علایم مزاجهای چهارگانه و انتخاب غذا.حجامت.زالو درمانی.

اموزشی و بهداشتی و سلامتی

 

مزاج، کیفیتی است در طب سنتی، که همانطور که در ذخیره خوارزمشاهی آمده است، از مخلوط شدن عناصر چهارگانه در بدن پیدا می‌شود و دارای ۹ قسم است. دانش شناخت مزاج، از مباحث مهم و بنیادین در پزشکی قدیم است (این دانش در اذهان عامه به «گرمی» و «سردی» معروف است). پیش از این با توجه به پیشرفت علم پزشکی مدرن در جهان، روش و اصول پزشکی قدیم مورد توجه خاص و طب بقراطی و ابن سینایی از مباحث درسی در دانشگاهای پزشکی بود. فعلا با جایگزینی پزشکی مدرن این روش، به ویژه در ایران تا حدی متروک گشته است؛ اما در بعضی از کشورهای آسیایی، مخصوصاً در پاکستان(لاهور)، هندوستان(بنارس)، فعلا نیز تدریس این روش طبی جریان دارد. در پنجاه سال اخیر، با مطالعات تعدادی از پزشکان و دانشمندان، بسیاری از مباحث طب قدیم، بخصوص دانش مزاج‌شناسی رونقی دوباره گرفته و گروهی در صدد برآمدند تا با استناد به براهین عقلی و به شیوهٔ استقراء، نقش بنیادین دانش مزاج در مطالعات پزشکی، و نیز تأثیر شناسایی و تعدیل مزاج بیمار را در مسیر درمان، اثبات نمایند

 

پایه اساسی پزشکی سنتی بر شناخت مزاج استوار است. مزاج‌ها از واکنش‌ متقابل اجزاء عناصر چهارگانه متضاد، بوجود می‌آیند

عناصر چهارگانه

عناصر چهارگانه (عناصر اربعه)، شامل آب، باد خاک و آتش هستند.
از واکنش‌ این چهار عنصر دو نتیجه حاصل می‌شود:

  1. مزاج معتدل.
  2. مزاج نامعتدل.

همچنین گرمی، سردی، تری و خشکی مزاج حاصل قوای اولیهٔ عناصر است.

  1. مزاج گرم (آتش).
  2. مزاج سرد (خاک).
  3. مزاج تر (آب).
  4. مزاج خشک (باد).

انواع مزاج

مزاج‌ها نه قسم‌اند:

  1. اعتدال مطلق، که ممتنع است و وجود ندارد.
    چهار مزاج بسیط:
  2. مزاج گرم.
  3. مزاج سرد.
  4. مزاج خشک.
  5. مزاج تر.


چهار مزاج مرکب:

  1. مزاج گرم و خشک.
  2. مزاج گرم و تر.
  3. مزاج سرد و خشک.
  4. مزاج سرد و تر

اگر مقادیر عناصر متضاد در ترکیب برابر باشد، مزاج حاصل به اعتدال خواهد رسید؛ ولی اگر نتیجهٔ به دست آمده از ترکیب مقادیر عناصر متضاد در حد وسط نباشد، مزاج حاصل نامعتدل است. هر یک از مزاج‌های بسیط نماد کیفی عنصری از عناصر چهارگانه است.

 

 

خاورشناسان و استادان تاریخ علوم و تاریخ پزشکی در اروپا و آمریکا نیز درباره اصول قضایای علمی طب قدیم و تفسیر نظرات و معتقدات قدما، تحقیق کرده و کتاب‌های متعددی در این رشته‌ نگاشته‌اند‌؛ ولی نظر به مشکلاتی که در راه دسترسی به منابع اصلی و فهم این مطالب وجود دارد، بعضاً موفق به تطبیق دانش مزاج‌شناسی با علم روز نشده و شرح و تفسیر آن را در نوشته‌های خود ناتمام گذاشته‌انددر اواخر قرن نوزدهم میلادی ۱۷۹ نفر از دانشمندان بزرگ کشور فرانسه به ریاست افتخاری دشامب (دانشمند و محقق فرانسوی)، اقدام به تهیه و تنظیم یک دایره‌المعارف صد جلدی در رشته‌های مختلف دانش پزشکی نمودند. تحقیقات وسیع دشامبر در طب قدیم ایران و یونان، منجر به تحریر مقالهٔ مفصلی تحت عنوان «مزاج» در آن دایره‌المعارف گردید. در این مقاله دشامبر فقط مزاج‌های دموی، بلغمی، صفراوی و سوداوی را که فهم آن سهل و آسان بوده مورد بحث قرار داده و در خصوص مزاجهای گرم و سرد و تر و خشک که فهم و تفسیر آنها مشکل بوده، چیزی ننوشته است. در واقع، موضوعی را که اساس طب قدیم بر آن استوار می‌باشد، مسکوت گذاشته‌ استجرج سارتن یکی از بزرگترین استادان تاریخ علوم در قرن حاضر، در کتاب ســرگذشت علم می‌نویسد:

تاریخ علوم از نظر داوری در مباحث علمی قدیم اهمیت بسیار دارد، خصوصاً اگر به وسیله کسانی که هم با اصول علمی جدید و هم با موازین علمی قدیم آشنایی کامل دارند، نوشته شود. علت عدم توفیق بعضی خاورشناسان و استادان تاریخ علوم و طب، عدم دسترسی کافی آنها به منابع اساسی در این خصوص است. در دنیای کنونی چه در ایران، و چه در اروپا و امریکا تا آنجا که اطلاعاتی در دست است، هیچ فردی وجود ندارد، که در عین حال هم با اصول علمی طب قدیم و هم با موازین طب جدید آشنائی کامل داشته باشد

 

 

 

برای درک بهتر مفهوم مزاج‌ها، خصوصاً مزاج‌های گرم و سرد و تر و خشک، ابتدا نظری به تاریخ طب اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم می‌اندازیم. در این بازه زمانی دانشمندان اروپا پی‌برده بودند که کلیه فعل انفعالات شیمیایی و اعمال حیاتی بدن، و هر گونه تغییر و تحولی که از زمان پیدایش جنین تا تولد نوزاد، و سپس در سنین کودکی، بلوغ، جوانی پیری و مرگ در انسان پیدا می‌شود، و هر اختلالی که در دوران حیات ا در کار اعضاء مختلف بدن بروز می‌کند، مستقیماً تحت تاثیر سلسله اعصاب از یک طرف و غدد مترشحه داخلی از طرف دیگر، می‌باشد.
به طور کلی می‌توان گفت که هورمون‌های مختلف با همآهنگ ساختن آثار خود بین یکدیگر، کلیه اعمال حیاتی بدن جاندار را کنترل می‌نماید، و احتمالاً این کنترل بلافاصله پس از لقاح تخم، بوسیله اسپرماتوزوئید، شروع شود. اگر این طور هم نباشد مسلماّ از ابتدای حیات جنین این کنترل بروز می‌کند

تاثیر هورمون‌ها در بدن جاندار را می‌توان چنین خلاصه کرد:

  1. در رشد بدن دخالت داشته و تا حد زیادی شکل خارجی و داخلی اعضاء بدن توسط اثر آنها صورت می‌گیرد.
  2. عمل هر یک از اعضاء تحت تاثیر هورمون‌ها صورت گرفته، و خواه مستقیم و یا غیر مستقیم به وسیله سلسله اعصاب نباتی کنترل می‌شود. به این طریق در متابولیسم عمومی بدن (متابولیسم بازآل و در متابولیسم خاص مـوادی که بدن از آنها تشکیل یافته است (آب، املاح گلوسیدها، لیپیدها پروتیدها و غیره) دخالت می‌کند. می‌دانیم که این متابولیسم برای ادامه زندگی بافت‌ها و ایجاد تعادل بدن لازم است.
  3. علاوه براین، هورمون‌ها سلسله حیوانی حیات ارتباطی را نیز کنترل می‌کنند (خصوصاً در استخوان‌بندی، عضلات، اعصاب)، و بدین ترتیب در تشکیل یافتن استخوا‌ن‌های بدن (به وسیله تیروکسین، پاراتیرین و هورمونهای تناسلی)، در تغذیه بافت‌های عضلانی (تیروکسین، کورتین، تستوسترون) و تغذیه ماده عصبی مستقیماً تاثیر دارند. چنانکه هیچ بافتی (پوست، گوشت، استخوان، خون و...) و هیچ عضوی (قلب و عروق، دستگاه گوارش و غیره) نیست که از تاثیر هورمون‌ها خارج باشد.
  4. بالاخره تاثیر هـورمون‌ها در روان و روان‌شناسی کاملاّ محسـوس است. قسمت اعظم غرایز، تاثرات و هیجانات، صفات و مزاج‌ها بواسطه تاثیر هورمون‌ها بروز می‌کند.

به عقیده فیسنژه در دوران حیات هر جاندار، غدد مترشح داخلی به وسیله هورمون‌های خود اعمال سه دستکاه بدن را کنترل می‌کنند. این سه دستگاه عبارتند از:

  1. دستکاه عضوی
  2. دستکاه حیوانی
  3. دستکاه نفسانی

غدد مترشح داخلی تشکیلات پیچیده‌ای دارند و عملکرد آنها تحت تاثیر عوامل گوناگونی، ممکن است تحریک شده یا متوقف گردد. بنابراین تعادل این دستکاه به آسانی بر هم می‌خورد، در صورتی که بهم خوردن این تعادل جزوی و کم باشد، اختلال چندانی در بدن بوجود نخواهد آمد، ولی اگر این اختلال بیشتر باشد در عمل اعضاء بدن بروز زیادی داشته و عوارضی در دستگاه‌های مختلف بدن پیدا خواهد شد. با توجه به مقدمه بالا معلوم می‌شود، گرمی و سردی و تری و خشکی مزاج اساسی‌ترین حقیقت علمی را در بر دارد، زیرا از دستگاه عصبی ـ غددی و غلبه عمل غدد مترشح داخلی سر چشمه می‌گیردمزاج‌ها در دو بخش زیر شرح داده می‌شود

  1. مزاج گرم و مزاج سرد
  2. مزاج تر و مزاج خشک
مزاج گرم و مزاج سرد

اساس فعالیت‌های حیاتی هر موجود زنده‌ای، بر تغییرات ترکیبات شیمیایی پروتوپلاسم استوار است. بیشتر فعل و انفعالاتی که برای انجام این امر در داخل سلول‌ها صورت می‌گیرد، اگزوترمیک بوده و با تولید حرارت توام می‌باشد. پس هر قدر فعالیت حیاتی یک فرد بیشتر باشد، تولید حرارت در بدنش بیشتر، و هر قدر فعالیت کمتر باشد، میزان حرارتی که تولید می‌کند کمتر خواهد بود.
در مورد حرارت بدن جاندار، باید به دو عامل توجه داشت:

  1. مقدار حرارتی که بدن تولید می‌کند، و آن را بر حسب کالری اندازه گیری می‌کنند.
  2. شدت حرارت که به درجه حرارت معروف می‌باشد.

در انسان و حیوانات خون گرم، درجه حرارت بدن ثابت بوده، و تغییرات حرارت خارجی، تاثیری در درجه حرارت بدن آنها ندارد، هر گاه درجه حرارت محیط بالا یا پائین برود، عوامل تنظیم کننده‌ای که در بدن این جانداران وجود دارد، دمای بدن را در حالت ثابت نگاه می‌دارد. با این حال به طوری که خواهیم دید، درجه حرارت بدن حیوانات خون گرم در شرایط گوناگون کاملاً ثابت نمانده، و تحت تاثیر بعضی عوامل گرم یا سرد کننده قدری بالا و پایین می‌شود.
غدد مترشح داخلی در تولید حرارت کلی بدن، و افزایش و کاهش درجه حرارت مرکزی دخالت دارند، این دخالت یا بصورت مستقیم و تحت تاثیر بعضی هورمون‌ها، بر مراکز عصبی تنظیم کننده حرارت بدن اثر می‌گزارند و یا بطور غیر مستقیم، از راه دخالت در متابولیسم‌های مختلف و انقباضات عضلانی انجام می‌گیرد.
از نتایج تحقیقات دانشمندان چنین بر می‌آید که فعالیت بعضی از غدد مترشح داخلی، خصوصاً تیروئید، هیپوفیز و سورنال، باعث شدت احتراق مواد غذایی، و به عبارت دیگر سرعت اکسیداسیونهای سلولی، و در نتیجه افزایش حرارت کلی بدن شده، و به این ترتیب درجه حرارت بدن بالا می‌رود. عکس این عمل نیز باعث کندی سوخت و ساز و کاهش تولید حرارت و در نتیجه کاهش درجه حرارت بدن می‌شود.
طبق نوشته‌های سزاری، اعمال مختلف غدد مترشح داخلی تحت تاثیر عوامل گوناگون غالباً تحریک و یا متوقف می‌گردد. از اینجا می‌توان پی‌برد که اختلال تولید حرارت و افزایش یا کاهش درجه حرارت بدن در بین افراد بشر تا چه اندازه زیاد است، از طرف دیگر این اختلال تولید حرارت (افزایش و کاهش درجه حرارت) ایجاد اختلالات گوناگون در اعضاء بدن نموده و می‌تواند انواع بیماری‌ها را بوجود آورد. پزشک برای تشخیص دقیق این اختلالات باید قبل از هر چیز، میزان حداقل حرارت تولیدی هر فرد را که نمودار کاملی از فعالیت حیاتی و شخصیت فردی خاص اوست و به نام متابولیسم بازآل معروف می‌باشد بدست آورد

متابولیسم بازآل

 

متابولیسم بازآل، متابولیسم پایه بدن جاندار است. برای درمان اختلالات ناشی از تغییرات دما، باید اندازه دقیق آن به دست آید، ولی همان طور که در امتحان نبض و قلب و اندازه‌گیری فشار خون عواملی از قبیل حرکات بدنی و تحریکات عصبی و هیجانات روحی، و استعمال قبلی بعضی غذاها و داروها دخالت کرده، و مانع تشخیص صحیح می‌گردد، و برای امتحانات بالینی دقیق باید بدن را از دخالت این عوامل بر کنار داشت، به همین ترتیب برای تعیین حداقل حرارتی که بدن در مدت یک ساعت یا ۲۴ ساعت شبانه روز تولید می‌کند، باید شرایط محیط را از عواملی که باعث اخلال می‌شوند، ایزوله کرد.

تطبیق

متابولیسم بازآل جزء مشخصات اصلی هر فرد بوده و مقدار آن در اشخاص مختلف کمی فرق می‌کند، به طوری که اگر متابولیسم بازآل صد شخص سالم و طبیعی را اندازه گیری نماییم، خواهیم دید که در حدود ده درصد با یکدیگر اختلاف دارند. بالا بودن آن دلیل بر افزایش و پائین بودن آن علامت کاهش سوخت‌وساز بدن می‌باشد.
علت اختلاف متابولیسم بازآل در اشخاص، فعالیت غده تیروئید، هیپوفیز و سورنال آنها است، که اندکی کمتر یا بیشتر از میزان طبیعی کار می‌کند. بطوری که می‌دانیم، بندرت کسانی یافت می‌شوند که کلیه غدد مترشح داخلی آنها هماهنگ و متعادل با یکدیگر کار کنند. معمولاً در هر فرد غلبه عمل و فعالیت یک یا چند غده مشاهده می‌شود. اما تا وقتی که این غلبه عمل، جزوی و ناچیز باشد، نتیجه‌اش همان اختلاف ده درصد متابولیسم بازآل در اشخاص بوده و اختلالی در اعضاء و دستگاه‌های بدن پیدا نمی‌شود. اگر این اختلاف بیشتر و غلبه عمل بعضی از غدد شدیدتر شود، اختلالاتی کم و بیش شدید عارض می‌گردد.
کسانی که غدد فوق‌الذکر و خصوصاً غده تیروئید در آنها زیادتر از عادی کار کند، متابولیسم بازآلشان زیادتر از حد طبیعی، و اشخاصی که این غدد و خصوصاً غده تیروئید درآنها کمتر از میزان عادی فعالیت نماید متابولیسم بازآلشان کمتر از حد طبیعی خواهد بود. چون متابولیسم بازآل نماینده شدت سوخت‌وساز بدن، (شدت اکسیداسیونهای سلولی) است، بنابراین کسانی که متابولیسم بازآل در آنها زیادتر از میزان طبیعی است، بدن آنها در واحد زمان حرارت بیشتری تولید کرده، و در نتیجه درجه حرارت بدن آنها اندکی بیش از سایر اشخاص خواهد بود. در هیپرتیروئیدیسم شدید دیده شده است که درجه حرارت بدن به ۳۸ و گاهی به ۳۹ درجه سانتیگراد و حتی بیشتر هم می‌رسد!، بدون این که تب عفونی در کار باشد. اگر دست به بدن این قبیل اشخاص بزنیم، گرمای زایدی از اندازه طبیعی احسای خواهیم کرد. مثلاً اگر بدن کودک خردسالی را لمس نمائیم، بطور محسوس گرمتر بودن او را نسبت به اشخاص بزرگسال و خصوصاً کسانی که در سن کهولت و پیری هستند احساس می‌کنیم، زیرا متابولیسم بازآل در کودکان بیشتر است. به نسبتی که سن بالا می‌رود متابولیسم بازآل کم می‌شود. همچنین اگر گنجشکی را بدست بگیریم حرارت فوق‌العاده بدن آن را بخوبی احساس خواهیم کرد. زیرا متابولیسم بازآل در گنجشک به مراتب بیش از پستانداران و دیگر پرندگان می‌باشد.
در کسانی که نارسایی تیروئید یا نارسایی هیپوفیز یا سورنال دارند، شدت سوخت‌وساز بدن آنها کمتر، و سرعت اکسیداسیون‌های سلولی آنها آرام‌تر بوده، متابولیسم بازآلشان نیز کمتر از عادی است. به این جهت اگر بدن این قبیل اشخاص را لمس کنیم، احساس سردی خواهیم کرد. از آنچه ذکر شده، بطور اجمال آثار حیاتی حرارت در بدن انسان، و لزوم شناسایی حداقل حرارت تولید شده که به نام متابولیسم بازآل موسوم است، معلوم گردید.
اکنون حساسیت پزشکان قدیم را در اهمیت دادن به حرارت، در اعمال حیاتی بدن را به خوبی متوجه می‌شویم. مخصوصاً به اینکه آنها به مفهوم متابولیسم بازآل ولی با نام گرمی و سردی مزاج کاملاً پی برده بودند و کسانی که متابولیسم بازآل در آنان بیش از حد طبیعی بوده، صاحب مزاج گرم و کسانی را که متابولیسم بازآل آنان کمتر از میزان عادی بوده، دارای مزاج سرد، و افرادی که متابولیسم بازآلشان در حد متوسط بود، معتدل‌المزاج می‌نامیدند.
علایمی که قدما برای مزاج‌های گرم و سرد ذکر کرده بودند و به تفصیل هر چه تمام در کتب طب قدیم دیده می‌شود، کاملاً با علایمی که امروزه در کتاب‌ها برای شدت و ضعف عمل غده تیروئید، هیپوفیز، سورنال و بیضه ذکر شده و شدت عمل همه این غدد باعث افزایش، و ضعف عمل آنها سبب کاهش متابولیسم بازآل می‌شود، مطابقت دارد.

تطبیق منابع

اثبات این مطلب که منظور قدما از گرمی مزاج آن چیزی است که امروزه با هیپر تیروئیدی تطبیق دارد، و مقصود از سردی مزاج همان است که در پزشکی امروز بنام هیپو تیروئیدی یا نارسائی غده تیروئید نامیده می‌شود، مطالب ذکر شده در کتاب کامل الصناعه تالیف علی ابن عباس مجوسی اهوازی را که هزارو صد سال پیش تالیف شــده، با مطالب نظیر آن در کتاب غدد مترشح داخلی و بیماریهای آن تالیف دکتر نصرت‌الله کاسمی استاد دانشگاه تهران تطبیق می‌کنیم.
مقایسه‌ها را بر اساس عنوان الف برای نسخه کامل الصناعه و ب برای کتاب غدد مترشح داخلی انجام می‌دهیم:
الف: هوش تندوتیز و دقیق مربوط به شدت عمل یا حسن عمل تیـروئید است، به همین سبب تیروئید را غده هوش لقب داده‌اند؛ در برابر کندی و رخوت روحی و جسمی را که ممکن است تا بلاهت و حمقپیش رود از آثار ضعف عمل تیروئید می‌دانند
ب: فمن علامات البدن الحار ان یکون صاحبه ذکیاً فطناً و متی کان البدن بارد فان صاحبه یکون بلیداً قلیل الفهم یعنی: کسی که مزاجش گرم است، ذکی (با ذکاوت) و فطن (دارای هوش تند و تیز) می‌باشد، و کسی که مزاجش سرد است بلید (کند ذهن) و قلیل‌الفهم (که همان رخوت روحی و بلاهت است) می‌باشد.

سیزده علامت هیپوتیروئیدی که با سیزده علامت سردی مزاج مطابقت دارد، بشرح زیر:

الف: بهت جسمی، روحی و کاهش سطح اعمال ارکانیک بدن، و روی هم رفته در تمام اعمال حیاتی رخوت و کندی راه یافته است.ب: و تکون الافعال النفسانیه و الحیوانیه و الطبیعیه فیه ناقصه ضعیفهیعنی در این حالت اعمال نفسانی، طبیعی و حیوانی ناقص و ضعیف است.

توضیح مهم

چنانچه قبلا نیز ذکر شد: غدد مترشح داخلی توسط هـورمون‌های خود در تمام دوران حیـات نقش تنظیمی بر اعمال Organique ,Animal ,Intellectuel دارند. حال می‌بینیم نام این سه دستگاه و اعمال آن در کامل الصـناعه به نام نفـسانی (Intellectuel)، حیـوانی (Animal) و طبیـعی (Organique) دیده می‌شود

الف: ارتشاح نسج زیر جلدی در همه جای بدن دیده می‌شود؛ در سینه و در حفره ترقوه به شکل توده چربی، در شکم به شکل یک پیش بند، و در زیر شکم به شکل ورم دیده می‌شود
ب: کثره الشحم و قله اللحم.یعنی زیادی پی و کمی گوشت بدن.
موارد بعدی از مجموع سیزدگانه این علایم کاملاً بر همدیگر تطبیق دارند

   + فرزانه (ربابه)دریاباری ; ٦:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢٦
comment نظرات ()