علایم مزاجهای چهارگانه و انتخاب غذا.حجامت.زالو درمانی.

اموزشی و بهداشتی و سلامتی

 

بدان‌که وجه ضرورت اکل آن است که بدن انسان مؤلف و مرکب از عناصر اربعه و اخلاط اربعه است و اینها دایم در تغییر و تبدیل و تحلیل‌اند و محتاج به بدل مایتحلل‌اند برای بقای شخص و بقای نوع و آن بدل مایتحلل نیست مگر غذا که اگر از خارج این مدد برحسب اعتدال نه به اسراف و زیادتی ـ‌چنانچه در آیة کریمه «کُلُوا وَ اشرَبُوا وَلاتُسرِفُوا» اشاره بر این است‌ـ نرسد بدن صحیح و سالم نخواهد ماند و در اندک زمانی، فانی و نابود خواهد گردید پس واجب است بر حافظ صحت که اقتصار نماید در غذا به نان گندم پاکیزه از شوائب ردیه و مأخوذ از زرع صحیح که نرسیده باشد به آن آفت و آسیبی، و برنج عنبر بوی خوب گیلان و چنپای شیراز و پیشاور هند که باعث حفظصحت و مزید عمر است و باید که مخلوط نباشد به آن گندم شیلم که گندم دیوانه نامند که مسکر و مفسد مزاج است و بر گوشت گوسفند یکسالة فربة خالی از علت و مرض و بزغالة شش ماهه و گوسالة یکساله و کبک و درّاج و تیهو و مرغ‌بچه و خروس‌بچه و گوشت ماهی تازة ریزه از قبیل سمک رضراضی که ماهی سفید نامند و قزل‌‌آلا و کُلی و امثال اینها هر گوشت معتدل جیدالغذاء سریع‌الهضم، به شرط اینکه اینها همه بسته و محبوس نباشند بلکه در حرکت و در چراگاه به علف‌زارهای خوب باشند. کبک و درّاج را تازه صید نموده باشند و محبوس در قفس نباشند.

و از شیرینی‌ها و حلویّات آنچه ملایم‌الحلاوت باشد و از شکر و بادام ترتیب بدهند میل نمایند به جهت اینکه شیرینی مطبوع کبد است زیرا که خون طبیعی حلو است و غذای جمیع بدن از آن است.

و از میوه‌های تر مثل انجیر و انگور پیش از غذا و انار ملس بعد از غذا و خربزه میانة دو غذا و رطب تازه و امثال اینها. ولکن در بلادی که این فواکه از آنجاها به عمل می‌‌آید ساکنین آنجا در صورت عادت می‌‌توانند بخورند و الاّ اگر از خارج بیاورند مثل آوردن خرما یا سایر فواکه از فارس و عربستان مناسب ساکنین بلدی که در آنجا خرما یا سایر فواکه به عمل نمی‌آید نیست بلکه مضر و موجب امراض ردیه است و اَشبه فواکه به غذا این چند میوه است که ذکر شد. این بود تدبیر غذاهای معتدل‌المزاج. اما تدبیر ابدان خارجه از اعتدال بعد از این در باب دیگر ذکر می‌شود.

[نکات لازم در غذا خوردن]

نهایت در خوردن غذا خواه از برای معتدل‌المزاج و خواه از برای غیر او رعایت چند چیز صاحب حفظ‌‌الصحه را لازم است:

اول: اینکه جهد و سعی نمایند که غذای حافظ‌‌الصحه از جنس غذای دوائیّه نباشد مثل بقولات و فواکه و غیر اینها؛ چه حادِّ اینها مثل سیر خون را می‌‌سوزاند و غلیظ آنها مثل خیار احداث رطوبت مائی که قبول عفونت می‌‌کند می‌نماید مگر بر سبیل معالجه و تقدم حفظ باشد.

دوم: تعدیل مقدار غذا که زیاد نباشد که باعث تخمه و فساد گردد و کم نباشد که باعث ضعف و لاغری و سقوط قوّت شود و دست از خوردن غذا بکشد در وقتی که هنوز قدری خواهش داشته باشد؛ زیرا که در هنگام طبخ، غذا متخلخل می‌‌گردد و به سبب تخلخل، معده ممتلی و پر می‌‌گردد پس اگر طعام بسیار خورد که معده پر گردد و جای تخلخل آن نماند باعث سوءهضم و فساد می‌‌گردد. در صورت فساد، لازم است که امساک غذا نمایند. اگر بتوانند قی کنند و بعد از قی از گلقند آفتابی یا به جوارشاتِ هاضمه مثل عود ترش و جالینوسی و غیره تدارک نمایند.

سوم: سکون و آرام گرفتن بعد از غذا؛ زیرا که در هضم لازم است سکون بدن زیرا که فاعل هضم حرارت است و به سبب سکون، حرارت در معده مجتمع می‌‌شود باعث سرعت هضم می‌‌گردد مگر قلیل از حرکت که بعد از تناول غذا چند قدم حرکت باید نمود تا آنکه غذا منحدر و مستقر شود در قعر معده چنانچه در حدیث نبوی صلی‌الله علیه و آله وارد شده قال صلی‌اله:«سِر بَعدَ العَشاءِ وَلَو بِقَدَمَینِ». و مضرترین اشیاء در منع هضم، حرکت عنیفه است.

چهارم: آنکه تناول ننماید غذا را بدون اشتهاء صادق و گرسنگی مثل اشتهای مست و صاحب تخمه نباشد؛ زیرا که در هنگام سیری و امتلا باعث تداخل و هیضه و امراض ردیه است. و در هنگام غلبة اشتها و گرسنگی، مدافعه در خوردن ننمایند که باعث ریختن صفرا و مواد ردیه است به سوی معده و حدوث تهوع و قی و اسهالات و هیضه. و تأخیر غذا زیاده از نیم ساعت و نهایتش یک ساعت خوب نیست و اگر به جهت شغل و مهمی، تأخیری در خوردن واقع شود به قدر پنج مثقال سکنجبین یا قدری آب لیمو و یا انار ترش میل نموده آنگاه غذا میل نمایند.

پنجم: آنکه جمع ننمایند اطعمة مختلفه را در یک اکل؛ زیرا که باعث حیرت طبیعت و سوءهضم می‌‌گردد و احتراز نمایند از ادخال طعام بر طعام، یعنی طعامی را بعد از طعامی دیگر داخل معده ساختن موجب عدم جودت هضم و فساد هر دو غذا است.

و رعایت مراتب اکل را چنانچه شیخ ابوعلی در قانون فرموده عمل نمایند و او آن است که بهترین مرّات خوردن آن است که یک روز، یک بار و روز دیگر، دو مرتبه غذا میل نمایند به این نحو که یک روز، طرف صبح و شام و روز دیگر، بعد از هشت ساعت یک بار؛ زیرا که اگر هر روز دو مرتبه میل نمایند در صبح و شام، پس صبح دوم اشتهای صادقی نخواهد بود و محتاج به تأخیر اکل تا چاشت دیگر می‌‌گردد و حق آن است که تعیین وقت و مرات اکثر نظر به حال متوسطین است والاّ اطفال و جوانان محرورالمزاج را چهار یا سه مرتبه و پیران و ضعیف مزاجان بارد را یک دفعه یا دو دفعه کافی است و هر یک را نوع خاص و حکمی معین است و حکم واحد بر همه نمی‌‌توان نمود.

و دیگر اینکه مداومت بر یک طعام نکنند بلکه اختلاف نمایند مثلاً یک وقت نوع و لونی طعام و ادام صرف نمایند و وقت دیگر نوع و لون دیگر و باز یک روز نوع طعامی و روز دیگر نوع دیگر و رنگ دیگر.

و باید که طعام تناول نمایند در اعدل اوقات روز. ایام گرما طرف صبح و چاشت و در زمستان وقت ظهر تناول نمایند و باید که طعام تابستان سرد بالفعل و زمستان گرم بالفعل باشد. اول: به جهت اینکه ظاهر بدن در این فصل گرم است اگر غذای گرمی خورد ظاهر و باطن هر دو گرم و هضم ضعیف می‌شود. دوم: به سبب آنکه ظاهر در زمستان سرد است پس هر گاه باطن به ورود غذای سرد، سرد شود باعث خاموش شدن حرارت غریزی می‌‌گردد و در دو فصل دیگر باید غذا معتدل باشد.

بدان‌که این حکم غذائی است که عادت جاری شده باشد که همیشه سرد یا گرم یا گاهی گرم خورده شود نه غذائی که موافق عادات خورده نشود مگر سرد مثل پالوده و حریره نشاسته که معمول آن است که سرد باید خورده شود که گرم او ضرر می‌‌رساند و در معده ترش خواهد شد.

و نیز ید اجتناب نمایند از طعام بی‌مزه که باعث سقوط اشتها است و کثرت اشیاء حامضه که باعث سرعت پیری است و کثرت تناول شیرینیها که باعث استرخاء شهوت است و مداومت به غذای شور که باعث لاغری بدن است بلکه باید دفع نمایند مضرت حلو را به حامض و حامض را به حلو و تفه را به مالح و حریف و مالح را به تفه و ملازمت حمیه و پرهیز و تلطیف غذا و تقلیل غذا در حالت صحت چندان شرط نیست زیرا که حمیه و پرهیز از برای مرضی است نه اصحّا چنانچه استاد ابوالطب بقراط می‌‌فرماید: «الحمیه فی الصحه کالتخلیط فی المرض» یعنی پرهیز در صحت مثل ناپرهیزی در ناخوشی است مگر جمع اغذیه که اکل آنها منجر به فساد است بعضی آنها را بعد از این ذکر خواهیم نمود که پرهیز از جمع آنها واجب و لازم است.

و دیگر رعایت عادات در مرات اکل و کیفیت و کمّیت اوقات آن واجب است زیرا که هر که عادت به چیزی کرده باشد چون آن چیز مألوف طبیعت است قبول او می‌‌کند و به زودی او را هضم می‌‌کند بدین جهت بقراط فرموده که عادت در حکم، مثل طبیعت ثانیه است مگر اینک از اغذیة ردیه باشد که ترکش لازم است اما به تدریج؛ زیرا که بالاخره و  مرور ایام از این غذاها امراض مزمنه که علاج پذیر نباشد حادث می‌‌شود و شاهد این قول است نصیحتی که حضرت امام ثامن امام  علیه التّحیّة و الثّناء در آخر رسالة ذهبیه به مأمون علیه‌اللعنه فرموده‌‌اند و آن این است که التفات مکن به قول جمعی از جُهّال که می‌‌گویند مکرر خوردیم فلان غذا و شربت را که می‌‌گویند مضر است و هیچ مضرت نیافتیم، پس محتاج به عمل کردن به قول اطباء و مسائل طب نیستیم و به دستوری که همیشه غذاها و شیرینی‌ها خورده‌‌ایم عمل می‌‌کنیم. شخصی که این قسم می‌‌گوید مثل حیوانات شعوری ندارد و تمیز میانة نافع و ضار نمی‌‌تواند کرد و حکایت او شبیه است به حکایت دزدی که یک مرتبه دزدی کرد و گرفتار نشد و مورد سیاست و تنبیه نگردید پس حریص در دزدی گردید و پی‌درپی دزدی نمود تا آخر گرفتار و به سیاستهای عظیم از دست و پا بریدن یا کشتن مبتلا شد. اگر مرتبة اول دزدی گرفتار می‌‌گردید جزای سهلی او را می‌‌دادند. پس چنانچه دزد در نگرفتن دزدی اول، دلیر در دزدی و آخر به سیاستهای عظیمه گرفتار می‌‌شود آدمی نیز از اینکه چند مرتبه از غذاها و شیرینیهای مضر ضرر نیافته دلیر می‌‌گردد و آخرالامر به امراض عظیمة مهلکه که به هیچ وجه قابلیت علاج ندارند، گرفتار می‌‌شوند.

ششم: واجب است بر حافظ‌‌الصحه که رعایت ترتیب اغذیه را نمایند که غلیظ را اول تناول نمایند و لطیف را بعد از آن؛ به جهت اینکه قوة هاضمه در قعر معده بیشتر است اولاً غلیظ را هضم می‌‌نماید بعد از آن لطیف را و در انهضام هر دو مساوی خواهند بود و بعضی از اطباء گفته‌‌اند تقدیم لطیف بر غلیظ واجب است به جهت اینکه اگر غذای غلیظ را اول میل نمایند لطیف به جهت عدم نفوذ بالا می‌‌ماند و فاسد گردد و فساد آن باعث افساد می‌‌شود و صواب در این باب این است که تفاوت در غلیظ و لطیف اگر به درجه‌ای است که وقوع غلیظ در قعر معده تدارک غلظت آن را می‌‌نماید و هضم آن با هضم لطیف برابر باشد پس لامحاله تقدیم چنین غلیظی واجب است و اگر در میانه تفاوت بسیار باشد تأخیر لطیف باید آن مقدار زمانی باشد که غلیظ نیم‌پخته گردد.

و نیز لازم است که صاحبان حفظ‌‌الصحه بدانند که اغذیة مفرده را صفات منحصر است در هیجده قسم بدین نحو که غذا یا صالح‌‌الکیموس و یا فاسد‌‌الکیموس است.

اول: آن است که متولد گردد از آن خون طبیعی صافی5] که مخلوط نباشد به آن اخلاط دیگر مگر اندکی به قدر احتیاج و ثانی: به خلاف آن است و هر یک از آن منقسم می‌‌گردند به سه قسم لطیف و کثیف و متوسط میان آن هر دو. و نیز هر یک به سه قسم دیگر کثیرالغذا و قلیل‌الغذا و متوسط میان آن هر دو پس اقسام اغذیه هیجده می‌شود، به ضرب سه در شش چنانچه در این جدول معین شده است

   + فرزانه (ربابه)دریاباری ; ٢:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۱۸
comment نظرات ()