سرد، تر، دیرهضم و مولد بلغم است.

 

باب هفتم: خواص میوه‌های تازه

انار شیرین: بویژه انار املسی، طبیعتی معتدل و ملین دارد.

به شیرین: گرمی ‌معتدلی دارد، به ترش طبیعتی سرد دارد. همه انواع به، قابض و باعث یبوست است و مقوی معده به حساب می‌آیند.

زردآلو: سرد، تر و مولد رطوبت‌هاست.

توت: سفید گرم و روان‌کننده است اما توت سیاه سردی معتدل دارد؛ هر دو طبیعت را روان می‌کنند اما توت سرخ، سرد بوده و یبوست می‌آورد.

انواع گلابی: سرد، قابض و یبوست‌آور است اما نوع شیرین، سردی‌ و یبوست کمتری دارد.

انگور سیاه: گرم، تر، دیرهضم، نفخ‌آور و روان کننده طبیعت است.

انگور سفید: گرمی ‌کمتری دارد.

انواع خرما: گرم و تر، سردردآور، شل کننده معده و بسیار خون‌ساز است.

انواع غوره خرما: سرد، باعث یبوست و دیرهضم است.

انجیر: گرم و تر و به میزان شیرینی‌اش ملین طبیعت است.

آلوی شیرین: سرد، تر و روان کننده شکم است.

آلوی ترش: سردتر [از آلوی شیرین] است و روان کنندگی کمتری دارد.

موز: معتدل، قوت آن به میزان زردی آن است.

نیشکر: گرم و تر معتدل است.

کیل: سرد و خشک است و از روانی شکم جلوگیری می‌کند. کُنار تازه هم چنین است.

خربزه: خربزه شیرین، گرم است و خیلی زود به صفرا بدل می‌شود و خربزه غیرشیرین سرد است و سریعاً به بلغم مستحیل می‌گردد.

خیار و خیارزه: هر دو سرد تر و مولد بلغم و ریاح‌اند.

 

باب هشتم: قوای میوه‌های خشک

عناب: گرمی ‌معتدل و طبیعتِ غلیظ دارد.

سپستان: گرمی و لینت معتدل دارد.

بادام تازه: سرد، تر، غلیظ و نفخ‌آور است.

پسته: گرم و خشک است.

فندق: گرمی‌ و سردی معتدلی دارد، خشک و نگه دارندة شکم است. 

گردو: خشک آن گرم‌و‌خشک است و تازة آن، گرمی‌‌وخشکی کمتری دارد و کمی‌ نفخ‌آور و سنگین است.

کُنار خشک: سرد و خشک و نگه دارنده شکم.

سنجد: خشک و گس است و در گرمی ‌و سردی طبیعت معتدلی دارد.

برگة هلو: گرمی‌و سردی معتدلی دارد. غلیظ و مولد بلغم است.

برگة زردآلو: قوه آن به میزان شیرینی و ترشی آن است. برگة زردآلوی شیرین متمایل به گرمی ‌و ترش آن متمایل به سردی است.

مغز بنه: گرمی و لینت معتدل دارد. نوع کوچکتر آن گرم بوده و خشکی آن معتدل است.

چلغوزه (دانه صنوبر): گرم و روان است.

نارگیل: تازه آن گرمی و لینت معتدل دارد و کهنه آن گرم و خشک است.

شکر: گرمی و لینت معتدل دارد.

عسل: بسیار گرم و خشک است اما گرمی‌ کمتری نسبت به مویز دارد.

مویز: شیرینِ آن گرمی و لینت دارد و مویز ترش سرد و خشک است.

بلوط: بسیار سرد و خشک است.

شاه بلوط: معتدل‌تر از بلوط است.

 

باب نهم: طبیعت روغن‌ها

روغن کنجد خام آن گرمِ ‌معتدل و خشک و شیرینش، گرم و خشک است.

روغن بادام شیرین: از حیث گرمی‌ و لینت‌، معتدل است.

روغن زیتون نارس (زیت‌الانفاق): سرد و خشک است.

روغن رکابی: گرم و خشک است.

روغن بنفشه: سردی و رطوبت معتدلی دارد.

روغن گل خام: سرد و خشک است.

روغن بید: در گرمی‌وخشکی طبیعت معتدلی دارد.

روغن زیتون: بسیار گرم و خشک است.

روغن بان: گرم و خشک.

روغن خردل: گرم و خشک.

روغن نسرین: گرم و خشک.

روغن خشخاش: سرد و خشک.

روغن شاه‌دانه: گرم و خشک.

روغن نیلوفر: سرد و مرطوب

روغن ترب: گرم و خشک.

روغن پسته: گرم و چرب.

روغن خیری (شب‌بو): از حیث گرمی ‌و سردی طبیعت معتدلی دارد.

روغن حنا: سرد و قابض.

روغن بابونه: گرم و لیّن.

روغن مرزنگوش: گرم و خشک.

 


 

باب دهم: طبیعت گل‌ها

گل سرخ: ترکیبی از قوا و قابض

سوسن اللزورد [؟ احتمالاً سوسن زرد یا سوسن آزاد مورد نظر بوده است که با صفت فارسی در متن عربی آمده است]: خشک

نسرین: گرمی‌معتدل دارد

شاهسپرمپ جوانه‌اش گرمی معتدلی دارد اما رسیده‌اش گرم و خشک است.

پنج‌انگشت: گرم و خشک

شب‌بو: گرمی‌ معتدل دارد.

مرماحوز: گرم و خشک

درمنه: گرم و خشک

برنجاسف: گرم و خشک

لفّاح: ترکیبی از قوا و مخدر

شکوفه بیدمشک: گرمی‌ و سردی معتدلی دارد.

یاسمن سرخ: گرم و خشک

یاسمن سفید: معتدل

یاسمن زرد: قوه ضعیفی دارد.

مورد: مرکب‌القوی و قابض

بابونه: گرمی‌ و خشکی معتدلی دارد.

أسفرجد: بسیار گرم

 

باب یازدهم: طبیعت عطرها

مشک: بسیار گرم و خشک

عنبر: بیش از مشک، گرم و خشک است.

عود هندی: گرمی‌ معتدلی دارد و بسیار قابض و خشک است.

صندل: سردی معتدلی دارد و قابض است.

زعفران: گرم و خشک

میخک: گرم و خشک

قسط: گرم و خشک

جوز بویا: لیّن و قابض

سنبل: گرم ‌معتدل

بسباسه: گرم و لیّن

 

باب دوازدهم: پوشیدنی‌ها

کتان: سرد و خشک و قابض

پنبه: گرمی‌ و نرمی‌ معتدلی دارد.

مو[ی حیوانات]: موهای پرپشت، سرد است.

پشم: گرم و نرم است.

کرک درندگان: گرم و خشک است.

 

باب سیزدهم: توابل (ادویه خشک و چاشنی‌ها)

گشنیز: خشک و در گرمی و سردی معتدل است.

زیره: گرم و خشک

زیره رومی (کرویا): گرم و خشک

آویشن: گرم و خشک

دارچین: بسیار خشک و گرمی ‌معتدلی دارد.

زنجبیل و خولنجان: هردو گرم و خشک است.

نانخواه: بسیار گرم و خشک

سیاه‌دانه: بسیار گرم و خشک

انجدان و حلتیتو بیخ انجدان (محروث): گرم و خشک

کاسم: معتدل

سماق: سرد و خشک

زرشک: مرکب‌القوی، معتدل و با لطافت

ابهل: گرم و خشک

مری کوهی سرد و خشک

نمک: گرم و خشک

قره‌قروت: سرد و خشک

رخبین1: لطیف‌تر از قره‌قروت (مصل) است.

 

باب چهاردهم: سرکه، آبکامه، زیتون، کامه و ترشی‌ها، رواحین

سرکه: سرد و لطیف.

آبکامه خوب نیشابوری: گرم و خشک.

آبکامه کوهی: سرد و خشک

کامه‌ها: قوه آن به میزان قوه آن چیزی است که کامه از آن ساخته می‌شود. کامه‌ها کلاً برای معده نامناسب، عطش‌آور و مفسد خون هستند.

شاخه کبر که با سرکه پرورده شده باشد: برای تلطیف طحال خوب است.

سیر پرورده با سرکه، معین هضم است و گرمی‌ را تحلیل می‌برد بویژه اگر کهنه باشد.

شیرازگرفته از سبزیجات گرم ... [جا افتادگی؟]

موشر [؟]: موجب سردی و نفخ کم است.

سبانخ [؟]: سرد و مرطوب.

کرفس کوهی پرورده با سرکه: گرم و مرطوب و معین بر هضم است. موشر از آن غلیظ‌تر است.

 

باب پانزدهم: آب و برف و یخ

بهترین آب چشمه‌ها، آبی است که زمین آن پاک‌وپاکیزه و مجرای چشمة آن به سمت شرق باشد و مسیل آن از بالا به پایین و در معرض آفتاب باشد.

بهترین آب آسمانی، آبی است که در قعر سنگ‌ها پنهان شده و در معرض جریان هوا باشد و آفتاب بر آن بتابد. هر آبی غیر از این، ردئ و نامطلوب است.

برف و یخ طبعِ ردئ و نامطلوب دارند اما برف بهتر از یخ است اگر در کوهستان یا زمین خوبی باریده باشد. بهترین یخ آن است که از آب گوارای صاف نشأت گرفته باشد و وقتی آنرا می‌نگریم شفاف باشد.

 

باب شانزدهم: شراب‌ها (نبیذها)

نبیذ انگور بهترین شراب برای صاحبان مزاج‌های سرد و دماغ و کبدِ سرد است چنانکه برای صاحبان مزاج‌های گرم و دماغ و کبدِ گرم، نامناسب و ردئ است. نبیذ انگور، گرم و مرطوب است و اگر کهنه شود گرم و خشک خواهد بود.

نبیذ مویز گرمی‌ کمتری نسبت به نبیذ انگور دارد و نفخ‌آور است.

نبیذ خرما ملایم‌ترین نبیذها و شرابی مفسد خون است.

 

باب هفدهم: نوشیدنی‌ها و معجون‌ها

سکنجبین ساده: سرد و لطیف است.

سکنجبین [بزوری] که از ریشه و بذر گیاهان گرفته شده باشد گرم و برای معده و کبدی که طبع گرمی‌ دارند، از نوع ساده آن، نافع‌تر است.

سکنجبین، بدلیل ترشی‌اش معده و اعصاب را تضعیف می‌کند.

جُلّاب: سردی معتدلی دارد و اگر با غلظت کمی‌ نوشیده شود برای معده نافع است.

شربت بنفشه: گرمی ‌و سردی معتدلی دارد و ملیّن شکم بوده، برای حرارت ‌معده نافع است. همراه با ادویه مناسب برای معده مفید است. قابض شکم و برای گرم‌مزاج‌ها مناسبتر است.

ربّ به و ربّ سیب: هر دو سرد و قابض شکم‌اند.

ربّ غوره: سردتر از رب به و سیب است و از تهوع جلوگیری می‌کند.

رب توت: سرد است، عطش را برطرف می‌کند، شکم را روان می‌کند و برای زخم‌های دهان مفید استربّ انار: گرم[؟]بوده برای معده نافع و مسکّن حالت تهوع و دل آشوبی است.

 

باب هجدهم: داروهای پرورده

گل‌انگبین شکری: مقوی معده و گرمی‌بخش آن است اما گل‌انگبین عسلی گرمی ‌بیشتری دارد.

مربای بنفشه: گرمی‌ و سردی معتدلی دارد، نرم‌کنندة سینه و شکم است.

مربای زنجبیل: مسخن بدن است اما قابض شکم نیست.

مربای شقاقل: گرم و ملین است و اثر ضعیفی دارد.

هلیله پرورده با عسل: مقوی معده و بدن بوده، از خواب‌آلودگی جلوگیری می‌کند و رطوبت‌ها را از بدن خارج می‌کند.

آمله: خواصی مثل هلیله دارد اما ضعیف‌تر است.

به و سیب پرورده: هر دو تقویت کننده معده بوده و قابض شکم‌اند.

اترج پرورده: گرمی‌بخش معده و کمک‌کنندة هضم است.

 

باب نوزدهم: خواص پختنی‌ها و بریان‌ کردنی‌ها

پختنی‌ها انواعی دارند: اسفیدباجات که ملین و شل کننده‌ و روان‌کنندة شکم‌اند.

حلباتخشک کننده، مقوی و نگه دارنده شکم‌اند و اگر ترکیبی از رازیانه و سکنجبین‌ها باشند طبیعتی معتدل دارند.

لبنیاتی[؟] نظیر مضائر[؟] و خشخاشات[؟] طبیعتی خنک کننده و نفخ‌آور دارند.

جوشانده‌های برگرفته از آب غوره، آب انار، آب سماق و امثال آن، طبیعت و نیروزایی متناسب با آن عصاره‌ها دارند.

طبیعت بریان‌کردنی‌ها مرتبط با خواص گوشت مورد نظر می‌باشد...باب بیستم: خواص شیرینی‌ها

شیرینی دو نوع است: عسلی و خمیری.

شیرینی عسلی وقتی در دهان حل ‌شود و به معده برسد معین هضم است و باعث روانی طبیعت می‌شود. و اگر با بادام ترکیب شود سنگین شده باعث بدی گوارش است.

اما حلوای خمیری، غلیظ و دیرهضم است و باعث انسداد عروق و حرارت در مفاصل می‌شود.

شیرینی‌ها، مغذی بوده و باعث افزایش حجم خون شده، توان جنسی را تقویت می‌کنند.

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری ; ٢:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۱۸
comment نظرات ()

 

باب اول: ضعف معده

چنانچه هضم غذا بد باشد، باید ملاحظه کرد که آیا در معده اخلاطی وجود دارد یا اینکه ضعف آن صرفاً بخاطر سردی است؟ اگر ضعفش بخاطر سردی باشد آیا آمیخته به بلغم هست یا نه؟

اگر صرفاً سردی کرده باشد، درمانش فقط به گرمی ‌است: کمی ‌زنجبیل، دارفلفل، نانخواه و مصطکی را گرفته و آرد کرده سپس الک کنید و با عسلِ صافی، خمیر کرده و به وزن هفت درهم با میعه خشک مخلوط با آب، هم بزنید و مصرف کند. بیمار از خوردن آب بخصوص آب سرد اجتناب کند مگر آنکه جرعه‌جرعه بنوشد. خوراک بیمار، کباب تهیه شده از گوشت گنجشک و کرویا باشد.

اما اگر سردی معده همراه با بلغم باشد، به بیمار غذایی خورانده شود که در آن ترب خیس خورده، خردل و عسل باشد سپس قی کند. همچنین حریره شور و چرب داده شود و ساعتی منتظر بمانید تا غذا غلیظ گردد و بلغم قطع شود سپس مقدار فراوانی سکنجبین با آب گرم بنوشد پس از آن غذای تهیه شده از لوبیای سرخ، نمک سفید، شوید و چند قطره روغن سرکه را گرفته و آب آنرا بنوشد تا معده‌اش کاملاً پاک شود. سپس معجون پیش گفته کفایت می‌کند. اما چنانچه بیمار قی کردن را ناخوش داشت و انجام آن برای او دشوار بود، هر روز و هر شب یک مثقال شبیار بنوشانید تا معده‌اش پاک گردد.

باب دوم: تهوع (غثی)

چنانچه پس از میل غذا تهوع عارض شود بهتر است معده بیمار را با قی کردن تخلیه کند. سپس میعه نوشانده شود. اما اگر قی کردن پیش از غذا خوردن اتفاق افتد چنانچه نشانه‌های صفرا آشکار بود، آب انار سرد یا فقاع سرد نوشانده شود و از قی کردن پرهیز گردد تا صفرا به فم معده حرکت کند سپس آب انار ساده نوشانده شود. اما چنانچه نشانه‌های صفرا آشکار نبود آب انار و نعناع، مناسب است ان‌شاءالله‌تعالی.

 

باب سوم: دل‌پیچه (مغص)

چنانچه پس از غذا خوردن، دل‌پیچه عارض شود، درمانش قی کردن است بویژه اگر معده درد داشته باشد. اما اگر درد در ناحیه زیر ناف باشد با روغن زنبق[1] داغ با کمی ‌مشک و غالیه که در آتش ذوب شده مالش دهد آنگاه از بیمار خواسته شود تا از مقعد خود باد خارج کند. برای تخلیه روده، از کندر، کمون و انیسون آرد شده با شکر و آب جوش و یا شراب داغ مخلوط شده با کمی ‌پودر فلفل و زنجبیل بکار می‌آید.

چنانچه بیمار علاوه بر  مغص، احساس سوزش شدید و داغی شکم داشته باشد، عارضه‌ای صفرایی خواهد بود که درمانش خوردن آب گرم آمیخته با چند قطره روغن بادام یا روغن گل و یا روغن بنفشه است. این دارو، باعث کار کردن شکم از بین رفتن انسداد می‌شود.

 

باب چهارم: سکسکه

اگر سکسکه ناشی از حرکتی باشد که پس از غذا خوردن و بالا آمدن غذا به سمت فم معده رخ دهد بهتراست غذا تخلیه شود. اگر بیمار چنین کاری را ناخوش داشت درمانش مکیدن به، انار شیرین، نعناع، پودنه و سوسنبر است.

اما اگر معده خالی بود چنانچه در پی استفراغ شدید یا به دنبال تب بالا باشد باید پزشک، بیمار را معاینه کند و خودسرانه درمانش نکن.

اما اگر علائم دیگری داشت در آنصورت ناشی از خلط فاسدی است که در فم معده مستقر شده و کنده شدنش دشوار گردیده است. در چنین حالی به بیمار شبیار و حبّ ایارج بنوشان که دردش تسکین یابد و برای چند روزی باید غذای وی تلطیف شود. همچنین سکنجبین بنوشان و با هلیله کابلی معده‌اش را تقویت کن.

از جمله اقداماتی که سکسکه را تسکین می‌دهد خبر خوش ناگهانی است. دیگر اینکه بیمار نفس خود را مدتی در سینه حبس کند بخصوص اگر بینی خود را برای مدتی بگیرد تا نفس او به اندرون برگردد، این کار تأثیر شگرفی به خواست خداوند متعال خواهد داشت.

 

باب پنجم: ناگواردن طعام (هیضه)

ناگواردن[2] وقتی عارض می‌شود که در خوردن غذا زیاده‌روی صورت گیرد و معده همین که شروع به هضم آن کند فقط به اندازه توان خود قادر به هضم شده و مابقی خوراک در حالت نیمه‌هضم باقی می‌ماند و بدن، آن را دفع می‌کند. در بسیاری از موارد به دلیل نفخ به مجاری و دهانه رگ‌های متصل به فم معده و روده‌ها فشار می‌آورد و صفرا و بلغم را جذب کرده، به اسهال بدل می‌شود. بنابراین مبتلا به ناگواری غذا بهتر است مدفوع خود را وارسی کند چنانچه در مدفوعش غذای هضم نشده است و بدن بیمار نحیف و رو به ضعف باشد نباید مانع تخلیه آن شود. همچنین لازم است بیمار، آن روز را از غذا خوردن خودداری کند و اگر نتوانست، مقدار کمی ‌نان و دوشاب کهنه (مطبوخ عتیق) را میل کند و اگر آن را ناخوش داشت نان و شرابِ‌ به (مِیْ‌‌بِه) بخورد. چنانچه شکم بند آمد و درد آرام گرفت و گرسنگی واقعی به سراغش آمد به خوردن اقدام کند و چند روزی غذایش سبک باشد.

اگر اسهالش زیاده از حد باشد و دفعش به رنگ‌ها و اشکال مختلف و دل‌پیچه و درد نداشته باشد و مدت زمان زیادی از مصرف داروهای مسهل گذشته باشد نباید مانع بند آمدن دفع شود البته مشروط به اینکه قوه او تحلیل نرود.

اما اگر اسهالش همراه با دل پیچه و یا درد باشد و قوه او رو به تحلیل رود، دفعش را وارسی کند چنانچه به رنگ زرد خالص بود اگر همراه با تشنگی هم باشد اما شکمش قراقر نکند و گاز دفع نکند در آنصورت درمانش صرفاً استفاده از نان خشک سوده شده است. اما اگر نیازمند به دارو باشد به وزن دو درهم اسفرزه در آب سماق خیس خورده در گلاب خالص حل کند و بنوشد. اما چنانچه سوزش و بریدگی (تقطیعِ)[ناشی از آسیب صفرا به جدار روده] بیشتر شد زرده تخم مرغ همزده با روغن گل را بخورد. وقتی اسهال باعث زخم روده‌ها شد چربیِ خورشت سکبا[3] با گوشت گاو و لبّ‌الخبز [؟] میل کند آنگاه آب سرد بر روی آن غذا بنوشد پس از آن، چنانچه ترشحات بلغمی ‌از او دفع شود و شکمش قراقر و نفخ کرد اما احساس سوزش نداشت به وزن دو درهم تخم زیره تفت داده و پودر شده را با مصطکی به وزن نیم درهم گرفته و در مقدار کمی ‌ربّ أبرش[؟] حل کند و بنوشد و سپس صباغ مویز سیاه و مغز گردو و جوانه خردل و زیتون میل کند و آب آن را با خندیقون مخلوط کرده بنوشد. چنانچه با این اقدامات، مزاجش به حالت طبیعی برگردد غذا خوردن را با غذاهای قابض شکم از سر بگیرد.

اما اگر اسهالش همراه با خون باشد درمانش چنین است: بارتنگ، تخم خرفه و باقلی را هر کدام به وزن دو درهم گرفته و با گل مختوم، صمغ عربی و طباشیر هر یک به وزن یک درهم مخلوط کرده و یکجا میل کند و بر روی آن کمی‌ آب بارتنگ یا آب خرفه بنوشد و غذایش را نان خشک سوده (کعک) در آب غوره یا آب انار ترش قرار دهد.

 

باب ششم: زحیر[4]

اگر دل‌پیچه شدیدی عارض شد و مدفوع بیمار، ترشحات بلغمی‌ و کف‌ مانند بود و چه بسا در پی آن حالت، خون هم اضافه شود به آن زحیر گویند. درمان این عارضه با حبّ رشاد پودر شده است که با آب و روغن نسرین بنوشد و نانخورش زیتون، مغز گردو، کفکِ خردل (رغوة‌الخردل) و نان میل کند.

اما چنانچه دل پیچه، همراه با خون باشد تخم نازبو (شاهسفرم) مخلوط شده در آب و روغن گل را بنوشد. و زردة تخم مرغ کباب شده با نان و گردو و پنیر میل کند.

این شیاف مقعدی را چنانچه زحیر شدیدتر شد استفاده کند: گلنار و سفیداب و مرّ و لادن را از هر کدام قدری گرفته و با هم بکوبند و سپس به یک اندازه در آب مخلوط کنند و کمی‌ نسرین در آن بریزند. اما اگر با زحیر، ثقل همراه شود، از گلنار و سفیداب هر کدام یکی را گرفته و جداگانه در پارچه‌ای همراه با مقداری بارتنگ خمیر کنند و اگر در اختیار نبود با گلاب مخلوط و رقیق کنند و قدری روغن گل نیز با آن همراه کنند.


باب هفتم: قولنج

قولنج یا در اثر بلغم لزجی است که باعث سردی امعاء شده و در پی آن روده‌ها دردناک می‌شوند و یا ناشی از گازهای نفخ‌آوری است که باعث کشیدگی امعاء شده و در پی آن دردناک می‌شوند و یا ناشی از خشکی درد و رسوخ آن است.

وقتی درد قولنج عارض شود نباید در آغاز درمان داروهای گرمی‌بخش و بویژه مسهل داده شود چه اینکه اگر از غذا خوردن بیمار زمان زیادی نگذشته باشد این کار باعث افزایش درد و بروز مشکل در معده شده و عوارض فراوانی بدنبال می‌آورد پس بهتر است فرد از غذا خوردن خودداری کند و آب‌جوش را جرعه‌جرعه بنوشد تا درد آن آرام شود. حداقل زمان دوری از غذا دو روز است و اگر بیمار ضعیف شد به جای غذا آب‌گوشت (ماءاللحم) با ادویه خشک و کمی مغز گردو بنوشد، سپس ایارج بنوشد و به وزن دو درهم معجون ساده را میل کرده آنگاه چهار ساعت بعد این جوشانده را استفاده کند: پوسته ریشه کرفس و پوسته ریشه رازیانه هر کدام به وزن دو درهم و تخم کرفس و تخم رازیانه هر کدام به وزن دو درهم گرفته و در سه رطل آب، پخته تا آنکه دو سوم آن بخار شود آنگاه دو سوم را صاف کرده و مقداری فلوس به وزن هفت درهم و پانیذ به مقدار ده درهم را در آن ریخته و به وزن سه درهم روغن کرچک اضافه کند سپس داغ شده آن را بنوشد. اگر نشانه‌های گرمی در بیمار آشکار بود روغن سرکه به وزن چهار درهم به آن بیفزایید؛ چنانچه طبیعتش بازگشت و دردش آرام شد خورشتی تهیه شده از چکاوک درشت و نخود با پوست و شوید و زیره و روغن سرکه میل کند.

اما اگر به حقنه نیاز افتد دوسومِ رطل از آب خارخسک تازه را بجوشاند و یک اوقیه روغن سرکه در آن بریزد و به وزن بیست درهم شکر سرخ و یک مثقال نمک هم اضافه کند و اگر نیاز شد قدری عسل و روغن خارخسک نیز بیفزایند.

اما قولنج ناشی از ورم امعاء را باید بر پزشکان عرضه کند.

 


باب هشتم: کرم‌‌هایی که در شکم تولید می‌شوند

چیزی که انواع انگل‌های شکم را از بین می‌برد ناشتا خوردن پودنه با سرکه است. همچنین باقلای مصری را ناشتا میل کند؛ اما دارو: بیمار شیح ارمنی، عسل، تخم نیلوفر (حب‌النیل)، ریح کابلی[5] و افسنتین را جداگانه یا با هم بنوشد.

 

باب نهم: دردهای کبدی

اگر شروع درد کبد یکباره و همراه با حرارت آشکار و تشنگی مفرط و نبض عظیم و سرخی ادرار باشد، باسلیق راست را فصد کن و کبد را با پارچه خیس‌خورده در گلاب، صندل، کافور و عصاره برگ بید یا عصاره به یا عصاره سیب خنک شده با یخ، خنک کن.

همچنین به بیمار آب جو (ماءالشعیر) با سکنجبین ساده یا آب انار ترش بنوشان و چنانچه تب نداشته باشد جوجه پخته با آب‌غوره همراه با کدو و خرفه به بیمار بخورانید اما اگر بیمار تب داشته باشد پرهیزانه (مزوّره) با آب‌غوره و کدو داده شود. همچنین آب بسیار سرد بنوشد و در نهایت، دو الی سه روز عصاره کاسنی با سکنجبین ساده میل کند.

اما اگر درد تدریجاً فزونی گرفت و چهره بیمار به سفیدی پف‌آلودی گرائید و تشنگی‌اش کمتر شد اینها دلیل سردی بیماری است ...[6] به بیمار خوراک گنجشک و پرنده بیابانی دهید.

اگر ادرار بیمار پررنگ بود و نشانگان گرمی و قرمزی بارز شد، روزانه مقداری عرق کاسنی، لبلاب، پیه روباه، کاکنج و رازیانه سه اوقیه با یک اوقیه سکنجبین تازه تا زمان برطرف شدن سرخی ادرار دستور ده. همچنین خورشت زرشک همراه با روغن سرکه تازه و شیرین شده میل کند. چنانچه گرمی برطرف شد معجون‌ها و آب ریشه‌ها را از سر بگیر. علاوه بر آن کبد را با این ضماد درمان کن: لادن، مصطکی، زعفران، عود، سنبل‌الطبیب، اشنه و فقاح اذخر را گرفته پس از خرد کردن الک کن و با روغن شیرین‌بیان و موم زرد آب شده خمیر کرده بر کبد طلا کنید و پارچه‌ای آغشته به آب بید ببند؛ چنانچه نشانه‌های بدحالی و ضعف در کبد آشکار گردید بیمار را بر پزشک عرضه کن.

 

باب دهم: دردهای طحال

اگر درد طحال همراه با علائم گرمی و نیز پررنگ شدن ادرار و نبض عظیم باشد در آن صورت رگ اسیلم و نیز رگ زیربغل (إبط) از دست چپ را فصد کن و به بیمار عصاره برگ بید، جلنار، طرفا، کاسنی و رازیانه مخلوط شده با سکنجبین و پوست کبر بنوشان و خورشت کبر همراه با گوشت پرنده یا گوشت بزغالة نر میل کند.

اما چنانچه علاوه بر درد طحال، رنگ رخساره بیمار سیاه متمایل به سبز بود و معده‌اش ضعیف و هضم غذا نادرست و قراقر شکم و نفخ بسیار داشت در آن صورت ترکیبی از کبر، اشق، برید و غاریقون هر کدام به وزن دو درهم گرفته و هر شب به مدت یک هفته بنوشد. علاوه بر آن دبکراک[7] تهیه شده با گوشت پرنده بری یک نوبت در روز میل کند و شب او را گرسنه بدار و دوشاب کهنه (مطبوخ عتیق) بنوشان اما چنانچه ناخوش داشت از حندیقون استفاده کند همچنین گردو، انجیر، مویز خراسانی و پسته به عنوان تنقل مصرف کند. آب را فقط جوشیده و داغ بخورد و طحال را با این ضماد ببندد: مقداری گِل زرد و مقل ازرق را یک شبانه‌روز در سرکه خیس کند سپس در هاون بکوبد تا یکدست شود آنگاه چربی اردک و مرغ را هر کدام به مقدار یک اوقیه آب کرده و پس از آنکه خوب تصفیه گردید در هاون بریزد و یک اوقیه مغز قلم گاو، اشنه، فقاح اذخر، زعفران، سنبل، عود و نیز عود لین را هر یک به مقدار دو درهم پودر کرده و با رستنج[8] در هاون نهاده و بکوبد تا یکدست شود سپس مقدار قابل توجهی از آن را روی پارچه‌ای به شکل و اندازة ناحیه طحال نهاده و آن را گرم کرده و بر روی طحال بگذارد و سپس پارچه دیگری آغشته به روغن شیرین‌بیان را بر پیشانی بیمار ببندد این ضماد را به مدت چهار ساعت پیش از غذا بکار ببند سپس او را به گرمابه وارد کن و مقداری پودنه، سداب، برگ پنج‌انگشت و طرفا را در آب ریخته و بپز سپس موضع را با این عصاره شستشو بده.

 

باب یازدهم: یرقان

چنانچه همه بدن بویژه حدقه چشم زرد شود و همراه با تب شدید باشد در آن صورت یرقان این فرد در مجموع یرقان نافعی است مایة امان بیمار خواهد بود، درمان این نوع یرقان با درمان تب همراه است.[9]

چنانچه یرقان اصلی و تب‌دار عارض شود و علائم گرمی آشکار گردد به بیمار آب کاسنی و رازیانه با سکنجبین تازه بنوشان. بیمار باید هر روز پیش از غذا وارد خزینه گرمابه شود چنانکه باید با جوشانده هلیله زرد، فلوس و شکر طبرزد مزاجش روان شود و چنانچه زردی و گرمی برطرف نگردید با چند قطره سرکه زده شده با روغن‌گل بیمار را به عطسه وادار کنید. همچنین خوراکش را آش سرکة کاملاً ترش تهیه شده از گوشت گاو و قریص[10] و مصوص[11] قرار دهند.

اما اگر همراه با یرقان نشانه‌هایی از گرمی نبود و یا اگر بود در پی عادت به خوردن غذاهای غلیظ و لزج باشد در آن صورت هر شب به بیمار حبّ غافث به وزن دو درهم داده شود و از خوردن گوشت منع گردد. علاوه بر آن باید خوراکش تلطیف شود و پرهیزانه‌های ترش تهیه شده با روغن سرکه میل کند.

 

باب دوازدهم: بیماری کلیه‌ها

چنانچه دردی ناگهانی در کلیه عارض شود و این درد در پی عادت به خوردن گوشت، شیرینی یا نبیذ باشد و نبض بیمار عظیم و ادرارش به سرخی بزند در آن صورت باسلیق را از سمت درد فصد کن. غذای بیمار تلطیف شود و خوراک تهیه شده از اسفناج، کدو، ماش پوست کنده، روغن بادام و عدس پوست کنده میل کند. همچنین صبح‌ها تخم خربزه، خیار، خیارزه، کدوی‌پوست‌کنده به همراه تخم خشخاش سفید، طباشیر و شربت بنفشه داده شود.

اگر این دستورات فایده نکرد مزاج بیمار را با آب میوه و روغن گل مخلوط با گلاب روان کن چنانچه مباشرت جنسی بیمار کم باشد بهتر است اقدام به آن کند.

اما چنانچه علاوه بر عوارض گفته شده تشنگی مفرط هم افزوده شود به بیمار ماءالشعیر پخته با کدو بنوشان و دوغ‌گاوی با نان‌خشکِ‌‌سوده (کعک=کاک) نیز میل کند و خورش‌ماهی‌تازه و جوجه پخته در آبغوره و همچنین خربزه، مغز خیار، آرد جو خنک شده با یخ میل کند.

بعلاوه مقداری صندل، گلاب و کافور ممزوج با آب خرفه یا آب کدو یا آب خیار را بر موضع کلیه بمالد. چنانچه بیمار خون ادرار کند و همراه با درد نباشد و خون قطع نشود در آن صورت خون‌سیاوشان، گل مختوم، کندر، خشخاش، صمغ عربی هر یک به وزن یک درهم در آب خرفه مخلوط کرده و داده شود. همچنین عدسیِ ترش داده شود.

چنانچه درد بسیار شدیدی در کلیه‌ها عارض شد و در نمونه ادرار مریض شن رسوب کرد نشان دهنده سنگ کلیه است در آن صورت به بیمار یکی از داروهای زیر داده شود: مغز تخم خربزه، دانه خورد شده انگور، تخم کرفس و انیسون و یا زوفا و یا رازیانه یا تخم خارخسک یا تخم خطمی و یا تخم پنیرک به وزن دو درهم خرد کرده به اندازه پانزده مثقال در سکنجبین تازه مخلوط شود. همچنین آب نخود سیاه با روغن بادام تلخ خورانده شود. بیمار باید از خوردن غذاهای غلیظ و لبنیات پرهیز کند.

چنانچه در کلیه‌ها ضعفی عارض شد و نشانه‌های سردی هویدا گردید روزانه یک مثقال از معجون جالینوس که گرمی‌بخش کلیه و مثانه است همراه با جوشانده زیره و پانیذ داده شود. علاوه بر آن خوراک جوجه را به شکل دبکراک تهیه و میل کند.[12]

همچنین گنجشک‌ها را با سرهایشان در روغن زیتون سرخ کرده میل نماید. نیز فالوده رقیق تهیه شده از عسل و کره مفید است و دو پهلوی او را به انواع عطریات و روغن یاسمن همراه با غالیه بمالد و شراب دهد و برای مدت طولانی از آمیزش جنسی خوداری کند.

 

باب سیزدهم: بیماریهای مثانه

سنگ مثانه بیشتر در کودکان تولید می‌شود. نشانه آن ادرار سفید رنگ و رسوب شن سفید رنگ است. بر آلت تناسلی اثر می‌گذارد[13] و خارش دائم آن را به دنبال دارد. در چنین حالی به بیمار متناسب با قوت و سنّ او خبّازی و از یک حب تا یک دانگ جوشانده نانخواه و قند پانیذ بدهد. همچنین تخم کرفس خرد شده از یک دانگ تا نصف درهم را با آب‌عسل مخلوط کرده به بیمار دهید. نیز ترب، شلغم و زردک آمیخته با روغن سرکه یا روغن گردو میل کند.

اگر دچار قطره‌قطره آمدن ادرار شد چنانچه ادرار زرد و گرم بود و نشانه‌های گرمی آشکار بود به بیمار تخم‌های با طبیعت سرد داده شود مثل شربت بنفشه‌ای که پیش از این آوردیم. علاوه بر آن به بیمار دوغ و نان‌خشک و همچنین اسفناج آمیخته به روغن بادام داده شود اما چنانچه گرمی ادرار شدید باشد شیر آمیخته به شکر دهید و مزاجش را با آب‌پنیر (ماءالجبن) مرکب بشکنید.

اما اگر همراه با قطره‌قطره آمدن، سوزش و گزش نباشد و رنگ ادرار سفید و نشانه‌های سردی و رطوبت آشکار باشد به بیمار میوه به، معجون جالینوس و گرمی‌های مخلوط با عسل دهید و شراب کهنه یا مثلث همچنین مرزنگوش و اطریفل کبیر، نان، عسل و گردو دهید.

 

باب چهاردهم: بیماری‌های مقعدی

اگر در ناحیه مقعد احساس درد ضربانی کند و مزاج اجابت نکند در آن صورت این عارضه ناشی از ورمی گرم در موضع است. درمانش این است که بیمار در ظرف آبی ولرم که با برگ خطمی و پنیرک و تکه‌های کدو که با تخم‌هایش پخته شده باشد بنشیند. همچنین موضع را با روغن گل خام زده شده با گلاب مالش دهد و نیز مزاجش را با عناب آمیخته با فلوس و پانیذ روان کند. اگر این اقدامات کفایت نکرد باسلیق را فصد کند. به بیمار خوراک ماش، سرمق و کدو با روغن بادام داده شود.

اما چنانچه از مقعد خونی کم یا بسیار خارج شود به بیمار قرص‌ کهربا یا قرص قرون‌الایل (شاخ گوزن) داده شود؛ اگر همراه با آن گرمی نباشد باید حبّ مقل داده شود و به بیمار انواع کدو و اسفیدباج داده شود. اما چنانچه خونریزی شدید باشد بیمار را با آب مورد گرم که قرص‌ گلنار در آن حل شده باشد حقنه کند و نیز از قرص‌های گلنار، شیافی آغشته به روغن مصطکی درست کرده و استعمال شود.

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری ; ٢:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۱۸
comment نظرات ()

 

مقاله نهم در شانزده باب است.

 باب اول: ریزش مو

اگر موهای سر، محاسن، ابروها و پلک‌ها ریزش کرد بیمار را مجبور به قی کردن کن تا معده‌اش پاک شود، پس از آن تأمل کن چنانچه بدن بیمار امتلاء داشته باشد و نبض وی عظیم و ادرارش سرخ یا زرد پُررنگ بود وی را فصد کن آنگاه تا زمان بهبودی حب ایارج میل کند و نان سفید مرغوب و گوشت‌های سبک استفاده کند و بیمار را از خوردن لبنیات، خرما و غذاهای شور و تیز و همچنین مباشرت جنسی پرهیز ده.

اما چنانچه علائم خون در بیمار آشکار نبود، فصد نکن بلکه فقط دستورات دیگر را اعمال کن.

اما درمان غلبة گرمی و نیز خشکی و شکستگی مو از راه تنقیه بدن و سر، امکان‌پذیر است و چنانچه خفیف شد بهتر است موها را ـ‌ اگر موی سر باشد‌ـ بتراشد و سر را با خطمی، بوره و برگ هلیله بشوید. از جمله راه‌های ریشه‌کنی موخوره مداومت بر روغن‌مالی هر شب است مگر آنکه مانعی در کار باشد.

 باب دوم: برطرف کردن کلف و نمش

چنانچه یکی از این عوارض به نحو مفرطی پیش آید، اگر بدن امتلاء داشته باشد فصد کن و جوشانده افتیمون و غاریقون بده و بر موضع عارضه، تخم تره‌تیزک مالش ده تا پوست وی را زخم کند و پوست مرده جدا گردد. پس از آن اگر زخم‌ها بهبودی یافت آثار آن با مالش بادام تلخ و روغن موم درمان می‌شود و علاوه بر آن خوردن غذاهای معتدل توصیه می‌شود.

 باب سوم: قوبا و سعفه

درمان را این‌گونه آغاز کند: فصد، جوشانده هلیله و اصلاح تغذیه. سپس موضع را با این دارو بمالد: هسته هلیله زرد و کابلی و نیز برگ پودر شده شیرین‌بیان را گرفته همراه با سرکه، روغن و موم بر روی موضع بمالد و غذای بیمار تلطیف شود.

 باب چهارم: بهق

چنانچه بیماری در مرحله اولیه (قبل از استحکام مرض) باشد برای نوع سفید آن درمان را با قی کردن توسط خربق سفید آغاز کند و برای نوع سیاه آن با ایجاد اسهال توسط خربق سیاه درمان را شروع کند.

در نوع خفیف آن کافی است بدن را تنقیه کند. برای سفید از لوغادیا و یا از ایارج جالینوس و برای سیاه آن رگ را فصد کند و جوشانده افتیمون استفاده کند. خوراکش را باید تلطیف کند و هر روز صبح به جز روز دارو گرفتن، ناشتا به گرمابه رود و بدن بیمار را با معجون تهیه شده از فلفل و عسل ماساژ دهد.

 باب پنجم: خارش

روزانه با استفاده از حبّ صبر، هلیله و مصطکی مزاج بیمار را به نحو ملایمی روان کند. چنانچه امتلائی در بدن بیمار مشاهده شود فصد کند و پس از آن دوباره مزاجش بنحو ملایم روان گردد چنانچه رگ‌هایش تنقیه شد دائما گرمابه رود و بدنش را با اُشنان سبز ماساژ دهد تا زمانی که بهبودی یابد همچنین خوراکش گوشت سبک یا نان مرغوب باشد و از شراب و مباشرت جنسی منع شود.

 باب ششم: آبله، سرخک، شری، حصف

درمان آبله و سرخک پس از ظهور علائم تب و بثورات، نوشیدن آب‌جو (ماءالشعیر) و میل کردن عدس پوست کنده و نوشیدن آب انار املس مخلوط با روغن گل است. چند قطره گلاب در چشمان بیمار چکانده شود، اگر مزاج بیمار روان شد آب آرد جو داده شود و عدس سرخ کرده آمیخته با آرد جو و شیره و رب میوه‌ها میل کند. پس از آنکه بثور نضج پیدا کرد با طرفا و برگ گل، دود داده شود و بر روی بستر بیمار پودر گل‌سرخ و مورد بپاشند و چنانچه تب بیمار فرو نشیند و مزاج وی سفت شود خوردن جوجه با آب‌غوره یا آب انار توصیه شود.

اما برای درمان عارضه شری کافی است بیمار در آب گرم بنشیند و خوراکش را تلطیف کند و چنانچه عارضه ادامه یابد و مقاوم گردد با فصد و استفاده از جوشانده هلیله درمان شود.

اما در مورد حصف (خشک‌ریزه یا جرب یابس) بهتر است برای درمانش آب سرد بر روی آن ریخته شود و با گلاب شستشو گردد.

 باب هفتم: زگیل‌ها

چنانچه یکی دو تا باشد با دواء حادّ سوزانده شود اما اگر بیش از آن بود ابتدا باید مزاج بیمار را با افتیمون روان کرد سپس آب‌پنیر (ماءالجبن) و پس از آن آب روغن سرکه همراه با جوشانده زردآلو داده شود.

 باب هشتم: دمل‌ها

برای درمان باید حُضُض خیس خورده در گلاب به مدت سه روز را بر روی دمل نگه دارند چنانچه بزرگ شود نضج پیدا می‌کند پس از آن مرهم تخم مرو[1] سفید و اسفرزه را کوبیده سپس انجیر را با شیر جوشانده و همه را با هم به خوبی مخلوط کنند تا یک دست شود آنگاه دمل را با آن ضماد کرده و مقداری روغن سرکه نیز به بیمار خورانده و ضماد شود.

 باب نهم: ورم اطراف ناخن

چنانچه تورمی در اطراف ناخن ایجاد شود بهترین کار فصد است و اگر مانعی برای فصد وجود داشت، خوراک بیمار تلطیف شده و مقدار آن نیز کم شود. بعلاوه پنبه آغشته به روغن بنفشه بر روی ناخن بکشد و مدام انگشتان خود را در روغن بنفشه فرو برد، اگر در موضع تورم، نقطه سفیدی ظاهر شد انگشتان را با شرابِ گرم و روغن کنجد ضماد کنند.

 باب دهم: پوسته کردن عصب و سرانگشتان

اگر شقاق آشکار و باز بود این درمان کافی است: عنبر خام را گرفته و شقاق را با آن بسته سپس یک برگ از کاغذ روی آن گذاشته تا ترمیم شود. اما اگر شقاق سطحی بود روغن، موم و کتیرای سوده روی آن بمالد.

 باب یازدهم: سوختگی

در صورت سوختگی روغن گل خام بر روی موضع مالیده شود تا از شدت سوزش آن کم شود سپس روی آن برگ گل بپاشند، این کار کفایت می‌کند. اما چنانچه جراحت و ترشح دارد برای درمانش استفاده از ترکیب مرداسنگ سبز، روغن و موم کفایت استفاده کنند.

 باب دوازدهم: مسمومیت

در مورد همه مسمومیت‌های خوراکی بهترین درمان در صورت بقای عامل سم در معده این موارد است: قی کردن با آب، خوردن شیر و کرة [حیوانی] تا پاک شدن معده.

اما اگر عامل سمی به روده‌ها برسد با ترکیبی از روغن‌ها حقنه شود و اگر در بدن منتشر شده باشد با اسهال خفیف خارج گردد.

اما تمام سخن در مورد هر نوع گزش سمی: باید مراقب بود تا محل گزش جوش نخورد و محل زخم با نمک و سیر و چربی ضماد شود تا از محل زخم چرک لازم خارج شده سپس با مرهم‌های مناسب درمان شود.

باب سیزدهم: فصد

فصد درمان بسیار مؤثری برای بدنهای درشت و افراد پرخور است[2]. رگهایی که معمولاً مورد فصد قرار می‌گیرند رگ‌های آرنج هستند، همه این رگ‌ها از ریشه واحدی نشأت می‌گیرند. فصد هر یک از این رگ‌ها می‌‌تواند جایگزین فصد دیگری باشد با این حال تفاوتی از این جهت دارند که اگر موضع بیماری در ناحیه سر باشد فصد قیفال نافع‌تر از فصد باسلیق است اگرچه فصد باسلیق هم به حد قیفال هم می‌رسد و چنانچه عارضه در قسمت پایین تنه باشد بالعکس است اگرچه فصد قیفال هم به حد فصد باسلیق می‌رسد. اما رگ اکحل ترکیبی از قیفال و باسلیق است و منافع هر دو رگ را دارد.

 باب چهاردهم: حجامت

حجامت خونگیری از بدن از طریق مکش و با قوه قهریه است و اثر آن ضعیف است.

موثرترین نوع حجامت، حجامت دو ساق است که برای عارضه‌های پایین‌تنه مفید است اما حجامت اخدعین، کتف‌ها و نقره برای بالاتنه مفید است چه اینکه حجامت سُرین برای عارضه‌های میانی بدن نافع است.

 باب پانزدهم: اسهال و حقنه

اسهال ملایم و معتدل یکی از اسباب سلامتی به حساب می‌آید و بر سه گونه است:

گونه‌ای از آن خلط بلغم را پاک می‌کند، این اسهال را با تربد، غاریقون، حب‌النیل، شحم‌حنظل و امثال آن ایجاد می‌کنند.

گونه‌ای دیگر برای پاکسازی خلط صفراست و با هلیله زرد، سقمونیا و امثال آن ایجاد می‌شود.

و گونه‌ای از آن برای پاکسازی سودا به کار می‌آید که با هلیله سیاه، افتیمون، بسفایج، اسطوخودس و امثال آن، ایجاد می‌شود.

حقنه نیز برای پاکسازی سریع شکم و روده‌ها به کار می‌آید.

 باب شانزدهم: قی

قی کردن دو نوع است: یکی از طریق دارو که در این نوع، قی کردن قوی که جایگزین اسهال است رخ می‌دهد و بیشتر با خربق سفید و جوزالقئ انجام می‌شود. این نوع قی کردن خطرناک است زیرا چه بسا باعث خفه شدن فرد و مرگ او می‌شود.

نوع دیگری از قی کردن با انواع خوراکی‌ها و داروهای هم‌قوة خوراکی‌ها صورت می‌گیرد. این نوع قی کردن برای پاکسازی معده و اندامهای مجاور مثل سر، طحال و امعای متصل به پایین معده بکار می‌رود.

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری ; ٢:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۱۸
comment نظرات ()

 

در هفت باب است:

باب اول: تب یک روزه

این نوع تب ناشی از خستگی شدید، در معرض آفتاب داغ واقع شدن، غضب شدید، اندوه شدید، سرمای شدید و خوراکی‌های با طبیعت گرم و اسباب مشابه آن است. این تب بیست و چهار ساعت دوام دارد با این نوع تب باید نرم و آرام برخورد کرد و نباید به یکباره ریشه‌کن شود تا به تب دیگری تبدیل نگردد. بلکه برای رفع آن از نوشیدنی‌ها و عصاره‌های مخلوط با آب سرد استفاده کند و چنانچه هنگام غذا خوردنش باشد و بداند که ترک خوراک باعث تشدید تب نمی‌شود صرفاً به نوشیدنی‌ها و عصاره‌های سرد اکتفا کند. اما اگر نگران تشدید تب باشد مقداری آرد سردی‌بخش [مثل جو] مخلوط با کمی شکر و نیز نان آغشته به آب انار میخوش میل کند. پس از برطرف شدن تب به حمام رود و غذا خوردن عادی را به آرامی از سر گیرد.

 باب دوم: تب روزانه بلغمی

این نوع تب ناشی از بلغم عفونی غالب بر معده و رگهای بدن است. درمان این تب چنانچه عامل دیگری در کار نباشد و بیمار هم پرخور نباشد این است که معده‌اش را با قی کردن پاک کنند و جوشانده ترب و سکنجبین عسلی و همچنین خوردن سرکه و روغن زیتون و یا روغن کنجد تازه و عسلی و نیز شکر سفید مفید است. بعلاوه اگر غذاهایی میل کرد پس از آن آب گرم و نیز سکنجبین بنوشد و با قی کردن، معده را پاک نماید.

چنانچه مزاج بیمار خشک باشد پس از خوردن گلنگبین، آب‌ِ زنجبیل بنوشد بعلاوه نخودآب و نیز روغن زیتون را با روغن کنجد حل شده با آب انار ترش و آبغوره میل کند. همچنین شربت آلو و خوراک پرهیزانة تهیه شده از اسفناج و کدو و روغن بادام مفید است.

 باب سوم: تب رِبع یا تب سودائی

این نوع تب ناشی از سودای متعفن است که بر طحال و دیگر رگها غلبه می کند. راه درمان این تب چنانچه عامل دیگری در کار نباشد و بیمار هم پرخور نباشد در دورة بدون تب چنین است: جوشانده هلیله سیاه، زبیب، فلوس و ترنجبین داده شود. به کودکان هم سکنجبین دهند تا ادرارشان زیاد گردد. همچنین آب ریشه کرفس و رازیانه دستور دهد. علاوه بر آن جز در روز تب، جوجه تهیه شده بنحو دبکراک خورانده شود. بیمار نباید در روز تب هیچ غذایی بخورد زیرا خوردن در روز تب، سنگینی می‌آورد.

 باب چهارم: تب مطبقه[1]

این نوع تب ناشی از عفونت خون است و یا از کثرت و امتلاء خون است و برای درمانش این اقدامات کفایت می‌کند: چنانچه بیمار پرخور نباشد آب انار با شکر طبرزد بنوشد و عدسی ترش با روغن بادام و نیز ماءالشعیر با انار ترش داده شود.

چنانچه مزاج بیمار خشک باشد آب عناب و آلو و نیز تمرهندی با شکر طبرزد دستور دهد همچنین خوراک کدو و اسفناج و روغن بادام میل کند. چنانچه نمونه ادرار بیمار از رسوبات صاف شود و معده بیمار ضعیف نباشد آب خیلی خنک داده شود.

باب پنجم: تب‌های مرکب

چنانچه تب بیمار نامنظم شود و روزی تب او شدت یابد و روزی دیگر تبش خفیف شود و بیمار روزی سبک‌تر و روز دیگر سنگین‌تر باشد تب او مرکب خواهد بود. برای درمان این نوع تب و تجویز غذا باید متناسب با بروز حالات، از درمانهای ترکیبی استفاده شود.

 باب ششم: تب دق

چنانچه گوشت بیمار تحلیل رود و توان بیمار ضعیف گردد و صدایش نازک شود و صورتش به سرخی گراید و چشمانش در گودی افتد و این همه، عاملی بیرونی و آشکار مثل اسهال یا خون‌دماغ شدید نداشته باشد و یا در اثر قطع خوراک نباشد تب دق خواهد بود. درمان آن پیچیده است و پزشکان ماهر هم گاه از درمانش عاجزند تا چه رسد به کسی که پزشک نیست. بنابراین بهتر است بیمار برای درمان این نوع تب به پزشک مراجعه نماید زیرا درمانش سخت و بهبودی‌اش سخت‌تر است.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری ; ٢:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۱۸
comment نظرات ()

 

مشک: بسیار گرم و خشک

عنبر: بیش از مشک، گرم و خشک است.

عود هندی: گرمی‌ معتدلی دارد و بسیار قابض و خشک است.

صندل: سردی معتدلی دارد و قابض است.

زعفران: گرم و خشک

میخک: گرم و خشک

قسط: گرم و خشک

جوز بویا: لیّن و قابض

سنبل: گرم ‌معتدل

بسباسه: گرم و لیّن

   + فرزانه (ربابه)دریاباری ; ٢:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۱۸
comment نظرات ()

 

ترکیبات : دارای طبع گرم وگلهای گل ماهور یا خرگوشک دارای موسیلاژ فراوان  ، ترکیبات سولفوره ت

رکیبات کلسیم ، خانواده ویتیامین های B و سایر املاح معدنی ، پروتئین و فیبر است .

خواص درمانی :

روغن دمکرده گلهای ان در بسیاری از بخش های اروپا به عنوان داروی خانگی برای بیماری

های گوناگون مانند هموروئید ، سل ، عفونت گوش و التهاب پلک کاربرد دارد .

دارای خواص خلط آور ، ادرار آور خفیف ، آرامبخش ، ترمیم کننده زخم ، قابض ، ضد التهاب ،

درمان سرفه و برونشیت ، محلول خرگوشک برای رشد مو و ابرو موثر بوده  و گلهای گل ماهور

 یا خرگوشک دارای موسیلاژ فراوان بوده و دارای اثر نرم کننده سینه است .   

توصیه ها و تجویز :

 دمکرده گیاه گل ماهور : مقدار 50گرم شاخ و برگ و گلهای خشک شده گل ماهور را در نیم لیتر آب

 جوش ریخته و به مدت 5 دقیقه دم کرده و از این دمکرده قوی جهت درمان سرفه های مزمن ، التهاب

 گلو ونیز تب و لرز همراه با سرفه استفاده کنید ، این دمکرده موجب ازدیاد تعریق هم می شود .

روغن دمکرده  گل ماهور : یک ظرف شیشه ای در دار متوسط انتخاب کرده و آن را از گل های

خشک شده پر کرده و روغن زیتون یا کنجد به آن اضافه کنید تا شیشه پر شود سپس درب ظرف

 را بسته ودر مقابل نور خورشید به مدت دو هفته قرار دهید سپس آن را از صافی رد کرده و یک

 داروی خانگی به دست آورید ، چکاندن چند قطره از آن موجب تسکین درد گوش می شود ، جهت 

درمان اگزما و حساسیت های پوستی و نیز هموروئید می توا ن از آن به صورت موضعی استفاده کرد .

هیچگاه گیاهی را بدون آگاهی از خواص آن مورد استفاده قرار ندهید ، برخی گیاهان دارای واکنش های

 خاص داروئی هستند ، لطفا قبل از مصرف گیاهان داروئی با پزشک مربوطه مشاوره انجام دهید .

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری ; ٢:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۱۸
comment نظرات ()

 

ترکیبات : دارای طبع معتدل برگهای پنیرک حاوی ، تانن ، ویتامین A  ، مقدار کمی ماده رنگی به

 نام مالوین ، دانه های این گیاه دارای مقدار زیادی موسیلاژ و لعاب است، لعاب گلهای پنیرک شامل

 مواد ال آربینوز ، ال رامنوز و اسید دی گالاکتوزرونیک است . 

خواص درمانی :

گیاه پنیرک به عنوان داروی لعابدار نرم کننده و ضد یبوست است ، موجب معالجه التهاب مخاط ریه 

شده و برای درمان ناراحتی های کلیوی و مجاری ادراری  کاربرد دارد   پنیرک ادرار آور بوده و کبد را

تصفیه می کند و موجب ازدیاد ترشح شیر می گردد .

برگ ها، میوه و گلهای گیاه پنیرک بصورت ضماد موضعی جهت درمان ناراحتی های پوستی ،

 نیش حشرات ، سوختگی ها و تحلیل ورم های سطحی کاربرد دارد .

توصیه ها و تجویز :

دمکرده پنیرک : برای تهیه دمکرده میتوان 30  گرم گل و یا 40 گرم برگ پنیرک  را در 1 لیتر آب

جوش دم کرده و صاف نمایند و به عنوان نرم کننده سینه ، رفع سرفه ومعالجه برونشیت

روزانه 3 الی 4 فنجان بنوشید ، نوشیدن این دمکرده علاوه بر موارد فوق موجب رفع التهاب کلیه و

مثانه شده و به تسکین ورم روده کمک می کند .

جوشانده برگ های پنیرک : برای تهیه جوشانده مقدار 100 گرم برگ پنیرک را در داخل یک لیتر آب

 جوش ریخته و به مدت 15 دقیقه جوشانده و پس از صاف کردن  جهت پاک سازی پوست بدن از

 آکنه و جوش ها  روزانه چند بار سطح پوست را با جوشانده بشویید .

جوشانده ترکیبی : جهت تسکین درد بعد از زایمان میزان 5 گرم گل پنیرک را با 5 گرم برگ گیاه علف

 لیمو ترکیب و به مدت 10 دقیقه جوشانده و پس از سرد شدن فرد مورد نظر در داخل آن بنشیند . 

ضماد پنیرک : برای تهیه ضماد پنیرک ابتدا باید گلها و برگهای تازه گیاه پنیرک را کوبید و

سپس به شکل ضماد درآورده و جهت درمان ناراحتی های پوستی ، کاهش تورم و به عنوان

دارویی ضد سم در محل نیش حشرات قرار دهید .

مصرف بیش از حد میوه پنیرک برای افراد با معده ضعیف توصیه نمی شود .

هیچگاه گیاهی را بدون آگاهی از خواص آن مورد استفاده قرار ندهید ، برخی گیاهان دارای واکنش

 های خاص داروئی هستند ، لطفا قبل از مصرف گیاهان داروئی با پزشک مربوطه مشاوره انجام دهید.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری ; ٢:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۱۸
comment نظرات ()

 

ترکیبات : دارای طبع گرم و ترکیبات شیمیایی نظیر استات هکسیلیک، استات استیلیک و بوتیرات متیلیک و بوتیرات اتیلیک و برخی اسید های دیگر ، چربی ، املاح معدنی و انواع ویتامین ها است ، اسانس گلپر نیز دارای ترکیبات مانند هگزیل بوتیرات و اکتیل استات است.

 

خواص درمانی :

 

 خوردن بذور گلپر تحریک کننده اشتها و تقویت کننده دستگاه گوارشی است ، جهت درمان بواسیر می توان از دمکرده گلپر استفاده کرد ، ریشه گلپر دارای خاصیت ضد تشنج بوده ناراحتی های عصبی را درمان می کنند .

 

خوردن بذور کوبیده شده گلپر موجب تقویت معده شده و بوی بد دهان را برطرف می کند ، ادرار آور بوده و اگر پودر حاصل از بذور کوبیده شده را با عسل مخلوط کرده و میل کنید موجب تقویت قوای جنسی شده و ضعف قوه جنسی را برطرف میکند .

 

روغن گلپر دارای خاصیت آرامبخش بوده و برای رفع خستگی میتوان آن را به سطح بدن مالیده وهمراه با ماساژ استفاده کرد ،  جهت تقویت رویش مو ی سر می توان  پوست سر را قبل از حمام با ان ماساژ داد ، از دیگر کاربرد های روغن گلپر میتوان به رفع گرفتگی بینی ، تسکین در مفاصل و التیام زخم های سطحی نام برد . 

 

توصیه ها و تجویز :

 

دمکرده گلپر : 10گرم گل و برگهای خشک شده گلپر را در یک لیتر آب جوش ریخته و 12 دقیقه دمکرده و جهت تنظیم قاعدگی  و تسکین درد قاعدگی های دردناک روزانه 3 فنجان مصرف کنید.  جهت درمان زخم بواسیر و تسکین درد آن مقداری پودر پوست میوه انار را باسرکه و دمکرده گلپر ترکیب کرده ودر محل درد قرار داده و ببندید .

 

شربت طبی گلپر : اگر مقداری پذر گلپر را جوشانده و عرق حاصل از آن را با آب انار تازه ترکیب کنید شربت حاصل جهت درمان ناراحتی های گوارشی ، نفغ معده ، دفع انگل های داخلی و به عنوان دارویی ضد تشنج مصرف کنید .

 

روغن گلپر : جهت تهیه روغن گلپر مقداری بذر گلپر را کوبیده و به مدت 2 روز در آب بخیسانید سپس آنرا جوشانده و آب حاصل را از صافی رد کرده و محلول فوق را با روغن زیتون یا روغن کنجد مخلوط کرده و دوباره بجوشانید تا آب محلول بخار گردد . از روغن فوق جهت در مان سر گیجه و سر درد ، رفع گرفتگی بینی ، برطرف کننده جوش های پوستی ، تقویت پیار مو ، رفع تورم و جهت درمان جراحات سطحی به صورت موضعی مصرف کنید .

 

هیچگاه گیاهی را بدون آگاهی از خواص آن مورد استفاده قرار ندهید ، برخی گیاهان دارای واکنش های خاص داروئی هستند ، لطفا قبل از مصرف گیاهان داروئی با پزشک مربوطه مشاوره انجام دهید.

 

در طب سنتی آذربایجان (ترکه داوا) دانه های گلپر را دارای خاصیت ضد عفونی کنندگی دانسته اند و دود حاصل از سوختن بذر گلپر واسفند را جهت ضد عفونی هوای منازل به کار میبرند، کاربرد دیگر دانه های گلپر درمان دل درد ها می باشد، در گذشته ریشه این گیاه را کوبیده و نوعی ماده شوینده برای شستن لباس به دست می آوردند

   + فرزانه (ربابه)دریاباری ; ٢:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۱۸
comment نظرات ()

 

ترکیبات : دارای طبع  گرم بوده ، ماده سمی این گیاه ماده « داتورین » است . داتورین از سه آلکالوئید آتروپین ، هیوسیامین و اسکوپولامین تشکیل یافته است که این آلکالوئید ها در نبات به حالت ترکیب با اسید مالیک ، اسید اتروپیم و اسید داتوریک وجود دارد .

خواص درمانی : دارای اثر قوی افیونی و مخدر ، تسکین دهنده قوی درد ، آرامش بخش ، ایجاد اثرات غیر ارادی در فرد حادثه دیده ،  دود این گیاه دارای اثرات ضد آسم  ، ضد سرماخوردگی و سرفه و شیره موجود در صاقه این گیاه موجب باز ماندن مردمک چشم می شود.

 

توصیه ها و تجویز :

جوشانده : جوشانده این گیاه به مقدار کم در افراد حادثه دیده اعصاب ارادی انسان را برای مدتی غیر ارادی می کند ، برگها حاوی الکالوئیدهای تروپان در ساخت سیگار های ضد تنگی نفس کاربرد دارند ، دود حاصل از استنشاق برگ های گیاه اثر قوی افیونی و مخدر دارد و توهم و دوبینی از نتایج آنست .

 

این گیاه دارای ارزش دارویی و پزشکی بوده  مشروط بر آنکه به مقدار دقیق و حساب شده و تحت نظر پزشک مصرف شود ، استنشاق دراز مدت دود حاصل از سوختن برگهای این گیاه موجب اعتیاد در فرد می گردد.

 

هیچگاه گیاهی را بدون آگاهی از خواص آن مورد استفاده قرار ندهید ، برخی گیاهان دارای واکنش های خاص داروئی هستند ، لطفا قبل از مصرف گیاهان داروئی با پزشک مربوطه مشاوره انجام دهید.

 

در طب سنتی آذربایجان (ترکه داوا) مصرف زیاده از حد این گیاه را موجب دیوانگی فرد دانسته اند ، و آن را گیاهی تسکین دهنده درد و مخدر بخصوص دود حاصل از سوختن بذور این گیاه را عامل کاهش درد بیماران دانسته اند .

 

بات بات(Datura stramonium )

 

از خانواده : سیبزمینیان  Solanaceae

دامنه انتشار و محل های عمده رویش این گیاه : این گیاه  بومی  ایران  بوده و اکثرا در زمینهای بایر, کنار جاده ، داخل پارکها و نزدیک مناطق مسکونی در ارتفاعات کم تا نسبتاً زیاد در بیشتر مناطق معتدله کشور یافت می شود .

 ..

   + فرزانه (ربابه)دریاباری ; ٢:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۱۸
comment نظرات ()

 

ایرانیان اولین تولید کنندگان عطر و گلاب بودند. تاریخ این موضوع را حداقل از 600 سال قبل از میلاد نشان می‌دهد و این بخاطر روح زیبایی شناسی و توجه به درمان‌های طبیعی روحیه ایرانی است. چیزی که  اکنون نیز جوانه‌های شکوفایی آن دیده می‌شود و امید است مانند گذشتگان در آشپزخانه هر ایرانی جایگاه ویژه خود را باز یابد.
طب سنتی انسان را بر اساس رابطه بین تن و روان در نظر می‌گیرد و بیماری‌ها را با علامت‌های گوناگون هر کدام از مزاج‌ها درمان می‌کند. حکما و اطبای سنتی با توجه به تغییر رنگ زبان، چشم و
صورت، ادرار و مدفوع و نوع نبض، بیماری‌ها را تشخیص داده و با تجویز غذا در مرحله اول سپس گیاه و ادویه در مرحله دوم و فصد و حجامت در مرحله سوم افراد را معالجه می‌کردند.
.

سرخی رنگ شد علامت خون
زردی آن علامت صفرا

شد سفید علامت بلغم
تیرگی هم علامت سودا

اگر رنگ صورت و چشم و زبان قرمز ‌باشد نشانه غلبه خون است چون طبیعت خون گرم و تر است لذا باید با ضد آن که ماده‌ای سرد و خشک است (مانند سرکه) معالجه کرد و سپس حجامت انجام داد.
اگر رنگ صورت و چشم و زبان زرد باشد مقدار صفرا در بدن زیاد شده و چون طبیعت صفرا گرم و خشک است لذا باید با غذاها و گیاهان سرد مانند: آش جو، آلو، کاهو، خیار بدن را متعادل کرد.
اگر رنگ صورت و چشم سفید باشد و زبان بار سفید داشته باشد مسلماً بلغم در بدن غلبه کرده و چون طبیعت بلغم سرد و تر است باید غذای مریض، ضد بلغم یعنی ماده‌ای که گرم و خشک ‌باشد مانند: عسل، خرما، فلفل و... و حمام به سبک سنتی و ماساژ توصیه می‌شود.
اگر رنگ صورت و زبان و چشم تیره و کدر یعنی مایل به سیاهی باشد مقدار سودا در بدن زیاد شده و چون طبیعت سودا سرد و خشک است باید مریض را با مواد گرم و تر مانند: روغن حیوانی، شیره بادام، آب گوشت نخود و ماهیچه، شربت عسل و پیاده روی درمان کرد و از مواد سودائی مانند بادمجان پرهیز داد................

جویدن غذا و مخلوط شدن آن با آنزیم‌های مختلف مقدار زیادی حرارت ایجاد می‌کند که باعث حرکت، جنبش، رشد و نمود و ترمیم بافت‌های بدن و بالاخره سلامتی ـ شادابی و زیبایی می‌شود.
سیستم هضم، غذا را کاملاً تغییر داده و پس از معده غذا به روده کوچک می‌رود که در آنجا با آنزیم‌های متعدد مخلوط شده و سپس وارد کبد می‌شود. جگر یا کبد تقریبا بیش از هزار نوع آنزیم می‌سازد که بشر فقط تاکنون 30 تای آنها را شناخته است.
وقتی که غذا هضم و جذب شد. قسمت عمده و مغذی و اولیه آن به خون تبدیل شده و وارد قلب و رگ‌ها می‌شود تا تمامی اندام‌ها را تغذیه کند.
دومین قسمت بلغم است که خلط آب دهان، اسید معده و شیره روده از آن ساخته می‌شود.
سومین قسمت از هضم غذا صفراست که وارد روده کوچک می‌شود و آخرین قسمت سوداست که وارد طحال شده و با بلغم مخلوط می‌گردد. مقدار سودا باید از بقیه اخلاط کم تر باشد.

توجه داشته باشید تمام داروهای شیمیائی دارای طبع گرم می‌باشند که در صورت مصرف بخاطر پیشگیری از عدم تعادل بدن باید با غذاها و گیاهان مناسب تعادل ایجاد کرد و داروهای گیاهی هر کدام دارای طبایع مختلف می‌باشند که در معرفی هر کدام به آن اشاره شده است.


یکی از مهم ترین مسائلی که در طب سنتی ایران و طب یونانی و هندی رعایت می‌شود و متجاوز از 2500 سال سابقه دارد مسئله سردی و گرمی است. حکما معتقدند سلامتی انسان بستگی به تعاون اخلاط چهارگانه (طبایع چهارگانه) دارد این 4 خلط عبارت است از صفرا (چون آتش طبعی گرم و خشک دارد)، خون (چون هوا گرم و تر است)، بلغم (مانند آب سرد و تر است) و سودا (مانند خاک سرد و خشک است). به طور کلی مزاج‌های انسان به این 4 قدرت گرمی، سردی، تری و خشکی بستگی دارد. غذاها، ویتامین‌ها، املاح معدنی، گیاهان و داروها مزاج و طبع آدمی را در حالت عادی حفظ و سلامت بشر را تأمین می‌کنند.
به طور کلی غذای گرم، غذائی است که متابولیسم (سوخت و ساز) بدن را تسریع کرده و درجه حرارت بدن را بالا می‌برد و بر عکس غذای سرد غذایی است که سوخت و ساز بدن را کند کرده و درجه حرارت بدن را پائین می‌آورد. البته این تغییر درجه حرارت خیلی محسوس نیست که بتوان آن را با دماسنج نشان داد. زیرا به میزان یک هزارم درجه بالا می‌رود ولی خود فرد می‌تواند با تغییر حالات جسمی و روحی آن را وجدان کند.
مثلاً با خوردن فلفل که گرم است و کاهو که سرد است می‌توان تغییرات مختلف را در بدن مشاهده کرد اخلاط چهارگانه باید در بدن به حالت تعادل باشند و اگر از حالت تعادل خارج شود انسان بیمار می‌شود.
در حالت طبیعی مقدار بلغم باید یک ششم (6/1) خون و مقدار صفرا یک سی و ششم (36/1) خون و مقدار سودا یک چهل و هشتم (48/1) خون باشد.
وقتی یکی از اخلاط بیشتر از مقدار گفته شده باشد غلبه آن خلط باعث شخصیت‌های مختلف و مزاج‌های گوناگون می‌شود که به 4 دسته تقسیم می‌شود:
1ـ خونی (ادموی) یا مزاج گرم و تر
2ـ صفرائی یا مزاج گرم و خشک
3ـ بلغمی یا مزاج سرد و تر
4ـ سودائی یا مزاج سرد و خشک


 
دکتر اندره پاسک می‌گوید:
«داروها از دشمنان قسم خورده اعضای بدن و دستگاه گوارش ما هستند.»
پروفسور کانت می‌گوید:
«بزرگترین آفت اجتماعی در عصر حاضر پس از تصلب شرائین و سرطان همانا عوارض ناشی از داروها را باید ذکر کرد.»
به طور مثال: استامینوفن که در ایران به راحتی در دسترس همه است، در سال 1378 به تعداد ده میلیارد و سیصد میلیون آن مصرف شده است و مردم13 میلیارد تومان بابت آن هزینه پرداخت کرده اند.
عوارض سمی و جانبی مهمی مانند: عوارض و تحریکات معده و روده. اثرات سمی در خون، اختلالات مجاری ادراری، ضایعات و مسمومیت کبد، ضایعات جلدی، اختلالات قلبی، تحریکات عصبی و... را دارد.
بر طبق آمار فقط در انگلستان مسمومیت با ضد دردهای ملایم (به ویژه استامینوفن) موجب بستری شدن سالیانه 000/20 بیمار در بیمارستان‌ها می‌شود که 200 تا 300 مورد آن منجر به مرگ آنها می‌گردد. و دیگر اینکه این داروی پر مصرف در انگلستان اولین علت و در آمریکا دومین علت از کارافتادگی کبد می‌باشد.
رئیس دفتر تحقیقات و توسعه دارو و غذای وزارت بهداشت اعلام کرد: بیش از 8% پذیرش بیمارستانی در کشورمان به علت عوارض دارویی است. وی گفت: امار واقعی عواض دارویی در ایران بیش از این مقدار است.
این مشکل در آمریکا 28%ـ انگلستان 6/15%ـ فرانسه 6/12% است.
توجه کنید: مرگ و میر ناشی از تصادفات و حوادث سالانه آمریکا 43 هزار نفر و مرگ و میر ناشی از عوارض دارویی 98 هزار نفر است. یعنی دو برابر حوادث بخاطر عوارض دارو‌های شیمیایی جان خود را از دست می‌دهند.
پروفسور دلبیت (Delbet) می‌گوید:
«شیمی دان‌ها که با مهارت و استادی روی اتم‌ها و مولکول‌ها و رادیکال‌ها کار می‌کنند. هر روز داروهای جدید و موثری می‌سازند ولی کلیه این داروها بدن انسان را مسموم می‌کنند.»


با توجه به نکات مطرح شده در می‌یابیم که درمان‌های گیاهی در بسیاری موارد اقتصادی تر بیخطرتر و سالمتر از داروهای شیمیایی هستند و به علت طبیعی بودن با بدن انسان هماهنگ ترند به علاوه قدرت پاک کنندگی و شفا بخش آنها باعث سلامتی، شادابی و زیبایی انسان نیز می‌شود.
3ـ هیچ گاه گیاه دارویی را نباید در دوران بارداری مصرف کرد مگر اینکه قبل از آن با پزشک متخصص زایمان و کارشناسی گیاهان داروئی مشورت کرده باشید.
4ـ تشخیص درست بیماری در صلاحیت طبیب حاذق و متخصص است. چه بسا گاهی پزشکان نیز در تشخیص اشتباه می‌کنند. لذا وقتی از تشخیص ناراحتی خود مطمئن شدید گیاه مناسب را با کمک طبیب انتخاب کنید.
5ـ بدن انسان ممکن است به هر چیزی آلرژی نشان دهد، شاید به گیاهی حساسیت داشته باشید اگر ظرف نیم ساعت بعد از خوردن یک گیاه یا دارو شیمیایی یا غذای جدید دچار اشکال تنفسی شدید، فورا با اورژانس یا یک مرکز پزشکی تماس بگیرید و تحت نظر باشید. آلرژی و حساسیت به گیاهان معرفی شده در این مجموعه خیلی نادر است و این مسأله صرفا برای مراقبت از شماست وگرنه جای هیچ نگرانی نیست.
6ـ گیاهان دارویی ممکن است با داروهای مصرفی شیمیایی یا غذاها تداخل داشته باشند. برای پیشگیری از این موضوع حتماً مشاوره با طبیب حاذق را فراموش نکنید.
مثلاً: اگر اسپرین مصرف می‌کنید و گیاه درمانگر‌ها به شما بید را توصیه کرده‌اند، با توجه به اینکه بید همان ترکیب آسپیرین را دارد ممکن است شما مقدار زیادی آسپرین دریافت کنید در نتیجه عدم انعقاد خون در بدنتان افزایش می‌یابد
7ـ همیشه از مراکز معتبر و با صلاحیت گیاهان دارویی و عرقیات و مواد غذایی طبیعی را تهیه کنید.
8ـ گیاهان معرفی شده را به صورت دم کرده و عرقیات، به عنوان غذا، ادویه جات و نوشیدنی‌ها مصرف کنید و از قدرت شفا بخشی که خداوند متعال در آنها گذاشته است بهره ببرید.
9ـ ابتدا مقدار کمی از آنها را مصرف کنید و بعد میزان مناسب را برای خودتان به دست آورید و از کم یا زیادتر مصرف کردن آنها نگران نباشید (مگر در مواردی که تذکر داده شده است).
مثلاً اگر دم کرده یا عرقیات را برای آرامش مصرف کردید و دچار بی حالی شدید دفعه بعد آن را رقیق‌تر کنید. ولی به طور معمول روزانه 1 تا 3 فنجان دم کرده گیاهی و 3 تا 6 استکان عرقیات آن عارضه‌ای به وجود نمی آورد. ولی فراموش نکنید که این صرفا یک پیشنهاد است.
10ـ گیاهان نامبرده شده در این کتاب هم غذا و هم دارو هستند و این بر اساس سنت الهی است که باید غذای تو داروی تو باشد.


11ـ سعی کنید ذائقه کودکان را از بدو تولد با گیاهان آشنا کنید و به تدریج در رژیم غذایی آنان به جای داروهای شیمیایی گیاهان را وارد نمائید تا آینده‌ای سالم تر، شاداب تر و زیباتر داشته باشند..
12ـ علی رغم کوشش فراوانی که شده تا مباحث مطرح شده علمی ـ تجربی این کتاب خالی از اشکال و ایراد باشد. لیکن حاوی تمام نکات و ابعاد و خواص گیاهان معرفی شده نیست. لذا خواهشمند است کلیه نظرات و پیشنهادات و تجارب علمی خود را به نشانی مرکز پخش نموده تا ان شاءالله در آینده برای آگاهی همگان مورد استفاده قرار گیرد.
13ـ برای استفاده بهینه از گیاهان لازم است از موادی که مصرف آنها مضر می‌باشد و باعث جلوگیری از اثرات مفید گیاهان می‌باشد اجتناب شود. برای آگاهی از این موضوع حتماً کتاب راز بیماری‌ها و رمز سلامتی تألیف دیگر نگارنده را مطالعه کنید و خصوصیات بخش پاک سازی کبد را مورد دقت و توجه قرار دهید.
14ـ اَلحَمدلله اَلذی اَطَعَمنا وَ سَقانا و کَفانَا و اَیَّدنا وَ اَوانا وَ منَّ عَلَینا وَ اَفضَلَ الحَمدلله الذی یُطِعمُ لا یُطعَم.
حمد و سپاس خدایی را که به ما طعام و غذا و آب داد و کفایت روزی ما را نمود و ما را بدان وسیله توانمند کرد و نیز ما را سر پناه داد و بدین وسیله بر ما منت نهاد و تفضل کرد. حمد و سپاس خدایی را که اطعام می‌کند و خود اطعام نمی‌شود.

نام علمی: Thymusvlgoris
اسامی دیگر: صعنز ـ آبشم ـ افشن ـ سی سنبر یا سوسنبر ـ آزربه
خانواده: نعناع ـ تیموس
طبع: گرم و خشک


آویشن برای موارد گوناگون مشکلات خانم‌ها مفید است ـ تقویت حافظه ـ آشفتگی‌های ذهنی و روحی ـ تقویت اعصاب ـ ضد سرطان ـ تقویت سیستم ایمنی سرفه های شدید ـ برفک دهان ـ سنگ کلیه ـ ضد میکروب ـ باکتری ـ قارچ ـ ناراحتی‌های معده ـ باز کننده رگ های قلب ـ واریس ـ تقویت جنسی ـ آلرژی ـ درد مفاصل ـ قوای بینائی ـ تشنج ـ یرقان ـ کودکان ـ آرتروز ـ چربی خون بدون هیچ عوارض جانبی

افزایش شیرمادران، رفع عفونت‌های زنان، تقویت نیروی جنسی، درمان ترشحات سفید خانم ها، افزایش جریان خون در قاعدگی، رفع به تعویق افتادن عادت ماهیانه، رفع موخوره، درمان شکنندگی موهای خانم ها، زیبایی و شادابی چهره و پوست، تسهیل در زایمان (زایمان راحت) درمان دردهای قاعدگی (PMS)، کاهش دردهای رحمی، ضدمیکروب و ضدعفونی کننده دستگاه تناسلی زنان.
پاکسازی کبد و رفع پوست‌های چرب، رفع جوش صورت، تقویت حافظه، درمان صرع (همراه عسل) درمان و کاهش اضطراب، کاهش و درمان میگرن، درمان تشنج، بی خوابی، رفع آشفتگی‌های فکری و روحی، ضد سودا، اختلالات مغزی، رفع خستگی و تقویت اعصاب، مننژیت، اخلاط خونی، لاغری (حمام) چاقی (قبل از غذا 2 استکان از دم کرده آن میل کنید)، ضد سرطان، تقویت سیستم ایمنی، برفک دهان، سرفه‌های شدید صبحگاهی، ناراحتی‌های ریوی مانند برونشیت، سرماخوردگی، ورم لوزه ها، گلو درد چرکی (غرغره) ضد انگل، رفع مسمومیت، التیام زخم‌ها، اختلال کلیه، سنگ کلیه، ورم کلیه، عفونت مجاری ادرار، افزایش ترشح ادرار و رفع شاش بند (مدر)، درمان درد و التهاب معده، پیشگیری از سرما خوردگی، افزایش اشتها، درمان تب، ورم معده، درمان آرتروز، سایتی، رماتیسم (حمام)، پا درد (حمام)، وارسی، درمان کلسترول، تصفیه خون، بازکننده ی رگهای قلب.
باز کننده گرفتگی‌ها و قطع کننده اخلاط و از بین برنده‌ی بادها و بلغم، منطقی (پاک کننده)، دفع ریاح معده و جگر و امعاء از رطوبت، نیکو کننده‌ی رنگ رخسار، برای رفع ترشی غذای فاسد شده در معده و جلوگیری از استفراغ، رفع یرقان و مهی بها و تقویت جنسی، ضد عفونی کننده یا آنتی پستی، ضد قارچ، ضد کرم بخصوص کرمهای قلّاب دار، ضد باکتری و ضد قارچ، در کودکان جهت رفع اسپاسم‌های روده و حالت تشنجی که موقع ظاهر شدن دندان دست می‌دهد و رفع تحریکات عصبی و بی خوابی، تقویت کننده کودکان مبتلا به نرمی استخوان التیام دهنده و ضد عفونی کننده زخم‌ها (شستشو و مصرف داخلی)

نشستن دردم کرده آویشن روزانه 2 نوبت، عفونت‌های زنان را درمان می‌کند.
شستن با دم کرده، پیاز مو را تقویت کرده و از ریزش مو جلوگیری می‌کند و رشک و شپش را نابود می‌کند.
کسانی که فشارخون پائینی دارند؛ عرق آویشن + شیرین بیان + عسل بعد از غذا میل کنند.
جهت تقویت قوای بنائی و جلوگیری از خونریزی رحم؛ روزانه 2 استکان عرق آویشن میل کنید.
برای تقویت اعصاب، حافظه آرامش روزانه شربت عسل با عرق آویشن میل کنید.
آشامیدن عرق آویشن در جلوگیری و رفع اختلالات ذهنی و مغزی مفید است.
جهت کاهش کلسترول و رقیق شدن خون، هر روز 3 الی 4 فنجان عرق آویشن بنوشید.
برای تسکین درد مفاصل، پیشگیری از سرطان و تقویت معده و آرامش اعصاب، روزانه شربت عسل (عسل + خاکشی+ عرق آویشن+ چند قطره آب لیموترش تازه) میل کنید.

آویشن ضد درد، ضد آلرژی، ضد آرتریت، ضد میکروب تیمول (ماده‌ی موثر آویشن) بسیار قوی و حدود 25 بار از فنل در مورد تعدادی از میکروب‌ها بیشتر است، ضد سلولی، ضد باکتری، ضد سرطان، ضد دام، ضد التهاب، ضد متوازن، ضد اکسیدان، ضد تب، ضد عفونی کننده، ضد اسپاسم، ضد قارچ، ضد کرم، ضد احتقانی، ضد سرفه، ضد نفخ داخلی، ضد کرم آسکاریس، قابض (فعال کردن قوه ماسکها)، ضد عفونی کننده مجاری ادرار، آنتاگونیست کلسیم، معرق، خلط آور، کاهنده‌ی چربی خون، کاهنده پر فشاری خون، محرک سیستم ایمنی بدن، حشره کش، کاهنده ترشحات بزاقی، مسکن و محرک .

   + فرزانه (ربابه)دریاباری ; ٢:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۱۸
comment نظرات ()

 

طرز تهیه ی چای سنتی

بعد از مخلوط کردن مواد فوق روی حرارت کم قرار دهید تا به نقطه جوش برسد.سپس قوری را روی حرارت غیر مستقیم (کتری یا سماور) قرار داده 15 دقیقه دم بکشد صاف نموده و مصرف کنید.

نکته:

1.چای هر چه بیشتر دم بکشد بهتر است.

2.بعد از دم کشیدن به مدت طولانی (چند روز) قابل مصرف است.

3.کتری یا قوری بایستی  رویی باشد.

 

.......................

21.چای زیره سیاه: ( 1 قاشق غذاخوری) در یک قوری (2لیوان آب سرد) به همراه مقداری نبات.

 

خواص:طبیعت بسیار گرم. بالا برنده فشار خون. سوزاندن چربی اضافی. تصفیه ی خون. مقوی قلب و عروق. شستشو دهنده کلیه. ضد چاقی. ضد زردی پوست. ازدیاد کننده ی شیر مادر. ضد نفخ معده. مقوی معده .رفع ناراحتیهای روده.

22.چای بادرنجبویه:( 1 قاشق غذاخوری)( در یک قوری ) 2 لیوان اب سرد به همراه مقداری نبات.

 

خواص:طبیعت خیلی گرم. در بعضی مزاجها بالا برنده ی قوی فشار خون. مقوی قلب و اعصاب. خونساز. تقویت کننده ی سلولهای مغزی. فوق العاده آرامبخش است.

مقوی مغز. ضد صدای گوش. خواب آور. نشاط آور. ضد بیماریهای کلیه. ضد خوابهای وحشتناک. ضد بوی دهان.

 

23.چای بهار نارنج: ( 1 قاشق غذاخوری) در یک قوری (2لیوان اب سرد) به همراه مقداری نبات.

 

خواص: طبیعت گرم. آرامبخش. تقویت کننده ی قلب و اعصاب. مفرح و نشاط آور. سردردهای عصبی. اشتها آور.

24.چای هوفاریقوت: ( 1 قاشق غذاخوری) در یک قوری (2لیوان اب سرد) به همراه مقداری نبات.

 

خواص: طبیعت گرم و خشک . مقوی اعصاب. مقوی قلب. دافع اخلاط فاسده.

25. چای کوهی: ( 1 قاشق غذاخوری) در یک قوری (2لیوان اب سرد) به همراه مقداری نبات.

 

خواص: طبیعت گرم . ضد آلرزیو حساسیت. مقوی اعصاب. آرامبخش. ضد اگزمای پوستی.

 


 

16.چای زعفران)1قاشق مربا خوری کوبیده) در یک قوری (لیوان آب سرد) به همراه مقداری نبات.

 

خواص:طبیعت گرم و خشک، مفرح. مقوی قلب. محرک قوای مغزی. نشاط اور. خنده اور. ضد کرمخوردگی دندان.شستشو دهنده کلیه.مقوی معده .ضد سرفه. ضد حساسیت. خلط اور

 

17. چای نعناع:(1 قاشق غذاخوری) در یک قوری (2 لیوان اب سرد) به همراه مقداری نبات.

 

خواص:طبیعت معتدل واندکی گرم. ضد اسهالو استفراغ. ضد نفخ معده. خوشبو کننده دهان. ارام کنندهی روده ها. رفع خستگی. رفع ناراحتیهای کیسه ی صفرا. رفع ناراحتیهای ریوی. تنگی نفس و آسم. ضد سرفه.

 

18.چای پونه:(1 قاشق غذاخوری) در یک قوری(2لیوان اب سرد) به همراه مقداری نبات

 

خواص: طبیعت معتدل و اندکی گرم.ضد اسهال واستفراغ. ضد نفخ معده. مقوی معده. خوشبوکننده ی دهان. ارام کننده ی روده ها. رفع ناراحتیهای ریویو آسم وتنگی نفس. ضد سرفه. ضد ناراحتیهای کیسه ی صفرا. رفع خستگی.

 

19.چای چلتوک برنج:( 1 قاشق غذاخوری) در یک قوری (2لیوان اب سرد) به همراه مقداری نبات.

 

20. چای گلپر: ( 1قاشق غذاخوری) در یک قوری (2لیوان اب سرد)به همراه مقداری نبات.

 

خواص:طبیعت گرم و خشک. تقویت کننده ی عالی حافظه. ضد صرع قوی. ضد فراموشی. ضد انواع اسهال.


                                                

13.چای مرزنگوش:(1 قاشق غذا خوری) در یک قوری(2لیوان آب سرد) به همراه مقداری نبات.

 

خواص:طبیعت گرم.آرامبخش اعصاب.بهترین داروی میگرن کهنه ودرد شقیقه ها وسردرد ها .ضدنفخ معده.ضد ورم معده. ضد اخلاط مضره. ضد سرما خوردگی. ضد اسهال. خلط آور. تب بر . خواب آور.اشتها آور.

 

14.چای استخودوس:( 1 قاشق غذاخوری) در یک قوری (2لیوان آب سرد) به همراه مقداری نبات

 

خواص:طبیعت گرم وخشک آرامبخش اعصاب.تقویت کننده ی سلولهای مغز.ضد میگرن. ضد زکام و آسم و برونشیت.مسکن. درمان رماتیسم. شستشو دهنده ی کلیه. ضد اگزما.(( کاربرد در اکثر بیماریها دارد.))

 

 

15.چای فلوس:(1 قاشق غذاخوری مغز فلوس) در یک قوری(2لیوان آب سرد) به همراه مقداری نبات.

 

خواص:طبیعت معتدل پایین آورنده ی فشار خون. برفک دهان.ملین. مسهل قوی.ضد صفرا.ضد یبوستهای بدو مزمن. ضد تورم امعاء و احشاء.                    

 ۱۱.چای اکلیل کوهی:(۱قاشق غذاخوری) دریک قوری (۲ لیوان آب سرد) به همراه مقداری نبات.

 

خواص:طبیعت معتدل گرم .گیاه معجزه گر. مقوی اعصاب. شستشو دهنده ی کلیه .ضد صفرا. ضد دلهره و اضطراب. تقویت بدن. زکام . اسم. ساهسرفه. مقوی معده. ضد درد روماتیسمی و استخوانی و کمر. ضد سنگکیسه صفرا

۱۲.چای گزنه:(۱ قاشق غذا خوری) در یک قوری (۲ لیوان آب سرد )به همراه مقداری نبات.

خواص:طبیعت گرم و خشک. ضد قند.ضد غلظت خون. ضد چربی. ضد صفرا و سنگ کیسه ی صفرا. ضد سر طان . ضد خونریزی. زیاد کننده ی شیر مادر. رفع خستگی. ضد ریزش مو.


7.چای زنجبیل: ( 1 قاشق مربا خوری کوبیده ) در یک قوری (2 لیوان آب سرد) به همراه مقداری نبات.

خواص: طبیعت گرم و خشک ، بالا برنده فوری فشار خون، ضد ضعف اعصاب،تقویت حافظه، تنظیم ادرار، ضد رطوبت مزاج، ضد بلغم و صفراوی ، خونساز ، ضد درد مفاصل ، تقویت قوه باء مقوی جهاز هاضمه ، ضد سم غذایی ، مقوی معده ، مسکن، مقوی قوای رئیسه بدن.

 

8.چای میوه گل نسترن:(15 عدد) در یک قوری (2 لیوان آب سرد) به همراه مقداری نبات.

خواص: طبیعت معتدل و خشک ، پایین آورنده فشار خون ، ضد قند خون ، ضد ورم و درد کلیه، شستشو دهنده ی کلیه ، سرشار از ویتامین ث ضد سرما خوردگی ، مقوی معده ، ضد اسهال.

                                         

 

9.چای زیرفون:( 1 قاشق غذا خوری ) در یک قوری ( 2 لیوان آب سرد) به همراه مقداری نبات.

خواص: طبیعت گرم ، مصرف زیاد پایین آورنده فشار خون ، ضد ناراحتیهای عصبی و تشنجها ، ضد میگرنهای مزمن ، ضد بیخوابی ، ضد سردرد ، بیماریهای ریوی ، زکام ، ضد غلظت خون، ضد استفراغ ، ضر رماتیسم ، آرتروز ، نقرس و سیاتیک ،(( برای خانمهای بار دار ممنوع است)).

 

10. چای آویشن: (1 قاشق غذا خوری) در یک قوری (2 لیوان آب سرد ) به همراه مقداری نبات .

خواص: طبیعت معتدل ؛ بالا برنده فشار خون ، تقویت اعصاب ، رفع کولیتهای مزمن ف شستشو دهنده ی کلیه ، ضد انگل ، ضد رطوبت بدن ، ضد صفرا، ضد زکام ، وسرفه و آسم ، اشتها آور ، ضد غلظت خون ، مقوی جهاز هاضمه ، تقویت بینایی .

 

3.چای بادرنجبویه زیرفون: بادرنجبویه (1 قاشق مربا خوری)به اضافه ی زیرفون (1 قاشق غذاخوری) در یک قوری (2لیوان آب سرد)به همراه مقداری نبات.

 

خواص:طبیعت خیلی گرم، در بعضی مزاجها بالا برنده ی قوی فشار خون ، مقوی قلب و اعصاب، خونساز، تقویت کننده ی سلولهای مغزی ، فوق العاده آرام بخش است، ((گیاه مورد علاقه ی حضرت علی(ع) )) مقوی مغز ،ضد صدای گوش ، خواب آور، نشاط آور، ضدبیماریهای کلیه ، ضد خوابهای وحشتناک، ضد بوی دهان.

 

4. چای بابونه:(1 قاشق غذا خوری) در یک قوری (2 لیوان آب سرد) به همراه مقداری نبات.

 

خواص: طبیعت معتدل و دیم آن گرم و خشک. آرام بخش اعصاب ، معده، روده و تقویت آنها، ضد تب، ضد انگل، ضد یبوست ، مقوی اعصاب و مغز، اشتها آور، ضد بلغم و صفرا، شستشو دهنده بسیار قوی کلیه ها .

 

5. چاب به لیمو: (1 قاشق غذاخوری) در یک قوری (2 لیوان آب سرد) به همراه مقداری نبات.

 

خواص:طبیعت گرم، خواب آور شب، آرامبخش، ضد میگرن، ضد سر درد، ضد تپش قلب، تقویت حافظه، ضد نفخ، تقویت معده ، ضد آسم.

 

6.چای دارچین):چند قلم آسیاب نشده) در یک قوری (2 لیوان آب سرد) به همراه مقداری نبات.

 

خواص:طبیعت گرم و خشک، محرک اعصاب، شستشو دهنده ی کلیه ها ، دفع رطوبت اخلاط رطوبتی ، مفرح، تقویت قوه باء، پا دردهای رطوبتی، اشتها آور ، ضد دلهره ، ضد بوی دهان ، تقویت کبدو معده (( تاثیر آن تا 15 سال در بدن می ماند.))


                        

اکثر چایهای به شرح ذیل مورد تایید اساتید بزرگی چون شیخ الرئیس ابن سینا می باشد.

  1. 1.      چای گل گاوزبان وسنبل اطیب: گل گاو زبان (4 قاشق مربا خوری )به اضافه سنبل طیب (9 قاشق مربا خوری 1 عدد لیمو عمانی در 2 لیوان آب سرد و مقداری نبات

 

خواص: گل گاو زبان" طبیعت گرم وتر ، ارام بخش اعصاب ،خواب آور، سر درد های عصبی ، دردهای کلیوی ،ضد سودا و صفرا

سنبل الطیب: طبیعت گرم ، ضد قولنج و اسپاسم ، ضد تشنج و صرع ، تقویت قوه باء

 

2.چای به لیمو زیرفون: به لیمو (1 قاشق مربا خوری) به اضافه زیرفون (1 قاشق غذاخوری) در یک قوری (2 لیوان آب سرد) به همراه مقداری نبات .

 

خواص: طبیعت گرم ، ضد سرما خوردگی، ضد ناراحتی عصبی، ضد تشنج ، ضد نقرس، ضد سیاتیک، ضد غلظت خون ، ضد رماتیسم، خواب آور شب ، ضد میگرن، آرامبخش، ضد تپش قلب، ضد سر درد ، تقویت حافظه ، تقویت معده ، ضد آسم، پایین آورنده ی فشار خون، ضد اسهال، شستشو دهنده ی کلیه.



   + فرزانه (ربابه)دریاباری ; ٢:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۱۸
comment نظرات ()

 

غذا- مصلح

 

1.برنج،مصلح :زیره سیاه

2.خیار،مصلح :نعناع و گلسرخ

3.روغن حیوانی،مصلح :عسل و سرکه و آبلیمو

4.کاهو،مصلح :سکنجبین

5.ماست،مصلح :شیره و عسل و سیاهدانه

 

6.گوشت گوسفند، مصلح :عسل و سماق

7.آش جو،مصلح :زیره و آبغوره

8.تخم مرغ مصلح :دارچین

9.شیر،مصلح :گلاب و هل

۱0کره حیوانی مصلح :عسل                                   

 

11.نان گندم،مصلح :رازیانه و سیاهدانه

12.عدسی،مصلح :گلپر

13.باقلا،مصلح :گلپر

14.انار،مصلح :گلاب

15.انواع آش، مصلح :فلفل سیاه

 

16.دوغ، مصلح :کاکوتی

17.ماهی؛ مصلح :گردو و فلفل سیاه

18.آبگوشت مصلح :دنبه و آویشن

19.چای سیاه،مصلح : آبلیمو

 

نکته :بطور کلی سرکه. آبلیمو و آبغوره مصلح تمام غذاهای گرم و سیاهدانه و عسل مصلح تمام غذاهای سرد است .




 
 

۱۴.هر غذایی در طب سنتی دارای یک یا چند مصلح میباشد .منظور از مصلح یعنی یک نوعی ماده ی غذایی یا گیاه دارویی که مصرف آن به همراه غذاهای مورد نظر . در اصلاح و تدیل عوارض جانبی احتمالی آن غذا موثر خواهد بود و هضم غذا را بهتر خواهد کرد  وخواص وفواید غذا وجذب غذا را در بدن و ارگانهای مربوط مضاعف خواهد کرد. در تغذیه سنتی ایرانیان مصرف مصلحات به طور کامل مراعات میشده است و تقریبا غذایی و میوه هایی یافت نمیشود که بدون مصلحات مصرف شود.مثلا کاهو وسکنجبین .خیار با نعناع و گل سرخ. ماست با شیره. برنج با زیره سیاه .دوغ با کاکوتی. وآویشن.چای با آبلیمو.تخم مرغ با دارچین .ارده با شیره انگور. عدسی با گلپر.آش جو با فلفل سیاه..آبگوشت باپیاز .کباب با سماق. ماهی با گردو و فلفل سیاه وسیر..........مصرف میشده است. امروزه تقریبا مصرف این مصلحات با غذاها کنار گذاشته شده است که سبب کاهش کم وکیف جذب و هضم غذا خواهد بود.


 

۱۳.مصرف هندوانه و خربزه و طالبی و انگور به همراه غذاها سو ء هاظمه و اخلاط فاسد تولید میکند .تنها میوه ای که همراه غذا مجاز به مصرف است انار و زیتون است و جالب است بدانیم مصرف انار وزیتون به تنهایی از دیدگاه حکمای طب سنتی مضر است.به طور کلی میوه ها بهتر است تنها مصرف شود .

   + فرزانه (ربابه)دریاباری ; ٢:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۱۸
comment نظرات ()

 

 

فهرستی از غذاهای گرم و سرد و متعدل(نه گرم ونه سرد)را در اینجا میاوریم :

اغذیه گرم :

انگور .سیر. دارچین.پیاز.گلاب.فلفل سیاه. گوشت گوسفند. تره . نخود. ریحان. عسل. ارده. خرما شیره انگور. نان گندم .موز. زیتون. قهوه. گردو. کدو حلوایی .فندوق .زیره سیاه. بادام زمینی. زرد چوبه پسته. توت شلغم. روغن حیوانی.سیاه دانه.انجیر. خربزه. کنجد. نمک. کاکائو. شکلات. نبات. نعناع

اغذیه سرد:

ماهی .آلو. مرغ. گلابی. لوبیا. شاه توت. عدس. توت فرنگی. اسفناج. چغندر. ماست. ذرت. خیار. باقلا. کاهو. گوشت گاو. هندوانه. گوشت گوساله. برنج. گوجه فرنگی. قارچ. شکر. کیوی. کاسنی.پنیر. بامیه. شیر. پای. کشک.سیب زمینی.بادمجان.کدو. مرکبات.زرشک. نانجو. آلبالو.انار.گیلاس.سرکه. ماء ااشعیر.آبغوره.آب لیمو.سماق

اغذیه متعدل:

آب گوشت.بادام..سیب.کرفس.

هرکس بسته به طبع و مزاج خود باید نوع غذایی مناسب حال خود بر گزیند و بیشتر آن غذاها را مصرف کند.مثالی میزنیم:

فردی که طبع گرم صفراوی یا دموی دارد باید غذاهای خنک و سردی مثل آش انار.آش آلو.آب زرشک.خیار مرکبات.و ماست و.....مصرف کند تا گرمی و حرارت ذاتی او تعدیل شود

ودر سلامت وتعادل جسمی و گوارشی به سر ببرد.چنین فردی بایدکمتر گرمی بخوردو هر گاه غذاهای گرم مصرف کرد باید به همراه ان اقلام سردو خنک نیز بخوردو الا عوارض گرمی (جوش وخارش بدن.گر گرفتگی.بی قراری.کهیر.سوزش ادرار.سوزشسر دل.آفت دهانو....)او را آزار خواهد داد.

بلعکس فردی که طبع سرد بلغمی یا سوداوی دارد باید غذاهای گرم مصرف کندتاسردی ذاتی او تعدیل شود ودر سلامت وتعادل جسمی و گوارشی به سر ببرد. چنین فردی باید کمتر سردی بخوردوهر گاه غذاهای سرد مصرف کرد باید به همراه آن اقلام گرم نیز بخورد والا عوارض سردی (بیحالی و ضعفو سستی بدن. خواب آلودگی.نفخ معده. استخوان درد.پف آلودگی و ....)او را آزار خواهد داد.به همین دلیل در طب سنتی هر غذایی یک مصلح دارد که سردی یا گرمی غذا را به تعادل می رساند.مثلا مصلح برنج. زیره و مصلح نان . رازیانه و مصلح گوشت. پیازو مصلح عدس گلپر و مصلح انار. گلاب ومصلح شیر. هل و گلاب ومصلح مرغ .زعفران و.....بر شمرده است.

 .............

اخلاط چهار گانه ترکیباتی هستند سیال و مایع که بدینگونه شکل میگیرند:غذایی که ما میخوریم درکبد تغییر ماهیت داده وفعل و انفعالاتی روی ان صورت میگیردوبه چهار شکل در میاید:ترکیبی قرمز متمایل به زرد به نام صفرا که به هضم غذا کمک می کند .حرکات روده را می افزاید.مسیر گردش خون در عروق را باز میکند.تیزی و حدت ذهن میدهد و کارکرد مغزی را می افزاید.صفرا ضد عفونت هاست. صفرا از تمام خلط ها سبک تر بوده و درصد ر خواهد ایستاد ترکیب دیگر سرخ رنگ است ونام دم یا خلط خون به خود میگیرد که حامل اکسیزن و مواد غذایی به بافت ها و سلولهای بدن است و لایه ی دوم و پایین تر از صفرا خواهد ایستاد.ترکیب سوم قرمز صورتی یا قرمز کم رنگ است که پایینتر از دم (خون)خواهد ایستادو بلغم نام دارد و وظیفه تسهیل کار مکانیکی و لغزش مفاصل روی هم تشکیل بافت عصبی و سلولهای مغزی .اب میان بافتی و شبکه های لنفاوی می باشد.

 

ترکیب چهارم قرمز و جگری رنگ است که سودا نام داردو پایین ترین لایه و سنگین ترین خلط است.وظیفه ی طبیعی ان تحریک اشتها تشکیل بافت استخوانی خواهد بود. صفرا طبیعت گرم و خشک دارد. سودا طبیعت سردوخشک دارد.دم طبیعت گرم و تر دارد.بلغم طبیعت سرد و تر دارد.

 

این اخلاط چهار گانهبا یکدیگر تعامل و تعادلی دارندکه در مسیر گردش خون در جایگاههای طبیعی خود به میزان تعریف شده ومتعادل قرار گرفته و وظایف ذاتی خود را انجام میدهند.

 

مشکل درد و بیماری ها از انجا اغاز میشود که این قرار گیری در جایگاه  خاص به هم بخورد و یک یا چند خلط وارد جایگاه دیگری شده (خلط نا بجا ) ویا این که کمتر و بیشتر از حد مورد لزوم در مکانی حضور یابند و یا این که کیفیت انها ضایع شده وبه اصطلاح خلطهای فاسد شده و بد تشکیل شود.

 

در عالم خلقت علاوه بر انسانها تمام جانداران وحتی موجودات بیجان(گیاهان. جمادات.نباتات. حیوانات) وحتی رنگها و تصویرها و فضاها و هواها و جغرافیای سرزمینها و... داری طبع و مزاج خاص خود هستند که بحث جداگانه ای می طلبد.

 

هر ماده غذایی بسته به طبع و مزاج خود وقتی وارد بدن میشود موجب تولید اخلاط چهار گانه می گردد .اما یک خلط را بیشتر تولید خواهد کرد. مثلا کاهو طبع سرد و تر (بلغم زا) دارد وپس از مصرف ان خلط بلغم خون افزایش می یابد .زنجبیل گرم و خشک است (صفرا زا) وپس از مصرف ان خلط صفرای خون افزایش می یابد وبه همین شکل برنج سرد و خشک (سودا زا)و انگور گرم و تر (خون ساز یا خون زا )است...............................درطب ایرانی تئوری بنیادینی داریم به نام اخلاط چهار گانه (سودا و صفرا و بلغم و خون )ونیز مفاهیم سردی و گرمی که اساس این طب و تمام راه کارهای بهداشتی ودرمانی آنبر این تئوری بنا نهاده شده است غذا و اصول تغذیه نیز از این تئوری اخلاط رابعه و وسردی و گرمی پیروی میکند

 

 

هر انسانی بطور سرشت وژنتیکی دارای طبیعتی است که یا سرد یا گرم.طبیعت گرم یعنی فرد گرمایی است (تحمل گرما را ندارد وهوای خنک برای وی مناسب تر است )در زمستان لباس کم میپوشد .آب زباد میخورد.میل به خنکی ها وغذاهای سرد نظیر ماست وخیار و ترشی دارد .در صورت مصرف غذاهای گرم نظیر عسل و خرما و دارچین بدن او دچار التهاب شده وممکن است جوش و خارش و کهیر پیدا کند .صورت او سرخ و دستانش داغ است .پر انرژی است .

 

طبیعت سرد یعنی فرد سر مایی است (تحمل سر ما را ندارد وهوای گرم برای وی مناسب تر است.)در زمستان لباس زیاد میپوشد .آب کم میخورد. میل به گرمی ها و غذاهای گرم نظیر عسل و کنجدوزنجبیلو شیرینیها دارد.در صورت مصرف غذاهای سرد نظیر ماست .خیار .دوغ گوشت گوسالهدچار ناراحتیهایی نظیر آبریزش دهان .پر خوابی.درد اندامها و استخوان درد سستی عضلات وبی حالی وبی حوصلگی خواهد شد .به غیر از گرمی و سردی صفات اخلاط چهار گانهرا تشکیل خواهد داد .

 

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری ; ٢:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۱۸
comment نظرات ()

 

یونانیان در قدیم از عسل و موم برای تهیه انواع غذاها استفاده می کردند. بعدها، نیش زنبور برای درمان بسیاری از بیماری ها استفاده شد. بقراط و کنفوسیوس (فیلسوف چینی) از این روش برای درمان بیماران استفاده می کردند.
به خاطر آگاه شدن مردم از اثرات بد داروها، مردم رو به درمان های طبیعی آوردند.
مطب های زیادی برای درمان با نیش زنبور در چین گشایش یافت و به سرعت این روش درمانی دراروپا و آمریکای شمالی رایج شد.
زنبور درمانی یکی از انواع آپی تراپی می باشد که در این نوع، تولیدات زنبور برای درمان به کار می رود. در این نوع درمان از گرده افشانی توسط زنبور، موم، عسل خالص و غذای مورد مصرف توسط نوزادهای زنبورها استفاده می شود.
به طور خلاصه، زنبوردرمانی به عنوان جاشینی برای مداوای بیماران به کار می رود و بیمارانی که با داروهای شیمیایی درمان نمی شوند، رو به زنبور درمانی می آورند.
باید تاکید کنیم که این روش باید تحت نظر پزشک یا متخصص این کار انجام شود و از انجام خودسرانه آن باید پرهیز نمود.


درمان بیماری ها با نیش زنبور
نیش زنبور به بهبود و درمان این مشکلات و بیماری ها کمک می کند:
1- بیماری های خود ایمنی
2- بیماری های عصبی
3- ام اس (MS)
4- پینه و سختی پوست
5- آماس و ورم پستان
6- گرفتگی عضلات
7- زونا
8- نقرس9- آسیب به آرنج
10- آسیب به زردپی
11- کمردرد
12- دردهای مزمن
13- اختلال اعصاب
14- کاهش کلسترول خون
15- روماتیسم و درد مفاصل
16- آرتریت یا ورم و التهاب مفاصل
17- افسردگی
18- بیماری های پوستی
19- دردهای قاعدگی
20- واریس یا بزرگ شدن رگ در پاها
21- سندرم خستگی مزمن
22- ناتوانی های جنسی
خصوصیات نیش زنبور

نیش زنبور دارای ترکیبات مختلفی از قبیل: آنزیم ها، پروتئین ها و اسیدهای آمینه می باشد.
این ماده بدون رنگ و دارای مزه شیرین و کمی تلخ می باشد. قابل حل در آب می باشد. اگر با هوا برخورد کند، تبدیل به کریستال سفید متمایل به خاکستری می شود.
نیش زنبور دارای موادی می باشد که به سیستم اعصاب، قلب و غده فوق کلیه کمک می کند.

چگونگی روش زنبور درمانی
.jpابتدا قبل از شروع درمان ، باید میزان حساسیت بیمار را نسبت به نیش زنبور مورد بررسی قرار داد. این کار با استفاده از تزریق مقدار کمی نیش زنبور و توسط 1 تا 2 عدد زنبور انجام می شود.
زنبور درمانی به این صورت است که زنبور را با استفاده از موچین یا انبرک در سطح مورد نظر از بدن قرار می دهند تا آنجا را نیش بزند. برخی افراد به جای استفاده از خود زنبور زنده، تزریق نیش زنبور را در زیر پوست ترجیح می دهند.
نیش زنبور بعد از 15 دقیقه رها می شود و بعد آن را با استفاده از موچین برمی دارند. بین 20 تا 40 نیش باید در هر جلسه زده شود و بیمار باید 3 بار در هفته به مرکز زنبور درمانی مراجعه کند.
درمان با نیش زنبور برای بیماران MS اثرات فوق العاده ای داشته است، از آن جمله افزایش استقامت، کاهش خستگی و همینطور کاهش تشنج و انقباض عضلات.
احتیاط کنید:

اگر شما دیابت، سیفلیس، سل یا آلرژی شدید دارید، از این نوع درمان استفاده نکنید.
بیماران بعد از زنبور درمانی چه احساسی دارند؟

آستانه ی تحمل درد ناشی از نیش زنبور در افراد مختلف، متفاوت است. معمولا بعد از چند ساعت، درد فروکش می کند. اما در برخی افراد نیز ممکن است یک هفته طول بکشد تا درد متوقف شود.
برخی اوقات گذاشتن یخ روی محل نیش زنبور موجب آرام شدن درد ناشی از آن می شود.
چگونه می توان فهمید که شخصی نسبت به نیش زنبور آلرژی دارد یا نه؟

در افراد دارای آلرژی به نیش زنبور، علائم زیر دیده می شود:
درد، حالت تهوع و استفراغ، اسهال و سرگیجه، سخت نفس کشیدن و صدای خرخر، کاهش ناگهانی فشار خون و شوک.
آیا احتمال خطر در این درمان وجود دارد؟

بیشتر مردم بعد از نیش زدن زنبور، درد و قرمزی محل نیش را تجربه می کنند. دیده شده است که حدود 20 درصد از افراد بعد از درمان دچار خارش، کهیر، خستگی و عصبانیت می شوند.
در اینجا توجه شما را به برخی از علائم و نشانه های بعد از درمان جلب می کنم. لازم به ذکر است که این علائم بسیار نادر و در حدود 8/0 درصد می باشند.
1- مرگ
تعداد کمی از افراد به علت نیش زدن زنبور می میرند. تحقیقات نشان داده است که این تعداد به کمتر از 100 نفر در سال می رسد. مرگ به سبب وجود آلرژی شدید و یا شوک قلبی رخ می دهد.پ.jp2- آسیب به اعصاب بینایی
این علامت در افرادی بروز می کند که نیش زنبور در اطراف چشم و ابروی آنها وارد شده باشد.
3- آنسفالومیلیت یا التهاب مغز و نخاع
اگر نیش زنبور وارد سیستم عصبی شود، این عارضه به وجود می آید.
اگر به طور ناگهانی زنبور شما را نیش زد ، چه باید کنید؟

- هر چه زودتر به اورژانس بروید.
- با دقت نیش زنبور را در بیاورید. حدود 2 تا 3 دقیقه طول می کشد تا تمام نیش وارد بدن شود، لذا بیرون آوردن نیش بسیار مهم است.
- برای کاهش تورم در محل نیش، یخ بگذارید.
- محل نیش را با آب تمیز و صابون بشویید.


   + فرزانه (ربابه)دریاباری ; ٢:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۱۸
comment نظرات ()

 

 

 

پروفسور «شارل لیشتن تلر»، استاد تاریخ پزشکى در دانشگاه لوزان و هامبورگ در کتاب تاریخ پزشکى مى نویسد: «براى این که بدانیم به کجا مى رویم، باید بدانیم که از کجا مى آییم و براى این که بدانیم در کجا هستیم، باید گذشته ى خود را بجوییم و ببینیم که از کجا مى آییم.»

نابسامانى هاى پزشکى اخیر، تا حد زیادى به این علت است که انسان، رابطه ى خود را با گذشته قطع کرده است و اگر کسى از گذشته ى پزشکى آگاه باشد، براى پیش رفت دانش پزشکى راه هاى تازه اى پیدا خواهد کرد.

 

سازمان بهداشت جهانى از حدود 30 سال پیش، به منظور جامه ى عمل پوشاندن به شعار خود، یعنى «بهداشت براى همه تا سال 2000»، توسعه ى طب سنتى را مورد توجه قرار داده است. این تصمیم، بر دو پایه استوار است: اول، عدم دسترسى بسیارى از افراد به خدمات اولیه ى بهداشتى درمانى، که در بعضى کشورها تا 80 درصد جمعیت را شامل مى شود و دوم، عدم رضایت از درمان هاى طب جدید، به خصوص در رابطه با بیمارى هاى مزمن و عوارض جانبى داروهاى شیمیایى.

 

به این دلیل، در سال ،1978 سازمان بهداشت جهانى، بیانیه اى در زمینه ى توسعه ى طب سنتى منتشر نمود. در این بیانیه طب سنتى به طور خلاصه، این گونه تعریف شده است: «مجموعه ى تمامى علوم نظرى و عملى که در تشخیص طبى، پیش گیرى و درمان بیمارى هاى جسمى، ذهنى یا ناهنجارهاى اجتماعى به کار مى رود و به صورت گفتارى یا نوشتارى، از نسلى به نسل دیگر انتقال یافته باشد.»

 

یکى از روش هاى درمانى که داراى سابقه ى چند هزار ساله مى باشد، «بادکش درمانى» است که پزشکان از زمان هاى دور، در درمان بیمارى ها و دردها از آن بهره مى گرفتند.

 

در طب سنتى چین، تلفیقى بین «بادکش درمانى» و «طب سوزنى» صورت گرفته است و طبیبان چینى، در بسیارى موارد، جهت افزایش تأثیر طب سوزنى،آن را همراه بادکش به کار مى برند. در طب سنتى ایران زمین نیز درمان با بادکش (حجامت گرم و خشک)، سابقه اى طولانى دارد و توسط پزشکان بزرگى چون «ابو على سینا»، «رازى»، «جرجانى» و بقیه، بارها جهت درمان بیمارى ها و درد هاى مختلف، تجویز شده است.

در طب کلاسیک و جدید نیز مطالعات فراوانى روى تأثیرات بادکش در درمان بیمارى ها و مکانیسم این تأثیرات انجام شده است.

 

در این میان، مى توان به مطالعات فراوان دکتر «یوهان ابلر» (پزشک آلمانى) و پروفسور Von neisser اشاره کرد.

کتاب هاى فراوانى نیز در این زمینه در سراسر جهان به چاپ رسیده است که به عنوان نمونه، مى توان به Cuppiny thrapy نوشته ى پروفسور Il Kay chiraliاز انگلستان و کتاب هاى متعدد در مورد بادکش درمانى یا خلاء درمانى اشاره کرد.

در شبکه هاى علمى اینترنت نیز مقالات متعدد (بیش از 260 هزار مورد) در این زمینه موجود است که با کلمات کلیدى Air thrapy, cupping, Dry cupping مى توان آن ها را ملاحظه نمود. ساخت دستگاه هاى Cupping therapyکه در ایران به دستگاه «دردکش» K.D معروف است، استفاده از این شیوه ى درمانى را براى عموم مردم آسان نموده است.

 

 

انواع بادکش

 

به طور کلى، بادکش به دو دسته ى گرم و سرد تقسیم مى شود. طبق نظر همه ى حکیمان و پزشکان، تأثیر بادکش گرم در درمان دردها و بیمارى ها بیش تر از بادکش سرد است. در طب سنتى، از بادکش با عنوان «حجامت گرم و خشک» یاد مى شود. از این جا که دستگاه درد کش با مکانیسم سرد و خشک عمل مى کند، براى تکمیل درمان، بهتر است محل مورد نظر را با حوله ى گرم، گرم کرده، سپس با استفاده از این دستگاه اقدام به بادکش گذارى کرد.

 

در تمام دنیا، از جمله جامعه ى ما، در حال حاضر، تعداد بسیار زیادى از مردم به بیمارى هاى مختلف مبتلا هستند که دردهاى ناشى از این بیمارى ها، پزشک را مجبور مى کند که به بیمار، داروهاى مسکن تجویز کند. عوارض ناشى از خود این داروها، بیمارى هاى جدید را به وجود مى آورد که گاهى بعد از تشخیص، غیر قابل جبران مى باشد.

استفاده از دستگاه دردکش به عنوان روش درمان فیزیکى، در این میان، بسیار حایز اهمیت است.

 

 

کاربرد درمانى و مکانیسم تأثیر بادکش

 

بادکش گذارى با مکانیسم هاى متعددى باعث رفع دردها و درمان بیمارى هاى مختلف مى شود که در زیر به تعدادى از این مکانیسم ها اشاره مى شود:

 

 

در طب سنتى بیمارى برص یا Vetiligoدر دسته ى بیمارى هاى بلغمى جاى مى گیرد. عده اى با این استدلال که بلغم سرد و تر و بادکش گرم و خشک است، یعنى دقیقاً ضد بلغم، بادکش متناوب دست کم 40 جلسه یک روز در میان را در از بین بردن ضایعات برص مؤثر مى دانند.

 

یاد آورى: در رفع بلغم موضعى و سیستمیک بادکش گرم و خشک بهتر از بادکش سرد است....................در روایات، جهت درمان بیمارى ها، شیوه هاى مختلفى بیان شده است. برخى از راه هاى درمانى، استفاده از درمان فیزیکى، بدون استفاده از دارو توصیه مى شود. مانند: پرهیز، حجامت گرم و تر و حجامت گرم و خشک و ماساژ درمانى.

در برخى از راه هاى درمانى استفاده از داروهاى گیاهى سفارش شده است و مسلماً احتیاط در استفاده از هرکدام از آن ها، شرط اساسى در درمان بیمارى مى باشد.

 

از آن جا که بادکش درمانى (Cupping therapy)، یکى از راه هاى مقابله و پیش گیرى از بیمارى ها مى باشد، از جمله مواردى است که به صورت فیزیکى بدون استفاده از دارو، یکى از راه هاى درمان بیمارى هاست.

 انواع بادکش گذارى

بادکش ثابت:

در این روش، لیوان یا لیوان ها در طول مدت زمان مشخصى به طور ثابت روى پوست بدن بیمار قرار مى گیرند و پس از تمام شدن زمان بادکش از بدن جدا مى شوند. مثلاً باکش وسیع کتف و کمر که در درمان کمردردها و رفع خستگى مزمن کاربرد دارد.

 

 

بادکش متناوب (منقطع):

گاهى براى جلوگیرى از کبودى موضع یا براى جلوگیرى از عوارض بادکش هاى خاص، مثلاً روى پوست صورت و گونه، از بادکش متناوب استفاده مى شود، به این صورت که پس از ایجاد خلاء و ثابت شدن لیوان روى پوست پس از 3 تا 5 ثانیه، لیوان از روى پوست جدا شده، دوباره هواگیرى مى شود و روى پوست گذاشته مى شود، عمل تثبیت و جدا کردن لیوان بین 20 تا 40 مرحله تکرار مى شود.

از این روش بادکش مى توان در آماده کردن موضع حجامت تر و بادکش نقاط مختلف صورت استفاده کرد.

 

بادکش متحرک یا لغزان:

در بادکش متحرک، قبل از بادکش گذارى، موضع را روغن مالى مى کنیم (جهت روغن مالى مى توان از روغن هاى طبیعى، نظیر روغن زیتون، روغن کنجد، روغن بادام تلخ یا روغن سیاه دانه استفاده کرد.) پس از روغن مالى، بادکش را روى بدن ثابت مى کنیم و سپس به آرامى آن را با دست روى بدن به حرکت درمى آوریم. این عمل باعث گرمى (سرخى) موضعى مى شود و در رفع اسپاسم هاى عضلانى و خستگى مفرط بسیار مؤثر است.

 

تذکر1: در بادکش متحرک افرادى که داراى جوش هاى متعدد پوستى هستند احتیاط کنید.

 

تذکر2: در تمام بادکش ها حتماً از لیوان هاى سالم و بدون ترک استفاده کنید. زیرا لبه هاى ترک خورده و شکسته ى لیوان ممکن است بریدگى هاى شدید ایجاد کند.

 

تذکر3: کبودى هاى ناشى از بادکش واکنش طبیعى بدن است و جاى نگرانى ندارد و در 5 تا 10 روز کاملاً رفع مى شود. براى رفع سریع تر این کبودى ها مى شود از ماساژ موضع بادکش بلافاصله پس از بادکش گذارى بهره گرفت.

 

 

تذکر4: در صورتى که بیمار در موقع بادکش گذارى دچار حالات تهوع و سرگیجه و عرق سرد شد، بلافاصله بادکش را از بدن جدا کنید و بیمار را به پهلوى راست بخوابانید و پاهاى او را به داخل شکم خم کنید. علایم نام برده در چند دقیقه کاملاً رفع خواهند شد.

براى رفع سریع تر علایم مى توانید از یک قاشق عسل خوراکى به صورت مکیدن یا یک لیوان شربت عسل استفاده کنید.

 

تذکر5: ایجاد تاول روى پوست بیمار پس از بادکش گذارى چند علت عمده دارد:

ـ ضعف و سستى پوست بیمار؛

ـ زیاد بودن فشار منفى ایجاد شده؛

ـ طولانى بودن مدت زمان بادکش؛

بنابراین با کنترل وضعیت پوست در مدت زمان بادکش و تنظیم مدت زمان بادکش و میزان خلاى ایجاد شده، مى شود تا حد زیادى از این مسأله جلو گیرى کرد.

 

تذکر6: میزان بادکش در افراد لاغر و ضعیف، کم تر از افراد چاق باید باشد، زیرا بادکش شدید پوست افراد لاغر باعث تورم بافتى (التهاب) و اسپاسم (گرفتگى) عضلانى این افراد مى شود.

 

 

امروزه جهت بادکش درمانى، دستگاه هاى Cupping therapy(درد کش) ساخته شده است که طرز استفاده از این دستگاه به این صورت مى باشد:

 

جهت استفاده از دستگاه دردکش، ابتدا موضع بادکش را با روغن هایى مثل: روغن زیتون، روغن سیاهدانه یا روغن بادام تلخ به مدت 5 دقیقه ماساژ دهید. سپس دستگاه مکنده را به پشت لیوان متصل کرده و با چند بار مکش با ایجاد خلاء لیوان را روى بدن ثابت کنید.

سپس دستگاه مکنده را از لیوان جدا کرده و جهت اطمینان دریچه ى لیوان را کمى به داخل فشار دهید. مدت زمان لازم براى بادکش گذارى به طور متوسط 10 دقیقه است و البته این زمان براى کودکان و بعضى از بیماران که داراى پوستى سست و نازک هستند تا 5 دقیقه کاهش مى یابد.

 

ـ مدت زمان بادکش تیروئید و کبد کم تر از 10 دقیقه است؛

ـ در صورت مشاهده ى کبودى زیاد یا تاول هاى پوستى کوچک، بادکش را خاتمه دهید؛

ـ در صورت ایجاد تاول به هیچ وجه آن ها را دستکارى نکنید و با عسل روى آن ها را پانسمان نمایید؛

ـ جهت ایجاد خلاء مناسب در افرادى که بدنى پر مو دارند، بهتر است موهاى موضع بادکش، قبل از بادکش گذارى تراشیده شود؛

ـ بعد از اتمام مدت زمان لازم، با کشیدن سوپاپ انتهاى لیوان، آن را از بدن جدا مى کنیم. جهت رفع کبودى احتمالى مى شود موضع را کمى ماساژ داد، جهت جلوگیرى از انتقال بیمارى هاى قارچى و پوستى بهتر است هر فرد از لیوان مخصوص خود براى بادکش استفاده کند و در صورت در دسترس نبودن لیوان ها را قبل از استفاده ى مجدد ضد عفونى کنید.

جهت افزایش عمر مفید دستگاه هر چند وقت یک بار قطعات دستگاه را باز کنید، تمیز و روغن کارى کنید و دوباره مورد استفاده قرار دهید.

 

ـ دوره ى درمان با بادکش به طور متوسط 7 تا 14 جلسه ى یک روز در میان است و در بعضى بیمارى هاى مزمن تا 40 جلسه نیز باید ادامه یابد

 .

1. یکى از علل درد و خستگى در قسمت هاى مختلف بدن تجمع بعضى مواد نظیر اسید لاکتیک و سایر مواد زاید سلولى در مویرگ هاى سطحى بدن است که معمولا با اختلال در خون رسانى موضعى همراه است. بادکش با ایجاد خلاء باعث انبساط عروق سطحى، تجمع خون در موضع و افزایش خون رسانى موضعى مى شود. در نتیجه اکسیژن و غذاى بیش ترى به سلول ها رسیده، درد و خستگى رفع مى شود. 2. افزایش خون رسانى موضعى با فراخوانى سلول هاى دفاعى و فاکتور هاى ضد التهاب خونى به موضع، باعث تسریع ترمیم آسیب هاى بافتى و عفونت هاى موضعى مى شود. مثلا با بادکش کردن اطراف زخم هاى بستر مى توان به ترمیم و بهبود این زخم ها کمک شایانى کرد. 3. بادکش با ایجاد خلاء در تخلیه ى سموم و عفونت هاى موضعى مثلاً در گزیدگى با مار و عقرب کمک کننده است. 4. بادکش با ایجاد فشار منفى باعث انبساط عضلانى شده و در رفع اسپاسم عضلانى که علت بسیارى از دردهاى موضعى است، کمک کننده مى باشد. 5. بادکش با تحریک روده ها و دستگاه گوارش در درمان برخى از بیمارى هاى گوارشى، نظیر زخم معده، تنبلى روده و یبوست کمک کننده است. 6. بادکش متناوب با جذب خون به عضلات در رفع لاغرى هاى موضعى و افزایش بافت ماهیچه اى موضع مؤثر است. 7. اگر علت چاقى تجمع موضعى چربى باشد، بادکش گرم در سوزاندن چربى هاى موضعى مؤثر است. (با مکانیسم فراخوان خون به ناحیه ى پرچربى) 8. از فشار منفى ایجاد شده توسط بادکش مى توان در کنترل و تنظیم بعضى از خونریزى ها در بدن بهره گرفت. مثلاً در هایپر منوره (قاعدگى با خونریزى شدید) مى توان زیر سینه ها را بادکش کرد. با این عمل فشار خون از اندام تحتانى به سمت اندام فوقانى متوجه شده و از شدت خونریزى کاسته مى شود یا در خونریزى کم (هایپو منوره) با بادکش کردن ران ها و ساق پاها مى توان فشار خون را از قسمت هاى فوقانى به سمت اندام تحتانى متوجه ساخته و میزان خونریزى را افزایش داد. یا در خون دماغ شدید با بادکش کردن اطراف ناف (در طرف خونریزى) فشار خون به قسمت هاى تحتانى منتقل شده و خون دماغ کم کم قطع مى شود. 9. تعدادى از دردهاى عضلانى بر اثر درگیر شدن اعصاب حسى بین ماهیچه ها یا بافت پیوندى سخت شده ایجاد مى شود. بنابراین با بادکش نمودن در بسیارى از موارد این فشار از روى عصب برداشته شده و درد تسکین مى یابد. 10. در رفع خواب رفتگى ها و گزگز اندام، بادکش با تسریع خون رسانى و اکسیژناسیون بافتى مؤثر مى باشد. 11. عده اى از اطباء و حکما از فشار منفى بادکش جهت کمک به خروج سنگ هاى کلیوى استفاده مى کنند. به این صورت که بعد از روغن مالى، مسیر کلیه ها را از طرف کلیه به سمت مثانه بادکش متحرک مى کنند. 12. در افرادى که داراى طبع سرد و تر هستند و در اصطلاح طب سنتى بلغمى مزاجند، بادکش گرم و خشک کاربرد فراوانى دارد و جایگزین مناسبى براى حجامت (تر) مى باشد. 13.طبق تعریف طب سنتى گاهى دردها بر اثر غلبه ى سردى بر بافت یا عضو ایجاد مى شود و تجربه نشان داده است که بسیارى از دردهاى موضعى با گرم کردن موضع تسکین مى یابد. بادکشى گرم در رفع این دردها مؤثر است. 14. البته این مسأله قطعى است که افزایش خون رسانى پوست توسط بادکش گذارى در رفع بسیارى از بیمارى هاى پوستى مؤثر است و تحقیقات پروفسور Von neisser نیز این مسئله را تأیید مى کند. 15. در زانوهایى که دچار تورم، درد و تجمع مایع در مفصل شده اند (تجمع بلغم موضعى) با بادکش متناوب 40 تا 120 جلسه یک روز در میان مى توان کم کم این مایع را از محیط خارج کرد. «با کنترل پوست بیمار و تنظیم مدت بادکش از کبودى شدید پوست جلوگیرى کنید.»

  

 بادکش درمانى (Cupping therapy) نیز از جمله مواردى است که به صورت فیزیکى و بدون استفاده از دارو، یکى از راه هاى مقابله و پیشگیرى از بیمارى ها محسوب می شود.


بادکش درمانی و مگنت درمانی

بادکش درمانی و مگنت درمانی

 

بادکش بدن

دستگاه ترکیبی از بادکش درمانی و مگنت درمانی بوده که برای رفع خستگی و درد و گرفتگی عضلانی موثر ...

این روش درمانی دارای سابقه چند هزار ساله میباشد که پزشکان از زمانهای دور با شیوه های سنتی در درمان بیماریها و دردهای عمومی بدن از آن بهره می گرفتند.

همچنین مگنت درمانی بر اساس اصول طب سوزنی باعث تاثیرات دو چندان عملکرد این دستگاه می گردد.

بادکش درمانی قابلیت ایجاد تاثیرات مثبت و نقش مکمل  در درمان مشکلات و بیماریهای جسمی و فیزیکی بدن انسان را داشته و میتواند نقش موثری در بهبود عمومی برخی از مشکلات زیر در افراد را داشته باشد:

* تاثیر در درمان دردهای سیاتیکی و دردهای شدید ناحیه کمری.

* تاثیر در درمان خواب رفتگی اندام تحتانی بدن.

* تاثیر در درمان خستگی زودرس.

* تاثیر در درمان چاقی.

* تاثیر در درمان یبوست.

* تاثیر در درمان قاعدگی دردناک در بانوان.

* تاثیر در درمان بی نظمی در قاعدگی.

* تاثیر در درمان خونریزی شدید قاعدگی بانوان.

* تاثیر در درمان خون دماغ.

* تاثیر در درمان افتادگی سیـــنه.

* تاثیر در درمان زانو درد و درد ناشی از آرتروز.

* تاثیر در درمان اسپاسم عضلانی بدن.

* تاثیر در درمان خواب رفتگی دستها.

* تاثیر در درمان خستگی مفرط بدن و ایجاد خون سازی و نشاط و شادابی پوست صورت و بدن.

* همچنین از این روش میتوان به عنوان ابزار ماساژ و پیش تحریکی و رفع سرد مزاجی بانوان (به علت تاثیر در تجمع خون در ناحیه ی) قبل از روابط زناشویی استفاده نمود.

کاربرد درمانی و مکانیسم اثر دستگاه:

بادکش گذاری با مکانیسم های متعددی باعث رفع دردهای مختلف می شود که در زیر به تعدادی از این مکانیسم ها اشاره می شود:

* یکی از علل خستگی بدن تجمع بعضی از مواد نظیر اسید لاکتیک و سایر مواد زاید سلولی در مویرگهای سطحی بدن است که معمولا با اختلال در خونرسانی موضعی همراه است. بادکش با ایجاد خلاء باعث انبساط عروق سطحی و تجمع خون و خونرسانی بهتر موضعی می شود. در نتیجه اکسیژن و مواد غذایی  بیشتری به سلول ها رسیده و باعث رفع درد و خستگی می شود.

* افزایش خونرسانی موضعی با فراخوانی سلولهای دفاعی و ***تورهای ضد الـــتهاب خونی به موضع مربوطه باعث تسریع ترمیم آسیب های بافتی و عفونت های موضعی می شود.

* بادکش با ایجاد خلاء در تخلیه سموم و عفونت های موضعی نقش مهمی ایفا مینماید مثلا در گزیدگی با مار و عقرب و زنبور بسیار کمک کننده می باشد.

* بادکش با ایجاد فشار منفی باعث انبساط عضلانی شده و در رفع اسپاسم عضلانی که علت بسیاری از دردهای موضعی است کمک کننده می باشد.

* بادکش متناوب با جذب خون به عضلات در رفع لاغری های موضعی و افزایش بافت ماهیچه ای بسیار موثر می باشد.

* اگر علت چاقی تجمع موضعی چربی باشد بادکش گرم در سوزاندن چربی های موضعی بدن بسیار موثر است.

* تعدادی از دردهای عضلانی بر اثر درگیر شدن اعصاب حسی بین ماهیچه ها یا بافت پیوندی سخت شده ایجاد می شود. به همین دلیل با بادکش نمودن در بسیاری از موارد این فشار از روی عصب برداشته شده و درد تسکین می یابد.

* در رفع خواب رفتگی ها گزگز اندام بادکش درمانی با تسریع خون رسانی سریع و اکسیژناسیون بافتی بسیار موثر می باشد.


 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری ; ٢:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۱۸
comment نظرات ()

 

اصل بسیار مهم0  مادر ) : به منظور معتدل نگه داشتن اخلاط اربعه در بدن، ‌بایستی تغذیه تان متناسب با اولاً: طبع و مزاج اختصاصی خود. ثانیاً : طبع مواد غذائی مصرفی. ثالثاً : طبع فصول مختلف سال. و رابعاً : طبع اقلیم جغرافیائی محل سکونت، تنظیم گردد. 23

   توصیه بسیار مهم1: نظر به اینکه در میان مواد غذائی صنعتی مورد استفاده در خانواده ‌ها، روغنهای نباتی و مایع و همچنین نوشابه های گازدار فوق‌العاده، مضر می‌باشند در اولین اقدام بطور کامل از برنامه غذائی حذف گردند.24 بجای روغنهای نباتی و مایع میتوانید روغن کنجد یا روغن هسته انگور یا روغن زیتون25 را جایگزین نمائید.26 ازمزایای این روغنها علاوه بر خواص متعدد طبی میتوان به قابلیت سرخ کردن چندین باره مواد غذائی با آنها منهای تولید مواد سرطانزا حین سرخ کردن اشاره کرد. زیرا این روغنها در برابر حرارت تقریبی250 درجه ای خواص مفید خود را حفظ میکنند ولی روغنهای نباتی ومایع در حرارت حدود 60 درجه مقاومت خود را از دست داده و تبدیل به ترکیبات دشمن سلامتی می گردند کما اینکه در حالت معمولی نیز حاوی ترکیبات بسیار مضر می باشند.

   توصیه بسیار مهم2: از آنجا که در منابع طب سنتی از «یبوست» تعبیر به «ام الامراض» یعنی مادر بیماریها شده، اقدام اساسی پیشگیری از یبوست و در صورت ابتلاء درمان آن می‌باشد. بهترین و اساسی‌ترین راه، صرف هفته‌ای حداقل دو وعده انواع آش‌های سنتی از قبیل آش‌دوغ، آش‌کشک،‌ آش‌بلغور،‌ آش‌چغندر، ‌آش آلو می باشد. خوردن یک قاشق غذاخوری عسل یا شیره انگور یا مقداری حلوا که با شیره انگور تهیه شده باشد ؛ به همراه آش، به عنوان مُصلِحْ، مضرات آن را برطرف می نماید. در قدم بعدی حتی المقدور از خوردن مواد غذائی یبوست آور خودداری فرمائید.

   ـ مراقبت دائمی از اعضای رئیسه بدن (‌کبد، ‌مغز،‌ قلب) و معده را در دستور کار خود قرار دهید. خاک شیر ـ روغن زیتون ـ نعناء ـ سوپ جو(با ریختن پودر تخم گشنیز، پودر زیره سیاه، و آبغوره خانگی داخل آن) ؛ از بهترین مواد مفید برای کبد می باشند27. همچنین جلوگیری از غلیظ شدن خون بوسیله حجامت و فصد (طبق تشخیص و توصیه طبیب ) راهکار بسیار مهمی در تأمین سلامتی این عضو حیاتی محسوب می شود. لازم به ذکر است که خاک شیر، روغن زیتون و نعناء از مواد مفید برای معده نیز می باشند.

   ـ به هر طریقی که مقدور است فعالیت بدنی داشته از کم تحرکی اجتناب کنید.

   ـ حتی المقدور از مصرف محصولات غذائی صنعتی ‌به علت استفاده از مواد نگهدارنده مضر، اسانسها، هورمونها، رنگ‌های شیمیائی، ترکیبات اسیدی و علل دیگری از این دست خودداری نموده به جای آنها از محصولات خانگی و طبیعی استفاه فرمائید.

   ـ حتی المقدور از مصرف گوشت گاو و گوساله پرهیز نمائید. در روایتی از پیامبر اعظم صلوات الله علیه گوشت گاو، درد و مرض معرفی شده است28. همچنین ابوعلی سینا در کتاب مخزن الادویه 16 بیماری از جمله سکته و سرطان را به گوشت گاو نسبت داده می نویسد: «گوشت گاو دیر هضم و خون تولید شده از آن سوداوی و سبب امراض سوداوی همچون انواع سرطانها، جذام، ورم سپرز (طحال)، داءالفیل، واریس، بَهَق (پیسی اندام)، جرب (گری)، قوبا (پسوریازیس)، وسواس، تب ربع، درد مفاصل، عِرقُ النساء، قطع حیض، ولادت پیش از وقت و سبب خارش بدن و موت فجأة (مرگ ناگهانی در اثر سکته قلبی یا مغزی ) میگردد.»

   ـ حتی المقدور هفته ای حداقل سه بار شربت عسل و لیمو ترش : یک لیوان آب گرم + مقداری عسل طبیعی به همراه چند قطره لیموترش تازه به مقدار دلخواه ؛ میل شو د. حفظ نشاط جوانی وطراوت پوست صورت همچنین تقویت مواد حیاتی موجود در نطفه از خواص نوشیدنی فوق است.

   ـ حتی المقدور روزی یک قاشق غذاخوری عسل به هر طریق که مایلید میل فرمائید.

   ـ از نوشیدن  چایهای مفید سنتی بالغ بر سی نوع می باشند، به تناسب خواص اختصاصی آنها و ذائقه و حال شخصی، غفلت نفرمائید. در برخی از منابع طبی قدیم از چای سیاه (چای مصرفی عموم مردم ) با عنوان خبیث ترین دَم کردنی یاد شده است و عموم متخصصان طب سنتی نیز بدون اینکه منکر چند فائده آن باشند از نوشیدن آن نهی می کنند. حتی المقدور از این نوع چای کمتر استفاده فرمائید. در صورت تصمیم به ترک نوشیدن چای سیاه، این امر باید با کاستن تدریجی ازکمیت وکیفیت (غلظت) آن صورت گیرد.

   ـ‌ کسانی که در معرض ابتلاء به پوکی استخوان می‌باشند علی‌الخصوص خانمها هفته‌ای یک وعده کالاجوش(کله جوش) و یک وعده اشکنه میل فرمایند. در زمان حاضر ‌سن شایع آغاز ابتلاء به پوکی استخوان در طیف گسترده ای از خانمها بین 35 تا40 سالگی است اما در گذشته بعلت تبعیّت از دستورات تغذیه ای و غیر تغذیه ای حکمای مجرّب و از جمله استفاده از کالاجوش و اشکنه سنتی، عده کمی از خانمها آن هم عموماً در حدود 80 الی 90 سالگی مبتلا به پوکی استخوان می شدند.

   ـ.  ـ سالی حداقل یک بار در بهترین روز انجام « حجامت  در سال که توسط معصومین علیهم السلام، روز هفتم حزیران رومی تعیین شده است، تحت نظر  پزشک مجرب سنتی دارای مجوز تأسیس مطب از وزارت بهداشت، درمان وآموزش پزشکی، حجامت عام انجام دهید.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری ; ٢:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۱۸
comment نظرات ()

 

 چون حجامت یکی از ارکان بسیار مهم طب اسلامی‌ـ‌سنتی می باشد، در این فرصت به منظور ایجاد انگیزه، ساز و کار تأثیر حجامت و گوشه ای از فوائد حیرت انگیز و اثبات شده آنبا بیانی ساده تقدیم می شود :

   الف) ساز و کار تأثیر حجامت : بطور خلاصه می توان گفت حجامت با 1) پا لایش خون از طریق خارج کردن فضولات و سموم خونکه بر اثر فعل و انفعالات اعضای مختلف بدن، سوخت و سوز مواد غذائی، آلودگیهای آب وهوائی و دَه ها عامل دیگر ایجاد می گردند. 2) پاکسازی جداره رگها و عروقِمنتشره در سطح و اعماق بافتهای بدن از رسوبات. 3) تولید خون تازه از طریق فعال کردن سامانه خونسازی بدن و تزریق آن به چرخه جریان خون بدن ؛ طی فرآیندی شگفت انگیز تمام اعضای بدن را تحت تأثیر قرار میدهد. به عبارت دیگر حجامت با پالایش خون از فضولات و ترکیبات بیماریزا مثل چربی، قند و اورۀ اضافه و پاکسازی رسوبات چسبیده به جدارۀرگها، راه رسیدن خون تازه و تصفیه شده به بافتهای بدن را تسهیل میکند.

   ب) گوشه ای از فوائد حجامت :با توجه به ساز و کار تأثیر حجامت پیشگیری از سکته های مغزی و قلبی، تقو یت سامانه دفاعی بدن و افزایش حافظه از مهمترین فوائد عمومی و اثبات شده حجامت است. به عنوان نمونه بر اساس تحقیقات یک تیم آلمانی به سرپرستی دکتر یوکا سالونن  که گزارش آن در مجله اشپیگل شماره سپتامبر 1992 درج شده است، حجامت با کاهش میزان آهن سرم از سکته های قلبی و مغزی پیشگیری می‌کند.

   ج) شبهات مخالفان حجامت : علی رغم اینکه حدود پانصد حدیث پشتوانه سنت حجامت می باشد و تحقیقات علمی داخل و خارج کشور نیز ثابت کننده فوائد غیر قابل انکار این سنت محمدی است، با این حال با مخالفتهای سرسختانه ای روبروست. هم اینک به دو استدلال مشهور مخالفان که عمده شان از طبقه پزشکان و برخی از مسئوولان شبکه درمانی کشور هستند پاسخ داده می شود :

   شبهه اول: عده ای از مخالفان ضمن اینکه منکر سنّت حجامت و توصیه های معصومین علیهم السلام درباره انجام آن نیستند، معتقدند حجامت هیچ فرقی با خونگیری از ورید ندارد و به مخاطبانشان توصیه میکنند بجای انجام حجامت، به پایگاههای سازمان انتقال خون مراجعه کرده، خون خود را اهداء نمایند.

   پاسخ : این نظریه در صورتی درست است که ثابت شود ترکیبات خون حاصل از حجامت، با ترکیبات خون حاصل از خونگیری وریدی یکسان است. خوشبختانه آزمایشهای متعدد صورت گرفته بر روی خون حجامت و خون وریدی در مراکز متولی حجامت از جمله مؤسّسۀ تحقیقات حجامت ایران، خلاف نظریه مخالفان را اثبات می کند. در این مجال، نتایج یکی از آنها که در درمانگاه حجامت بیمارستان لقمان، با رعایت چارچوبهای علمی یک آزمایش و تحقیق، انجام شده است، با حذف جزئیات غیر ضروری، ارائه می شو د : 

ترکیبات خونی اسید اوریک اوره کلسترول تری گلیسیرید کراتینین قند
خون حجامت 68/7 23/35 35/276 32/231 93/0 09/95
خون ورید 52/6 06/32 94/202 97/161 88/0 09/74

 

همانطور که ملاحظه می شود غلظت ترکیبات خونی، علی الخصوص کلسترول و تری گلیسیرید در خون حجامت، نسبت به خون وریدی که در یک زمان از داوطلبان اخذ شده، بیشتر است. به عبارت دیگر در خونگیری به روش حجامت، فضولات و سموم بیشتری از بدن دفع شده است. علت این اختلاف هر چه که باشد، مهمترین نتیجه ای که از بررسی این آزمایش و آزمایشهای مشابه دیگر به دست می آید این است که خونگیری وریدی با حجامت تفاوت دارد.

   دلیل دیگر: با عنایت به این مطلب که مطابق تجربیات بی شمار، انجام حجامت باعث کاهش حرارت بدن و انجام فصد باعث افزایش حرارت بدن می شود و از طرفی با نظر داشت این نکته که اثرات خونگیری وریدی امروزی نیز تا حدودی مشابه اثرات فصد در طب قدیم است، مشخص می شود خون گیری وریدی بر خلاف حجامت باعث افزایش دمای بدن می شود و این خود دلیل دیگری است بر تفاوت خونگیری وریدی با حجامت.

   آیا انجام حجامت باعث کم خونی می شود ؟ با عنایت به بند های 1 و 3 قسمتِ الفِ بخشِ ششمِ جزوه، بر خلاف تصور عمومی، درصد اعظمی از خون خارج شده از موضع حجامت شامل سموم و فضولات خون است و فقط در صد کمی از آن حاوی ترکیبات مفید خونی است و با توجه به اینکه تولید خون تازه از خواص حجامت است، انجام حجامت باعث بروز کم خونی در حجامت شده نمی‌گردد. به همین علت فرد حجامت شده می تواند بدون نگرانی از ضعف بدنی ناشی از کم خونی و با مراعات جوانب امر، با مراجعه به پا یگاههای انتقال خون، عبادت اهدای خون به بیماران نیازمند را به جای آورد. البته افرادی که به کم خونی شدید مبتلا هستند از اهدای خون خودداری فرمایند ودر صورت تصمیم به حجامت، حتماً با متخصص مربوطه مشورت نمایند.

   شبهه دوم: انجام حجامت باعث ابتلاءِ حجامت شونده به ایدز و هپاتیت وانواع بیماریهای عفونی میشود. همچنین تیغ حجامت باعث قطع وریدها، رشته های عصب و نخاع شده موجب فلج شدن و مرگ حجامت شونده میشود.

   پاسخ: اوّلاً حجامت در مطبهای مورد تأیید وزارت بهداشت، با وسائل یکبار مصرف و تیغ جراحی استریل انجام می شود و وزارت بهداشت نیز از فعالیت مطبهائی که اصول بهداشتی حین انجام حجامت را رعایت نمی کنند جلوگیری می نماید. دوّماً : از مکانهای انجام حجامت در بدن، هیچ رگ و عصب مهمی عبور نمی کند !. ثالثاً : از آنجا که در حجامت، تیغ بیشتر از دو الی پنج میلیمتر بیشتر وارد محل انجام حجامت و از جمله محل حجامت عام یعنی بین دو کتف نمی شود و همچنین فاصله سطح پوست از نخاع بعلت تورم ناشی از بادکشِ حینِ حجامت حدود دو سانتی متر است و از همه مهمتر رشته نخاعی، درون محفظه ای از جنس استخوان است ؛ قطع نخاع بوسیله تیغ کوچک حجامت غیر ممکن و محال است. ثالثاً : اگر انجام حجامت آن هم به تعداد انگشت شمار و با تیغهای استریل و پوست ضد عفونی شده باعث ابتلاءِ حجامت شونده به ایدز و هپاتیت شود، باید بر اساس قواعد عقلی، آن دسته از آقایان که حداقل هفته ای یکبار با تیغهای غیر استریل و آغشته به میکروب، صورت ضدعفونی نشده و آلوده خود را اصلاح می کنند و به کَراّت آن را زخمی می نمایند، مخزن ویروسهای ایدز و هپاتیت باشند و با توجه به اینکه حسْبِ مشاهدات میدانی جمعیت این گروه از آقایان در کشور بالغ بر چندین میلیون نفر است و با امعان نظر به روشهای انتقال ویروس ایدز، باید در ایرانِ هفتاد میلیونی حداقل سی میلیون نفر ایدزی وجود داشته باشد.!

   از آنجائیکه چندی پیش یکی از مسئوولان درمانی، متقاضی صدور حکم حکومتی، برای ممنوعیت حجامت در کشور شده بود، در این قسمت از بحث بی مناسبت نیست فتوای تنها شخصیت حقوقی مجاز به صدور حکم حکومتی(مقام معظم رهبری) درج شود. ایشان در جواب استفتائی که حکم انجام حجامت سئوال شده است، مرقوم فرموده اند: « مانع ندارد.»30

   در انتهای این گفتار برای اطمینانِ خاطرِ بیشتر از بی خطر بودن حجامت، فرازی از اظهارات دکتر پولاک پزشک مخصوص ناصر الدین شاه مندرج در کتاب خود به نام ایران و ایرانیان را می آوریم با تذکر این نکته که در زمان حضور ایشان در ایران نه از استریلیزاسیون و بتادین خبری بوده و نه از تیغهای ضد عفونی شده جراحی : «… دراینجا ناگزیر از اعتراف به این مطلبم که من جز دو مورد هیچ عاقبت زیانباری از حجامت در 39 سال اقامت خود در ایران ندیدم و در این دو مورد هم زخم حجامت تبدیل به ورم شده بود و دلاک را متهم می کردند که چاقوی کثیف به کار برده است.» 

   د) اهمّ مراقبتها و اعمال قبل، ‌حین و بعد از حجامت :

تذکر: رعایت اغلب توصیه های این بند موجب تأثیر بهتر حجامت شده و از مضرات احتمالی آن می کاهد.

   اعمال قبل از حجامت :

  • اگر فشار خونتان پائین است 2 الی 3 روز مانده به انجام حجامت مایعات بیشتری مثل شربت عسل و شربت نبات استفاده نمایید تا فشارتان در روز حجامت مناسب باشد. البته با گوشه چشمی به اصل مادر درج شده در بخش پنجم جزوه.
  • 12 ساعت قبل از حجامت از خوردن ماهی و تخم مرغ خودداری فرمائید.
  • 24 ساعت قبل از حجامت از آمیزش جنسی پرهیز شود.

ـ2 الی 3 ساعت قبل از حجامت غذای کافی ( نه زیاد، نه کم ) میل فرمائید. چون هنگام حجامت معده نباید پر یا خالی باشد.

   اعمال حین حجامت : خواند دعای وارده که در بیشترمطبهای حجامت موجود است، خواند آیه الکرسی و فرستادن صلوات بر محمد و آل محمد

   اعمال بعد از حجامت :

  • 12ساعت بعد از حجامت، مجاز به شستشوی محل زخم حجامت می باشید. در این فاصله مطابق فتوای مقام معظم رهبری ‌خواندن نماز با خون حجامت به شرطی که موضع حجامت بیش از حد آلوده ( خونی ) نشده باشد، بلا مانع است. بدیهی است کسانی که از مرجعی به جز ایشان تقلید می کنند، باید طبق فتوای مرجع تقلیدِ خود عمل نمایند.
  • تا 3 ساعت، از خوردن نمک و اغذیه نمک دار و همچنین خوردن مواد دارای چربی از قبیل گوشت، کره، ماست، ‌تخم مرغ خودداری فرمائید. در صورت امکان انار یا شربت عسل میل فرمائید.
  • تا 24 ساعت، از فعالیت شدید بدنی و کار سنگین خودداری فرمائید تا زخم موضع حجامت، درزمان کوتاهتری ترمیم شود.

چند نکته:

ـ خانمها در ایام عادت ماهیانه (ایام حیض) از انجام حجامت خودداری فرمایند.

  • در ایام ابری و طوفانی بهتر است حجامت انجام نشود.
  • بنا به فرمایش معصومین علیهم السلام، روز جمعه، حجامت کردن ممنوع است.
  • بهترین فصل برای انجام حجامت، به ترتیب : بهار ـ پائیز ـ تابستان و زمستان است.
  • هفتم حزیران ماه رومی (تقریباً معادل ماه خرداد) بهترین روز انجام حجامت در سال است. تقویمهای نجومی ساده ترین راه جهت تطبیق ماههای رومی با ماههای شمسی است.
  • در روایات، بیشترین تأکید برای انجام حجامت روزهای هفدهم، نوزدهم، بیست و یکم و همچنین دوازدهم تا پانزدهم ماههای قمری است.
  • روز پنج شنبه بهترین روز انجام حجامت در طول هفته است.
  • بهترین ساعت انجام حجامت، ساعت دوم و سوم روز یعنی دو یا سه ساعت پس از طلوع آفتاب.

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری ; ۱:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۱۸
comment نظرات ()

 

در پزشکى کنونى خطاها و خطرات فاخشى از نظر پیشگیرى و درمان بیماریها وجود دارد که باعث طولانى شدن سیر بیماریهاو ایجاد عوارض گوناگون منجر به مرگ بیماران مى شود که مهمترین علت آن تجویز داروهاى شیمیایى مى باشد که ایجاد
اعتصاب پزشکان در » : مسمومیت حاد و مزمن مى کند. جهتاثبات مطالب فوق به یک سند انکارناپذیر استناد مى گردد
۱۶/ ۱۹ درصد به ۲ / در سال ۱۹۷۶ که به مدت ۵ هفته طول کشید ۱۸ درصد از تلفات بیماران کم شد و دقیقا از ۸ « لس آنجلس
درصد هزار نفر جمعیت رسید، ولى پس از اینکه پزشکان شروع به کار نمودند تعداد تلفات بیماران افزایش یافت و حتى اندکى
( بیش از دوران قبل از اعتصاب رسید.( ۱
اعتصاب پزشکان باعث ۶۰ درصد کاهش مرگ و میر بیماران » ۱۳۵۳ با عنوان /۳/ مورد دوم خبر روزنامه اطلاعات مورخ ۳۱
مى باشد: « شد
اورشلیم  دیروز متصدیان کفن و دفن در گورستانهاى اسراییل اعلام کردند بر اثر اعتصاب ۱۰ روزه پزشکان در اسراییل »
میزان مرگ و میر در حدود ۶۰ درصد کاهش یافته است. متصدیان کفن و دفن مرد هها در یک مصاحبه مطبوعاتى گفتند که نمى دانند آیا این امر یک واقعه تصادفى است یا آنکه واقعا بر اثر عدم مداخله پزشکان مردم جان سالم به در برد هاند. در جریان مصاحبه متصدیان گورستانها، خبرنگاران به شوخى اظهارامیدوارى کردند که پزشکان براى ترحم به مردم هر چند یکبار دست
«! به اعتصا بهاى طولانى بزنند و کارى به کار بیماران نداشته باشند
پزشکى جدید مثل همه فعالیتهاى » : در فصل مربوط به پزشکى جدید مى خوانیم « جهان در سراشیبى انحطاط » در کتاب
دیگر جامعه معاصر نشانگر دید جهانى نیوتنى است. کار پزشکى با دید مکانیکى، مدت ۲۰۰ سال است که بر مشاغل مربوط به تندرستى سایه افکنده است. تامس مک کئوون، یکى از خبرگان انگلیسى تندرستى، طرز تلقى رایج را بدین صورت خلاصه کرده
است: برداشتى که از زیست شناسى و پزشکى در قرن هفدهم شده است، نوعى مهندسى برپایه مدل فیزیکى بود. طبیعت،
مکانیکى ادراכ مى شد و در زیست شناسى باعث پیدایش این نظر گردید که جاندار را مى توان به صورت ماشینى به تصور آورد
که اعضایش جداشدنى و بار دیگر متصل شدن ىاند بهاین شرط که ساخت و کنش آنها کاملا" شناخته شده باشد. همین نظریه در پزشکى فراتر رفت و به این باورانجامید که شناخت فرایندهاى بیمارى و پاسخ بدانها این امکان را به وجود م ىآورد که بتوان
به خصوص به روشهاى فیزیکى (جراحى) و شیمیایى و الکتریکى دست به کار درمان شد.
را نشنیده اید ولى پزشکان با آن آشنا هستند. این کلمه ده حرفى را در مقابل Iatrogenic خوشبختانه شما اصطلاح پزشکى قرار دهید، پاسخشاحتمالا" عبارت خواهد بوداز دفاع فورى توأم با مختصرى وحشت. بیماریهاى پاتروژنیک (یا
بیماریهایى که توسط پزشک بوجود م ىآیند) آنهایى هستندکه در واقع پزشکان، بیمارستانها، داروها و دستگاههاى درمان به
وجود م ىآورند. واقعیت این است که وضع بیمار به دنبالاعمال یک اقدام پزشکى به طور موقت بهتر م ىشود ولى غالبا همراه
۷۵ تا ۸۰ درصد همه » مشکل بزرگترى براى تندرستى بیمار است. بخشى از توضیح مسئله به این واقعیت مربوط است که بیمارانى که به پزشک مراجعه و طلب کمک م ىکنند، بیماریهاى دارند که یا به هر صورت خوب م ىشوند و یا با قو ىترین
با این حال پزشکان به جاى آنکه بیماران را به محل کمک هاى پزشکىابتدایى «. داروهاى امروزى هم قابل بهبود نی
4
بفرستند دست به عمل جراحى م ىزنند و داروهاى مختلفى نسخه م ىکنند که براى بیمار مشکلات بزرگترى م ىآفریند. مثلا"
مى بریم، حال آنکه زیان درازمدت قرار داشتن در معرض تابش X بیشتر ما اکنون مى دانیم گرچه سود اندکى از دریافت اشعه آن بسیار بیشتر است. این پدیده در هیچ جا آشکارتر از آنتى بیوتیکها نیست. این داروى به اصطلاح عجیب براى تقریبا هر بیمارى عفونى که وضعى بلاتکلیف دارد تجویز مى شود. نتایج حاصل فاجع هآمیز بوده اند. از آنجا که آنتى بیوتیکها باکتریها را
یکسره مى کشند، بسیارىاز جانداران درون بدن ما را که براى حفظ تندرستى ما لاز ماند یکسره مى کشند. برفک مهبلى،
عفونتهاى قارچى روده، کمبود ویتامین و تعدادى از اختلالات دیگر حاصل استفاده אز آنتى بیوتیکهاست. استفاده کلان از این
داروها سبب شده است که دودمانهاى مقاوم از آنها به وجود آید که هم در مقابل کاربرد دارو همچنان زنده م ىمانند و هم درغیاب آن، یعنى در حالت عادى اوضاع بدن انسان.
آنتى بیوتیکها فقط نمایانگر رأس کوه یخى است که از بیرون آب نمایان است. براساس یک بررسى مفصل که به وسیله
کمیته فرعى سناى امریکا در سال ۱۹۶۲ انتشار یافت مشخص شد از ۴۰۰۰ دارویى که متجاوز از ۲۴ سال قبل به صورتى قانونى وارد بازار دارویى کشور شد هاند تقریبا نیمى ارزش علمى تأیید شده ندارند و از آن زمان تاکنون تغییرى در وضع پیدا نشده
است. جالبتراین است که بسیارىاز این فرآورده هاى بى اثر، که به وسیله شرکتهاى بزرگ ساخته اند، به راستى خطرنا כاند و
گزارش « قرص، سود، سیاست » باعث بیمارى شده اند. میلتون سیلورمن داروشناس پژوهشگر و فیلیپ لى در کتابشان به نام
به قول مؤلفان مسئله چنان «. اختلالات ثانویه ناخواسته ناشىاز داروها بیش از سرطان پستان قربانى مى گیرد » داده اند که
صادر شده است که اثرات ناخواسته داروها اکنون در ردیف ده علت عمده بسترى شدن در بیمارستانها درآمده است و به اندازه

حرفه پزشکى ایجاد مى کند غیرممکن است. ولى این را م ىدانیم حتى وقتى بیمار در بیمارستان درمان مى شود، از هر پنج نفر،
یکى مبتلا به بیمارى یاتروژنیک مى گردد و یکى از ۳۰ نفر بیمار یاتروژنیک سرانجام به وسیله داروى تجویز شده پزشک مى میرد. فاجعه این است که در وهله اول بیمارى بسیارى از بیماران، اساسا دلیلى براى بسترى شدن در بیمارستان وجود ندارد.


آمار افزایش طول عمر را غالبا دلیلى بر این ارائه مى دهند که پزشکى جدید به پیروزیهاى جالبى دست یافته است. به این افسانهاز آن جهت سخت چسبیده اند که مدرכ لازم براى ادامه حمایت از مکانیکى بودن اقدامات پزشکى و دیگر فعالیتهاى حیاتى ارائه مى دهد. حقیقت این است که پزشکى درمانى امروزى نقش کوچکى در از بین بردن بیماریهاى عمده مرگبار ایفا
کرده است و چندان حق ندارد ادعا کند که سهم بزرگى در افزایش عمر دارد. از چند بررسى معلوم شده است که عوامل عمده دست اندرکار بودن افزایش طول عمر در ۱۵۰ سال گذشته، بهداشت و بهسازى و بهبود تغذیه بوده است. از یکى از بررس ىهایى
که در دانشگاه بوستون و بیمارستان عمومى ماساچوست به وسیله جان و سونیا مک کین لى انجام گرفته است، مانند بررسى اى
که قبلا" به وسیله مک کئوون در اروپا انجام شده بود معلوم شد که افت میزان مرگ و میر درایالات متحده از سال ۱۹۰۰ به
این طرف به علت از بین رفتن باتلا قها و افزایش بهداشت عمومى بوده است. گزارش بر روى هم نتیجه م ىگیرد:
اقدامات پزشکى (هم شیمى درمانى و هم پیشگیرى) از سال ۱۹۰۰ ظاهرا اثر کمى در کل کاهش مرگ و میر در ایالات متحده
داشته است؛ زیرا در بسیارى از موارد، چند دهه بعد از تنزل آشکار بیماریها، دست اندرکار شده و اثرى محسوس در بسیارىاز
موارد نداشته است.

تا سال ۱۹۵۰ طول عمر میانگین در امریکا همچنان به بعد شروع کرد به وضع ثابتى پیدا کردن و امروزه دست کم در مورد
مردها، طول عمر در حال کاهش است. جالب اینجاست که طول عمر در همان  ایامى شروع به کاهش کرده که درمان و
مراقبتهاى پزشکى استفاده ا ز تکنولوژى پیشرفته را آغاز کرده است! دهه ۱۹۵۰ نیز نمایانگر نخستین سالهاى ورودامریکا به عصر پتروشیمى بوده است. حتى دولت در این زمینه معترف است که بین افزایش بیمارى از سال ۱۹۵۰ و آلودگى یا مواد زاید
حاصل از اقتصاد پتروشیمیک، رابط هاى وجود دارد: محیطى که به وجود م ىآوریم اکنون عامل عمده تلفات درایالات متحده است. سرطان، بیماریهاى قلب و ریه که ۱۲ درصد مرگ و میر رادر سال ۱۹۰۰ و ۳۸ درصد را در سال ۱۹۴۰ تشکیل مى دادند
به ۵۹ درصد همه مر گومیرها در سال ۱۹۷۶ افزایش یافتهاند... مدارכ فزاینده بیشتر پیدایش این بیماریها را با ماهیت محیط ربط مى دهند. اثرات مرگبار آلودگى بر فیزلوژى انسان به راستى گیج کننده است. در شهر نیویورכ بیشتر تاکسیرانان آن قدر مونواکسید کربن در خون دارند که خونشان قابل انتقال به بیماران نیست. چند سال پیش دانشمندان به یک کمیته سنا اظهارشیر پستان آدمى به صورتى فزاینده حاوى آف تزداها » : داشتند که دیگر ممکن نیست شیر غیرآلوده براى تغذیه کودکان پیدا کرد
«. و دیگر مواد سرطان زاست و شیرهاى خشک حاوى مقدار زیانبارى سرب است
در یک بررسى چند سال پیش دانشجویان یک دانشگاه پسرانه، تقریبا در یک نفر از هر چهار نفر دانشجو تراکم
منى حاوى مواد شیمیایى » ؛ اسپرماتوزئیدهاى موجود در منى پایین تر از آستانه لازم براى تولید مثل موفقیت آمیز بوده است
صناعى از جمله پنتاکلروفرول (یک فرآورده آف تزدا ومحافظ چرب که مورد استعمال زیاد دارد) و پلى کلرابى فرنیل ها و
براساس چند گزارش دولتى در چند سال پیش، عامل ۶۰ تا ۹۰ درصد همه انواع سرطان در «. متابولیست هاى د.د.ت بوده است
آموزش و » ایالات متحده، عوامل محیطى اى بوده اند که از مواد محافظ خوراכ تا مواد سمى متغیر بوده اند. جوزف کالیفانو منشى
نیروى کار ملت را در اواخر تابستان ۱۹۷۸ با اعلام نتایج یک بررسى گسترده مبنى بر اینکه ۲۰ تا ۴۰ « پرورش، تندرستى و رفاه
درصد همه سرطانها مربوط به کارند، شگفت زده کرده است، در نتیجه تماس تعدادى فلز ومواد شیمیایى وفرایندهایى که براىادامه برون ده صنعتى لاز م اند. از آنجا که از موقع قرار داشتن در معرض سرطا نزاهاى شیمیایى و بروز سرطان ۲۰ تا ۳۰ سال
طول مى کشد، برآورد م ىشود که یک نفر از هر سه نفر امریکایى زنده امروزى درآینده به سرطان مبتلا خواهد شد. واقع امر این
است که چون استفاده بسیار زیاد از مواد صناعى و آف تزداها و دیگر مواد شیمیایى در صنعت و تجارت بعد از جنگ جهانى دوم
صورت گرفتهاست، بسیارىاز خبرگان پزشکى پیش بینى مى کنند که در اواسط دهه ۱۹۹۰ سرطان صورت هم هگیر پیدا خواهد
کرد. چشم انداز تندرستى براى آینده نزدیک ترسناכ است. انسان هوشمند برאى زندگى در محیطى که بسیار صنعتى و
پتروشیمیایى شده، ساخته نشده است.کالبدشناسى مااز روزى که روى زمین ظاهر شد ه ایم، تغییرى نکرده است. ما از دیدگاه
طراحى شد هایم. هر مرحله پیشرفت اقتصادى و اجتماعى فقط فشار « شکارچى  گردآورنده خوراכ » زیست شناسى براى زندگى
فیزیولوژیک بر بدن ما وارد ساخته است و شانس ما رابه عنوان یک نوع، براى بقاى درازمدت کاهش داده است.
نشانه هاى اخطاردهنده به چشم م ىخورند. صدور فزاینده دىاکسیدکربن و متان و کلوروفلورئور و کربن و اکسید نیتروژن
دارند زمین را براى یک بحران پزشکى جهانى آماده م ىکنند که به احتمال زیاد تعداد کثیرى از ما را از بین خواهد برد. پدیده
تشدیدشونده گرمخانه اى همراه با افزایش فاجعه آمیز سرطان و بیماریهاى قلبى و ریوى خواهد بود و میلیاردها مردم سراسر
(۲)«. جهان را به دام گرما و گازهاى گرمخان هاى حاصل از سوخت فسیل و دیگر گازهاى صنعتى، گرفتار خواهد کرد
در فرانسه اشاره کنیم: « واکسیناسیون خطرناכ » درباره خطرات پزشکى جدید مناسب است به مطلبى هم پیرامون یک

:(۱۳۷۶/۱۱/ افشاگرى درخصوص یک واکسیناسیون خطرناכ در فرانسه (روزنامه جمهورى اسلامى، ۱۲
« هپاتیت بى » روزنامه فرانسوى لوپاریزین نوشت: ۱۷۵ هزار کودכ در سال ۱۹۹۵ میلادى با یک داروى خطرناכ علیه
واکسینه شد ه اند. لوپاریزین مى افزاید: بسیارى از کودکانى که از این واکسن استفاده کردند به سختى بیمار شدند. برپایه این
گزارش، این موضوع محرمانه مانده و والدین کودکان مبتلا نیز به دلیل بیمارى فرزندان خود آگاه نشد هاند.
لوپاریزین با انتشار سندى محرمانه در این رابطه م ىنویسد: چند روز پس از اولین بسیج واکسیناسیون گسترده در کشور، درعده زیادى از کودکانى که قبلا" به وسیله هپاتیت بى واکسینه شده بودند اثرات غیرطبیعى بسیار شدیدى مشاهده شده است.
این روزنامه به نقل از کارشناسان مى افزاید: میزان این واکسن براى کودکان ۱۱ ساله بسیار قوى بوده است. لوپاریزین
مى افزاید: جالب این است که هشت ماه پساز این رویداها مجوزهاى ورود این دارو به بازار به طور اسرارآمیزى اصلاح شد.
این واکسن اکنون براى استعمال کودکان زیر ۱۵ سال مجاز نیست.

را متوقف کرد. در پى تصمیم دولت فرانسه در زمینه تعلیق برنامه واکسیناسیون دان شآموزان در برابر بیمارى « هپاتیت  ب »هپاتیت ب، بحثهاى جنجالى برپا شده است. به گزارش واحد مرکزى خبر به نقل از رادیو فرانسه در پى مشاهده بعضى از
نشانه هاى آسیب شناسى ناشى از مصرف واکسن در نزد کودکان، دان شآموزان تصمیم به تعلیق برنامه واکسیناسیون برضد«. هپاتیت ب گرفتند
از سوى دیگر سازمان بهداشت جهانى در یک واکنش سؤال برانگیز اعلام کرد: از لحاظ علمى مشاهده این نشانه هاى آسیب شناسى براى قطع برنامه واکسیناسیون کافى نیست! این سازمان در تاریخ ۹ آبان ۱۳۷۷ با انتشار اطلاعیه اى شروع به
و «! یکصد برابر ویروس ایدز قدرت سرایت دارد « ب» تهدید و تطمیع دولتها و مردم جهان نموده و اعلام کرد: بیمارى هپاتیت
سازمان بهداشت جهانى به دولتها توصیه «! مبارزه با یک نوع سرطان در بدن است « ب» تزریق واکسن علیه بیمارى هپاتیت
کرد تا نسبت به انجام واکسیناسیون نوزادان، افراد بالغ و اشخاص در معرض خطر این بیمارى از قبیل کارمندان زندانها، فرزندان افراد مبتلا، و سازمانهاى بهداشتى اقدام لازم را به عمل آورند!
عامل دیگرى نیز درباره خطرات منجر به مرگ بیماریهاى جدید بیماران وجود دارد، و آن مربوط به نقص معلومات آموزشهاى پزشکى مى باشد که متأسفانه تاکنون کمتر مورد توجه محافل صلاحیت دار پزشکى قرار گرفته است، که اینک به بحث درباره آن مى پردازیم، ولى قبلا" یادآورى مى کنیم که هیچکس نم ىتواند این حقیقت مسلم را انکار کند که برترین لذت
است که موجب اعتبار و سبب افتخار « هنر درمان بیمار » روحى پزشکى آن است که بیمارش به خوبى درمان شود، چه تنهاپزشک در اجتماع و پایه سرافرازى و مایه بلندنامى او در میان اقران و امثال خواهد بود، بنابراین هیچ پزشکى در سراسر جهان
وجود ندارد که بخواهد بیمارش تلف شود و مردم علت مرگ را به او نسبت دهند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری ; ۱:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۱۸
comment نظرات ()

 

یکى از مهمترین علل مرگ و میر بیماران، خطاى پزشکاناست که از نقص معلوماتشان نشأت می گیردکه دلیل آن را باید دربرنامه هاى آموزشى دانشکد ههاى پزشکی جستجو کرد. یکى از نقائص آموزش پزشکى این که انسان را به جاى اینکه دردر « وبیرشو » تمامیت خود مورد مطالعه قرار دهد، به اجزاء تقسیم نموده و آن اجزاء را مورد بررسى قرار مى دهد و این امر اززمان سال ۱۸۵۸ شروع شد که پاتولوژى سلولى راوضع کرد و گفت جایگاه بیماریها در حقیقت سلولها هستند و ما بیمار عمومى نداریم،از آن پس تمام توجه پزشکان به سلولها معطوف گردید و براى یافتن علت بیماریها به جستجو در اعماق باف تهاپرداختند.
پزشک بزرگ فرانسوى به سخن ویرشو ایراد گرفت و گفت: وقتى که توجه پزشک به جهان بى نهایت کوچک « تروسو »یعنى اعماق بافتها و سلولها جلب شود، انسان فراموش مى شود واین به زیان بیماران است، ولى در آن زمان کسى بهاین سخن حکیمانه تروسو توجه نکرد، زیرا شخصیت عظیم وبیرشو کلیه پزشکان اروپا را تحت الشعاع خود قرار داده بود.
پس از اختراع میکروسکوپ الکترونیک، باردیگر توجه پزشکان اروپا بهاعماق بافتها بیشتر شد، با این تفاوت که اکنون به جاى سلولها اندامهاى درونى سلولها از قبیل میتوکوندوریها، ارگاسیتوپلاسم ها، سانتروزومها و غیره که هر کدام از آنها به منزله یک جهان ناشناخت هاى بود مورد بررسى و مطالعه کارشناسان قرار گرفت. و پس از آن به این هماکتفا نکرده مولکولها و یونها وپا به عرصه وجود « طب ملکولى » اتمهاى موجود در اجزاى درونى سلولها را مورد مطالعه قرار دادند. بنابراین طب جدیدى به نام نهاد، چون به همان نسبتى که تعداد ملکولها و اتمها و یونهاى موجود در بدن از تعداد سلولهاى بدن بیشتراست، به همان نسبت هم اختلالى که در مولکولها پیدا مى شود متنوع تر خواهد بود، و نظر به اینکه تعداد مولکولهاى بدن از شمار و حساب بیرون است، تعداد اختلالات آنها نیز سرسام آور بوده، و تشخیص و درمان اختلالات مزبور براى هیچ یک از پزشکانامکان پذیرنخواهد بود (بهترین نمونه آن بیماریهاى گوناگون لاعلاج) در زمان معاصر و به این جهت مورد انتقاد بعضى از محققان آنان که طبابت اصیل که انسان را » : ۱) در کتاب: (اصول تربیت پزشکى) مى نویسد )Gosset ژرف اندیشن قرار گرفت، از جمله
در تمامیت وى تحت مطالعه و درمان قرار م ىدهد را قبول ندارند و مایلند نوعى طبابت مادى و قابل انداز هگیرى با ابعاد معینى وخلاصه طبابت کمّى را دنبال مى کنند و اصولى را که دکارت طرح کرده است در فرهنگ طبى وارد نمایند، زندگى افراد رافداىقاطعیت و اشتباه علمى مى نمایند. این فدا کردن ب ىجا به ضرر بیمار و صمیمیتى است که باید بین بیمار و پزشک وجود داشته
باشد.
افکار دکارت که ناظر بر تقسیم کردن یک شئى کلان بهاشکالهاى کوچک، کوچکتر و کوچکترین و حل یک یک آنهامستقر مى باشد به درد فیزیک و شیمى مى خورد، و با حقیقت طبابت که باید بشر را در تمامیت وى مورد مداقه قرار دهد قابل
اگر » : با ادعاى اینکه حقیقت طبابت به روش تقسیم هاى تحلیلى قابل انطباق نم ىباشد. مى نویسد Gosset . تطبیق نم ىباشد
یک ماشینى از کار افتاده را اوراق و تمیز و پس از رفع اشکال، جمع و جور کنید. به راه م ىافتد حتى ممکناست از دوره نخست بهتر کار کند، ولى با وجود معجز ههاى جراحى، بشر را نم ىتوان اول اوراق و بعد جمع و جور نمود، همه م ىدانیم که براىمطالعه عضوى، آن را از بدن یک حیوان جداکرده و به گردن حیوان دیگرى متصل م ىنمایند و راجع به این عضو مفلوכ،، بى عصب که تحت نفوذ خون و هورمونهاى حیوان دیگرى قرار گرفته فکرهاى مضحک و ب ىارزش در مغز خود جا م ىدادیم و
تصمیم هاى کاریکاتورى اتخاذ م ىکردیم این مثال به شبیه به جوانى روستایى مى ماند که در شهر سالها ناخن و استخوان، فک و تاج و پرهاى خروس را یکایک تحت مطالعه قرار م ىدهد ولى وقتى که بده م ىرسد خود خروس را در تمامیت وى«!! نمى شناسد
با نهایت تأسف باید بگوییم که متجاوز از نیم قرن است، نظیر چنین هشدارهاى تکان دهند که علامت انسان دوستى ودلسوزى از جانب معدود محققان انگشت شمار براى نجات جان بیماران از گزند داروها و درمانهاى کنونى مى باشد، در همه کشورهاى جهان در کتابها و مجلات و روزنام ههاى مختلف درج و منتشر شده و م ىشود، ولى کوچکترین تأثیرى در محافل صلاحیت دار پزشکى نکرده زیرا طب و دارو و درمان در جهان در اختیار و تراس تها و کارتلهاى استعمارى و مافیایى قرار دارد
که آنها جهت به دست آوردن سودهاى سرشار فقط به حفظ منافع نامشروع خود م ىاندیشند و نه به جان مردم.
پس از اینکه زیانها و خطرات پزشکى کنونى بر همگان معلوم شد انقلابى در افکار به وجود آمد و از کشورهاى مختلف درمان) که در پاریس براى پزشکان به خصوص ) therapeutique جهان گرایش به طب طبیعى علنى گردید، در مجله پزشکانى که به تازگى از دانشکد ههاى پزشکى فار غالتحصیل شده اند چاپ مى شود در شماره ۳۳ سال ۱۹۹۱ صفحه ۲۳ چنین را دوباره کشف کردند و مخصوصا این نکته را تذکر دادند که موجود انسانى، خواه به علت ژنتیک و Hippocrate ( میلاد
اختلاف محیط هاى جغرافیایى یا به علت نوع تغذیه و یا بالاخره به علت سوابقى که از بیماریهاى مختلف دارد روشهاى متعددى براى واکنش در برابر بیماریها از خود نشان م ىدهد، و به این جهت است که مکتب علمى تازه اى به نام (پروپتولوژى)
یعنى مزاج شناسى به وجود آمد که در آن با توجه بهاختلافاتى که بین افراد بشرموجود است مسایل مختلف (Propetologie)
فیزیوپاتولوژى و درمانى را مورد بررسى و مطالعه قرار مى دهد، پس این مطلب در همه جا آشکار شده است که چون اختلافاتى که انسان با موش و خرگوش دارد خیلى بیشاز تشابه بین آنهاست، به این جهت موضوع نژاد و محیطه اجتماعى و جغرافیایى هر فرد، و سوابق مرضى او از عواملى هستند که نم ىتوان از آن صرفنظر کرد و لازم است آنها راهنگام درمان بیماریهااز نظر
(۲)«. سود و زیان مورد توجه قرار داد
یا مزاج شناسى که منشاء آن براساس سردى و گرمى م ىباشد را در شرحى که بر کتاب Propetologic ، دکتر مصطفوى طبى ذخیره خوارزمشاهى جلد سوم قسمت اول نگاشته است این گونه توضیح مى دهد: اعتقاد به گرمى و سردى غذاها در تمام طول تاریخ مدون پزشکى یعنى متجاوز از دو هزار و پانصد سال گذشته یکى از اصول اساسى علم طب را تشکیل مى داده و همواره در اذهان عمومى براى خود کاملا جاباز کرده و طبقات مختلف مردم به آن ایمان واعتقاد راسخ و کامل داشت هاند ولى درمکتب جدید پزشکى نه اروپاییان دراین باره تحقیقاتى نمود هاند و نه ایرانیان که وارثاین علم شریف م ىباشند در مقام بررسى در ماهیت و حقیقت آن برآمدند، سهل است که به مصداق (الانسان عدو لما جهله) هر جا توانستند با نیش قلم وزهر زبان به طعن و تمسخر آن پرداختند. اطباى کنونى به علت عدم اطلاع از حقیقت علمى مزاجها غالبا با تعصب خاصى، کسانى را که
معتقد به گرمى و سردى مزاج هستند مسخره کرده، و این مطلب صددرصد دینى و علمى را در ردیف اوهام و خافات و ازتراوشات فکرى پیرزنان بیسواد مى دانند. روزى در مطب یکى از آقایان پزشکان بودم، هنگامى که نسخ هاى براى بیمارمى نوشت و دارویى را به صورت کپسول تجویز مى کرد، بیماراز طبیب سؤال کرد که آیا این کپسول گرم است یا سرد، طبیب
جواب داد اگر در آفتاب بگذارى گرم م ىشود واگر در سایه بگذارى سرد خاهد شد، و نیز یکىاز پزشکانى که تقریبا س ىسال۱۳۲۵ شمسى ضمن یک سخنرانى در رادیو /۱۲/ پیشاز اروپا بهایران آمد و بعدها ازپزشکان معروف تهران شد در تاریخ ۱۲
تحت عنوان (جامعه پزشکى ایران) به مکتب پزشکى قدیم ایران سخت تاخته واظهار داشت: (تا مدت زمانى طب جدید در کشورما حمایت نم ى شد و پیروان مکت بهاى خصوصى و فرضیه هاى سردى وگرمى سد بزرگى براى پیشرفت اصول نوین پزشکى به شمار مى رفت) و نیز یک دکتر داروساز که در علم غذاشناسى صاحب نظر و داراى تألیفاتى مشحون از آثار علمى درخشان
ما به سردى وگرمى عقیده نداریم، غذایى را گرم مى گوییم که آتش، حرارت آن » : مى باشد در یکى از مؤلفاتش چنین مى نویسد
را بالا برده باشد مانند آب جوش، غذایى را سرد م ىگوییم که حرارت آن پایین آمده باشد مانند یخ، غذایى را تر م ىگوییم که
آبکى باشد مثل آب و شربتها و هندوانه و خربزه و غذایى را خشک م ىگوییم که ب ىآب باشد مثل پسته، بادام خشک و غیره.
حرارت را با گرماسنج اندازه مى گیریم، رطوبت را هم با رطوبت سنج، ما یک میزان الحراره در درست م ىگیریم و آن را واردظرفى پراز کشمش مى کنیم و م ىگوییم اى کسانى که م ىگویید کشمش گرم است ببینید خروارها کشمش قادر نیست درجه
«. میزان الحراره را بالا ببرد، حراאرت کشمش و غوره با هم فرقى ندارد
کسان دیگرى هم بود هاند که در نوشت ههاى خود گرمى کشمش و عسل ا نه به علت درجه حرارت ظاهرى و فیزیکى آنهابلکه به این علت که در بدن سوخته و ایجاد کالرى مى کنند توجیه کرده اند اگر این استدلال درست باشد لازم م ىآید که بدون استثناء کلیه مواد غذایى ایجاد حرارت نمایند زیرا کدام ماده غذایى است که پساز هضم و جذب و ورود در خون و دخول درسلولها نسوزد وایجاد حرارت نکند پس چابه زعم قدما بعضىاز مواد غذایى مانند کاهو و کدو و کلم و غوره به جاى اینکه حرارت تولید کنند ایجاد برودت و سردى در بدن م ىنمایند؟
نگارنده این سطور که سالیان دراز است آثار علمى پزشکان قدیم ایران را بررسى و مطالعه م ىکنم هرگز تا وقتى که مطلبى را با امعان نظر کامل و با تحقیق دقیق در نیابماظهارنظر نم ىکنم و علاوه بر این تاکنون هیچگاه تحت تاثیر افکار عمومى قرار نگرفته و کورکورانه به رد یا قبول مطلبى نپرداخت هام، در این مورد نیز براى پى بردن به معتقدات قدما مانند موارد دیگر چاره منحصر به فرد را در این مى دانم که اولا باید متون قدیمه را نه طوط ىوار بلکه با نهایت دقت مطالعه کرد و در ثانى به اصول و
موازین پزشکى کنونى تا آنجا که امکاناجازه م ىدهد وارد بود و گفت ههاى قدما را با اصول مزبور تطبیق داد واز آن به نفع پیشرفت علم طب و به عبارت بهتر به سود بشریت استفاده کرد. براى درכ مفهوم گرمى و سردى مواد غذایى یعنى براى اینکه مثلا بدانیم چرا عسل و فلفل گرم است وکاهو سرداست عین نوشته سیداسمعیل جرجانى مولف کتاب طبى ذخیره خارزمشاهىراذیلا نقل کرده و سپس به توضیح پیرامون آن م ىپردازیم:
هرگاه که طبیب گوید عسل و پلپل(فلفل) گرم است و یا کوכ سرداست نه آن خواهد که گرمى و سردى آن رابه حس »
بتوان شناخت لکن آن خواهد که به قوت یا گرم تر و یا سردتر از تن مردماست یعنى هرگاه که مردم مثلا عسل یا کوכ بخورد
حرارت او اندر آن کار کند و آن را از حال خامى بگرداند و آن کیفیت که عسل را و یا کوכ را هست اندر تن مردم پدید آید و تانخست حرارت مردم در آنچه خورده باشد کار نکند و یا آن چیز رااز حرارت او اثر نیابد و از حال خامى بنگردد کیفیت او پدید«. نیاید
این گفته جرجانى صراحت دارد به اینکه گرمى عسل یا سردى کوכ (کاهو) را به حس نم ىتوان شناخت، به عبارت دیگر
گرمى و سردى آنها بالقوه است نه بالفعل پس اگر گرماسنج رادر خروارها عسل فرو کنیم درجه حرارت آن بالا نخواهد رفت وهمچنین اگر گرماسنج را در میان برگهاى کاهو بگذاریم درجه حرارت آن پایین نخواهد آمد، و این فقط پس از هضم و جذب وورود به خون است که اثر آنها ظاهر شده وازقوه به فعل خواهد آمد و براى توضیح درباره چگونگى پیدایش این اثر گرمى وسردى بااصطلاحات و موازین علمىامروزه باید شخص رادر شرایط متابولیسم بازال قرار داده اثرات مواد غذایى رادر او تعیین
نماییم تا آنچه مفهوم گرمى و سردى به عقیده قدما است معلوم شود زیرا فقط در این صورت است کهاز نظر علمى م ى توان بهتاثیر مواد غذایى در بدن پى برد. براى انجام این امر شخصى رادر نظر م ىگیریم که کاملا در حال استراحت بوده و حتى براى استراحت دستگاه گوارشى و اعضاء داخل بدن ابدا غذا نخورد، به طورى بدن فقط از ذخایر غذایى خود براى ادامه زندگى مصرف نماید و حرارت محیط هم طورى باشد که بدناحتیاجى به دفاع در مقابل گرما و سرماى خارجى نداشته باشد دراین صورت
مصرف بدن فقط براى تأمین انرژى جهت کار قلب و عضلات تنفسى و غدد و سلولها خواهد بود. واضح است که در اینحال مصرف بدن فو قالعاده کم شده و به حداقلى خواهد رسید که آن را مصرف حداقل یا متابولیسم بازال م ىنامند.
مى دانیم که متابولیسم بازال در نزد هر شخصى تقریبا عدد ثابتى است که به طور متوسط ۱۶۰۰ تا ۱۷۰۰ کالرى بزرگ در
این افزایش و نقصاناحتراقات بدن را باعث مى شود متعدد است و یکىاز مهمترین آنها ورود مواد غذایى در خون م ىباشد
(پس از هضم و جذب).
در اینجا باید نکته اى را تذکر دهیم و آن این است که تجربه هاى متعدد دانشمندان نشان داده است که اگر مواد غذایى را درخارج بسوزانیم درست به همان اندازه تولید حرارت خواهند نمود که در بدن ایجاد مى نمایند، فقط باید در نظر داشت که موادسفیده اى در بدن احتراق کامل پیدا نکرده و تمام ملکول آن به صورت آب و انیدرید کربنیک در نم ىآید بلکه مقدارى از آن به صورت نیم سوخته یعنى اوره دفع مى شود. از طرف دیگر تمام مواد غذایى در رود هها جذب نشده و مقدارى از آن بدون استفاده از


مى گویند: ۱ گرم ماده سفیده اى ۴ کالرى، ۱ گرم ماده چربى ۹ کالرى و ۱ گرم ماده نشاست هاى ۴ کالرىحرارت تولید مى کند.
اکنون شخصى به وزن ۷۰ کیلوگرم را در شرایط لازم براى آزمایش متابلیسم بازال قرار م ىدهیم بدین معنى که از ۱۴ تا ۲۰ساعت قبل غذا نخورده (براى اینکه جهازهاضمه در حال استراحت باشد و فعالیت آن متابلیسم را بالا نبرد) و استراحت کامل نموده (زیرا حرکت و کار عضلانى باعث افزایش متابلیسم شده و متابلیسم بازال را بالا مى برد) و با لباس پوشیده در محیط ۱۸درجه حرارت قرار گیرد (در این درجه حرارت بدن هیچگونه فعالیتى براى مبارزه با گرما و سرماى محیط نم ىکند بنابراین
متابلیسم را تغییر نم ىدهد و این درجه حرارت را نقطه خنثى ى حرارتى گویند) در چنین شرایطى فرض مى کنیم بدن این
منتهى پس از خورانیدن ۲۵ گرم گوشت که تولید ۱۰۰ کالرى حرارت مى نماید او را آزمایش کنیم مى بینیم که در همان مدت مطالعات بسیار دقیق و طولانى و پراز جر و بحث دانشمندان معلوم شده است که این ۳۰ درصد حرارت اضافى در اثر فعالیت جهاز هاضمه پیدا نشده است بلکه به علت تحریک  دستگاه عصبى  غددى به وسیله آسیدهاى آمینه که در نتیجه هضم موادسفیده اى بوجود مى آید تولید مى شود. این اثر مخصوص که مواد غذایى پس از اینکه داخل خون شد دستگاه عصبى  غددى را
تحریک کرده و باعث مى شود مقدارى از مواد ذخیره اى سلولها بسوزد و حرارت اضافى را بوجود آورد بنام عمل دینامیک11
نامیده م ىشود و حرارت تولید شده را حرارت (des aliments Action dynamique specifique) اختصاصى غذاها
نامند. (Extra-chaleur) اضافى
اثر دینامیک » : فیزیولوژیست معروف آمریکایى در کتاب فیزیولوژى جلد ۱ صفحه ۶۵۶ مى نویسد Houssay هوسه
اختصاصى غذاها که از خوردن پروتئین ها به وجود م ىآید، به علت وجود شش آسیدآمینه زیر در آنها م ىباشد: گلیکوکول،
«. آلانین، آسید گلوتامیک، تیروزین و فنیل آلانین و این آخرى از همه فعا لتر است
مکانیسم پیدایش حرارت اضافى از غذاهاى پروتیدى این است که آسیدهاى آمینه مزبور ابتدابر تیروئید اثر کرده و باعث ازدیاد ترشح تیروکسین مى شود و این ماده سورنال را به فعالیت واداشته که در نتیجه آدرنالین فراوانى در خون م ىریزد وآدرنالین سلسله سمپاتیک را تحریک مى کند و نتیجه همه اینها تشدید احتراقات و بالا رفتن متابلیسم بازال است.
گلوسیدها (مواد قندى) و لیپیدها (مواد چربى) نیز این حرارت اضافى را تولید مى کنند ولى مقدار آن خیلى کمتراز حرارتى است که پروتئین ها به وجود م ىآورند.
فیزیولوژیست فرانسوى در کتاب فیزیولوژى صفحه ۳۰ مى نویسد که اگر گلوکز در ورید شخص تزریق کنیم (Soula) سولامى باشد. « اثردینامیک اختصاصى غذاها » متابلیسم بازال او بالا مى رود و این عمل مربوط به
هوسه در کتاب خود م ىنویسد: علت پیدایش حرارت مزبور این است که افزایش مواد قندى در خون باعث م ىشود که احتراق آن شدیدتر شود، در مورد چربیها نیز علتایجاد حرارت اضافى همین افزایش مقدار آن در خون است.
از آنچه ذکر شد معلوم م ىشود که مواد غذایى علاوه بر خواص اصلى خود که عبارت از بدل مایتحلل و نشو و نما و ایجادانرژى حرارتى و حفظ حرارت حیوانى باشد، آثار تحریکى در دستگاه عصبى  غددى نیز داشته، و از ااین راه هم حرارتى اضافه بر حرارت احتراق خود تولید مى کنند؛ بدیهى است این حرارت از سوختن ذخائر غذایى بدن به وجود م ىآید.
بوده نه اینکه کشمش (Extra-chaleur) اینکه قدما مى گفتند کشمش گرم است منظورشان تولید همین حرارت اضافى مانند هر ماده غذایى دیگر در بدن سوخته و تولید مقدارى کالرى کند و اگر بخواهیم عقاید قدما را درباره مواد غذایى با اصول علمى امروزه کاملا" تطبیق دهیم باید بگوییم هر غذایى که وارد بدن شده و پس از هضم و جذب تولید حرارت اضافى ننماید
آن را غذاى مطلق م ىنامیدند، و اگر تولید حرارت اضافى کند آن را گرم م ىگفتند (مثلا" کشمش گرم است) و اگر نه تنهاحرارت اضافى تولید نکند بلکه ایجاد برودت نماید آن را سرد م ىگفتند (مثلا کاهو سرد است) درباره غذاهایى مانند گوشت که معروف به گرم هستند توضیح دادیم که پس از ورود در خون، غده تیروئید را تحریک کرده و بر سرعت و شدت احتراقات افزوده و حرارت اضافى تولید مى کنند و به عبارت دیگر باعث پرکارى تیروئید شده متابلیسم بازال را بالا م ىبرند، اکنون هنگام آن رسیده است که توضیح دهیم چگونه یک ماده غذایى مانند کاهو یا کدو که به نام سرد معرو ف اند نه تنهاحرارت اضافى تولید
نمى کنند بلکهایجاد برودت و سردى در بدن م ىنمایند، اگر به کتابهاى فیزیولوژى و مخصوصا کتب غذاشناسى مراجعه کنیم
خواهیم دید براى کلیه مواد غذایى اعم از اینکه منشأ حیوانى یا نباتى داشته باشند مانند گوشت و تخ ممرغ و شیر و کره وحبوبات و بقولات و سبزیها و میوه ها و غیره جداولى ترتیب داده شده و براى هر واحد وزن آن مقدار معینى کالرى ثبت نمود ه اند
که پس از سوختن مواد مزبور در بدن مقدارى کالرى تولید مى کنند منشأاین عقیده از اینجا پیدا شده است که برتلو شیمى دانمعروف فرانسوى مواد غذایى مختلف رادر بمب کالوریمتریک سوزایندو حرارت احتراق آنها را معلوم کرد و پس از او دیگران بادر نظر گرفتن ضرایبى که در کتابها شرح آن داده شده است همان ارقام رابراى احتراق مواد غذایى دربدن منظور کردند و

ترجمه احمد کافى) پس چگونه ممکن است بعضى از مواد غذایى و از جمله کاهو تولید برودت و سردى در بدن نماید؟ جواب
این است که بدنانسان بمب کالوریمتریک نیست واشتباه فیزیولوژیست ها و غذاشناساناز دو قرن پیش بهاین طرف همین اسن است که بدن انسان را نیز همانند ماشین دانسته و قوانین ترمودینامیک را که شامل حال ماشینها مى شود در مورد انسان نیز بکار مى برند، این است که چون صد گرم کاهو در بمب کالوریمتریک مى سوزى و ایجاد سى کالرى بزرگ حرارت مى کند
مى گویند در بدنانسان هم م ىسوزد وایجاد همین مقدار کالرى مى کند، البته شکى نیست که کاهو پس از هضم و جذب وورود در خون و دخول در سلولها و پس از اینکه جزء ذخائر غذایى درآمد مثل سایر مواد ذخیره بدن به تدریج سوخته و ایجادحرارت مى کند ولى بحث مااین است که مواد حاصله از هضم کاهو قبل از دخول در سلولهاى بدن و هنگامى که در خون
جریان دارد روى دستگاه عصبى  غددى تاثیر کرده و به جاىاینکه غده تیروئید را تحریک کند و باعث ترشح تیروکسین شود
و بر شدت و سرعتاحتراقات بدن بیفزاید و متابلیسم بازال را بالا ببرد درست برعکس عمل م ىکند، یعنى مانع از ترشح تیروکسین مى شود و به عبارت دیگر باعث کم کارى تیروئید مى گردد و لذا احتراقات را کند کرده و متابلیسم بازال را پایین مى آورد و ما به خوبى م ىدایم که در پرکارى تیروئید (هیپرتیروئیدیسم) کلیه اعمال حیاتى و همه فعل و انفعالات بدن سریعتراست و در کم کارى تیروئید (هیپوتیروئیدیسم) کلیه اعمال حیاتى کندتر است به طورى کهاگر در پرکارى تیروئید پوست شخص
رالمس کنیم درجه حرارت آن رااندکى بیشتر از طبیعى و در ک مکارى تیروئید درجه حرارت بدن را کمتر از اندازه طبیعى احساس مى کنیم و دانشمندان غده تیروئید را در بدن نظیر کارابوراتور در اتومبیل دانسته اند، همانطور که در اتومبیل اگر پا را
روى پدال گاز بیشتر یا کمتر فشار دهیم بنزیناز کارابوراتور در هر واحد زمان به مقدאر بیشتر یا کمتر داخل سیلندر شده و به همان نسبت عمل احتراق با سرعت یا به کندى انجام مى گیرد و درجه حرارت موتور بالا یا پایین مى آید، به همان ترتیب ورود موادى در خون باعث مى شود که غده تیروئید یا تحریک شده مقدار بیشترى تیروکسین در خون بریزد و بر سرعت و شدت احتراقات بیفزاید و درجه حرارت بدن را ااندکى بالا ببرد و یا مانع از ترشح تیروکسین شده از سرعت احتراقات بکاهد و درجه حرارت بدن را اندکى پایین تر از طبیعى بیاورد، آنچه از مواد غذایى که قدما آن را سرد م ىدانستند مانع از ترشح تیروکسین شده و از خوردن آنها علائم سردى در بدن پیدا مى شود که در حقیقت کندى در کلیه اعمال حیاتى است و اگر چند روز متوالى ازغذاهاى مزبور خورده شود متابلیسم بازال پایین مى آید.
در ایالات متحده آمریکا ضمن آزمایش در خرگوش Astwood یک نمونه از این مواد غذایى کلم است که در سال ۱۹۳۸
به خواص ضد تیروئیدى آن پى برد توضیح آنکه دراثر استعمال مفرط کلم در خرگوش مشاهده کرد که متابلیسم بازال این حیوان پایین آمده و مبتلا به گواتر ساده شدهاست. پس از تجسسات عدیده پى برد که در کلم ماده اى به نام تیواوره موجوداست که در اثر آن غده تیروئید قادر نخواهد بود دى یدوتیروزین را که مرحله واسطه ترکیب تیروکسین است تولید کند، البته
کلم را که محتوى این ماده است در خرگوش Astwood تیواوره را دانشمندان از سال ۱۸۶۹ مى شناختند ولى تا وقتى که آزمایش نکرده بود به خواص ضدتیروئیدى آن پى نبرده بودند (براى توضیح بیشتر به کتاب غدد مترشح داخلى و بیماریهاى آن تألیف دکتر نصر ةالله کاسمى استاد دانشگاه تهران جلد ۱ صفحه ۲۰۰ مراجعه شود). ولى باید دانست که اولا خرگوش با انسان در عین حال که وجوه مشابهى دارند، در بسیارى از مواد اختلافاتى نیز دارد و بنابراین هر آزمایشى که روى خرگوش به عمل
مى آید ممکن است در مورد اانسان نتیجه مشابه نداشته باشد، ثانیا در آزمایشى که روى خرگوش به عمل آمده است به این
:( حیوان کلم خام خوراند هاند ولى انسان معمولا کلم پخته م ىخورد و کلم پختهاثر کلم خام راندارد زیرا( در کلم ماده اى به نام گواترین (وینیل تیواوگزازولیدین) وجود دارد. ولى نظر به اینکه این ماده به شکل پر وگواترین است و »
«. براى فعال شدن احتیاج به آنزیمى دارد، بنابراین پس پخته شدن احتمال کمترى دارد که گواتر ایجاد بکند
بنابراین ممکن است کلم پخته درانسان متابلیسم بازال را پایین نیاورد ولى در مورد کاهو و کدو و غیره مسلما چنین نیست.
اصلا چرا راه دراز و پرپیچ و خم را طى کنیم و خود را در چهارچوب تیواوره و مشابهاتش اسیر وزندانى نماییم و بگوییم فقط غذاهایى که داراى این ماده شیمیایى هستند ضد تیروئیدند، چرا در دنیاى وسیعترى گام برنداریم و نگوییم ویتامین ث و ویتامین به علت تضادى که با تیروکسین دارند ضدتیروئید هستند و بنابراین متابلیسم را پایین آورده و تمام فعالیت هاى حیاتى را کم A
کرده و بدن را سرد م ىنمایند، پس به این سند موثق توجه فرمایید. در کتاب (غدد مترشح داخلى و بیماریهاى آن) تألیف دکتر
میان ویتامین ها و هرم نهاى تیروئید روابطى موجود است، تجاربى که » : نصرة الله کاسمى جلد اول صفحه ۱۴۷ چنین مى خوانیم
دراین باب به عمل آمده به نتایج قطعى نرسیده و حتى بعضى از آنها با هم متضاد است. معهذا در این قولاتفاق آراء موجود
ترشح تیروئید را متوقف م ىسازد و متابلیسم بازال را A و تیروکسین تضاد وجود دارد، ویتامین A است که میان ویتامین
استعمال آن را در هیپرتیروئیدى تجویز مى کند؛ تیروکسین نم ىگذارد که کاروتن (Stepp) پایین مى آورد، به همین دلیل استپ
بر خلاف این ویتامین ها D عمل م ىکند، اما ویتامین A نیز مشابه ویتامین C مبدل شود، ویتامین A دربدن به ویتامین
«. موجب کثرت ترشح تیروئیداست
حالا بیایید و در دنیاى سبزیها و میوه ها و سایر محصولات طبیعى سیر نمایید و به فهرست مواد غذایى که انواع ویتامینها
ومقدار آنها از طرف شیمى دانها و فیزیولوژیست ها و متخصصان علم غذاشناسى دقیقا تعیین و در جداولى ثبت گردیده است
به وفور در مواد غذایى گوناگون C و D و A توجه فرمایید، آنگاه ملاحظه خواهید فرمود که چگونه هر یک از ویتامین هاى
هستند پساز هضم و C و A یافت مى شود، بنابراین منطقى است که فکر کنیم آن عده از مواد غذایى که داراى ویتامینهاى جذب و ورود در خون ترشح تیروئید را متوقف ساخته و متابلیسم بازال را پایین مى آورند و بنابراین آنها را مواد غذایى سرد باید
مى باشند برعکس، ترشح تیروئید را زیاد کرده و متابلیسم بازال را بالا D نامید و آن عده از مواد غذایى که داراى ویتامین
مى برند و آنها را مواد غذایى گرم باید نامید، ولى در اینجا نیز مانند همه جا ضر بאلمثل معروف (هر گردویى گرد است ولى هرگردى گردو نیست) را باید همیشه در نظر داشت و بنابراین حکم کلى نباید کرد زیرا ممکن است یک ماده غذایى به علت خاصیت ضد تیروئید داشته و متابلیسم بازال را پایین آورد و به علت وجود ماده دیگرى در آن که محرכ C داشتن ویتامین
است طبق C تیروئید باشد متابلیسم بازال را بالا ببرد، در این صورت نم ىتوان حکم کرد که ماده مزبور چون داراى ویتامین هستنداز نظر بگذرانیم خواهیم دید که C عقیده قدما سرداست؛ و به همین دلیل אگر فهرستى از مواد غذایى که داراى ویتامین
بعضى از این مواد را قدما سرد و بعضى را گرم و بعضى را معتدل م ىدانسته اند و فهرست مزبور این است:
کاهو، کدوى سبز، شا هتوت، زرشک، تمشک، تمرهندى، لیموترش، آلبالو، گیلاس، گوجه فرنگى، انارترش، تو تفرنگى، هلو،
ریواس، اسفناج، طالبى، نخودسبز، سیب، موز، خربزه، هویج، شلغم، کلم، جعفرى، تره، شاهى، ترتیزכ، فلفل سبز.
هستند بنابراین باید قاعدتا از ترشح هرمن تیروئید جلوگیرى کرده متابلیسم بازال را پایین C همه این مواد داراى ویتامین آورند ولى حقیقت غیر از این است و فقط موادى که در اوایل لیست مزبور هستند یعنى کاهو، کدو، شا هتوت، زرشک، تمشک،
تمرهندى، لیموترش و گوجه فرنگى و چند تاى دیگر متابلیسم بازال راپایین مى برند وبنابراین سرد هستند و آنهایى که در اواخر
مى باشند معهذا متابلیسم را بالا برده و C لیست قرار دارند از قبیل تره، شاهى، ترتیزכ و فلفل سبز با وجود آنکه داراى ویتامینبنابراین طبق عقیده قدما گرم هستند، پس در حالى که تجزیه هاى شیمیایى مواد غذایى و آزمایش آنها روى حیوانات راهنماىما هستند ولى دلیل قاطعى به شمار نم ىروند وجز امتحاناتى از غیر مواد غذایى در بدن انسان به چیز دیگر نم ىتوان متکى بود،
خالص به مقدار قابل تحمل بخوریم به تدریج ترشح تیروکسین از غده تیروئید ما کم م ىشود ولى C اگر ما چند روز ویتامین نخورده ایم، بلکه مواد دیگرى نیز که بعضى از آنها شناخته شده و بعضى ناشناخته است (و C اگر تره تیزכ بخوریم ویتامین ممکن است بعدها کشف شود) و مجموعه آنها تر هتیزכ را تشکیل مى دهد خورد هایم، این است که براى اطلاع از خاصیت حقیقى تره تیزכ باید تاثیرخود این ماده را در بدن معلوم کرد، نه تاثیر عوامل مشکله آن را و این کارى است که پزشکان قدیم
ایران با رعایت کامل یک سلسله اصول علمى دقیق و طى قرنها تجربه و هزاران آزمایش روى اشخاص سالم و بیمار آن راانجام داده اند، پس وقتى که سید اسماعیل جرجانى مى گوید کاهو سرد است و فلفل گرم است منظورش این است که تاثیر آنهابالقوه است نه بالفعل یعنى کاهو پس از هضم و جذب و ورود در خون اثر سردى ظاهر مى سازد و فلفل اثر گرمى، و جالب اینجا
وجود دارد و در صد گرم کاهو ۱۸ میلى گرم. C است که درصد گرم فلفل سبز ۲۲۰ میلى گرم ویتامین
را فقط ملاכ سردى بدانیم باید فلفل سبز را سردتر از کاهو بدانیم و حال آنکه قضیه به کلى C پس اگر وجود ویتامین برعکس است و همانطور که گفتیم کاهو سرد است و فلفل گرم، مطلب عجیب تر آنکه در کتابهاى امروز مى نویسند صدگرم کاهو ۱۸ کالرى بزگ حرارت تولید مى کند، و اینجاست که تناقض آشکارى بین استنباط طبیب و واقعیت امر وجود پیدا مى کند
و طبیب را به خطا م ىاندازد زیرا از نظر علم پزشکى سوختن یک ماده غذایى در بدن و ایجاد مقدارى حرارت به صورت کالرى

نقش خود را ایفا مى کند که درباره آن باید کلیه فیزیولوژیست ها وغذاشناسان و پزشکان (des aliments specifique
جهان مطالعه و تحقیق نمایند تا حقیقت گرمى وسردى بر آنها روشن شود و از خطا در تشخیص و درمان بیماریها در امان بمانند. روزى که خواص حقیقى خود مواد غذایى (نه خواص تک تک عناصر موجود در آنها) شناخته شد علم طب در جاده مستقیم و حققى خودگام برداشته و موفق به پیشرفت هاى واقعى خواهد شد و در آن روز است که تحقیقات و تجسسات شگرف
پزشکان قدیم ایران و موشکافیهاى آنها به درد طب امروز خواهد خورد.
در کشورهاى مختلف اروپا (فرانسه، ایتالیا، آلمان، اتریش، انگلستان روسیه) و ایالات متحده امریکا آرانتین برزیل سروصداى
« مدخل پزشکى » محققان براى تجدیدنظر در اصول پزشکى کنونى بلند شد. در صفحه ۴۷ نام محققان مزبور به نقل از کتاب
تألیف پرفسور آندره ژاکلن آمده است که: محققان مزبور عموما خواستار شدند که طب Medicine Introducticen ala
طبیعى قدیم مجددا زنده شود تا بیماران از گزند درمانهاى کنونى نجات یافته و از مرگ و میر بیماران جلوگیرى به عمل آید.
که (Temperements) پرفسور آندره ژاکلن م ىگوید: یکى از امتیازات پزشکى معاصر ایناست که به موضوع مزاجها
براى پزشکان قدیم در ردیف اول اهمیت قرار داشت توجه کرده و آن را به صورت تاز هاى درآورده است حال آن که زمانى که
مشغول به تحصیل پزشکى بودیم، موضوع مزاجها را مردود و مطرود مى دانستند. هر قدر اتیولوژى (علت بیمارى) در بسیارى از
بیماریها اهمیت داشته باشد نمى تواند به اندازه انواع واکن شهاى بدن و به عبارت دیگر به قدر ساختمان مزاجى بیماران مهم
«. شمرده شود و باید دانست که سرانجام بسیارى از بیماریها به علت همین زمینه هاى مزاجى بروز م ىکند
۳۷۷ قبل از - باید خاطرنشان کرد که به تازگى گروهى ازمحققان امریکا، عقاید قدیمى و عاقلانه بقراط ( ۴۶۰ » : درج شده است ۲۴ ساعت مى باشد، بالا رفتن آن دلیل بر افزایش احتراقات بدن و پایین آمدن آن علامت نقصان احتراقات م ىباشد. عواملى که ۳ کالرى و / بدن دفع مى شوند که تقریبا ۵ درصد اغذیه را تشکیل مى دهند با توجه به این ضرایب یک گرم ماده سفیده اى ۶۸ ۳ کالرى حرارت ایجاد مى کند ولى در عمل براى سهولت محاسبه / ۸ کالرى و یک گرم نشاسته اى ۸۳ / یک گرم چربى ۶۵ ۱ ساعت ۱۰۰ کالرى حرارت ایجاد نماید، سپس اگر مجددادر همان شرایط / شخص که ۷۰ کیلوگرم وزن دارد در مدت ۵ ۱ ساعت به جاى ۱۰۰ کالرى ۱۳۰ کالرى حرارت تولید خواهد کرد یعنى متابلیسم بازال او ۳۰ درصد افزایش یافته است. با /۵ Raymond J.alanne گفتند مثلا صدگرم کاهو ۳۰ کالرى بزرگ حرارت در بدن ایجاد مى کند. (کتاب تغذیه انسان تألیف Action dynamique ) مستلزم بالا رفتن متابلیسم است نه پایین آمدن آن و اینجاست که عمل دینامیک اختصاصى غذاها Medecine neo-) نخستین کنگره بین المللى که تحت عنوان طب نوبقراطى » : پرفسور آندره ژاکلن م ىنویسد

به سال ۱۹۳۷ میلادى در پاریس منعقد گردید که هدفش بحث پیرامون مزاجهاى افراد بشر بود. کنگره (Hippocretiqve

تشکیل داد که هدف آن مطالعه و تحقیق در این (Typologie)« تیپولوژى » مزبور تحت ریاست پرفسور آثار انجمن به نام
زمینه بود.
با کمال تأسف باید گفت که کلیه دانشمندان و محققانى که نماینده کشورهاى مختلف اروپا و امریکا بودن و براى رفع
شرکت « نوبقراطى » و « بقراطى » نقائص و خطاها و خطرات پزشکى معاصر و جلوگیرى از مرگ و میر بیماران در آن دو کنگره
دور مى زد هیچکدام از آنها هیچگونه اقدام مثبت و مفیدى « مزاج » کرده بودند، و اساس صحبت ها و بحثهاى آنان در پیرامون در این باره نکرده و مسئله مزاج ها همچنان عقیم و سر به مهر بماند زیرا براى حل این مسأله لازم بود که اطلاع صحیح و تألیف شیخ الرئیس ابوعلى سینا داشته باشد که متأسفانه نداشتند. به « قانون » دقیق از مندرجات کتابهاى قدیم طبى، مخصوصا از
که نماینده کشور انگلستان بود نظر داد که براى درכ صحیح مزا جها باید به کتاب (Cawadias) طور مثال پرفسور کاوادیاس
ولى Avicenne (۹۸۰- کانن) مراجعه کرد و منظورش از ذکر کلمه کانون، قانون بوعلى بود. ( ۱۰۳۷ ) Kanon بسیار قدیمى
چون درباره ابن سینا و عقاید او و اطلاعاتى که مربوط به مزاج باشد نداشت نتوانست در این باره توضیحاتى بدهد، خلاصه کلام
اینکه آن همه بحث و گفتگوها در دو کنگره مزبور هیچگونه نتیجه عملى و سودمند براى مردم نداشت و این رباعى درباره
شرکت کنندگان در آن دو کنگره مصداق پیدا کرد:
آنان که محیط فضل و آداب شدند در جمع کمال شمع اصحاب شدند
ره زین شب تاریک نبردند برون گفتند فسانه و در خواب شدند
یکى از مهمترین مسایل پزشکى قدیم بوده و در حقیقت اساس آن راتشکیل مى داده است « مزاج » ناگفته نماند که موضوع
و پزشکان قدیم معتقد بودند که هر فرد داراى مزاجى خاص بوده که با مزاج دیگران از نظر جزئیات اختلاف داشته است و براى
سهولت مطالعه افراد بشر رابه چهار دسته تقسیم نموده و چهار نوع مزاج اصلى براى آنها قائل شدند: مزاج گرم، مزاج سرد،
مزاج تر، مزاج خشک و آنها را مزاج ساده نامیدند که عبارت بودند از از مزاج هاى: دموى، بلغمى، صفراوى و سوداوى که کم و
زیاد شدن آنها سبب بیمارى مى گردد، و لازم به ذکر است که اخلاطه اربعه (سودا، صفرا، بلغم، خون) در طب اسلامى جایگاه ویژه اى دارد، حضرت امام صادق علیه السلاماز قول پیامبر اسلام (ص) در کتاب توحید مفضل نقل نمودند، و فرمودند: اى
مفضّل! بدانکه وقتى غذا وارد معده شد به صورت کشکاب درآمده و از آنجا به کبد جهت طبخ ثانى م ىرود و پس از طبخ ثانى به صورت سودا، صفرا، بلغم و خون درآمده در مدار تغذیه بدن قرار م ىگیرد و پیامبر مکرم اسلام(ص) در رابطه با اخلاطه اربعه دستور مداوا فرمودند که ذیلا" مى آید.
در کتاب من لایحضره الفقیه شیخ صدوق رضوا نالله (ج ۱، ص ۷۲ ) که یکى از کتب چهارگانه منبع فقهى است م ىخوانیم:
الداء ثلاثه و الدواء ثلاثة فامّاالدّاء: فالدّم و المرّة و البلغم؛ فدواء الدّم الحجامة و دواء البلغم الحمّام و دواء » :( قال رسو لالله(ص
« المرة المشى
درد و بیمارى سه چیز و درمان آن نیز سه چیز است. اما سه درد و بیمارى عبارت است از: خون، »: پیامبراکرم(ص) فرمودند
مرّه (صفر و سود) و بلغم. درمان بیماریهاى خونى حجامت است و درمان بیماریهاى بلغمى حمام است و درمان بیماریهاىاکنون ملاحظه فرمایید که چه روشن ضمیرى و هوش و درکى لازم است که کسى ۵۰ سال پیش این مشکل را فهمیده باشد
و راه حل صحیح آن را نیز فرموده باشد، در کتاب کش فالاسرار حضرت اما مخمینى(ره) فرمودند:
استادان دانشگاه جندى شاپور که طب عالى یونان را به دان شآموزان ایران آموختند، که براى علاج کلیه امراض مزاجى »
بهترین وسیله بود و با سه لترین شیوه و ارزانترین هزینه و بهتر از طب امروز اروپا درمان مى نمود را از میان بردند و چنین
«. خیانت بزرگى به خصوص به کشور ایران کردند
ما که اب نسینا را داشتیم که هنوز که »: مقام معظم رهبرى در دیدار جمعى از پزشکان و متخصصین گیاه درمانى فرمودند
هنوز است کتابش یک مرجع درسى مهم پزشکى است که در دانشگاههاى دنیا از آناستفاده مى شود، یا رازى را داشتیم یا

   + فرزانه (ربابه)دریاباری ; ۱:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۱۸
comment نظرات ()

 

قدیمى ترین سند معتبر موجود درباره حجامت، مربوط به ۳۳۰۰ سال قبل از میلاد مسیح است که در مقدونیه عمل حجامت انجام مى گرفته و سپس به یونان باستان رخنه م ىکند. همزمان با تأسیس دانشگاه جندى شاپور توسط یونانیان در ایران،حجامت توسط آنها به ایران آورده شد. ۴۰۰ سال قبل ازمیلاد مسیح سقراط نحوه عمل حجامت و موارد کاربرد آن را به رشته تحریر درآورد. در اوراق پاپیروس که در مصر باستان بدست آمده حدودا ۲۲۰۰ سال قبل از میلاد مسیح، حجامت امرى رایج یعنى ۱۵۰۰ سال قبل از میلاد مسیح در هندوستان حجامت انجام « آیورو ودا » بوده است. همچنین در نوشت ههاى باستانى هند
مى گرفته است.
جالینوس ۱۲۰ سال بعد از میلاد، مطالب متنوعى درباره حجامت در آثار خود نوشته است که همه آن اطلاعات در کتاب
۱۴۹3 ) تکرار شده و حاصل آن همه تجربیات در جملات زیر خلاصه م ىشود: -۱۵۴۱)Paracelsus
18
در جایى که طبیعت دردى را حادث م ىنماید، در آنجا مواد مضرى انباشته م ىگردد، چنانچه طبیعت قادر به خنثى کردن »