علایم مزاجهای چهارگانه و انتخاب غذا.حجامت.زالو درمانی.

اموزشی و بهداشتی و سلامتی

 

حرکت عبارت از خروج ماده است از قوه به سوی فعل و سکون عبارت از باقی ماندن ماده است در حالت قوّه‌گی خود و یا بالفعلیّت خود.

بدان‌که بقاء بدن بدون غذا محال است چنانکه در مأکول بیان شد و غذائی که تمامی آن جزو عضو گردد یافت نمی‌شود بلکه باقی می‌ماند از آن غذا در هضمی از هضوم چیزی غیر از فضولی که طبیعت به بول و براز و عرق و آب بینی دفع می‌کند و طبیعت به سبب عدم اهتمام به او به علت کمی، متوجه دفع نمی‌گردد و این قدرِ قلیل هرگاه بماند به مرور ایام و طول زمان مجتمع می‌‌گردد و در این هنگام ضرر می‌رساند به بدن به کیفیت خود، به آنکه گرم می‌گرداند بدن را اگر گرم باشد و یا سرد می‌گرداند بدن  اگر سرد باشد و یا به سبب اطفاء حرارت غریزیه ضرر می‌رساند یا از راه زیادتی مقدار، سبب سدّه و گرانی بدن و باعث امراض مزاجیه مانند سوءمزاج حارّ و بارد و ترکیبیّه مانند سدّه و استرخاء و تشنج امتلائی و غیره می‌شودپس بنابر این مقدمات، این فضول را باید اخراج نمود تا از شرّش ایمن شوند و اخراج این فضول به ادویة مسهله مناسب نیست به جهت این که اکثر اینها خالی از سمیّت نیستند و غیر سمیّة ملیّنة آن نیز البته مخالفت با طبیعت دارد و طبیعت از آن متنفر است. ممکن است که به تبعیت خلط فاسد، صالح را که به کار بدن می‌آید و حامل روح است نیز دفع گردد لهذا ابوالطب بقراط گفته که دوا تنقیة بدن می‌نماید اما ضرر نیز می‌رساند.

پس بنابراین این بقایای از هر هضم که به مرور ایام، قدری به هم رسانیده مضرند، خواه واگذارند خواه به دوا دفع نمایند و حرکت قوی نیزسببی است در منعِ وضعِ این فضلات؛ زیرا که از گرمی حادث از حرکت، فضلات رقیق و گداخته و به عرق دفع می‌شوند و در طول زمان چیزی که او را قدری باشد جمع نمی‌گردد که باعث ثقل و فساد و تعفن و امراض گردد و به سبب دفع آنها در بدن خفت و راحت دست می‌دهد و خوردن غذا و قوة هاضمه قوی می‌‌گردد و نیز به سبب تحلیل رطوبات فضلیه مرخیه، صلابت در اعصاب و اوتار و رباطات و عضلات و مفاصل به هم می‌رسد و بدان جهت محفوظ می‌ماند بدن از جمیع امراض مادیه و اکثر امراض مزاجیة حادثه از اجتماع آن فضول اندک اندک به سبب استعمال ریاضت و به طریق اعتدال در هنگام لایق و حد و مقدار لایق و سایر تدابیر از اسباب ستة ضروریه مستعمله با آن، که به طریق صواب باشد زیرا که اگر به حد اعتدال و به طریق صو نباشد آن چه تحلیل می‌یابد از آن به سبب ریاضت، بدل آن، خلط دیگر مانند آن و یا بدتر از آن از سوء تدبیر به‌هم می‌رسد.

و بهترین اوقات ریاضت، بعد از انحدار غذا از معده و کامل شدن هضم معدی است و نقاء بدن از فضولات غذائیه و خلطیه است مانند براز و بول. و استعمال ریاضت بعد از غذا بد است و اگر ضرورتی داعی شود باید که به قدر انحدار غذا از فم معده صبر کند چه ریاضت پیش از هضم، نفوذ غذای خام به اعضاء می‌نماید و باعث سدّه می‌گردد و ریاضت حین خلاء معده نیز بد است و مضر است چنانچه شیخ‌الرئیس گفته: «ریاضت بر امتلاء بهتر از ریاضت بر خلاء معده است». و استاد بقراط گفته: «هرگاه انسان گرسنه باشد سزاوار نیست که تعبی و ریاضتی بکشد چه بدن در حالت گرسنگی محتاج است به غذا و حرکت نیز تحلیل آنچه در بدن است می‌کند».

و در ریاضت، مناسبت حال مرتاض و اعتدال حال و وقت از حیثیّت فصل و بلد شرط است. حالِ مرتاض آنکه باید مرطوب حارالمزاج و یا باردالمزاج باشد و یابس‌البدن محرورالمزاج را مضر است خصوص که مُتعِب باشد که اجتناب از ریاضت مُتعِبه واجب و لازم است جهت اینکه باعث حدوث امراض است و فصل و هنگام معتدل، آن است که در ربیع قریب به ظهر و در صیف اول روز و در شتا آخر روز.

و ریاضت معتدل که تقویت اعضاء و حرارت غریزی می‌کند آن است که سرخ و برآمده گردد در او بشره و شروع در نفس زدن و عرق کند و هرگاه نفس زدن و سیلان عرق به افراط رسد البته قطع نماید که موجب ضعف حرارت غریزی می‌گردد و اگر مزاج ضعیف و اخلاط در بدن او لطیف باشد باید که البته از ریاضت قوی احتراز نماید که موجب ذبول و لاغری در بدن است.

انواع ریاضت

بدان‌که ریاضت بر دو قسم است: یکی عام که نفع او به تمامی بدن برسد و یکی خاص که نفع او مخصوص عضوی از اعضاء باشد. اما انواع ریاضت عام بسیار است اگر تمامی آن را خواهد ذکر کند این مختصر رساله را گنجایش آن نیست ولیک به جهت تمامی رساله قدری ذکر می‌نماید.

[ریاضت عام]: از جمله ریاضت شاملة عامة جمیع بدن و اعضاء ورزشِ مصارعت یعنی کشتی‌گیری است و دویدن و رَکض یعنی اسب تاختن و پیاده روی به آهستگی که جمیع اینها باعث تحریک جمیع بدن و اعضاء است و اثر آن به جمیع بدن می‌رسد و ناقهین را نافع است به سبب تحلیل بقایای امراض ایشان و انهاض و انعاش حرارت و همچنین نیزه‌بازی و شمشیربازی و تیر انداختن و چوگان تاختن از جملة ریاضات قویة سریعة بدنیه و نفساینه‌اند به سبب آنکه گاه به غلبه بر معارض، تفرّح و سرور می‌آیدو گاه به سبب مقهوری از او به غضب درمی‌آید و خوف می‌نماید و این هر دو باعث تقویت نفس و حرکت روح و زیادتی ذکاء و فهم است.

و از جملة ریاضتهای عام، سواری کشتی است و به جهت بیماران و اکثر امراض مزمنه مثل جذام و استسقاء نافع است به سبب اختلاف حالات نفس از فرح و فزع. اگر نزدیک به شطّ است و ساحل را به نظر دارد فرح و سرور می‌‌نماید به وصول بدان و اگر در لجّة آن است و خوف از غرق دارد فزع می‌نماید. چون به هیجان و تموّج آید غثیان و قی بر او طاری گردد. کل اینها دلیل انقلاع ماده و اخراج فضول است و تحلیل آن.

امّا ریاضت خاص: که نفع او مخصوص به عضوی از اعضاء است، این است: ریاضت دست، برداشتن چیزهای سنگین و کشیدن کمان سخت و بازی به گوی و چوگان و امثال اینها و ریاضت پا، راه رفتن و ریاضت دماغ، فکر در مسائل و حفظ مطالب [است و] هر که استکثار نماید در حفظ، قوّت حافظه او قوی می‌گردد و ریاضت سینه و حنجره، خواندن به آواز بلند است ولکن باید که ابتدا از اخفاء و حضیض شروع نماید و به تدریج به جهر و اوج برود و بسیار بلند نخواند که باعث ایذاء گردد.

و ریاضت چشم، خواندن [و] مداومت ملاحظه و نگاه به خطهای باریک و خفی و جلی و صور جمیلة ملیحه و ریاضت گوش، شنیدن آوازهای خفی و گاهی که ماده غلیظ باشد آوازهای عظیم و در دندان، خائیدن چیزهای صلب و ریاضت شانه و پشت، برداشتن اشیاء ثقلیه.

و بباید دانست که آن چه از انواع ریاضت اعضاء بیان نمود اگر به اعتدال باشد تلطیف مادة آن عضو و فضول او می‌کند و باعث تقویت آن عضو می‌گردد و نهایت باید که رعایت تدریج نیز نمایند که یک دفعه متوجه شدید نگردند مثلاً در ریاضت چشم باید اولاً متوجه دیدن نوشته‌های بسیار باریک نشود و همچنین در گوش اولاً متوجه شنیدن صدای عنیف نگردد.

اما ریاضت زارعان و حمّالان و ملّاحان و آهنگران و سایر اهل حرفه و صنایع هر یک به نحوی خاص مشغول ریاضت هستند و آن ریاضت چون عادت به جهت آنها شده است متضرر نمی‌گردند به جهت کثرت مواد در ابدان ایشان و چون ترک نمایند و دست از عادت مقررة خود بردارند آن هنگام متضرر می‌گردند.

 

مالش

و از جمله انواع ریاضت مشهوره مالیدن اعضاء است به دست یا به پارچه خشنی یا صوفی و از برای او چند فائده است:

اول: تحلیل بردن مادة غلیظة چسبنده به عضو چنانچه از برای سدّة روده و معده، روی شکم را می‌مالند.

دوم: تحلیل بردن باد یا نفخی که در عضوی باشد.

سوم: جذب کردن ماده از بالا  به  پایین.

چهارم: رسانیدن اثر و نفع روغنها به اعضاء.

پنجم: بزرگ شدن عضوی که کوچک باشد.

 انواع مالش

و مالیدن چند قسم است که از برای هر یک اسمی است:

اول خشن: که به دست با پارچه خشنی مالند که به سبب جذب خون به ظاهر باعث سرخی و فربهی بدن می‌شود.

دیگر املس: که ضد خشن است باعث فربهی می‌شود.

دیگر صلب: که به قوّت بمالند و این تقویت عضو می‌کند.

دیگر نرم: است که ضد صلب و باعث سستی عضو می‌گردد.

و دیگر کثیر: یعنی بسیار و این باعث لاغری می‌شود.

و دیگر معتدل: که باعث چاقی می‌شود.

و دو نوع دیگر هست که وقت یکی پیش از ریاضت و دیگری بعد از ریاضت. اول را دلک استعدادنامند چه ماده را مستعد دفع می‌کند و دوم را دلک استرداد نامند کهفائده او این است که قوّت را به حال خود برگرداند که باعث ماندگی نشود.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری ; ٢:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۱۸
comment نظرات ()