علایم مزاجهای چهارگانه و انتخاب غذا.حجامت.زالو درمانی.

اموزشی و بهداشتی و سلامتی

 

یکى از مهمترین علل مرگ و میر بیماران، خطاى پزشکاناست که از نقص معلوماتشان نشأت می گیردکه دلیل آن را باید دربرنامه هاى آموزشى دانشکد ههاى پزشکی جستجو کرد. یکى از نقائص آموزش پزشکى این که انسان را به جاى اینکه دردر « وبیرشو » تمامیت خود مورد مطالعه قرار دهد، به اجزاء تقسیم نموده و آن اجزاء را مورد بررسى قرار مى دهد و این امر اززمان سال ۱۸۵۸ شروع شد که پاتولوژى سلولى راوضع کرد و گفت جایگاه بیماریها در حقیقت سلولها هستند و ما بیمار عمومى نداریم،از آن پس تمام توجه پزشکان به سلولها معطوف گردید و براى یافتن علت بیماریها به جستجو در اعماق باف تهاپرداختند.
پزشک بزرگ فرانسوى به سخن ویرشو ایراد گرفت و گفت: وقتى که توجه پزشک به جهان بى نهایت کوچک « تروسو »یعنى اعماق بافتها و سلولها جلب شود، انسان فراموش مى شود واین به زیان بیماران است، ولى در آن زمان کسى بهاین سخن حکیمانه تروسو توجه نکرد، زیرا شخصیت عظیم وبیرشو کلیه پزشکان اروپا را تحت الشعاع خود قرار داده بود.
پس از اختراع میکروسکوپ الکترونیک، باردیگر توجه پزشکان اروپا بهاعماق بافتها بیشتر شد، با این تفاوت که اکنون به جاى سلولها اندامهاى درونى سلولها از قبیل میتوکوندوریها، ارگاسیتوپلاسم ها، سانتروزومها و غیره که هر کدام از آنها به منزله یک جهان ناشناخت هاى بود مورد بررسى و مطالعه کارشناسان قرار گرفت. و پس از آن به این هماکتفا نکرده مولکولها و یونها وپا به عرصه وجود « طب ملکولى » اتمهاى موجود در اجزاى درونى سلولها را مورد مطالعه قرار دادند. بنابراین طب جدیدى به نام نهاد، چون به همان نسبتى که تعداد ملکولها و اتمها و یونهاى موجود در بدن از تعداد سلولهاى بدن بیشتراست، به همان نسبت هم اختلالى که در مولکولها پیدا مى شود متنوع تر خواهد بود، و نظر به اینکه تعداد مولکولهاى بدن از شمار و حساب بیرون است، تعداد اختلالات آنها نیز سرسام آور بوده، و تشخیص و درمان اختلالات مزبور براى هیچ یک از پزشکانامکان پذیرنخواهد بود (بهترین نمونه آن بیماریهاى گوناگون لاعلاج) در زمان معاصر و به این جهت مورد انتقاد بعضى از محققان آنان که طبابت اصیل که انسان را » : ۱) در کتاب: (اصول تربیت پزشکى) مى نویسد )Gosset ژرف اندیشن قرار گرفت، از جمله
در تمامیت وى تحت مطالعه و درمان قرار م ىدهد را قبول ندارند و مایلند نوعى طبابت مادى و قابل انداز هگیرى با ابعاد معینى وخلاصه طبابت کمّى را دنبال مى کنند و اصولى را که دکارت طرح کرده است در فرهنگ طبى وارد نمایند، زندگى افراد رافداىقاطعیت و اشتباه علمى مى نمایند. این فدا کردن ب ىجا به ضرر بیمار و صمیمیتى است که باید بین بیمار و پزشک وجود داشته
باشد.
افکار دکارت که ناظر بر تقسیم کردن یک شئى کلان بهاشکالهاى کوچک، کوچکتر و کوچکترین و حل یک یک آنهامستقر مى باشد به درد فیزیک و شیمى مى خورد، و با حقیقت طبابت که باید بشر را در تمامیت وى مورد مداقه قرار دهد قابل
اگر » : با ادعاى اینکه حقیقت طبابت به روش تقسیم هاى تحلیلى قابل انطباق نم ىباشد. مى نویسد Gosset . تطبیق نم ىباشد
یک ماشینى از کار افتاده را اوراق و تمیز و پس از رفع اشکال، جمع و جور کنید. به راه م ىافتد حتى ممکناست از دوره نخست بهتر کار کند، ولى با وجود معجز ههاى جراحى، بشر را نم ىتوان اول اوراق و بعد جمع و جور نمود، همه م ىدانیم که براىمطالعه عضوى، آن را از بدن یک حیوان جداکرده و به گردن حیوان دیگرى متصل م ىنمایند و راجع به این عضو مفلوכ،، بى عصب که تحت نفوذ خون و هورمونهاى حیوان دیگرى قرار گرفته فکرهاى مضحک و ب ىارزش در مغز خود جا م ىدادیم و
تصمیم هاى کاریکاتورى اتخاذ م ىکردیم این مثال به شبیه به جوانى روستایى مى ماند که در شهر سالها ناخن و استخوان، فک و تاج و پرهاى خروس را یکایک تحت مطالعه قرار م ىدهد ولى وقتى که بده م ىرسد خود خروس را در تمامیت وى«!! نمى شناسد
با نهایت تأسف باید بگوییم که متجاوز از نیم قرن است، نظیر چنین هشدارهاى تکان دهند که علامت انسان دوستى ودلسوزى از جانب معدود محققان انگشت شمار براى نجات جان بیماران از گزند داروها و درمانهاى کنونى مى باشد، در همه کشورهاى جهان در کتابها و مجلات و روزنام ههاى مختلف درج و منتشر شده و م ىشود، ولى کوچکترین تأثیرى در محافل صلاحیت دار پزشکى نکرده زیرا طب و دارو و درمان در جهان در اختیار و تراس تها و کارتلهاى استعمارى و مافیایى قرار دارد
که آنها جهت به دست آوردن سودهاى سرشار فقط به حفظ منافع نامشروع خود م ىاندیشند و نه به جان مردم.
پس از اینکه زیانها و خطرات پزشکى کنونى بر همگان معلوم شد انقلابى در افکار به وجود آمد و از کشورهاى مختلف درمان) که در پاریس براى پزشکان به خصوص ) therapeutique جهان گرایش به طب طبیعى علنى گردید، در مجله پزشکانى که به تازگى از دانشکد ههاى پزشکى فار غالتحصیل شده اند چاپ مى شود در شماره ۳۳ سال ۱۹۹۱ صفحه ۲۳ چنین را دوباره کشف کردند و مخصوصا این نکته را تذکر دادند که موجود انسانى، خواه به علت ژنتیک و Hippocrate ( میلاد
اختلاف محیط هاى جغرافیایى یا به علت نوع تغذیه و یا بالاخره به علت سوابقى که از بیماریهاى مختلف دارد روشهاى متعددى براى واکنش در برابر بیماریها از خود نشان م ىدهد، و به این جهت است که مکتب علمى تازه اى به نام (پروپتولوژى)
یعنى مزاج شناسى به وجود آمد که در آن با توجه بهاختلافاتى که بین افراد بشرموجود است مسایل مختلف (Propetologie)
فیزیوپاتولوژى و درمانى را مورد بررسى و مطالعه قرار مى دهد، پس این مطلب در همه جا آشکار شده است که چون اختلافاتى که انسان با موش و خرگوش دارد خیلى بیشاز تشابه بین آنهاست، به این جهت موضوع نژاد و محیطه اجتماعى و جغرافیایى هر فرد، و سوابق مرضى او از عواملى هستند که نم ىتوان از آن صرفنظر کرد و لازم است آنها راهنگام درمان بیماریهااز نظر
(۲)«. سود و زیان مورد توجه قرار داد
یا مزاج شناسى که منشاء آن براساس سردى و گرمى م ىباشد را در شرحى که بر کتاب Propetologic ، دکتر مصطفوى طبى ذخیره خوارزمشاهى جلد سوم قسمت اول نگاشته است این گونه توضیح مى دهد: اعتقاد به گرمى و سردى غذاها در تمام طول تاریخ مدون پزشکى یعنى متجاوز از دو هزار و پانصد سال گذشته یکى از اصول اساسى علم طب را تشکیل مى داده و همواره در اذهان عمومى براى خود کاملا جاباز کرده و طبقات مختلف مردم به آن ایمان واعتقاد راسخ و کامل داشت هاند ولى درمکتب جدید پزشکى نه اروپاییان دراین باره تحقیقاتى نمود هاند و نه ایرانیان که وارثاین علم شریف م ىباشند در مقام بررسى در ماهیت و حقیقت آن برآمدند، سهل است که به مصداق (الانسان عدو لما جهله) هر جا توانستند با نیش قلم وزهر زبان به طعن و تمسخر آن پرداختند. اطباى کنونى به علت عدم اطلاع از حقیقت علمى مزاجها غالبا با تعصب خاصى، کسانى را که
معتقد به گرمى و سردى مزاج هستند مسخره کرده، و این مطلب صددرصد دینى و علمى را در ردیف اوهام و خافات و ازتراوشات فکرى پیرزنان بیسواد مى دانند. روزى در مطب یکى از آقایان پزشکان بودم، هنگامى که نسخ هاى براى بیمارمى نوشت و دارویى را به صورت کپسول تجویز مى کرد، بیماراز طبیب سؤال کرد که آیا این کپسول گرم است یا سرد، طبیب
جواب داد اگر در آفتاب بگذارى گرم م ىشود واگر در سایه بگذارى سرد خاهد شد، و نیز یکىاز پزشکانى که تقریبا س ىسال۱۳۲۵ شمسى ضمن یک سخنرانى در رادیو /۱۲/ پیشاز اروپا بهایران آمد و بعدها ازپزشکان معروف تهران شد در تاریخ ۱۲
تحت عنوان (جامعه پزشکى ایران) به مکتب پزشکى قدیم ایران سخت تاخته واظهار داشت: (تا مدت زمانى طب جدید در کشورما حمایت نم ى شد و پیروان مکت بهاى خصوصى و فرضیه هاى سردى وگرمى سد بزرگى براى پیشرفت اصول نوین پزشکى به شمار مى رفت) و نیز یک دکتر داروساز که در علم غذاشناسى صاحب نظر و داراى تألیفاتى مشحون از آثار علمى درخشان
ما به سردى وگرمى عقیده نداریم، غذایى را گرم مى گوییم که آتش، حرارت آن » : مى باشد در یکى از مؤلفاتش چنین مى نویسد
را بالا برده باشد مانند آب جوش، غذایى را سرد م ىگوییم که حرارت آن پایین آمده باشد مانند یخ، غذایى را تر م ىگوییم که
آبکى باشد مثل آب و شربتها و هندوانه و خربزه و غذایى را خشک م ىگوییم که ب ىآب باشد مثل پسته، بادام خشک و غیره.
حرارت را با گرماسنج اندازه مى گیریم، رطوبت را هم با رطوبت سنج، ما یک میزان الحراره در درست م ىگیریم و آن را واردظرفى پراز کشمش مى کنیم و م ىگوییم اى کسانى که م ىگویید کشمش گرم است ببینید خروارها کشمش قادر نیست درجه
«. میزان الحراره را بالا ببرد، حراאرت کشمش و غوره با هم فرقى ندارد
کسان دیگرى هم بود هاند که در نوشت ههاى خود گرمى کشمش و عسل ا نه به علت درجه حرارت ظاهرى و فیزیکى آنهابلکه به این علت که در بدن سوخته و ایجاد کالرى مى کنند توجیه کرده اند اگر این استدلال درست باشد لازم م ىآید که بدون استثناء کلیه مواد غذایى ایجاد حرارت نمایند زیرا کدام ماده غذایى است که پساز هضم و جذب و ورود در خون و دخول درسلولها نسوزد وایجاد حرارت نکند پس چابه زعم قدما بعضىاز مواد غذایى مانند کاهو و کدو و کلم و غوره به جاى اینکه حرارت تولید کنند ایجاد برودت و سردى در بدن م ىنمایند؟
نگارنده این سطور که سالیان دراز است آثار علمى پزشکان قدیم ایران را بررسى و مطالعه م ىکنم هرگز تا وقتى که مطلبى را با امعان نظر کامل و با تحقیق دقیق در نیابماظهارنظر نم ىکنم و علاوه بر این تاکنون هیچگاه تحت تاثیر افکار عمومى قرار نگرفته و کورکورانه به رد یا قبول مطلبى نپرداخت هام، در این مورد نیز براى پى بردن به معتقدات قدما مانند موارد دیگر چاره منحصر به فرد را در این مى دانم که اولا باید متون قدیمه را نه طوط ىوار بلکه با نهایت دقت مطالعه کرد و در ثانى به اصول و
موازین پزشکى کنونى تا آنجا که امکاناجازه م ىدهد وارد بود و گفت ههاى قدما را با اصول مزبور تطبیق داد واز آن به نفع پیشرفت علم طب و به عبارت بهتر به سود بشریت استفاده کرد. براى درכ مفهوم گرمى و سردى مواد غذایى یعنى براى اینکه مثلا بدانیم چرا عسل و فلفل گرم است وکاهو سرداست عین نوشته سیداسمعیل جرجانى مولف کتاب طبى ذخیره خارزمشاهىراذیلا نقل کرده و سپس به توضیح پیرامون آن م ىپردازیم:
هرگاه که طبیب گوید عسل و پلپل(فلفل) گرم است و یا کوכ سرداست نه آن خواهد که گرمى و سردى آن رابه حس »
بتوان شناخت لکن آن خواهد که به قوت یا گرم تر و یا سردتر از تن مردماست یعنى هرگاه که مردم مثلا عسل یا کوכ بخورد
حرارت او اندر آن کار کند و آن را از حال خامى بگرداند و آن کیفیت که عسل را و یا کوכ را هست اندر تن مردم پدید آید و تانخست حرارت مردم در آنچه خورده باشد کار نکند و یا آن چیز رااز حرارت او اثر نیابد و از حال خامى بنگردد کیفیت او پدید«. نیاید
این گفته جرجانى صراحت دارد به اینکه گرمى عسل یا سردى کوכ (کاهو) را به حس نم ىتوان شناخت، به عبارت دیگر
گرمى و سردى آنها بالقوه است نه بالفعل پس اگر گرماسنج رادر خروارها عسل فرو کنیم درجه حرارت آن بالا نخواهد رفت وهمچنین اگر گرماسنج را در میان برگهاى کاهو بگذاریم درجه حرارت آن پایین نخواهد آمد، و این فقط پس از هضم و جذب وورود به خون است که اثر آنها ظاهر شده وازقوه به فعل خواهد آمد و براى توضیح درباره چگونگى پیدایش این اثر گرمى وسردى بااصطلاحات و موازین علمىامروزه باید شخص رادر شرایط متابولیسم بازال قرار داده اثرات مواد غذایى رادر او تعیین
نماییم تا آنچه مفهوم گرمى و سردى به عقیده قدما است معلوم شود زیرا فقط در این صورت است کهاز نظر علمى م ى توان بهتاثیر مواد غذایى در بدن پى برد. براى انجام این امر شخصى رادر نظر م ىگیریم که کاملا در حال استراحت بوده و حتى براى استراحت دستگاه گوارشى و اعضاء داخل بدن ابدا غذا نخورد، به طورى بدن فقط از ذخایر غذایى خود براى ادامه زندگى مصرف نماید و حرارت محیط هم طورى باشد که بدناحتیاجى به دفاع در مقابل گرما و سرماى خارجى نداشته باشد دراین صورت
مصرف بدن فقط براى تأمین انرژى جهت کار قلب و عضلات تنفسى و غدد و سلولها خواهد بود. واضح است که در اینحال مصرف بدن فو قالعاده کم شده و به حداقلى خواهد رسید که آن را مصرف حداقل یا متابولیسم بازال م ىنامند.
مى دانیم که متابولیسم بازال در نزد هر شخصى تقریبا عدد ثابتى است که به طور متوسط ۱۶۰۰ تا ۱۷۰۰ کالرى بزرگ در
این افزایش و نقصاناحتراقات بدن را باعث مى شود متعدد است و یکىاز مهمترین آنها ورود مواد غذایى در خون م ىباشد
(پس از هضم و جذب).
در اینجا باید نکته اى را تذکر دهیم و آن این است که تجربه هاى متعدد دانشمندان نشان داده است که اگر مواد غذایى را درخارج بسوزانیم درست به همان اندازه تولید حرارت خواهند نمود که در بدن ایجاد مى نمایند، فقط باید در نظر داشت که موادسفیده اى در بدن احتراق کامل پیدا نکرده و تمام ملکول آن به صورت آب و انیدرید کربنیک در نم ىآید بلکه مقدارى از آن به صورت نیم سوخته یعنى اوره دفع مى شود. از طرف دیگر تمام مواد غذایى در رود هها جذب نشده و مقدارى از آن بدون استفاده از


مى گویند: ۱ گرم ماده سفیده اى ۴ کالرى، ۱ گرم ماده چربى ۹ کالرى و ۱ گرم ماده نشاست هاى ۴ کالرىحرارت تولید مى کند.
اکنون شخصى به وزن ۷۰ کیلوگرم را در شرایط لازم براى آزمایش متابلیسم بازال قرار م ىدهیم بدین معنى که از ۱۴ تا ۲۰ساعت قبل غذا نخورده (براى اینکه جهازهاضمه در حال استراحت باشد و فعالیت آن متابلیسم را بالا نبرد) و استراحت کامل نموده (زیرا حرکت و کار عضلانى باعث افزایش متابلیسم شده و متابلیسم بازال را بالا مى برد) و با لباس پوشیده در محیط ۱۸درجه حرارت قرار گیرد (در این درجه حرارت بدن هیچگونه فعالیتى براى مبارزه با گرما و سرماى محیط نم ىکند بنابراین
متابلیسم را تغییر نم ىدهد و این درجه حرارت را نقطه خنثى ى حرارتى گویند) در چنین شرایطى فرض مى کنیم بدن این
منتهى پس از خورانیدن ۲۵ گرم گوشت که تولید ۱۰۰ کالرى حرارت مى نماید او را آزمایش کنیم مى بینیم که در همان مدت مطالعات بسیار دقیق و طولانى و پراز جر و بحث دانشمندان معلوم شده است که این ۳۰ درصد حرارت اضافى در اثر فعالیت جهاز هاضمه پیدا نشده است بلکه به علت تحریک  دستگاه عصبى  غددى به وسیله آسیدهاى آمینه که در نتیجه هضم موادسفیده اى بوجود مى آید تولید مى شود. این اثر مخصوص که مواد غذایى پس از اینکه داخل خون شد دستگاه عصبى  غددى را
تحریک کرده و باعث مى شود مقدارى از مواد ذخیره اى سلولها بسوزد و حرارت اضافى را بوجود آورد بنام عمل دینامیک11
نامیده م ىشود و حرارت تولید شده را حرارت (des aliments Action dynamique specifique) اختصاصى غذاها
نامند. (Extra-chaleur) اضافى
اثر دینامیک » : فیزیولوژیست معروف آمریکایى در کتاب فیزیولوژى جلد ۱ صفحه ۶۵۶ مى نویسد Houssay هوسه
اختصاصى غذاها که از خوردن پروتئین ها به وجود م ىآید، به علت وجود شش آسیدآمینه زیر در آنها م ىباشد: گلیکوکول،
«. آلانین، آسید گلوتامیک، تیروزین و فنیل آلانین و این آخرى از همه فعا لتر است
مکانیسم پیدایش حرارت اضافى از غذاهاى پروتیدى این است که آسیدهاى آمینه مزبور ابتدابر تیروئید اثر کرده و باعث ازدیاد ترشح تیروکسین مى شود و این ماده سورنال را به فعالیت واداشته که در نتیجه آدرنالین فراوانى در خون م ىریزد وآدرنالین سلسله سمپاتیک را تحریک مى کند و نتیجه همه اینها تشدید احتراقات و بالا رفتن متابلیسم بازال است.
گلوسیدها (مواد قندى) و لیپیدها (مواد چربى) نیز این حرارت اضافى را تولید مى کنند ولى مقدار آن خیلى کمتراز حرارتى است که پروتئین ها به وجود م ىآورند.
فیزیولوژیست فرانسوى در کتاب فیزیولوژى صفحه ۳۰ مى نویسد که اگر گلوکز در ورید شخص تزریق کنیم (Soula) سولامى باشد. « اثردینامیک اختصاصى غذاها » متابلیسم بازال او بالا مى رود و این عمل مربوط به
هوسه در کتاب خود م ىنویسد: علت پیدایش حرارت مزبور این است که افزایش مواد قندى در خون باعث م ىشود که احتراق آن شدیدتر شود، در مورد چربیها نیز علتایجاد حرارت اضافى همین افزایش مقدار آن در خون است.
از آنچه ذکر شد معلوم م ىشود که مواد غذایى علاوه بر خواص اصلى خود که عبارت از بدل مایتحلل و نشو و نما و ایجادانرژى حرارتى و حفظ حرارت حیوانى باشد، آثار تحریکى در دستگاه عصبى  غددى نیز داشته، و از ااین راه هم حرارتى اضافه بر حرارت احتراق خود تولید مى کنند؛ بدیهى است این حرارت از سوختن ذخائر غذایى بدن به وجود م ىآید.
بوده نه اینکه کشمش (Extra-chaleur) اینکه قدما مى گفتند کشمش گرم است منظورشان تولید همین حرارت اضافى مانند هر ماده غذایى دیگر در بدن سوخته و تولید مقدارى کالرى کند و اگر بخواهیم عقاید قدما را درباره مواد غذایى با اصول علمى امروزه کاملا" تطبیق دهیم باید بگوییم هر غذایى که وارد بدن شده و پس از هضم و جذب تولید حرارت اضافى ننماید
آن را غذاى مطلق م ىنامیدند، و اگر تولید حرارت اضافى کند آن را گرم م ىگفتند (مثلا" کشمش گرم است) و اگر نه تنهاحرارت اضافى تولید نکند بلکه ایجاد برودت نماید آن را سرد م ىگفتند (مثلا کاهو سرد است) درباره غذاهایى مانند گوشت که معروف به گرم هستند توضیح دادیم که پس از ورود در خون، غده تیروئید را تحریک کرده و بر سرعت و شدت احتراقات افزوده و حرارت اضافى تولید مى کنند و به عبارت دیگر باعث پرکارى تیروئید شده متابلیسم بازال را بالا م ىبرند، اکنون هنگام آن رسیده است که توضیح دهیم چگونه یک ماده غذایى مانند کاهو یا کدو که به نام سرد معرو ف اند نه تنهاحرارت اضافى تولید
نمى کنند بلکهایجاد برودت و سردى در بدن م ىنمایند، اگر به کتابهاى فیزیولوژى و مخصوصا کتب غذاشناسى مراجعه کنیم
خواهیم دید براى کلیه مواد غذایى اعم از اینکه منشأ حیوانى یا نباتى داشته باشند مانند گوشت و تخ ممرغ و شیر و کره وحبوبات و بقولات و سبزیها و میوه ها و غیره جداولى ترتیب داده شده و براى هر واحد وزن آن مقدار معینى کالرى ثبت نمود ه اند
که پس از سوختن مواد مزبور در بدن مقدارى کالرى تولید مى کنند منشأاین عقیده از اینجا پیدا شده است که برتلو شیمى دانمعروف فرانسوى مواد غذایى مختلف رادر بمب کالوریمتریک سوزایندو حرارت احتراق آنها را معلوم کرد و پس از او دیگران بادر نظر گرفتن ضرایبى که در کتابها شرح آن داده شده است همان ارقام رابراى احتراق مواد غذایى دربدن منظور کردند و

ترجمه احمد کافى) پس چگونه ممکن است بعضى از مواد غذایى و از جمله کاهو تولید برودت و سردى در بدن نماید؟ جواب
این است که بدنانسان بمب کالوریمتریک نیست واشتباه فیزیولوژیست ها و غذاشناساناز دو قرن پیش بهاین طرف همین اسن است که بدن انسان را نیز همانند ماشین دانسته و قوانین ترمودینامیک را که شامل حال ماشینها مى شود در مورد انسان نیز بکار مى برند، این است که چون صد گرم کاهو در بمب کالوریمتریک مى سوزى و ایجاد سى کالرى بزرگ حرارت مى کند
مى گویند در بدنانسان هم م ىسوزد وایجاد همین مقدار کالرى مى کند، البته شکى نیست که کاهو پس از هضم و جذب وورود در خون و دخول در سلولها و پس از اینکه جزء ذخائر غذایى درآمد مثل سایر مواد ذخیره بدن به تدریج سوخته و ایجادحرارت مى کند ولى بحث مااین است که مواد حاصله از هضم کاهو قبل از دخول در سلولهاى بدن و هنگامى که در خون
جریان دارد روى دستگاه عصبى  غددى تاثیر کرده و به جاىاینکه غده تیروئید را تحریک کند و باعث ترشح تیروکسین شود
و بر شدت و سرعتاحتراقات بدن بیفزاید و متابلیسم بازال را بالا ببرد درست برعکس عمل م ىکند، یعنى مانع از ترشح تیروکسین مى شود و به عبارت دیگر باعث کم کارى تیروئید مى گردد و لذا احتراقات را کند کرده و متابلیسم بازال را پایین مى آورد و ما به خوبى م ىدایم که در پرکارى تیروئید (هیپرتیروئیدیسم) کلیه اعمال حیاتى و همه فعل و انفعالات بدن سریعتراست و در کم کارى تیروئید (هیپوتیروئیدیسم) کلیه اعمال حیاتى کندتر است به طورى کهاگر در پرکارى تیروئید پوست شخص
رالمس کنیم درجه حرارت آن رااندکى بیشتر از طبیعى و در ک مکارى تیروئید درجه حرارت بدن را کمتر از اندازه طبیعى احساس مى کنیم و دانشمندان غده تیروئید را در بدن نظیر کارابوراتور در اتومبیل دانسته اند، همانطور که در اتومبیل اگر پا را
روى پدال گاز بیشتر یا کمتر فشار دهیم بنزیناز کارابوراتور در هر واحد زمان به مقدאر بیشتر یا کمتر داخل سیلندر شده و به همان نسبت عمل احتراق با سرعت یا به کندى انجام مى گیرد و درجه حرارت موتور بالا یا پایین مى آید، به همان ترتیب ورود موادى در خون باعث مى شود که غده تیروئید یا تحریک شده مقدار بیشترى تیروکسین در خون بریزد و بر سرعت و شدت احتراقات بیفزاید و درجه حرارت بدن را ااندکى بالا ببرد و یا مانع از ترشح تیروکسین شده از سرعت احتراقات بکاهد و درجه حرارت بدن را اندکى پایین تر از طبیعى بیاورد، آنچه از مواد غذایى که قدما آن را سرد م ىدانستند مانع از ترشح تیروکسین شده و از خوردن آنها علائم سردى در بدن پیدا مى شود که در حقیقت کندى در کلیه اعمال حیاتى است و اگر چند روز متوالى ازغذاهاى مزبور خورده شود متابلیسم بازال پایین مى آید.
در ایالات متحده آمریکا ضمن آزمایش در خرگوش Astwood یک نمونه از این مواد غذایى کلم است که در سال ۱۹۳۸
به خواص ضد تیروئیدى آن پى برد توضیح آنکه دراثر استعمال مفرط کلم در خرگوش مشاهده کرد که متابلیسم بازال این حیوان پایین آمده و مبتلا به گواتر ساده شدهاست. پس از تجسسات عدیده پى برد که در کلم ماده اى به نام تیواوره موجوداست که در اثر آن غده تیروئید قادر نخواهد بود دى یدوتیروزین را که مرحله واسطه ترکیب تیروکسین است تولید کند، البته
کلم را که محتوى این ماده است در خرگوش Astwood تیواوره را دانشمندان از سال ۱۸۶۹ مى شناختند ولى تا وقتى که آزمایش نکرده بود به خواص ضدتیروئیدى آن پى نبرده بودند (براى توضیح بیشتر به کتاب غدد مترشح داخلى و بیماریهاى آن تألیف دکتر نصر ةالله کاسمى استاد دانشگاه تهران جلد ۱ صفحه ۲۰۰ مراجعه شود). ولى باید دانست که اولا خرگوش با انسان در عین حال که وجوه مشابهى دارند، در بسیارى از مواد اختلافاتى نیز دارد و بنابراین هر آزمایشى که روى خرگوش به عمل
مى آید ممکن است در مورد اانسان نتیجه مشابه نداشته باشد، ثانیا در آزمایشى که روى خرگوش به عمل آمده است به این
:( حیوان کلم خام خوراند هاند ولى انسان معمولا کلم پخته م ىخورد و کلم پختهاثر کلم خام راندارد زیرا( در کلم ماده اى به نام گواترین (وینیل تیواوگزازولیدین) وجود دارد. ولى نظر به اینکه این ماده به شکل پر وگواترین است و »
«. براى فعال شدن احتیاج به آنزیمى دارد، بنابراین پس پخته شدن احتمال کمترى دارد که گواتر ایجاد بکند
بنابراین ممکن است کلم پخته درانسان متابلیسم بازال را پایین نیاورد ولى در مورد کاهو و کدو و غیره مسلما چنین نیست.
اصلا چرا راه دراز و پرپیچ و خم را طى کنیم و خود را در چهارچوب تیواوره و مشابهاتش اسیر وزندانى نماییم و بگوییم فقط غذاهایى که داراى این ماده شیمیایى هستند ضد تیروئیدند، چرا در دنیاى وسیعترى گام برنداریم و نگوییم ویتامین ث و ویتامین به علت تضادى که با تیروکسین دارند ضدتیروئید هستند و بنابراین متابلیسم را پایین آورده و تمام فعالیت هاى حیاتى را کم A
کرده و بدن را سرد م ىنمایند، پس به این سند موثق توجه فرمایید. در کتاب (غدد مترشح داخلى و بیماریهاى آن) تألیف دکتر
میان ویتامین ها و هرم نهاى تیروئید روابطى موجود است، تجاربى که » : نصرة الله کاسمى جلد اول صفحه ۱۴۷ چنین مى خوانیم
دراین باب به عمل آمده به نتایج قطعى نرسیده و حتى بعضى از آنها با هم متضاد است. معهذا در این قولاتفاق آراء موجود
ترشح تیروئید را متوقف م ىسازد و متابلیسم بازال را A و تیروکسین تضاد وجود دارد، ویتامین A است که میان ویتامین
استعمال آن را در هیپرتیروئیدى تجویز مى کند؛ تیروکسین نم ىگذارد که کاروتن (Stepp) پایین مى آورد، به همین دلیل استپ
بر خلاف این ویتامین ها D عمل م ىکند، اما ویتامین A نیز مشابه ویتامین C مبدل شود، ویتامین A دربدن به ویتامین
«. موجب کثرت ترشح تیروئیداست
حالا بیایید و در دنیاى سبزیها و میوه ها و سایر محصولات طبیعى سیر نمایید و به فهرست مواد غذایى که انواع ویتامینها
ومقدار آنها از طرف شیمى دانها و فیزیولوژیست ها و متخصصان علم غذاشناسى دقیقا تعیین و در جداولى ثبت گردیده است
به وفور در مواد غذایى گوناگون C و D و A توجه فرمایید، آنگاه ملاحظه خواهید فرمود که چگونه هر یک از ویتامین هاى
هستند پساز هضم و C و A یافت مى شود، بنابراین منطقى است که فکر کنیم آن عده از مواد غذایى که داراى ویتامینهاى جذب و ورود در خون ترشح تیروئید را متوقف ساخته و متابلیسم بازال را پایین مى آورند و بنابراین آنها را مواد غذایى سرد باید
مى باشند برعکس، ترشح تیروئید را زیاد کرده و متابلیسم بازال را بالا D نامید و آن عده از مواد غذایى که داراى ویتامین
مى برند و آنها را مواد غذایى گرم باید نامید، ولى در اینجا نیز مانند همه جا ضر بאلمثل معروف (هر گردویى گرد است ولى هرگردى گردو نیست) را باید همیشه در نظر داشت و بنابراین حکم کلى نباید کرد زیرا ممکن است یک ماده غذایى به علت خاصیت ضد تیروئید داشته و متابلیسم بازال را پایین آورد و به علت وجود ماده دیگرى در آن که محرכ C داشتن ویتامین
است طبق C تیروئید باشد متابلیسم بازال را بالا ببرد، در این صورت نم ىتوان حکم کرد که ماده مزبور چون داراى ویتامین هستنداز نظر بگذرانیم خواهیم دید که C عقیده قدما سرداست؛ و به همین دلیل אگر فهرستى از مواد غذایى که داراى ویتامین
بعضى از این مواد را قدما سرد و بعضى را گرم و بعضى را معتدل م ىدانسته اند و فهرست مزبور این است:
کاهو، کدوى سبز، شا هتوت، زرشک، تمشک، تمرهندى، لیموترش، آلبالو، گیلاس، گوجه فرنگى، انارترش، تو تفرنگى، هلو،
ریواس، اسفناج، طالبى، نخودسبز، سیب، موز، خربزه، هویج، شلغم، کلم، جعفرى، تره، شاهى، ترتیزכ، فلفل سبز.
هستند بنابراین باید قاعدتا از ترشح هرمن تیروئید جلوگیرى کرده متابلیسم بازال را پایین C همه این مواد داراى ویتامین آورند ولى حقیقت غیر از این است و فقط موادى که در اوایل لیست مزبور هستند یعنى کاهو، کدو، شا هتوت، زرشک، تمشک،
تمرهندى، لیموترش و گوجه فرنگى و چند تاى دیگر متابلیسم بازال راپایین مى برند وبنابراین سرد هستند و آنهایى که در اواخر
مى باشند معهذا متابلیسم را بالا برده و C لیست قرار دارند از قبیل تره، شاهى، ترتیزכ و فلفل سبز با وجود آنکه داراى ویتامینبنابراین طبق عقیده قدما گرم هستند، پس در حالى که تجزیه هاى شیمیایى مواد غذایى و آزمایش آنها روى حیوانات راهنماىما هستند ولى دلیل قاطعى به شمار نم ىروند وجز امتحاناتى از غیر مواد غذایى در بدن انسان به چیز دیگر نم ىتوان متکى بود،
خالص به مقدار قابل تحمل بخوریم به تدریج ترشح تیروکسین از غده تیروئید ما کم م ىشود ولى C اگر ما چند روز ویتامین نخورده ایم، بلکه مواد دیگرى نیز که بعضى از آنها شناخته شده و بعضى ناشناخته است (و C اگر تره تیزכ بخوریم ویتامین ممکن است بعدها کشف شود) و مجموعه آنها تر هتیزכ را تشکیل مى دهد خورد هایم، این است که براى اطلاع از خاصیت حقیقى تره تیزכ باید تاثیرخود این ماده را در بدن معلوم کرد، نه تاثیر عوامل مشکله آن را و این کارى است که پزشکان قدیم
ایران با رعایت کامل یک سلسله اصول علمى دقیق و طى قرنها تجربه و هزاران آزمایش روى اشخاص سالم و بیمار آن راانجام داده اند، پس وقتى که سید اسماعیل جرجانى مى گوید کاهو سرد است و فلفل گرم است منظورش این است که تاثیر آنهابالقوه است نه بالفعل یعنى کاهو پس از هضم و جذب و ورود در خون اثر سردى ظاهر مى سازد و فلفل اثر گرمى، و جالب اینجا
وجود دارد و در صد گرم کاهو ۱۸ میلى گرم. C است که درصد گرم فلفل سبز ۲۲۰ میلى گرم ویتامین
را فقط ملاכ سردى بدانیم باید فلفل سبز را سردتر از کاهو بدانیم و حال آنکه قضیه به کلى C پس اگر وجود ویتامین برعکس است و همانطور که گفتیم کاهو سرد است و فلفل گرم، مطلب عجیب تر آنکه در کتابهاى امروز مى نویسند صدگرم کاهو ۱۸ کالرى بزگ حرارت تولید مى کند، و اینجاست که تناقض آشکارى بین استنباط طبیب و واقعیت امر وجود پیدا مى کند
و طبیب را به خطا م ىاندازد زیرا از نظر علم پزشکى سوختن یک ماده غذایى در بدن و ایجاد مقدارى حرارت به صورت کالرى

نقش خود را ایفا مى کند که درباره آن باید کلیه فیزیولوژیست ها وغذاشناسان و پزشکان (des aliments specifique
جهان مطالعه و تحقیق نمایند تا حقیقت گرمى وسردى بر آنها روشن شود و از خطا در تشخیص و درمان بیماریها در امان بمانند. روزى که خواص حقیقى خود مواد غذایى (نه خواص تک تک عناصر موجود در آنها) شناخته شد علم طب در جاده مستقیم و حققى خودگام برداشته و موفق به پیشرفت هاى واقعى خواهد شد و در آن روز است که تحقیقات و تجسسات شگرف
پزشکان قدیم ایران و موشکافیهاى آنها به درد طب امروز خواهد خورد.
در کشورهاى مختلف اروپا (فرانسه، ایتالیا، آلمان، اتریش، انگلستان روسیه) و ایالات متحده امریکا آرانتین برزیل سروصداى
« مدخل پزشکى » محققان براى تجدیدنظر در اصول پزشکى کنونى بلند شد. در صفحه ۴۷ نام محققان مزبور به نقل از کتاب
تألیف پرفسور آندره ژاکلن آمده است که: محققان مزبور عموما خواستار شدند که طب Medicine Introducticen ala
طبیعى قدیم مجددا زنده شود تا بیماران از گزند درمانهاى کنونى نجات یافته و از مرگ و میر بیماران جلوگیرى به عمل آید.
که (Temperements) پرفسور آندره ژاکلن م ىگوید: یکى از امتیازات پزشکى معاصر ایناست که به موضوع مزاجها
براى پزشکان قدیم در ردیف اول اهمیت قرار داشت توجه کرده و آن را به صورت تاز هاى درآورده است حال آن که زمانى که
مشغول به تحصیل پزشکى بودیم، موضوع مزاجها را مردود و مطرود مى دانستند. هر قدر اتیولوژى (علت بیمارى) در بسیارى از
بیماریها اهمیت داشته باشد نمى تواند به اندازه انواع واکن شهاى بدن و به عبارت دیگر به قدر ساختمان مزاجى بیماران مهم
«. شمرده شود و باید دانست که سرانجام بسیارى از بیماریها به علت همین زمینه هاى مزاجى بروز م ىکند
۳۷۷ قبل از - باید خاطرنشان کرد که به تازگى گروهى ازمحققان امریکا، عقاید قدیمى و عاقلانه بقراط ( ۴۶۰ » : درج شده است ۲۴ ساعت مى باشد، بالا رفتن آن دلیل بر افزایش احتراقات بدن و پایین آمدن آن علامت نقصان احتراقات م ىباشد. عواملى که ۳ کالرى و / بدن دفع مى شوند که تقریبا ۵ درصد اغذیه را تشکیل مى دهند با توجه به این ضرایب یک گرم ماده سفیده اى ۶۸ ۳ کالرى حرارت ایجاد مى کند ولى در عمل براى سهولت محاسبه / ۸ کالرى و یک گرم نشاسته اى ۸۳ / یک گرم چربى ۶۵ ۱ ساعت ۱۰۰ کالرى حرارت ایجاد نماید، سپس اگر مجددادر همان شرایط / شخص که ۷۰ کیلوگرم وزن دارد در مدت ۵ ۱ ساعت به جاى ۱۰۰ کالرى ۱۳۰ کالرى حرارت تولید خواهد کرد یعنى متابلیسم بازال او ۳۰ درصد افزایش یافته است. با /۵ Raymond J.alanne گفتند مثلا صدگرم کاهو ۳۰ کالرى بزرگ حرارت در بدن ایجاد مى کند. (کتاب تغذیه انسان تألیف Action dynamique ) مستلزم بالا رفتن متابلیسم است نه پایین آمدن آن و اینجاست که عمل دینامیک اختصاصى غذاها Medecine neo-) نخستین کنگره بین المللى که تحت عنوان طب نوبقراطى » : پرفسور آندره ژاکلن م ىنویسد

به سال ۱۹۳۷ میلادى در پاریس منعقد گردید که هدفش بحث پیرامون مزاجهاى افراد بشر بود. کنگره (Hippocretiqve

تشکیل داد که هدف آن مطالعه و تحقیق در این (Typologie)« تیپولوژى » مزبور تحت ریاست پرفسور آثار انجمن به نام
زمینه بود.
با کمال تأسف باید گفت که کلیه دانشمندان و محققانى که نماینده کشورهاى مختلف اروپا و امریکا بودن و براى رفع
شرکت « نوبقراطى » و « بقراطى » نقائص و خطاها و خطرات پزشکى معاصر و جلوگیرى از مرگ و میر بیماران در آن دو کنگره
دور مى زد هیچکدام از آنها هیچگونه اقدام مثبت و مفیدى « مزاج » کرده بودند، و اساس صحبت ها و بحثهاى آنان در پیرامون در این باره نکرده و مسئله مزاج ها همچنان عقیم و سر به مهر بماند زیرا براى حل این مسأله لازم بود که اطلاع صحیح و تألیف شیخ الرئیس ابوعلى سینا داشته باشد که متأسفانه نداشتند. به « قانون » دقیق از مندرجات کتابهاى قدیم طبى، مخصوصا از
که نماینده کشور انگلستان بود نظر داد که براى درכ صحیح مزا جها باید به کتاب (Cawadias) طور مثال پرفسور کاوادیاس
ولى Avicenne (۹۸۰- کانن) مراجعه کرد و منظورش از ذکر کلمه کانون، قانون بوعلى بود. ( ۱۰۳۷ ) Kanon بسیار قدیمى
چون درباره ابن سینا و عقاید او و اطلاعاتى که مربوط به مزاج باشد نداشت نتوانست در این باره توضیحاتى بدهد، خلاصه کلام
اینکه آن همه بحث و گفتگوها در دو کنگره مزبور هیچگونه نتیجه عملى و سودمند براى مردم نداشت و این رباعى درباره
شرکت کنندگان در آن دو کنگره مصداق پیدا کرد:
آنان که محیط فضل و آداب شدند در جمع کمال شمع اصحاب شدند
ره زین شب تاریک نبردند برون گفتند فسانه و در خواب شدند
یکى از مهمترین مسایل پزشکى قدیم بوده و در حقیقت اساس آن راتشکیل مى داده است « مزاج » ناگفته نماند که موضوع
و پزشکان قدیم معتقد بودند که هر فرد داراى مزاجى خاص بوده که با مزاج دیگران از نظر جزئیات اختلاف داشته است و براى
سهولت مطالعه افراد بشر رابه چهار دسته تقسیم نموده و چهار نوع مزاج اصلى براى آنها قائل شدند: مزاج گرم، مزاج سرد،
مزاج تر، مزاج خشک و آنها را مزاج ساده نامیدند که عبارت بودند از از مزاج هاى: دموى، بلغمى، صفراوى و سوداوى که کم و
زیاد شدن آنها سبب بیمارى مى گردد، و لازم به ذکر است که اخلاطه اربعه (سودا، صفرا، بلغم، خون) در طب اسلامى جایگاه ویژه اى دارد، حضرت امام صادق علیه السلاماز قول پیامبر اسلام (ص) در کتاب توحید مفضل نقل نمودند، و فرمودند: اى
مفضّل! بدانکه وقتى غذا وارد معده شد به صورت کشکاب درآمده و از آنجا به کبد جهت طبخ ثانى م ىرود و پس از طبخ ثانى به صورت سودا، صفرا، بلغم و خون درآمده در مدار تغذیه بدن قرار م ىگیرد و پیامبر مکرم اسلام(ص) در رابطه با اخلاطه اربعه دستور مداوا فرمودند که ذیلا" مى آید.
در کتاب من لایحضره الفقیه شیخ صدوق رضوا نالله (ج ۱، ص ۷۲ ) که یکى از کتب چهارگانه منبع فقهى است م ىخوانیم:
الداء ثلاثه و الدواء ثلاثة فامّاالدّاء: فالدّم و المرّة و البلغم؛ فدواء الدّم الحجامة و دواء البلغم الحمّام و دواء » :( قال رسو لالله(ص
« المرة المشى
درد و بیمارى سه چیز و درمان آن نیز سه چیز است. اما سه درد و بیمارى عبارت است از: خون، »: پیامبراکرم(ص) فرمودند
مرّه (صفر و سود) و بلغم. درمان بیماریهاى خونى حجامت است و درمان بیماریهاى بلغمى حمام است و درمان بیماریهاىاکنون ملاحظه فرمایید که چه روشن ضمیرى و هوش و درکى لازم است که کسى ۵۰ سال پیش این مشکل را فهمیده باشد
و راه حل صحیح آن را نیز فرموده باشد، در کتاب کش فالاسرار حضرت اما مخمینى(ره) فرمودند:
استادان دانشگاه جندى شاپور که طب عالى یونان را به دان شآموزان ایران آموختند، که براى علاج کلیه امراض مزاجى »
بهترین وسیله بود و با سه لترین شیوه و ارزانترین هزینه و بهتر از طب امروز اروپا درمان مى نمود را از میان بردند و چنین
«. خیانت بزرگى به خصوص به کشور ایران کردند
ما که اب نسینا را داشتیم که هنوز که »: مقام معظم رهبرى در دیدار جمعى از پزشکان و متخصصین گیاه درمانى فرمودند
هنوز است کتابش یک مرجع درسى مهم پزشکى است که در دانشگاههاى دنیا از آناستفاده مى شود، یا رازى را داشتیم یا

   + فرزانه (ربابه)دریاباری ; ۱:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۱۸
comment نظرات ()