علایم مزاجهای چهارگانه و انتخاب غذا.حجامت.زالو درمانی.

اموزشی و بهداشتی و سلامتی

 

میرزا علیخان ناصرالحکماء (معروف به دکتر میرزا علی خان) فرزند شیخ عبدالجلیل (طبیب) بن زین‌العابدین اصفهانی به سال 1284 هجری قمری متولّد شده است. او که از فارغ‌التحصیلان رشته پزشکی مدرسة دارالفنون بود، مدّت 4 سال در همان مدرسه به عنوان معلّم ریاضی و پس از آن بعنوان معلّم طبّ، جراحی، کحّالی (چشم پزشکی)، حکمت طبیعی (فیزیولوژی) اشتغال داشت.

او نیز همراه چند نفر دیگر ز پزشکان فارغ‌التحصیل مدرسه دارالفنون دورة چشم‌پزشکی را در دورة اقامت دو ساله "کتر راتولد"(Ratulde) از شاگردان دکتر"گالزفسکی" نزد وی گذارند و چنانکه از برخی نوشته‌ها استنباط می‌شود به مهارت و شهرتی دست یافت.

از وی آثاری در زمینه پزشکی به صورت تألیف و ترجمه بجا مانده است، که کتاب حاضر، در بهداشت فردی و عمومی، نمونه‌ای از آنها است.

ناصرالحکماء اگرچه در این کتاب از دانش جدید زمان خود استفاده بسیار کرده است، امّا همچنان ساختار کتاب خود را بر پایة شیوة متداول طبیبان سنتّی، در قالب ستّة ضروریّه طرّاحی کرده است. او در این کتاب که بر خلاف اسلاف و معاصرین خود روش آسان‌نویسی را برگزیده است، یادداشت‌های سودمندی نیز برای آگاهی مردم زمان خود از اصطلاحات و اوزان و مقادیر اروپائیان درج نموده است.

مطالعة این کتاب علی‌رغم گذشت یکصد و بیست سال از زمان تألیف آن هنوز دلپذیر و برای محقّقین تاریخ پزشکی و پزشکی اجتماعی جالب می‌باشد».

 

دفتر اوّل

باب پنجم

در حفظ صحّت جلد

در تمام مطلب حفظِ صحّتی، هیچ چیز، مهم‌تر و مجهول‌القدرتر از مطلب آتیه نیست و چه بسیار نادرند اشخاصی که مطّلع بر فرطِ اهمیت اینکه حفظ صحّت جلد برای سلامتی لازم است شده و به جهت ابقاء این عضو به حالت علمیة ثابته، تمام حدود لازمه را معمول می‌دارند. و نه چنان گمان کنند که فقط در ایران این مسأله غفلت شده، بلکه اغلب نقاط فرنگ هم عادت به تطهیر و تغسیل کامل و مکرّر تمام بدن ننموده و گذشته از فقراء، اغنیاء و بزرگان هم بدین بلیّه مبتلا می‌باشند و اکثری هم که به ملاحظة تربیت، به حفظ جلد می‌پردازند فقط همّشان مصروف به جلد صورت و دستها است، نه به تمام بدن.

پس برای آنکه بفهمیم تا چه درجه، این کوتاهی ردائت و منقصت دارد، بهتر آن است که ملتفت عمل فیزیولوژیکی جلد در تعدیل بدن شویم و تصور کنیم که این، عضوِ لمس می‌باشد و کُرُور کُرُور تارهای عصبی در آن منتهىٰ و گسترده شده و بدان حسّاسیت شدید عجیبی می‌دهند و بدین ملاحظه می‌توان جلد را ضمیمة واقعة سلسلة عصبی پنداشت که به وساطت سطح وسیع خود، سلسله مزبوره را در معرض آثار خارجیّه قرار داده و به اشیاء، مجاور می‌نماید و لهذا هر چیزی که ملاقی جلد شد، به جهاز عصبی رسیده و هرچه به جلد، به‌خوبی یا به بدی، تأثیر نماید بلاواسطه در نهایت قوّت به خود اعصاب اثر خواهد کرد. از برای اثبات این مدّعا ذیلاً چند دلیل ذکر می‌کنیم:

تصور نمایید که علل جلدیّه تا چه اندازه با اختلالات عصبیّه، مرافق و بروز آبلة شدید یا مخملک یا احتراق قطعة وسیعی از جلد چگونه اسباب تشنّجات و هذیان و فلج و غیره می‌شوند.

بالعکس چگونه به وساطت جلد، در اعصاب آثار سلامتی احداث می‌توان نمود و به وساطت حمّام نیم‌گرم یا سرد، اضطراب و تحریک دِماغ را تسکین داده و بی‌خوابی‌ها را برطرف و با حمّام بخار، اوجاع عصبانی را مرتفع و به وساطت تمریخ و مشت ‌و مال جلد، در غریق و مختنَق و حلق‌آویز شده، حرکات قلبیّه و ریتین را برقرار و ایشان را از موت ظاهری نجات داد. خلاصه اعتدال و سلامتی سلسلة عصبی، یعنی کلیةً تمام کارخانة حیات، نهایتِ تعلق را با سلامتی جلد دارد و همین که عملِ جلد، منقصت پیدا کرد آنها هم در کمال شدّت مبتلا شوند و اگرچه صرف این رابطة جلد با صحّت اعصاب، مستلزم مراعات شدید حفظ صحّت جلدی می‌شود، ولی بعض ادّله دیگر هم بدان می‌افزاییم.

دویّمین عمل جلد که اهمیّتش کمتر از نخستین نمی‌باشد، عمل تنفّس جلد است؛ بدین معنی که جلد مانند ریتین تنفّس کرده، جذب اکسیژن و دفع انیدریدکربنیک و بخار آب می‌نماید و اگرچه تنفّس ریتین محقّقاً بسیار قوی‌تر از تنفّس جلدی و تبدیلات آن هم زیاده می‌باشد، لیکن در شأنیتِ جلد همین ‌قدر بس که وجودش در باب حیات از حیثیّت تنفّس نیز ناگزیر می‌باشد؛ چنان‌که سابقاً اشاره کردیم که حیوانی را که بدنش را به قطران آلوده نموده باشند و بدین واسطه جلد نفوذناپذیر گردیده، از این راه تنفّس نتواند نمود و مانند اشخاصی که منع تنفّس ریوی آنها را نموده باشند، از برودت و اختناق درگذرند و علی‌هذا یکی از اعمال جلد، مداخله در آثار تنفّس و احتراق و بدان واسطه تأثیر در نفس حیات می‌باشد و این عمل عمدة جلد، زیاده و نقصانی پیدا نکند جز با زوال تعادل حیات که آن هم به اعلی درجه، خطیر می‌باشد. پس تنفّس کامل از ریتین، چون غیرکافی است باید جلد را نیز به عمل درآورد تا به وساطت افزایش تبدیلات بخاریّه، عمل احتراق را تکمیل نماید؛ چه شعلة حیات، بدون آن ضعیف و مُشرِف به انطفاء و هلاکت است. آیا عمل جلد منحصر به همین دو باشد یا عمل سِیُّمی هم از برای آن هست که اهمیّتش به همان میزان ولی مرکب‌تر از آنها است و برای آن که منتظماً مُجرىٰ شود باید بدن به اعلی درجة صحّت باشد؟ و آن عمل عبارتست از تنظیم و تعدیل حصول حرارت و حفظ دائمی آن به درجة واحده و طرز عملی که بدان واسطه، جلد این عمل صَعب را به‌جا می‌آورد. مِن بابِ توضیح، ذیلاً می‌نگاریم:

قریب چهار تا شش کُرُور غُدَد در جلد موجودند که بر سبیل استمرار، رطوبت خود را، که در شبانه‌روز قریب به چهارده سیر، می‌باشد به سطح بدن می‌ریزند و در آنجا رطوبت مزبوره لاینقطع به بُطوء، بخار گردد و موجب تبرید بدن شود و با بعض حرارت شدید محصوله از احتراق، مقابلی نماید. مقاومت بین برودت جلدی و حصول حرارت باطنی چون همیشه باید منتهىٰ به نتیجة دقیق هندسی شود، یعنی در سی و هفت درجه و چند عُشر از میزان‌الحرارة صد قسمتی ثابت باشد؛ پس ملاحظه کنید که برای نیل بدین مقصود، جلد باید تا چه درجه برای اعمال مختلفة دقیقه، حاضر و مُطاوع باشد و در تغییرات لاینقطعه مواقع مختلفه، مطیع و مواظب گردد و حال آنکه حرارت هوای جوّ هم، برحسب اقالیم و ایّام و فصول، تغییر نماید و احتراق حیاتی، بنفسه بر حسب ساعات و طبیعت اغذیه گاهی شدیدتر و گاهی بطیءترگردد. پس باید ملتفت شد که در قطبین، مانند بین انقلابین و در اشخاص اَکول اقالیم شمالیّه، مانند مرتاضین ساکن هند و در خواب، مانند بعد از دویدن سریع، عمل تعدیل و تنظیم جلد همیشه باید حرارت بدن انسان را در 37 درجه که همواره مصادف با سلامتی است نگاه دارد؛ چه یک درجه کمتر، مقدمة اختناق و یک درجه برتر، ابتدای حُمّی است. عرصه تغییرات مَرَضیّة مزبوره هم بسیار کم است و حدودی که حرارت حیات بین آنها می‌تواند بدون هلاکت نوسان نماید، خیلی به هم نزدیک می‌باشد و عبارتست از 6 درجه تا 8 درجه و هرگاه از این حدود، متجاوز یا متناقض شد، مرگ دررسد. پس معلوم شد که در حقیقت، سلامتی و نفس حیات در تمام اوان با عملِ کاملِ جلد، تعلّق تامّه دارند و هرگاه جلد، خدمت عمدة خود را به نیکویی مُجرىٰ ننمود، از تمام اطراف خطیرترین اختلالات تسخین، بروز و ظهور پیدا کنند. برای اینکه قوّت فوق‌التعقُّل جلد را در حفظ دائمی حرارت داخلی بدن به میزان طبیعی، متصوّر قرائت ‌کنندگان این کتاب در آوریم، همین‌ قدر گوییم که از تجارب عدیده، معلوم گردید که بعضی اشخاص تا ده دقیقه در حرارت 137 درجه (حرارتی است که که اگر رُبعش کسر گردد، باز آب را به جوش می‌آورد) مقاومت نموده‌اند و در چنین حالت، ترشّحات جلدیّه به اعلی درجة شدّت و با کمال فایده، با فرط حرارتِ محیطی مقاومت نموده، در میان چنین حرارت شدیدی حرارت بدن در 37 درجه نگاه می‌دارد. و بدین جهت است که تحمّل حرارت یابسه را از حرارت رَطبه، بهتر می‌توان نمود؛ چه حرارت رَطبه، مانع است که تبخیر حافظ بدن به آزادی مُجرىٰ شود و در کمال زحمت اگر بدن بتواند در هوایِ اشباع شده از رطوبت، تحمّل 52 درجه تا 53 درجه حرارت را نماید.

حالا با این مختصر عمل فیزیولوژیکی سه گانه جلد، ممکن است قدر حفظ صحّت آن را دانسته و تصوّر اهمیت آن را نمایند و به ‌طور اختصار می‌توان طرز حفظ صحّت جلد را بدین کلام ادا کنیم که جلد همیشه باید نفوذپذیر باشد، چون که محصولات جامدة عرق با محصولات ترشحِ غدد مختلفه متعدده، پیوسته مایل برآنند که در سطح بَشَرِه مجتمع و متمکّن گردند و با غبارهای خارجیّه و کُرکِ خفیف لباس، مختلط شوند و اندودِ مستحکمی، که چرک بدن باشد، سازند و مدّتی در آنجا مانند و سطح جلدی را مستور کنند و برای آن طبقة نفوذناپذیری ترتیب دهند و هرقدر جلد لاینقطع از طرف سطح ظاهر، تحلیل رود سلّول‌های مرده که بشره را می‌سازند منفصل و متقَشّر شوند و محصول این تقشُّر متمادی با محصول غدد مختلط شوند و در منع اعمال جلدیّه معاونت نمایند و لعابی سازند که لاینقطع بر ضخامتش می‌افزاید.

پس باید لاینقطع جلد را از این ورقة خطیر، پاک و برهنه کرده، با هوای جوّ، بلاواسطه و به آزادی، مجاوِر نمایند و این نتیجه از تغسیلات مکرّره، حاصل شود. برای توضیح، تغسیل را برحسب آنکه به دست و صورت یا به تمام بدن تعلّق گیرد به دو دسته منقسم می‌نماییم و آن عبارتست: از وضو و غسل. و بدواً چند کلمه‌ای از وضو و شست‌وشوی یومیّه گفته و بعد به ذکر استحمامات و تغسیلات می‌پردازیم.

عادت شست‌وشوی صورت و دست‌ها همه روزه صبح، به قدری در تمام روی زمین عمومیّت پیدا کرده است که محتاج به بیان و اصرار نیست؛ ولی با وجود آنکه این شست‌و‌شوی صباحی باید به‌ طور کمال و با آب سرد فراوان به‌ جا آورده شود، مگر وقتی که حالت نزلة سخت یا سرماخوردگی موجود باشد، اکثری از شُبّان و اطفال، به طریق اختصار به‌جا می‌آورند و بهتر آن است که از کوچکی، اطفال را معتاد نمایند که در همان ضمن گردن و سینه و بازو را نیز شست‌و‌شوی نمایند. و اگر این شست‌و‌شوی جزئی یومیّه اضافه شود، عضلات دست و تنور بدن را تقویت کند و طفل را قوّت مقاومت با برودت دهد و کم‌کم او را مایل به طهارت و پاکیزگی نماید و راغب به آب سرد کند و در اندک مدّتی چنان معتاد شود که تا تغسیل یومیّه کامل خود را ننماید به صحّت و تردِماغی خود نایل نتواند شد. ولی بحمدالله در مملکت ما به توسط مذهب اسلام این شست‌و‌شوی صورت و دست‌ها در نهایت کمال به اسم وضو، معمول می‌باشد؛ کما قال الله تعالی: «فَاغْسِلوا وُجوهَکم و اَیْدِیَکُم اِلَی الْمَرافِق». و چون شرط وضو، رسیدن آب به تمام نقاط بَشَرة صورت و دست‌ها با ساعدین و مَرافق می‌باشد لهذا تغسیل به اعلی درجه شود و علاوه ‌بر وضوهای واجبه، که اقلاً شبانه‌‌روزی سه مرتبه برای نمازهای یومیّه می‌گیرند، وضوهای مستحبی را نیز اگر حساب کنند، تصوّر کنید تا چه اندازه‌ این مسألة مهمة حفظ صحّتیه، به وساطت این حکم جزئی شرعی مراعات می‌شود. به ‌علاوه مسح سر و پا که مستلزمِ وضو است تا درجه‌ای این تغسیل جلدی را نیز تکمیل می‌نماید، ولی بهتر آن است که علاوه بر آنها اقلاً هفته‌ای یک مرتبه هم سر را، در صورتی که موهایش کوتاه باشد، با آب سرد شسته و اگر طویل باشد، با آب نیم‌گرم بشویند و اگر اندکی «کربنات دوسود» که شبیه جوش‌شیرین است با آب مخلوط کرده، با آن آب سرد بشویند، یقیناً پوست وموی سر هم در نهایت خوبی، تمیز و پاکیزه خواهد شد و اگر مکرّر این عمل را نمایند موی سر به سهولت رسته، به امراض مسریّة سر هم مبتلا نخواهندگردید.

در ضمنِ شست‌وشوی سر و صورت، مسألة پاک کردن دندان را که عموماً غفلت دارند نباید فراموش نمود؛ چه متّصل به روی دندان‌ها طبقه‌ای از «تارتِر» (بارة دندان) مُتَرَسِّب و متحجّر می‌گردد و مینای دندان را فاسد کرده، موجب کرم‌خوردگی مستقبل شود. شستن یومیة دندان‌ها با مسواک و غبار نرم، مانند زغال چوب کوبیده و خصوصاً با زغال موی مسحوق، عمل بسیار ساده و ارزانی است که هم دهان را پاک نگاه داشته و هم دندان را با کمال اطمینان سالم نگاه می‌دارد. چه بسا اشخاصی که قبل از پیری دندان‌های خود را خراب کرده و دیگر قادر به مضغ اغذیه نبوده، متصل از سوءهضم و معده خود شکایت کنند و حال آنکه اگر از ابتدای عمر این‌گونه احتیاط مقدماتی را می‌نمودند مسلّماً دندان‌ها و هضم خوب خود را محفوظ داشته، دیگر از سوءهضم شکایت نمی‌کردند.

تعجب در آن است که این مسأله هم از 1300 سال قبل که این علوم نبوده به وساطت شرعِ انور به ما رسیده و از مستحبّات مذهبی بوده، لیکن افسوس که هیچ کس مواظبت نکرده و غنیمت ندانسته است.

اصول شرایط شست‌و‌شوی حفظ صحّتی صباحی، تقریباً همین‌ها بود که ذکر شد ولی واضح است که حفظ صحّت جلد بدین اندازه، غیرکافی و اگرچه صورت و گردن و دست‌ها، که بیشتر در معرض کثافات [اند] و زودتر چرک می‌شوند، این تغسیلات مکرّره را لازم دارند، امّا تتمّة بدن هم با اینکه به وساطت لباس از کثافات خارجی محفوظ است، کمتر از آنها احتیاج به تطهیر و تغسیل مکرّره ندارد؛ پس استحمامات هم مانند تغسیلات صباحی و به عبارت اُخری، غسل هم مانند وضو وجودش ناگزیر می‌باشد.

در قدیم‌الایّام استحمام معمول‌تر و مکرّرتر از این ایّام بوده و بلکه مفصّل‌تر و مطابقه‌اش با قوانین علمیّه زیادتر و متناوباً گرم وسرد بوده و مشت‌ومال و تمریخات را هم در آن ضمن معمول می‌داشتند. لهذا طهارت و نظافت و مَلاست جلد تا درجاتی رعایت می‌شده که در این عصر ابداً نمی‌شود و اگرچه اعتیاد جدید به پیراهن و زیرشلواری و پارچة پشمی و تبدیلات مکرّرة آنها که در قدیم هیچ رسم نبوده، تا درجه‌ای لزوم استحمامات تفصیلی قدما را مرتفع می‌نماید، لیکن در این اوان هم اهل مشرق زمین این عقاید صحیحة ماضیه را از دست نداده و استحمامشان، چنان ‌که در ایران و عثمانی معمول است، تقریباً مُعایِن می‌باشد با استحمامات قدیم رُم. ولی افسوس که مسئله عمده‌ای که پس از چندین هزار سال به براهین عمده محقّق گردیده، به واسطة جزئی سهل‌انگاری و بعضی بی‌ملاحظه‌گی‌ها گذشته از اینکه خالی از نفع شده، موجب مفاسد عظیمه هم گردیده است؛ و یکی از آن بی‌ملاحظه‌گی‌ها، گرمی آب حمام است که با وجود آن که نباید از 30 درجه تجاوز نماید. در اینجا به 40 درجه بلکه 50 درجه می‌رسد و حال آنکه در 53 درجه و 54 درجه، حرارت آب تحمّل‌ناپذیر و مهلک است و تا 50 درجه را اینجانب خود مکرّر با میزان‌الحراره در اینجا امتحان کرده و اندازه گرفته و این کمال بی‌احتیاطی می‌باشد. و دیگر، ورود همه قسم مردم در خزینة آب است و این بی‌احتیاطی نیز بر همه کس واضح است که مایة بروز و ظهور و سرایت چندین گونه امراض می‌شود.

چون ذکر حمّام شد، بهتر آن است که تمام اقسام آن را از حیثیّت حرارت و برودت ذکر نماییم و بدانیم که اقسام آن پنج است : بسیار سرد و سرد و خنک و معتدل و گرم.

 

1- حمّام بسیار سرد

حرارت آن کمتر از 12 تا 13 درجه است و اثرش هم در صورتی‌که شخص چندان تحریک‌پذیر نباشد تقویت است، لیکن کلیةً خطر دارد.

 

2- حمّام سرد

حرارتش از 12 درجه تا 18 درجه است و چون کمال تقویت را می‌نماید به اعلىٰ درجه حافظ صحّت [است] و شایسته چنان است که شرحی از آن داده شود: در این عصر، اثر آب سرد در بدن بر همه کس به‌خوبی معلوم گردیده و دارای سه هنگام می‌باشد؛ هنگام اوّل وقتی است که تازه در آب فرورفته و درآن حین، تبرید فوری جلد، اسباب خَدارت عمومی بدن شود. بدین طریق که تنفّس، متوقّف و ضربان قلبی، بطیء و درجة حرارت، تنزیل یابد، لیکن این هنگامِ ضعف، مدّتش قلیل [است] و پس از این تحیّر و توقّف عملِ حیات، هنگام دویّم در رسد و عمل حیاتی به هیجان درآمده و با بَردِ مهلک خارجی، مقاومت کند؛ تنفّس، سریع و قلب، سیلِ دَمَوی را به سمت سطح متأثّر جلد راند. لهذا جلد، قرمز و حرارت افزوده شود و این را هنگام «هیجان و تأثیر» گویند. هرگاه مدّت حمّام به طول انجامد مقاومت قوّت عملیة حیات چون با قوّت برودت آب سرد، تکافی نکند، بدن مغلوب شود و این را هنگام سیُّم نامند که جلد، پریده رنگ و متشنّج و چشم‌ها، بی‌حرکت و دندان‌ها، به هم خورد و برودت به تمام بدن اثر کند و در صورتی‌که ارتماس، بسیار به طول انجامد ممکن است مرگ، دررسد.

پس برای آنکه استحمام سرد، حافظ صحّت و مُعین سلامتی باشد باید به هنگام دویّم، کـه هنگام تأثیر است، ختم شود و لهذا مدّتش بسیار قصیر و از نیم تا دو دقیقه بیش نباشد و اگر چنین شد بهترین وسیله و عالی‌ترین اسباب تقویت بدن است و انسان را قوی‌تر و ملایم‌تر و حیاتش را محکم‌تر می‌نماید و از تأثیر بی‌اعتدالی هوا و آثار خارجه می‌رهاند و دو خاصیت دَم را شدیدتر و قلب را قوی‌تر و خون را پرمایه‌تر و ترطیب اعصاب را بهتر می‌نماید. پس باید این قسم استحمام جز عادات عامّه و حفظ صحّت اطفال گردد و موجب صحّت مستقبل و همیشگی ایشان شود و آیا مسلّم و محقق نشده که نژاد انگلیس که در 150 سال قبل در ضعف و خرابیِ حزن‌انگیزِ شدیدی بودند، به وساطت رغبت و اعمال تغسیلات بارده، به معیّت ورزش‌های بدنیّه چگونه احیاء شده و اکنون از حیثیّت سلامتی در تمام نژاد انسان، سرسلسله گردیده‌اند؟ پس به وساطت مراعات یومیّه حدود مزبوره است که آثار جَیّدة آنها کم‌کم مجتمع شده و نسل به نسل رسیده، بنیة نژاد ضعیفی را به‌نحوی تبدیل نماید و قوّت دهد که گویا آن نژاد به‌کلّی عوض می‌شوند. و بدانید که استحمام با آب سرد در همه‌جا ممکن و در ییلاق و بیابان، چنان‌که در شهر ممکن است، می‌توان معمول داشت؛ زیرا که لوازم این کار عبارتست از ظرفی مانند طشت و طاس و امثال اینها و قطعة بزرگی ابر و قطیفه برای آنکه بعد به‌زودی بدن را بخشکانند. لیکن دو نکته را باید ملتفت بود: یکی آنکه اشخاصی که مبتلا به امراض سینه و مفاصلند از این نوع استحمام، احتیاط نموده شاید که برای آنها خالی از خطر نباشد؛ ثانیاً اشخاصی که بسیار قوی بنیه هستند باید به اعلی درجه از این استحمامات برحذر باشند.

برای اینکه استحمامات بارده به نیکویی تأثیر خود را نمایند، مسلّماً باید هیجان بدن که در هنگام دویّم پیدا می‌شود ظاهر و در نهایت شدّت هم بروز نماید. برای نیل بدین مقصود، دو وسیله می‌باشد: یکی کوتاهی مدّت استحمام، خاصّه در زمستان که 20 ثانیه کفایت می‌کند و دیگری احتیاط از سرما خوردن است و لهذا باید بدن را در کمال سرعت خشک نموده و گرم‌گرم لباس پوشیده، اگر هم لازم شود از برای تحریکِ دَوَران، ورزشی بعد از حمّام بنمایند.

 

3- حمّام خنک

حرارتش از 18 درجه تا 25 درجه و اثرش شبیه به قسم سابق است.

 

4- حمّام معتدل (یعنی نه در آن، احساس برودت شود نه حرارت)

حرارتش از 25 درجه تا 30 درجه، نه مقوّی است و نه مضعف، لیکن حافظ صحّت است.

 

5- حمّام گرم

از 30 تا 40 درجه، مورث تعریق و تحریک عمومی و متعقّب به ضعفی است که با گرمی حمّام متناسب می‌باشد، یعنی هرقدر حمّام گرم‌تر باشد ضعف بعد از حمّام شدیدتر خواهد بود؛ لهذا باید واگذار به اشخاص قوی‌بنیه شود.

 

6- حمّام تنظیف

که فقط منظور از آن پاکیزگی جلد می‌باشد؛ باید حرارت آن همیشه ثابت و معتدل و از 28 تا 30 درجه برسد و چنین حمّامی نه مانند حمّام سرد، مقوّی و نه مانند حمّام گرم، مُضعف می‌باشد، بلکه فقط ماهیچه‌ها را نرم و بدن را راحت و سلسلة عصبانی را که به وساطت مطالب شعوریّه و تحصیل علم خسته شده، آسوده می‌نماید یعنی رفع کسالت از آن می‌کند.

اکنون می‌خواهیم بدانیم که حمّام نظافت به چه اندازه کافی است. مطابق قوانین حفظ صحّت صحیحه، هفته‌ای یک مرتبه کافی و وافی خواهد بود زیرا که اندود نفوذناپذیر سابق‌الذکر، هشت روز مدّت لازم دارد تا در سطح جلد، طبقة نازکی صورت بندد. پس قانون استحمام، هفته‌ای یک مرتبه شد و هرقدر بدین قانون نزدیک‌تر باشند حفظ صحّتشان صحیح‌تر خواهد بود. بنابراین استحمام پانزده روز یک مرتبه، چنـان‌که در فـرنگ و مدارس آنها و در ایران هم معمول است، غیرکافی می‌باشد، خصوصاً برای اطفال که دستگاه عصبانی‌شان هنوز لطیف و از اثر تحصیل و یا غیر آن فوق‌العاده نحیف گردیده، کمال احتیاج را به تسکین و تقویت دارند؛ لیکن پاشویه، بلاکلام باید خیلی بیشتر از تغسیلات تمام بدن مُجرىٰ شود؛ چه وفور غدد عرقیّه در آنجا و مجاورت دائمی پا با چرم کفش، شست‌وشوی مکرّرة پاها را واجب می‌گرداند.

چون بیان استحمامات، اینجا به آخِر رسید، مناسب چنان دید، احتیاطی را که اکثر اشخاص تغافل می‌نمایند، مخصوصاً اشاره نماید و آن عبارتست از اینکه هرگز قبل از اتمام عمل هضم غذا، که 3 تا 4 ساعت طول می‌کشد، استحمام با آب سرد یا گرم ننمایند.

در اختتامِ حفظ صحّت جلدیّه، بر ما لازم است که تحقیقی هم در باب مجموعة ساترِ جلد که در آن همیشه این عضو عمل خود را به انجام می‌رساند و عبارتست از البسه بنماییم.

 

[در دستور لباس و خصائص اقسام پارچه‌ها]

انسان به وساطت البسه باید بتواند در اقالیم مختلفه با حرارت محیطی مقاومت کند و به میل خود در نقاط مختلفة سطح زمین، تعیّش نماید ولی حیوانات به وساطت طبیعت پوشاک جلدی خود نتوانند از وطن مخصوص خود خارج شوند و هریک وطن مخصوصی دارند، مگر انسان که برخلاف، از برای ستر خود پوشاک مصنوعی ترتیب می‌دهد که برحسب فصول و امکنه تغییر نماید. لهذا در هریک از نقاط روی زمین می‌تواند زندگانی نماید و به وساطت لباس، بدن خود را از اثر شدید عوامل خارجیّه مانند حرارت و برودت و رطوبت و نور، مصون و محفوظ می‌نماید و چنان‌که گفته‌اند، لباس محل تنفّس جلدی است و به اختلاف درجه، اطفاء حرارت بدنیّه را که به وساطت تشعشع و قابلیّت هدایت و تبخیر حاصل می‌شود، منع می‌نماید.

موادی که به مصرف لباس می‌رسند بر دو قسم‌اند: نباتی و حیوانی. اصول مواد نباتیّه عبارتست از کتان و شاهدانج و پنبه و اصول مواد حیوانیّه عبارتست از پوست‌های بَطانه و چرم و پشم و ابریشم. ولی آثار فیزیکی تمام این مواد به یک نهج نمی‌باشند، چنان‌که بر همه کس معلوم است که لباس پنبه گرم‌تر از لباس کتان و خنک‌تر از لباس پشمی است. پس معلوم می‌شود که قابلیّت هدایت پارچه‌های لباس، مختلف [است] و حرارت بدن را به یک میزان محفوظ ندارند. به وساطت تجارب عدیده هم معلوم شده که هرقدر لباس ضخیم‌تر و رِخوْتر و نرم‌تر و خفیف‌تر باشد، قابلیّت حفظ حرارت آن زیاده و منع برودت را هم بهتر می‌نماید؛ چه به وساطت خصایص مزبوره هوای زیادی در خُلَل وفُرَج خود محتبس و تا اندازه‌ای منع هدایت نموده، گرمی بدن را حفظ و بَردِ خارجی را منع می‌نماید. چنان‌که از روی علم فیزیک هم مستفاد می‌شود که قابلیّت هدایت بخارات خیلی کمتر از جامدات است، پس گرمی لباس متناوب با هوای محتویّه در خُلَل و فُرَج آن می‌باشد، نه متناسب با ضخامت و تراکم لباس و علی‌هذا حرارت کتان از تمام نسوج کمتر و پنبه از آن بیشتر و ابریشم از آن زیاده، ولی پشم و پوست‌های بطانه گرمی‌شان از همه زیادتر و در دفع سرما از همه مؤثرتر می‌باشد. چرم و جلود مُزَکّی شاید هدایت حرارت را از آنها هم کمتر بنماید، لهذا صلاحیّت آنها برای لباس، زیاده است؛ پس می‌توان گفت که پوستین معمولِ ایران و بعضی نقاط مشرق‌زمین، اوّل لباس است به جهت حفظ بدن از سرما.

لون لباس هم در تأثیر عمل آنها مداخله دارد، چنان‌که از روی علم فیزیک ثابت شده که رنگ علاوه ‌بر آنکه قابلیّت هدایت را تغییر می‌دهد، در قوة جاذبه و دافعه هم مداخله می‌نماید؛ پس در طرز جذب کردنِ لباس حرارت شمس را، مداخله کرده حرارت و برودت خارجی را به ما منتقل می‌نماید. چنان‌که به وساطت تجربتِ فیزیکی آتیه به‌ خوبی توضیح می‌شود که هرگاه حباب میزان‌الحراره‌ای را از پشم‌های مختلفة‌اللون به دفعات مستور کنند، به سهولت معلوم می‌شود که برای صعود میزان‌الحراره از 10 به 70 درجه در صورتی‌که از پشم سیاه مستور باشد، 4 دقیقه و 15 ثانیه و از پشم سبز، 5 دقیقه و پشم قرمز، 5 دقیقه و 30 ثانیه و پشم سفید، 8 دقیقه وقت لازم می‌باشد. پس رنگ سفید بهتر از تمام الوان در تبدیلات حرارت مقاومت کرده و تأثیرش در حفظ و حمایت بدن از حرّ و بَردِ خارجی بیشتر است. لهذا پشم سفید ضخیم، هم برای ساکنین شمالی و هم برای اعراب بدوی و صحاری، صلاحیت دارد؛ چه اوّلی‌ها را از سرما و ثانوی‌ها را از گرما محفوظ می‌دارد و به همین واسطه است که هرگاه لباس سفید نازک به روی لباس پنبه‌ای بپوشند در تابستان و زمستان، هر دو راحت خواهند بود؛ چه در تابستان 7 تا 8 درجه حرات درونی را کم و در زمستان همان اندازه بر آن می‌افزاید.

قابلیّت جذب رطوبت پارچه‌های مختلف پوشاک کمال اهمیت را دارد. لهذا گوییم آب محتویّه در لباس بر دو قسم است: قسمی واقعاً الیاف پارچه را آغشته نماید بدون آنکه حس لمس درک آن را کند یا آنکه فشار قادر بر دفع آن باشد، بلکه فقط به وساطت ترازو به وجود آن پی‌بریم و این را آب «میزان‌الرّطوبه» نامند؛ و قسم دیگر در خُلَل و فُرَجِ پارچه قرار گرفته، که هم حس لمس، درک آن کرده و هم به وساطت فشار می‌توانند آن را خارج نمایند و این را آب «خُلَل و فُرَج» نامند. موضوع سخن ما همین قسم اخیر است که اهمیت دارد و هرقدر پارچه از این قسم بیشتر جذب نماید از بدن، بهتر دفع رطوبت آغشته‌کنندة جلد را کند و چون این قابلیّت جذب از پنبه بالنّسبه به شاهدانج و از آن بالنّسبه به پشم می‌افزاید، پس صلاحیّت پشم برای لباس از همه بهتر و همان اوّل لباس و پارچه‌ای است که بایستی بلاواسطه با جلد اصطکاک نماید؛ چه باید عرق بتواند به وساطتِ لباس، مجذوب گردد و اگر بدن بلاواسطه در معرض هوا می‌بود، فوراً آب آن بخار شده موجب سرماخوردگی شدیدی می‌شد؛ لیکن همین که لباس پشمینه مجاورِ بدن باشد، هرقدر بدن عرق کند آن لباس جذب می‌نماید و بدن سرما نمی‌خورد، زیرا که عرق به حالت مَیَعان مانده، بخار نمی‌گردد و مدّتی بعد هم که در خُلَل و فُرَجِ پارچة پشمی مانده شروع به بخار شدن نماید، نَسجِ پشمینه به‌جای جلد سرما خورَد و بدین دلیلِ بسیار آسان فایدة مجاورت پارچه‌های پشمی با بدن بر ما معلوم می‌گردد. چه تعجبی بالاتر از اینکه در 1300 سال قبل که ابداً از این علوم خبری نبوده چگونه ائمه ما- سلام الله علیهم- خصوصاً امیرالمؤمنین علی- علیه‌السلام- جامة پشمی به روی بدن پوشیده و در هوای گرم آنجا پوشیدن جامه سفید و پشمی را امر فرموده بودند.

ممالکی که در دو حدّ واقع گردیده‌اند، یعنی بسیار گرم یا بسیار سرداند، چون انسان را در احتیاط از آن هواها ملزم می‌نمایند لباس، درست به میزان ضرورت تهیه می‌شود و حفظ صحّت، به اعلی درجه مراعات می‌گردد؛ چنان‌که لباس اعراب که در آفتاب مهلک سوزان زندگی می‌کنند پشم سفید نازکی است که به آزادی به دور آنها متحرّک و آنها را به طریقی بس شگفت از آن بلیّه می‌رهاند و لباس ساکنین شمال «ینگی دنیای شمالی»، که اهل «گرونلند» باشند، بَطانه‌هایی است که پشمش، مُماسِّ جلد و پوستش که به سمت بیرون می‌باشد، [یا] به روغن گوسالة آبی (فُک) آلوده می‌نمایند.

اما بدبخت ساکنین نواحی معتدله می‌باشند که به مناسبت نیکویی هوا تجرّی پیدا کرده، به میل و اراده خود رفتار ‌نمایند و چون اختلافات حرارت به نحوی شدید و توالی فصول به درجه‌ای سریع می‌باشد که از عهدة آن که البسة مخصوصی از برای آثار مختلفة خارجه ترتیب دهند برنیامده و تاب مقاومت چنین دشمنی، که به محض صدمه زدن فرار می‌نمایند، نیاورده در معرض آفات اُفتند، غفلت مَیشوم، و بدتر از همه آن که ملتفت هم نیستند که اقالیم معتدله، خطیرتر و متوفّی آنها زیادتر از اقالیم حارّه و بارده می‌باشند.

برحسب سنین هم لباس باید تفاوت داشته باشد و هرچه شخص کمتر احداث حرارت نماید، لباس او باید گرم‌تر باشد؛ پس اطفال و پیران باید لباسشان کمتر از شُبّان باشد ولی ضرورت این مسئله در جدید‌الولاده از همه لازم‌تر و حفظ ایشان را از سرما بیشتر باید نمود؛ چه به اندک تسامحی درگذرند.

جهتش هم آن است که کانون بدن ایشان بسیار کوچک و قابلیّت حیات، مشکوک. به علاوه تازه از چنان منزل گرمِ یک هوایی، که رَحِم باشد، خارج شده لهذا اندک اختلاف هوایی ممکن است نورسیده را به هلاکت رساند. ولی اگرچه حفظ ایشان از سرما لازم، لیکن افراط آن هم خالی از خطر نیست؛ مانند استعمال قُنداق که با آن که در تمام عالم معمول است، برای اطفال اسباب صدمة واقعی و عدم تحرّک و اسباب تغییر شکل سینه و منع نموّ عضلات و عِظام را می‌نماید؛ ولی در عوض، استعمال کهنه‌های پشمینه به پاهای طفل و لباس پشمینه، کمال تمجید را دارد و همین‌که طفل، مریض شد باید بیشتر آن را از سرما محفوظ نمود. و نتیجة هر مرضی برای طفل، سرما خوردن اوست، پس پوشیدن پاهای طفل با پنبة محلوج، به درجة ادویه در نجات دادن طفل از مرض اثر دارد.

طفل 6 تا 15، ساله چون ورزش باید بکند و می‌کند، به لباسی احتیاج دارد که حرارتش کم و جذب رطوبت زیاد و نرم و فراخ باشد و دست و پای طفل را هم به وساطت بدی بُرِش نگیرد. در شُبّان از روی آب و هوا و حرفه باید وضع و طبیعت لباس را معیّن نمود و مشایخ به وساطت ضعف قوّت حیاتی و خطر سرما خوردن باید در کمال دقّت و گرمی لباس پوشیده و برحسب فصول و حرارت یومیّه، ملبوس خود را مراعات نمایند.

چون از لباس به‌طور کلی سخن رانده شده، بهتر آن است که از اجزای آن هم تحقیقی کرده شود. سابقاً عمل پارچه‌ای را که به بدن می‌پیچند و عمل پیراهن و جلتقه‌های پشمی و زیر‌شلواری را گفته و معیّن نموده‌ایم که عمل آنها جذب رطوبت مترشّحه از جلد و قبول محصول تَقَشُّر بَشَره می‌باشد، و آن پارچه‌ای را که به بدن می‌پیچند ممکن است پشمی یا کتان یا پنبه باشد.

اصرار در فایدة پارچه‌های پشمی که به بدن می‌پیچند بیش از این لازم نیست؛ چه استعمال اکثر آنها اختصاص به مَرضیٰ و ضُعَفاء پیدا کرده، پیراهن هم اگرچه تا اندازه‌ای قائم‌مقام آن می‌شود و جذب عرق مترشّحه از بدن را می‌نماید، ولی کمی ضخامت آن اسباب می‌شود که برودتی را که از اثر تبخیر مایع محتویّه در خود پیدا نمود، به بدن منتقل کند و موجب سرماخوردگی شود و حال آنکه پارچة پشمی یا زیرپیراهنی پشمی ضخیم، جز از طرف سطح خارجش برودت پیدا نکند. پس باید منتظر و متمنّی بود که وقتی، زیرپیراهنی و جلتقة پشمی از ابتدای طفولیّت میان مردم شایع گردد و این احتیاط انسان را از مهالک دهشت‌انگیز آتیه که سرماخوردن سینه‌ باشد رهایی دهد.

پارچه‌ای را که به بدن می‌پیچند، چون عملش جذب عرق می‌باشد باید مکرّراً، مثلاً هفته‌ای یک مرتبه یا دو مرتبه عوض شود. اما کلاه برحسب سن تغییر کند، چنان‌که اطفال جدید‌الولاده، که سرشان مو ندارد، باید همیشه از کلاه چیتی پوشیده باشد یا از چنبرة نازک الاستیکی، لیکن لَچَکِ دور کلاه تعریفی ندارد؛ چه جمجمة طفل هنوز غضروفی است و ضغطه‌پذیر است و به وساطت اندک فشار آن، سوء شکل علاج‌ناپذیری نتیجه شود.

از برای جوانان و پیران شایسته آن است که کلاه سبک وزنی که رنگش حتی‌الامکان روشن باشد بر سرگذارند؛ چه یکی از علماء بزرگ این فن پس از گردش یک ساعت در آفتاب، در درون کلاه ابریشمی نازک معمولی خود 46 درجه حرارت یافته و حال آنکه در چنین مواقع با کلاه نظامی رنگین، 78 درجه یافته بود.

اکنون می‌خواهیم بدانیم که پوشانیدن سر در شب چه صورت دارد. مسلّماً خوب نیست و حتّی‌الامکان اطفال را منع از پوشانیدن سر در وقت خواب باید نمود که اسباب احتقان دَمَوی دماغ و عُسرَتِ دَوَران جُمجُمی می‌گردد ولی شایسته آن است که پیرانی را که سرشان مو ندارد و اشخاصی را که دائماً مبتلا به اوجاع عصبانی و درد دندان‌اند از این قانون مستثنىٰ نماییم.

یقة پیراهن و دستمال گردن باید بدون فشار حفظ گردن را کند، چنان‌که در 60 سال قبل که دستمال گردن‌ها، عریض‌تر و ضخیم‌تر بود، امراض گلو هم بالنّسبه کمتر شایع بود. پیران دَمَوی مزاج و مستعدّین به احتقان دِماغ، باید دستمال گردنشان نازک و سست باشد تا در دَوَران وَریدیِ عُنُق، ممانعت ننماید.

در باب کفش هم همین‌قدر گوییم که نباید فقط ضخیم و نفوذناپذیر باشد، بلکه تا درجه‌ای نرم و مُهَندَم ر پا شده، اسباب تَقَرُّحِ آن نگردد؛ چه اکثری از میخچه‌ها و ناخن‌های پیچیده و شکافته از تنگی کفش پیدا می‌شوند. به علاوه پاشنه‌های کفش را هم نباید آن قدر بلند و باریک نمود که هم مَشی را مُتعَسّر و هم موجب سقوط گردد.

جلیتقة فنری زنان فرنگ یکی از لباس‌های بد روی زمین است؛ چه، شکل بدن را تغییر داده و دَوَران و هضم را مُتَعَسّر نموده، موجب تومُرهای مختلفه نیز گردد، ولی بحمدالله که هنوز در ایران معمول نگردیده است. کلیةً هر لباس تنگی که ساتر تنور بدن باشد معایب مزبوره را داشته، به علاوه قاعده سینه را فشرده و تنگ کرده و اضلاع تحتانی را بی‌حرکت نموده کبد و ریتین و قلب را فشرده و جا‌به‌جا کرده، موجب طپش قلب و اوجاع عصبانی و امراض عصبانیِ قلب و نَزفُ‌الدّم‌ها و غیره گردد. پس باید جامه را برای تن دوخت نه آن که تن را به میزان جامه درآورد.

رخت‌خواب هم چون برای مَرضىٰ، لباس دائمی و برای اصحّا، لباس موقّتی و در شبانه‌‌روزی 8 ساعت است، شایسته چنان باشد که از آن هم چند کلمه ذیلاً شرح دهیم:

توشک موئی (یال و دُم حیوانات) بر توشک کاهی و پَر ترجیح دارد؛ چه قابلیّت ارتجاع آن به یک نسبت و مقاومت و صلابتش هم به درجه‌ای است که بدن در آن فرو نرود و لهذا بر سایر توشک‌ها از حیثیّت سلامتی رجحان دارد. و کلیةً توشک را از مو و اگر نشد از «وَرِک» که نباتی است بحری ترتیب دهند و هرگز از پشم و پَر نسازند؛ چه بخارات متصاعد از انسان در پشم و پَر، نفوذ نموده و رخت‌خواب را کانون عفونت کرده، نطفه‌های مَرَضیّه که قریب به تفریخ‌اند، در آنجا مجتمع و متعفّن می‌گردند. و به همین دلیل بالشتک‌های پَری را باید غدغن نمود؛ چه عیبش، علاوه‌ بر آنچه گذشت، نرمی آن است که مورث حرارت خطیر سر و احتقان آن می‌شود. و کلیةً هر جزئی از اجزاء رختخواب که نرم و انخفاض‌پذیر است و بدن در آن جای می‌گیرد باید متروک و مردود گردد، چه بسا از احتقانات و نَزفُ‌الدّم‌ها و فلج‌ها، نتیجة بی‌اطلاعی بر چنین قوانین ساده می‌باشد.

در وقت خواب نباید زاید از حدّ، خود را پوشاند؛ چه فرطِ حرارت، خواب را پریشان و با «غَلَق» نموده، در طول مدّت، اسباب ضعف شود. در این موقع، دو احتیاطی را، که در بادی نظر، بی‌وَقَع و کودکانه می‌دانند، ذکر می‌نماییم که اطّباء غالباً بدان وسیله ملتجی شده و علاج اختلالات لیلیّة مهمه را مانند اختناق (خِرخِر کردن) و احتقان و کابوس و غیره را می‌نمایند:

اولی آن است که همیشه پاها را گرم‌تر از سینه، به نحوی باید نگاه دارند و بپوشانند که خون از سینه میل به پاها نماید و در آنجا محتقن شود.

دویّمی عبارتست از آن که توشک را به نحوی سرازیر قرار دهند که طرف سر رخت‌خواب 10 تا 15 سانتیمتر (4 انگشت باز) بالاتر از پا باشد و بدین ترتیب نتیجة سابق، کامل‌تر و خون را از سر و سینه به سمت پاها میل داده، خواب را خوش و راحت نماید.

اما مسألة تخت‌خواب چندان بیانی ندارد، لیکن آهنی باشد بهتر است زیرا که تطهیر و تغسیل و تهویه‌اش سهل‌تر است. به علاوه حشرات‌الارض هم در آن نتوانند سکنىٰ گیرند. متعلّقات رخت و تخت‌خواب از قبیل پرده و پارچه‌هایی که به دیوار می‌چسبانند و صندوق‌خانة اطاق که در آنجا می‌خوابند و کلیةً هر چیزی که در دور رخت‌خواب و در داخل اطاق خواب باشد و به دور انسان، اطاق کوچکی ترتیب دهد و منع جریان هوا و ورود نور را نماید، مردود و احتراز از آن واجب است.

 

 

دفتر اوّل

باب پنجم

در حفظ صحّت جلد

 

 

در تمام مطلب حفظِ صحّتی، هیچ چیز، مهم‌تر و مجهول‌القدرتر از مطلب آتیه نیست و چه بسیار نادرند اشخاصی که مطّلع بر فرطِ اهمیت اینکه حفظ صحّت جلد برای سلامتی لازم است شده و به جهت ابقاء این عضو به حالت علمیة ثابته، تمام حدود لازمه را معمول می‌دارند. و نه چنان گمان کنند که فقط در ایران این مسأله غفلت شده، بلکه اغلب نقاط فرنگ هم عادت به تطهیر و تغسیل کامل و مکرّر تمام بدن ننموده و گذشته از فقراء، اغنیاء و بزرگان هم بدین بلیّه مبتلا می‌باشند و اکثری هم که به ملاحظة تربیت، به حفظ جلد می‌پردازند فقط همّشان مصروف به جلد صورت و دستها است، نه به تمام بدن.

پس برای آنکه بفهمیم تا چه درجه، این کوتاهی ردائت و منقصت دارد، بهتر آن است که ملتفت عمل فیزیولوژیکی جلد در تعدیل بدن شویم و تصور کنیم که این، عضوِ لمس می‌باشد و کُرُور کُرُور تارهای عصبی در آن منتهىٰ و گسترده شده و بدان حسّاسیت شدید عجیبی می‌دهند و بدین ملاحظه می‌توان جلد را ضمیمة واقعة سلسلة عصبی پنداشت که به وساطت سطح وسیع خود، سلسله مزبوره را در معرض آثار خارجیّه قرار داده و به اشیاء، مجاور می‌نماید و لهذا هر چیزی که ملاقی جلد شد، به جهاز عصبی رسیده و هرچه به جلد، به‌خوبی یا به بدی، تأثیر نماید بلاواسطه در نهایت قوّت به خود اعصاب اثر خواهد کرد. از برای اثبات این مدّعا ذیلاً چند دلیل ذکر می‌کنیم:

تصور نمایید که علل جلدیّه تا چه اندازه با اختلالات عصبیّه، مرافق و بروز آبلة شدید یا مخملک یا احتراق قطعة وسیعی از جلد چگونه اسباب تشنّجات و هذیان و فلج و غیره می‌شوند.

بالعکس چگونه به وساطت جلد، در اعصاب آثار سلامتی احداث می‌توان نمود و به وساطت حمّام نیم‌گرم یا سرد، اضطراب و تحریک دِماغ را تسکین داده و بی‌خوابی‌ها را برطرف و با حمّام بخار، اوجاع عصبانی را مرتفع و به وساطت تمریخ و مشت ‌و مال جلد، در غریق و مختنَق و حلق‌آویز شده، حرکات قلبیّه و ریتین را برقرار و ایشان را از موت ظاهری نجات داد. خلاصه اعتدال و سلامتی سلسلة عصبی، یعنی کلیةً تمام کارخانة حیات، نهایتِ تعلق را با سلامتی جلد دارد و همین که عملِ جلد، منقصت پیدا کرد آنها هم در کمال شدّت مبتلا شوند و اگرچه صرف این رابطة جلد با صحّت اعصاب، مستلزم مراعات شدید حفظ صحّت جلدی می‌شود، ولی بعض ادّله دیگر هم بدان می‌افزاییم.

دویّمین عمل جلد که اهمیّتش کمتر از نخستین نمی‌باشد، عمل تنفّس جلد است؛ بدین معنی که جلد مانند ریتین تنفّس کرده، جذب اکسیژن و دفع انیدریدکربنیک و بخار آب می‌نماید و اگرچه تنفّس ریتین محقّقاً بسیار قوی‌تر از تنفّس جلدی و تبدیلات آن هم زیاده می‌باشد، لیکن در شأنیتِ جلد همین ‌قدر بس که وجودش در باب حیات از حیثیّت تنفّس نیز ناگزیر می‌باشد؛ چنان‌که سابقاً اشاره کردیم که حیوانی را که بدنش را به قطران آلوده نموده باشند و بدین واسطه جلد نفوذناپذیر گردیده، از این راه تنفّس نتواند نمود و مانند اشخاصی که منع تنفّس ریوی آنها را نموده باشند، از برودت و اختناق درگذرند و علی‌هذا یکی از اعمال جلد، مداخله در آثار تنفّس و احتراق و بدان واسطه تأثیر در نفس حیات می‌باشد و این عمل عمدة جلد، زیاده و نقصانی پیدا نکند جز با زوال تعادل حیات که آن هم به اعلی درجه، خطیر می‌باشد. پس تنفّس کامل از ریتین، چون غیرکافی است باید جلد را نیز به عمل درآورد تا به وساطت افزایش تبدیلات بخاریّه، عمل احتراق را تکمیل نماید؛ چه شعلة حیات، بدون آن ضعیف و مُشرِف به انطفاء و هلاکت است. آیا عمل جلد منحصر به همین دو باشد یا عمل سِیُّمی هم از برای آن هست که اهمیّتش به همان میزان ولی مرکب‌تر از آنها است و برای آن که منتظماً مُجرىٰ شود باید بدن به اعلی درجة صحّت باشد؟ و آن عمل عبارتست از تنظیم و تعدیل حصول حرارت و حفظ دائمی آن به درجة واحده و طرز عملی که بدان واسطه، جلد این عمل صَعب را به‌جا می‌آورد. مِن بابِ توضیح، ذیلاً می‌نگاریم:

قریب چهار تا شش کُرُور غُدَد در جلد موجودند که بر سبیل استمرار، رطوبت خود را، که در شبانه‌روز قریب به چهارده سیر، می‌باشد به سطح بدن می‌ریزند و در آنجا رطوبت مزبوره لاینقطع به بُطوء، بخار گردد و موجب تبرید بدن شود و با بعض حرارت شدید محصوله از احتراق، مقابلی نماید. مقاومت بین برودت جلدی و حصول حرارت باطنی چون همیشه باید منتهىٰ به نتیجة دقیق هندسی شود، یعنی در سی و هفت درجه و چند عُشر از میزان‌الحرارة صد قسمتی ثابت باشد؛ پس ملاحظه کنید که برای نیل بدین مقصود، جلد باید تا چه درجه برای اعمال مختلفة دقیقه، حاضر و مُطاوع باشد و در تغییرات لاینقطعه مواقع مختلفه، مطیع و مواظب گردد و حال آنکه حرارت هوای جوّ هم، برحسب اقالیم و ایّام و فصول، تغییر نماید و احتراق حیاتی، بنفسه بر حسب ساعات و طبیعت اغذیه گاهی شدیدتر و گاهی بطیءترگردد. پس باید ملتفت شد که در قطبین، مانند بین انقلابین و در اشخاص اَکول اقالیم شمالیّه، مانند مرتاضین ساکن هند و در خواب، مانند بعد از دویدن سریع، عمل تعدیل و تنظیم جلد همیشه باید حرارت بدن انسان را در 37 درجه که همواره مصادف با سلامتی است نگاه دارد؛ چه یک درجه کمتر، مقدمة اختناق و یک درجه برتر، ابتدای حُمّی است. عرصه تغییرات مَرَضیّة مزبوره هم بسیار کم است و حدودی که حرارت حیات بین آنها می‌تواند بدون هلاکت نوسان نماید، خیلی به هم نزدیک می‌باشد و عبارتست از 6 درجه تا 8 درجه و هرگاه از این حدود، متجاوز یا متناقض شد، مرگ دررسد. پس معلوم شد که در حقیقت، سلامتی و نفس حیات در تمام اوان با عملِ کاملِ جلد، تعلّق تامّه دارند و هرگاه جلد، خدمت عمدة خود را به نیکویی مُجرىٰ ننمود، از تمام اطراف خطیرترین اختلالات تسخین، بروز و ظهور پیدا کنند. برای اینکه قوّت فوق‌التعقُّل جلد را در حفظ دائمی حرارت داخلی بدن به میزان طبیعی، متصوّر قرائت ‌کنندگان این کتاب در آوریم، همین‌ قدر گوییم که از تجارب عدیده، معلوم گردید که بعضی اشخاص تا ده دقیقه در حرارت 137 درجه (حرارتی است که که اگر رُبعش کسر گردد، باز آب را به جوش می‌آورد) مقاومت نموده‌اند و در چنین حالت، ترشّحات جلدیّه به اعلی درجة شدّت و با کمال فایده، با فرط حرارتِ محیطی مقاومت نموده، در میان چنین حرارت شدیدی حرارت بدن در 37 درجه نگاه می‌دارد. و بدین جهت است که تحمّل حرارت یابسه را از حرارت رَطبه، بهتر می‌توان نمود؛ چه حرارت رَطبه، مانع است که تبخیر حافظ بدن به آزادی مُجرىٰ شود و در کمال زحمت اگر بدن بتواند در هوایِ اشباع شده از رطوبت، تحمّل 52 درجه تا 53 درجه حرارت را نماید.

حالا با این مختصر عمل فیزیولوژیکی سه گانه جلد، ممکن است قدر حفظ صحّت آن را دانسته و تصوّر اهمیت آن را نمایند و به ‌طور اختصار می‌توان طرز حفظ صحّت جلد را بدین کلام ادا کنیم که جلد همیشه باید نفوذپذیر باشد، چون که محصولات جامدة عرق با محصولات ترشحِ غدد مختلفه متعدده، پیوسته مایل برآنند که در سطح بَشَرِه مجتمع و متمکّن گردند و با غبارهای خارجیّه و کُرکِ خفیف لباس، مختلط شوند و اندودِ مستحکمی، که چرک بدن باشد، سازند و مدّتی در آنجا مانند و سطح جلدی را مستور کنند و برای آن طبقة نفوذناپذیری ترتیب دهند و هرقدر جلد لاینقطع از طرف سطح ظاهر، تحلیل رود سلّول‌های مرده که بشره را می‌سازند منفصل و متقَشّر شوند و محصول این تقشُّر متمادی با محصول غدد مختلط شوند و در منع اعمال جلدیّه معاونت نمایند و لعابی سازند که لاینقطع بر ضخامتش می‌افزاید.

پس باید لاینقطع جلد را از این ورقة خطیر، پاک و برهنه کرده، با هوای جوّ، بلاواسطه و به آزادی، مجاوِر نمایند و این نتیجه از تغسیلات مکرّره، حاصل شود. برای توضیح، تغسیل را برحسب آنکه به دست و صورت یا به تمام بدن تعلّق گیرد به دو دسته منقسم می‌نماییم و آن عبارتست: از وضو و غسل. و بدواً چند کلمه‌ای از وضو و شست‌وشوی یومیّه گفته و بعد به ذکر استحمامات و تغسیلات می‌پردازیم.

عادت شست‌وشوی صورت و دست‌ها همه روزه صبح، به قدری در تمام روی زمین عمومیّت پیدا کرده است که محتاج به بیان و اصرار نیست؛ ولی با وجود آنکه این شست‌و‌شوی صباحی باید به‌ طور کمال و با آب سرد فراوان به‌ جا آورده شود، مگر وقتی که حالت نزلة سخت یا سرماخوردگی موجود باشد، اکثری از شُبّان و اطفال، به طریق اختصار به‌جا می‌آورند و بهتر آن است که از کوچکی، اطفال را معتاد نمایند که در همان ضمن گردن و سینه و بازو را نیز شست‌و‌شوی نمایند. و اگر این شست‌و‌شوی جزئی یومیّه اضافه شود، عضلات دست و تنور بدن را تقویت کند و طفل را قوّت مقاومت با برودت دهد و کم‌کم او را مایل به طهارت و پاکیزگی نماید و راغب به آب سرد کند و در اندک مدّتی چنان معتاد شود که تا تغسیل یومیّه کامل خود را ننماید به صحّت و تردِماغی خود نایل نتواند شد. ولی بحمدالله در مملکت ما به توسط مذهب اسلام این شست‌و‌شوی صورت و دست‌ها در نهایت کمال به اسم وضو، معمول می‌باشد؛ کما قال الله تعالی: «فَاغْسِلوا وُجوهَکم و اَیْدِیَکُم اِلَی الْمَرافِق». و چون شرط وضو، رسیدن آب به تمام نقاط بَشَرة صورت و دست‌ها با ساعدین و مَرافق می‌باشد لهذا تغسیل به اعلی درجه شود و علاوه ‌بر وضوهای واجبه، که اقلاً شبانه‌‌روزی سه مرتبه برای نمازهای یومیّه می‌گیرند، وضوهای مستحبی را نیز اگر حساب کنند، تصوّر کنید تا چه اندازه‌ این مسألة مهمة حفظ صحّتیه، به وساطت این حکم جزئی شرعی مراعات می‌شود. به ‌علاوه مسح سر و پا که مستلزمِ وضو است تا درجه‌ای این تغسیل جلدی را نیز تکمیل می‌نماید، ولی بهتر آن است که علاوه بر آنها اقلاً هفته‌ای یک مرتبه هم سر را، در صورتی که موهایش کوتاه باشد، با آب سرد شسته و اگر طویل باشد، با آب نیم‌گرم بشویند و اگر اندکی «کربنات دوسود» که شبیه جوش‌شیرین است با آب مخلوط کرده، با آن آب سرد بشویند، یقیناً پوست وموی سر هم در نهایت خوبی، تمیز و پاکیزه خواهد شد و اگر مکرّر این عمل را نمایند موی سر به سهولت رسته، به امراض مسریّة سر هم مبتلا نخواهندگردید.

در ضمنِ شست‌وشوی سر و صورت، مسألة پاک کردن دندان را که عموماً غفلت دارند نباید فراموش نمود؛ چه متّصل به روی دندان‌ها طبقه‌ای از «تارتِر» (بارة دندان) مُتَرَسِّب و متحجّر می‌گردد و مینای دندان را فاسد کرده، موجب کرم‌خوردگی مستقبل شود. شستن یومیة دندان‌ها با مسواک و غبار نرم، مانند زغال چوب کوبیده و خصوصاً با زغال موی مسحوق، عمل بسیار ساده و ارزانی است که هم دهان را پاک نگاه داشته و هم دندان را با کمال اطمینان سالم نگاه می‌دارد. چه بسا اشخاصی که قبل از پیری دندان‌های خود را خراب کرده و دیگر قادر به مضغ اغذیه نبوده، متصل از سوءهضم و معده خود شکایت کنند و حال آنکه اگر از ابتدای عمر این‌گونه احتیاط مقدماتی را می‌نمودند مسلّماً دندان‌ها و هضم خوب خود را محفوظ داشته، دیگر از سوءهضم شکایت نمی‌کردند.

تعجب در آن است که این مسأله هم از 1300 سال قبل که این علوم نبوده به وساطت شرعِ انور به ما رسیده و از مستحبّات مذهبی بوده، لیکن افسوس که هیچ کس مواظبت نکرده و غنیمت ندانسته است.

اصول شرایط شست‌و‌شوی حفظ صحّتی صباحی، تقریباً همین‌ها بود که ذکر شد ولی واضح است که حفظ صحّت جلد بدین اندازه، غیرکافی و اگرچه صورت و گردن و دست‌ها، که بیشتر در معرض کثافات [اند] و زودتر چرک می‌شوند، این تغسیلات مکرّره را لازم دارند، امّا تتمّة بدن هم با اینکه به وساطت لباس از کثافات خارجی محفوظ است، کمتر از آنها احتیاج به تطهیر و تغسیل مکرّره ندارد؛ پس استحمامات هم مانند تغسیلات صباحی و به عبارت اُخری، غسل هم مانند وضو وجودش ناگزیر می‌باشد.

در قدیم‌الایّام استحمام معمول‌تر و مکرّرتر از این ایّام بوده و بلکه مفصّل‌تر و مطابقه‌اش با قوانین علمیّه زیادتر و متناوباً گرم وسرد بوده و مشت‌ومال و تمریخات را هم در آن ضمن معمول می‌داشتند. لهذا طهارت و نظافت و مَلاست جلد تا درجاتی رعایت می‌شده که در این عصر ابداً نمی‌شود و اگرچه اعتیاد جدید به پیراهن و زیرشلواری و پارچة پشمی و تبدیلات مکرّرة آنها که در قدیم هیچ رسم نبوده، تا درجه‌ای لزوم استحمامات تفصیلی قدما را مرتفع می‌نماید، لیکن در این اوان هم اهل مشرق زمین این عقاید صحیحة ماضیه را از دست نداده و استحمامشان، چنان ‌که در ایران و عثمانی معمول است، تقریباً مُعایِن می‌باشد با استحمامات قدیم رُم. ولی افسوس که مسئله عمده‌ای که پس از چندین هزار سال به براهین عمده محقّق گردیده، به واسطة جزئی سهل‌انگاری و بعضی بی‌ملاحظه‌گی‌ها گذشته از اینکه خالی از نفع شده، موجب مفاسد عظیمه هم گردیده است؛ و یکی از آن بی‌ملاحظه‌گی‌ها، گرمی آب حمام است که با وجود آن که نباید از 30 درجه تجاوز نماید. در اینجا به 40 درجه بلکه 50 درجه می‌رسد و حال آنکه در 53 درجه و 54 درجه، حرارت آب تحمّل‌ناپذیر و مهلک است و تا 50 درجه را اینجانب خود مکرّر با میزان‌الحراره در اینجا امتحان کرده و اندازه گرفته و این کمال بی‌احتیاطی می‌باشد. و دیگر، ورود همه قسم مردم در خزینة آب است و این بی‌احتیاطی نیز بر همه کس واضح است که مایة بروز و ظهور و سرایت چندین گونه امراض می‌شود.

چون ذکر حمّام شد، بهتر آن است که تمام اقسام آن را از حیثیّت حرارت و برودت ذکر نماییم و بدانیم که اقسام آن پنج است : بسیار سرد و سرد و خنک و معتدل و گرم.

 

1- حمّام بسیار سرد

حرارت آن کمتر از 12 تا 13 درجه است و اثرش هم در صورتی‌که شخص چندان تحریک‌پذیر نباشد تقویت است، لیکن کلیةً خطر دارد.

 

2- حمّام سرد

حرارتش از 12 درجه تا 18 درجه است و چون کمال تقویت را می‌نماید به اعلىٰ درجه حافظ صحّت [است] و شایسته چنان است که شرحی از آن داده شود: در این عصر، اثر آب سرد در بدن بر همه کس به‌خوبی معلوم گردیده و دارای سه هنگام می‌باشد؛ هنگام اوّل وقتی است که تازه در آب فرورفته و درآن حین، تبرید فوری جلد، اسباب خَدارت عمومی بدن شود. بدین طریق که تنفّس، متوقّف و ضربان قلبی، بطیء و درجة حرارت، تنزیل یابد، لیکن این هنگامِ ضعف، مدّتش قلیل [است] و پس از این تحیّر و توقّف عملِ حیات، هنگام دویّم در رسد و عمل حیاتی به هیجان درآمده و با بَردِ مهلک خارجی، مقاومت کند؛ تنفّس، سریع و قلب، سیلِ دَمَوی را به سمت سطح متأثّر جلد راند. لهذا جلد، قرمز و حرارت افزوده شود و این را هنگام «هیجان و تأثیر» گویند. هرگاه مدّت حمّام به طول انجامد مقاومت قوّت عملیة حیات چون با قوّت برودت آب سرد، تکافی نکند، بدن مغلوب شود و این را هنگام سیُّم نامند که جلد، پریده رنگ و متشنّج و چشم‌ها، بی‌حرکت و دندان‌ها، به هم خورد و برودت به تمام بدن اثر کند و در صورتی‌که ارتماس، بسیار به طول انجامد ممکن است مرگ، دررسد.

پس برای آنکه استحمام سرد، حافظ صحّت و مُعین سلامتی باشد باید به هنگام دویّم، کـه هنگام تأثیر است، ختم شود و لهذا مدّتش بسیار قصیر و از نیم تا دو دقیقه بیش نباشد و اگر چنین شد بهترین وسیله و عالی‌ترین اسباب تقویت بدن است و انسان را قوی‌تر و ملایم‌تر و حیاتش را محکم‌تر می‌نماید و از تأثیر بی‌اعتدالی هوا و آثار خارجه می‌رهاند و دو خاصیت دَم را شدیدتر و قلب را قوی‌تر و خون را پرمایه‌تر و ترطیب اعصاب را بهتر می‌نماید. پس باید این قسم استحمام جز عادات عامّه و حفظ صحّت اطفال گردد و موجب صحّت مستقبل و همیشگی ایشان شود و آیا مسلّم و محقق نشده که نژاد انگلیس که در 150 سال قبل در ضعف و خرابیِ حزن‌انگیزِ شدیدی بودند، به وساطت رغبت و اعمال تغسیلات بارده، به معیّت ورزش‌های بدنیّه چگونه احیاء شده و اکنون از حیثیّت سلامتی در تمام نژاد انسان، سرسلسله گردیده‌اند؟ پس به وساطت مراعات یومیّه حدود مزبوره است که آثار جَیّدة آنها کم‌کم مجتمع شده و نسل به نسل رسیده، بنیة نژاد ضعیفی را به‌نحوی تبدیل نماید و قوّت دهد که گویا آن نژاد به‌کلّی عوض می‌شوند. و بدانید که استحمام با آب سرد در همه‌جا ممکن و در ییلاق و بیابان، چنان‌که در شهر ممکن است، می‌توان معمول داشت؛ زیرا که لوازم این کار عبارتست از ظرفی مانند طشت و طاس و امثال اینها و قطعة بزرگی ابر و قطیفه برای آنکه بعد به‌زودی بدن را بخشکانند. لیکن دو نکته را باید ملتفت بود: یکی آنکه اشخاصی که مبتلا به امراض سینه و مفاصلند از این نوع استحمام، احتیاط نموده شاید که برای آنها خالی از خطر نباشد؛ ثانیاً اشخاصی که بسیار قوی بنیه هستند باید به اعلی درجه از این استحمامات برحذر باشند.

برای اینکه استحمامات بارده به نیکویی تأثیر خود را نمایند، مسلّماً باید هیجان بدن که در هنگام دویّم پیدا می‌شود ظاهر و در نهایت شدّت هم بروز نماید. برای نیل بدین مقصود، دو وسیله می‌باشد: یکی کوتاهی مدّت استحمام، خاصّه در زمستان که 20 ثانیه کفایت می‌کند و دیگری احتیاط از سرما خوردن است و لهذا باید بدن را در کمال سرعت خشک نموده و گرم‌گرم لباس پوشیده، اگر هم لازم شود از برای تحریکِ دَوَران، ورزشی بعد از حمّام بنمایند.

 

3- حمّام خنک

حرارتش از 18 درجه تا 25 درجه و اثرش شبیه به قسم سابق است.

 

4- حمّام معتدل (یعنی نه در آن، احساس برودت شود نه حرارت)

حرارتش از 25 درجه تا 30 درجه، نه مقوّی است و نه مضعف، لیکن حافظ صحّت است.

 

5- حمّام گرم

از 30 تا 40 درجه، مورث تعریق و تحریک عمومی و متعقّب به ضعفی است که با گرمی حمّام متناسب می‌باشد، یعنی هرقدر حمّام گرم‌تر باشد ضعف بعد از حمّام شدیدتر خواهد بود؛ لهذا باید واگذار به اشخاص قوی‌بنیه شود.

 

6- حمّام تنظیف

که فقط منظور از آن پاکیزگی جلد می‌باشد؛ باید حرارت آن همیشه ثابت و معتدل و از 28 تا 30 درجه برسد و چنین حمّامی نه مانند حمّام سرد، مقوّی و نه مانند حمّام گرم، مُضعف می‌باشد، بلکه فقط ماهیچه‌ها را نرم و بدن را راحت و سلسلة عصبانی را که به وساطت مطالب شعوریّه و تحصیل علم خسته شده، آسوده می‌نماید یعنی رفع کسالت از آن می‌کند.

اکنون می‌خواهیم بدانیم که حمّام نظافت به چه اندازه کافی است. مطابق قوانین حفظ صحّت صحیحه، هفته‌ای یک مرتبه کافی و وافی خواهد بود زیرا که اندود نفوذناپذیر سابق‌الذکر، هشت روز مدّت لازم دارد تا در سطح جلد، طبقة نازکی صورت بندد. پس قانون استحمام، هفته‌ای یک مرتبه شد و هرقدر بدین قانون نزدیک‌تر باشند حفظ صحّتشان صحیح‌تر خواهد بود. بنابراین استحمام پانزده روز یک مرتبه، چنـان‌که در فـرنگ و مدارس آنها و در ایران هم معمول است، غیرکافی می‌باشد، خصوصاً برای اطفال که دستگاه عصبانی‌شان هنوز لطیف و از اثر تحصیل و یا غیر آن فوق‌العاده نحیف گردیده، کمال احتیاج را به تسکین و تقویت دارند؛ لیکن پاشویه، بلاکلام باید خیلی بیشتر از تغسیلات تمام بدن مُجرىٰ شود؛ چه وفور غدد عرقیّه در آنجا و مجاورت دائمی پا با چرم کفش، شست‌وشوی مکرّرة پاها را واجب می‌گرداند.

چون بیان استحمامات، اینجا به آخِر رسید، مناسب چنان دید، احتیاطی را که اکثر اشخاص تغافل می‌نمایند، مخصوصاً اشاره نماید و آن عبارتست از اینکه هرگز قبل از اتمام عمل هضم غذا، که 3 تا 4 ساعت طول می‌کشد، استحمام با آب سرد یا گرم ننمایند.

در اختتامِ حفظ صحّت جلدیّه، بر ما لازم است که تحقیقی هم در باب مجموعة ساترِ جلد که در آن همیشه این عضو عمل خود را به انجام می‌رساند و عبارتست از البسه بنماییم.

 

[در دستور لباس و خصائص اقسام پارچه‌ها]

انسان به وساطت البسه باید بتواند در اقالیم مختلفه با حرارت محیطی مقاومت کند و به میل خود در نقاط مختلفة سطح زمین، تعیّش نماید ولی حیوانات به وساطت طبیعت پوشاک جلدی خود نتوانند از وطن مخصوص خود خارج شوند و هریک وطن مخصوصی دارند، مگر انسان که برخلاف، از برای ستر خود پوشاک مصنوعی ترتیب می‌دهد که برحسب فصول و امکنه تغییر نماید. لهذا در هریک از نقاط روی زمین می‌تواند زندگانی نماید و به وساطت لباس، بدن خود را از اثر شدید عوامل خارجیّه مانند حرارت و برودت و رطوبت و نور، مصون و محفوظ می‌نماید و چنان‌که گفته‌اند، لباس محل تنفّس جلدی است و به اختلاف درجه، اطفاء حرارت بدنیّه را که به وساطت تشعشع و قابلیّت هدایت و تبخیر حاصل می‌شود، منع می‌نماید.

موادی که به مصرف لباس می‌رسند بر دو قسم‌اند: نباتی و حیوانی. اصول مواد نباتیّه عبارتست از کتان و شاهدانج و پنبه و اصول مواد حیوانیّه عبارتست از پوست‌های بَطانه و چرم و پشم و ابریشم. ولی آثار فیزیکی تمام این مواد به یک نهج نمی‌باشند، چنان‌که بر همه کس معلوم است که لباس پنبه گرم‌تر از لباس کتان و خنک‌تر از لباس پشمی است. پس معلوم می‌شود که قابلیّت هدایت پارچه‌های لباس، مختلف [است] و حرارت بدن را به یک میزان محفوظ ندارند. به وساطت تجارب عدیده هم معلوم شده که هرقدر لباس ضخیم‌تر و رِخوْتر و نرم‌تر و خفیف‌تر باشد، قابلیّت حفظ حرارت آن زیاده و منع برودت را هم بهتر می‌نماید؛ چه به وساطت خصایص مزبوره هوای زیادی در خُلَل وفُرَج خود محتبس و تا اندازه‌ای منع هدایت نموده، گرمی بدن را حفظ و بَردِ خارجی را منع می‌نماید. چنان‌که از روی علم فیزیک هم مستفاد می‌شود که قابلیّت هدایت بخارات خیلی کمتر از جامدات است، پس گرمی لباس متناوب با هوای محتویّه در خُلَل و فُرَج آن می‌باشد، نه متناسب با ضخامت و تراکم لباس و علی‌هذا حرارت کتان از تمام نسوج کمتر و پنبه از آن بیشتر و ابریشم از آن زیاده، ولی پشم و پوست‌های بطانه گرمی‌شان از همه زیادتر و در دفع سرما از همه مؤثرتر می‌باشد. چرم و جلود مُزَکّی شاید هدایت حرارت را از آنها هم کمتر بنماید، لهذا صلاحیّت آنها برای لباس، زیاده است؛ پس می‌توان گفت که پوستین معمولِ ایران و بعضی نقاط مشرق‌زمین، اوّل لباس است به جهت حفظ بدن از سرما.

لون لباس هم در تأثیر عمل آنها مداخله دارد، چنان‌که از روی علم فیزیک ثابت شده که رنگ علاوه ‌بر آنکه قابلیّت هدایت را تغییر می‌دهد، در قوة جاذبه و دافعه هم مداخله می‌نماید؛ پس در طرز جذب کردنِ لباس حرارت شمس را، مداخله کرده حرارت و برودت خارجی را به ما منتقل می‌نماید. چنان‌که به وساطت تجربتِ فیزیکی آتیه به‌ خوبی توضیح می‌شود که هرگاه حباب میزان‌الحراره‌ای را از پشم‌های مختلفة‌اللون به دفعات مستور کنند، به سهولت معلوم می‌شود که برای صعود میزان‌الحراره از 10 به 70 درجه در صورتی‌که از پشم سیاه مستور باشد، 4 دقیقه و 15 ثانیه و از پشم سبز، 5 دقیقه و پشم قرمز، 5 دقیقه و 30 ثانیه و پشم سفید، 8 دقیقه وقت لازم می‌باشد. پس رنگ سفید بهتر از تمام الوان در تبدیلات حرارت مقاومت کرده و تأثیرش در حفظ و حمایت بدن از حرّ و بَردِ خارجی بیشتر است. لهذا پشم سفید ضخیم، هم برای ساکنین شمالی و هم برای اعراب بدوی و صحاری، صلاحیت دارد؛ چه اوّلی‌ها را از سرما و ثانوی‌ها را از گرما محفوظ می‌دارد و به همین واسطه است که هرگاه لباس سفید نازک به روی لباس پنبه‌ای بپوشند در تابستان و زمستان، هر دو راحت خواهند بود؛ چه در تابستان 7 تا 8 درجه حرات درونی را کم و در زمستان همان اندازه بر آن می‌افزاید.

قابلیّت جذب رطوبت پارچه‌های مختلف پوشاک کمال اهمیت را دارد. لهذا گوییم آب محتویّه در لباس بر دو قسم است: قسمی واقعاً الیاف پارچه را آغشته نماید بدون آنکه حس لمس درک آن را کند یا آنکه فشار قادر بر دفع آن باشد، بلکه فقط به وساطت ترازو به وجود آن پی‌بریم و این را آب «میزان‌الرّطوبه» نامند؛ و قسم دیگر در خُلَل و فُرَجِ پارچه قرار گرفته، که هم حس لمس، درک آن کرده و هم به وساطت فشار می‌توانند آن را خارج نمایند و این را آب «خُلَل و فُرَج» نامند. موضوع سخن ما همین قسم اخیر است که اهمیت دارد و هرقدر پارچه از این قسم بیشتر جذب نماید از بدن، بهتر دفع رطوبت آغشته‌کنندة جلد را کند و چون این قابلیّت جذب از پنبه بالنّسبه به شاهدانج و از آن بالنّسبه به پشم می‌افزاید، پس صلاحیّت پشم برای لباس از همه بهتر و همان اوّل لباس و پارچه‌ای است که بایستی بلاواسطه با جلد اصطکاک نماید؛ چه باید عرق بتواند به وساطتِ لباس، مجذوب گردد و اگر بدن بلاواسطه در معرض هوا می‌بود، فوراً آب آن بخار شده موجب سرماخوردگی شدیدی می‌شد؛ لیکن همین که لباس پشمینه مجاورِ بدن باشد، هرقدر بدن عرق کند آن لباس جذب می‌نماید و بدن سرما نمی‌خورد، زیرا که عرق به حالت مَیَعان مانده، بخار نمی‌گردد و مدّتی بعد هم که در خُلَل و فُرَجِ پارچة پشمی مانده شروع به بخار شدن نماید، نَسجِ پشمینه به‌جای جلد سرما خورَد و بدین دلیلِ بسیار آسان فایدة مجاورت پارچه‌های پشمی با بدن بر ما معلوم می‌گردد. چه تعجبی بالاتر از اینکه در 1300 سال قبل که ابداً از این علوم خبری نبوده چگونه ائمه ما- سلام الله علیهم- خصوصاً امیرالمؤمنین علی- علیه‌السلام- جامة پشمی به روی بدن پوشیده و در هوای گرم آنجا پوشیدن جامه سفید و پشمی را امر فرموده بودند.

ممالکی که در دو حدّ واقع گردیده‌اند، یعنی بسیار گرم یا بسیار سرداند، چون انسان را در احتیاط از آن هواها ملزم می‌نمایند لباس، درست به میزان ضرورت تهیه می‌شود و حفظ صحّت، به اعلی درجه مراعات می‌گردد؛ چنان‌که لباس اعراب که در آفتاب مهلک سوزان زندگی می‌کنند پشم سفید نازکی است که به آزادی به دور آنها متحرّک و آنها را به طریقی بس شگفت از آن بلیّه می‌رهاند و لباس ساکنین شمال «ینگی دنیای شمالی»، که اهل «گرونلند» باشند، بَطانه‌هایی است که پشمش، مُماسِّ جلد و پوستش که به سمت بیرون می‌باشد، [یا] به روغن گوسالة آبی (فُک) آلوده می‌نمایند.

اما بدبخت ساکنین نواحی معتدله می‌باشند که به مناسبت نیکویی هوا تجرّی پیدا کرده، به میل و اراده خود رفتار ‌نمایند و چون اختلافات حرارت به نحوی شدید و توالی فصول به درجه‌ای سریع می‌باشد که از عهدة آن که البسة مخصوصی از برای آثار مختلفة خارجه ترتیب دهند برنیامده و تاب مقاومت چنین دشمنی، که به محض صدمه زدن فرار می‌نمایند، نیاورده در معرض آفات اُفتند، غفلت مَیشوم، و بدتر از همه آن که ملتفت هم نیستند که اقالیم معتدله، خطیرتر و متوفّی آنها زیادتر از اقالیم حارّه و بارده می‌باشند.

برحسب سنین هم لباس باید تفاوت داشته باشد و هرچه شخص کمتر احداث حرارت نماید، لباس او باید گرم‌تر باشد؛ پس اطفال و پیران باید لباسشان کمتر از شُبّان باش ولی ضرورت این مسئله در جدید‌الولاده از همه لازم‌تر و حفظ ایشان را از سرما بیشتر باید نمود؛ چه به اندک تسامحی درگذرند.

جهتش هم آن است که کانون بدن ایشان بسیار کوچک و قابلیّت حیات، مشکوک. به علاوه تازه از چنان منزل گرمِ یک هوایی، که رَحِم باشد، خارج شده لهذا اندک اختلاف هوایی ممکن است نورسیده را به هلاکت رساند. ولی اگرچه حفظ ایشان از سرما لازم، لیکن افراط آن هم خالی از خطر نیست؛ مانند استعمال قُنداق که با آن که در تمام عالم معمول است، برای اطفال اسباب صدمة واقعی و عدم تحرّک و اسباب تغییر شکل سینه و منع نموّ عضلات و عِظام را می‌نماید؛ ولی در عوض، استعمال کهنه‌های پشمینه به پاهای طفل و لباس پشمینه، کمال تمجید را دارد و همین‌که طفل، مریض شد باید بیشتر آن را از سرما محفوظ نمود. و نتیجة هر مرضی برای طفل، سرما خوردن اوست، پس پوشیدن پاهای طفل با پنبة محلوج، به درجة ادویه در نجات دادن طفل از مرض اثر دارد.

طفل 6 تا 15، ساله چون ورزش باید بکند و می‌کند، به لباسی احتیاج دارد که حرارتش کم و جذب رطوبت زیاد و نرم و فراخ باشد و دست و پای طفل را هم به وساطت بدی بُرِش نگیرد. در شُبّان از روی آب و هوا و حرفه باید وضع و طبیعت لباس را معیّن نمود و مشایخ به وساطت ضعف قوّت حیاتی و خطر سرما خوردن باید در کمال دقّت و گرمی لباس پوشیده و برحسب فصول و حرارت یومیّه، ملبوس خود را مراعات نمایند.

چون از لباس به‌طور کلی سخن رانده شده، بهتر آن است که از اجزای آن هم تحقیقی کرده شود. سابقاً عمل پارچه‌ای را که به بدن می‌پیچند و عمل پیراهن و جلتقه‌های پشمی و زیر‌شلواری را گفته و معیّن نموده‌ایم که عمل آنها جذب رطوبت مترشّحه از جلد و قبول محصول تَقَشُّر بَشَره می‌باشد، و آن پارچه‌ای را که به بدن می‌پیچند ممکن است پشمی یا کتان یا پنبه باشد.

اصرار در فایدة پارچه‌های پشمی که به بدن می‌پیچند بیش از این لازم نیست؛ چه استعمال اکثر آنها اختصاص به مَرضیٰ و ضُعَفاء پیدا کرده، پیراهن هم اگرچه تا اندازه‌ای قائم‌مقام آن می‌شود و جذب عرق مترشّحه از بدن را می‌نماید، ولی کمی ضخامت آن اسباب می‌شود که برودتی را که از اثر تبخیر مایع محتویّه در خود پیدا نمود، به بدن منتقل کند و موجب سرماخوردگی شود و حال آنکه پارچة پشمی یا زیرپیراهنی پشمی ضخیم، جز از طرف سطح خارجش برودت پیدا نکند. پس باید منتظر و متمنّی بود که وقتی، زیرپیراهنی و جلتقة پشمی از ابتدای طفولیّت میان مردم شایع گردد و این احتیاط انسان را از مهالک دهشت‌انگیز آتیه که سرماخوردن سینه‌ باشد رهایی دهد.

پارچه‌ای را که به بدن می‌پیچند، چون عملش جذب عرق می‌باشد باید مکرّراً، مثلاً هفته‌ای یک مرتبه یا دو مرتبه عوض شود. اما کلاه برحسب سن تغییر کند، چنان‌که اطفال جدید‌الولاده، که سرشان مو ندارد، باید همیشه از کلاه چیتی پوشیده باشد یا از چنبرة نازک الاستیکی، لیکن لَچَکِ دور کلاه تعریفی ندارد؛ چه جمجمة طفل هنوز غضروفی است و ضغطه‌پذیر  است و به وساطت اندک فشار آن، سوء شکل علاج‌ناپذیری نتیجه شود.

از برای جوانان و پیران شایسته آن است که کلاه سبک وزنی که رنگش حتی‌الامکان روشن باشد بر سرگذارند؛ چه یکی از علماء بزرگ این فن پس از گردش یک ساعت در آفتاب، در درون کلاه ابریشمی نازک معمولی خود 46 درجه حرارت یافته و حال آنکه در چنین مواقع با کلاه نظامی رنگین، 78 درجه یافته بود.

اکنون می‌خواهیم بدانیم که پوشانیدن سر در شب چه صورت دارد. مسلّماً خوب نیست و حتّی‌الامکان اطفال را منع از پوشانیدن سر در وقت خواب باید نمود که اسباب احتقان دَمَوی دماغ و عُسرَتِ دَوَران جُمجُمی می‌گردد ولی شایسته آن است که پیرانی را که سرشان مو ندارد و اشخاصی را که دائماً مبتلا به اوجاع عصبانی و درد دندان‌اند از این قانون مستثنىٰ نماییم.

یقة پیراهن و دستمال گردن باید بدون فشار حفظ گردن را کند، چنان‌که در 60 سال قبل که دستمال گردن‌ها، عریض‌تر و ضخیم‌تر بود، امراض گلو هم بالنّسبه کمتر شایع بود. پیران دَمَوی مزاج و مستعدّین به احتقان دِماغ، باید دستمال گردنشان نازک و سست باشد تا در دَوَران وَریدیِ عُنُق، ممانعت ننماید.

در باب کفش هم همین‌قدر گوییم که نباید فقط ضخیم و نفوذناپذیر باشد، بلکه تا درجه‌ای نرم و مُهَندَم بر پا شده، اسباب تَقَرُّحِ آن نگردد؛ چه اکثری از میخچه‌ها و ناخن‌های پیچیده و شکافته از تنگی کفش پیدا می‌شوند. به علاوه پاشنه‌های کفش را هم نباید آن قدر بلند و باریک نمود که هم مَشی را مُتعَسّر و هم موجب سقوط گردد.

جلیتقة فنری زنان فرنگ یکی از لباس‌های بد روی زمین است؛ چه، شکل بدن را تغییر داده و دَوَران و هضم را مُتَعَسّر نموده، موجب تومُرهای مختلفه نیز گردد، ولی بحمدالله که هنوز در ایران معمول نگردیده است. کلیةً هر لباس تنگی که ساتر تنور بدن باشد معایب مزبوره را داشته، به علاوه قاعده سینه را فشرده و تنگ کرده و اضلاع تحتانی را بی‌حرکت نموده کبد و ریتین و قلب را فشرده و جا‌به‌جا کرده، موجب طپش قلب و اوجاع عصبانی و امراض عصبانیِ قلب و نَزفُ‌الدّم‌ها و غیره گردد. پس باید جامه را برای تن دوخت نه آن که تن را به میزان جامه درآورد.

رخت‌خواب هم چون برای مَرضىٰ، لباس دائمی و برای اصحّا، لباس موقّتی و در شبانه‌‌روزی 8 ساعت است، شایسته چنان باشد که از آن هم چند کلمه ذیلاً شرح دهیم:

توشک موئی (یال و دُم حیوانات) بر توشک کاهی و پَر ترجیح دارد؛ چه قابلیّت ارتجاع آن به یک نسبت و مقاومت و صلابتش هم به درجه‌ای است که بدن در آن فرو نرود و لهذا بر سایر توشک‌ها از حیثیّت سلامتی رجحان دارد. و کلیةً توشک را از مو و اگر نشد از «وَرِک» که نباتی است بحری ترتیب دهند و هرگز از پشم و پَر نسازند؛ چه بخارات متصاعد از انسان در پشم و پَر، نفوذ نموده و رخت‌خواب را کانون عفونت کرده، نطفه‌های مَرَضیّه که قریب به تفریخ‌اند، در آنجا مجتمع و متعفّن می‌گردند. و به همین دلیل بالشتک‌های پَری را باید غدغن نمود؛ چه عیبش، علاوه‌ بر آنچه گذشت، نرمی آن است که مورث حرارت خطیر سر و احتقان آن می‌شود. و کلیةً هر جزئی از اجزاء رختخواب که نرم و انخفاض‌پذیر است و بدن در آن جای می‌گیرد باید متروک و مردود گردد، چه بسا از احتقانات و نَزفُ‌الدّم‌ها و فلج‌ها، نتیجة بی‌اطلاعی بر چنین قوانین ساده می‌باشد.

در وقت خواب نباید زاید از حدّ، خود را پوشاند؛ چه فرطِ حرارت، خواب را پریشان و با «غَلَق» نموده، در طول مدّت، اسباب ضعف شود. در این موقع، دو احتیاطی را، که در بادی نظر، بی‌وَقَع و کودکانه می‌دانند، ذکر می‌نماییم که اطّباء غالباً بدان وسیله ملتجی شده و علاج اختلالات لیلیّة مهمه را مانند اختناق (خِرخِر کردن) و احتقان و کابوس و غیره را می‌نمایند:

اولی آن است که همیشه پاها را گرم‌تر از سینه، به نحوی باید نگاه دارند و بپوشانند که خون از سینه میل به پاها نماید و در آنجا محتقن شود.

دویّمی عبارتست از آن که توشک را به نحوی سرازیر قرار دهند که طرف سر رخت‌خواب 10 تا 15 سانتیمتر (4 انگشت باز) بالاتر از پا باشد و بدین ترتیب نتیجة سابق، کامل‌تر و خون را از سر و سینه به سمت پاها میل داده، خواب را خوش و راحت نماید.

اما مسألة تخت‌خواب چندان بیانی ندارد، لیکن آهنی باشد بهتر است زیرا که تطهیر و تغسیل و تهویه‌اش سهل‌تر است. به علاوه حشرات‌الارض هم در آن نتوانند سکنىٰ گیرند. متعلّقات رخت و تخت‌خواب از قبیل پرده و پارچه‌هایی که به دیوار می‌چسبانند و صندوق‌خانة اطاق که در آنجا می‌خوابند و کلیةً هر چیزی که در دور رخت‌خواب و در داخل اطاق خواب باشد و به دور انسان، اطاق کوچکی ترتیب دهد و منع جریان هوا و ورود نور را نماید، مردود و احتراز از آن واجب است.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری ; ۳:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۱۸
comment نظرات ()